خانه | انديشه زمانه

جدایی‌طلبی یک عقب گرد تاریخی است

جمعه, 1391-07-07 13:41
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
نقد انسان‌شناختی و جامعه‌شناختی قومیت‌گرایی و تجزیه‌طلبی
کورش عرفانی

کورش عرفانی − استبداد روح پویش و دورنگری را می‌کشد و انسان‌ها را دچار نزدیک‌بینی‌های فرهنگی و سیاسی می‌سازد. دیوارها، فیلترها، ممیزی ها، سانسورها و خط قرمزها سبب می‌شود که گستره‌ی دگرواربینی آدم‌ها محدود باشد و آنان نتوانند شکل‌های نوتری از حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را برای خود و جامعه تصور کنند. استبداد اندیشه و سنجش‌گری را می‌خشکاند، دایره‌ی وجودی فرد و جامعه را تنگ می‌سازد و مردمان را به حداقل‌گرایی، عادت‌گرایی و پیروی از کلیشه‌های مادونِ عادی وادار می‌کند.

 

وقتی استبداد دوام می‌آورد خصلت‌های نامبرده در فراخناهای جامعه و بن مایه‌های ذهن مردم رسوب می‌کند و چشم انداز هر گونه دگرگونه زیستن را سخت و حتی ناممکن می‌سازد. دراین موقعیت ها، برخی از آنها که دست به مقاومتی زده‌اند، با توسل به پاره‌ای از واکنش‌های عصبی و احساسی، سعی می‌کنند تا راه دیگری را در بودن و شدن خویش پیش گیرند، راهی که هر چند در ظاهر برای رهایی از استبداد است، اما اغلب، فاقد تمایز ماهوی و تفکیک ریشه‌ای از خودِ پدیده‌ی استبداد است. این راه دیگر، چه بسا شکل و گونه‌ای دیگر و یا در جه‌ای متفاوت از همان خودکامگی است که در قالبی انتقام جویانه و خلاص کننده ظهور می‌کند.

 

جدایی‌طلبی واکنش‌گرایانه

 

ماجرای جدایی‌طلبی‌ها و قومیت‌گرایی‌های موجود در کشورهای استبداد زده‌ای مانند ایران در همین چارچوب قابل بررسی است. ستم اعمال شده توسط استبداد و خفقان فضای اندیشه ورزی به میزانی است که قربانیان آن چه بسا طرد کامل هر آن چه نمودی از ظلم حاکم را دارد ابزاری برای ابراز حرکت و تلاش در مسیر رهایی خود می‌پندارند. آنها در این میان بسیاری از ابعاد و جنبه‌های دیگر را نمی‌بینند - یا نمی‌توانند ببینند و یا در مواردی هم نمی‌خواهند ببینند. به همین دلیل، آینده‌ی خود را در طرد گذشته می‌دانند، نه در بازنگری و بازسازی آن. تصور می‌کنند که با جدا شدن از یک حکومت مرکزی استبداد گرا می‌توانند به یک خودمختاری ضد استبدادی دست پیدا کنند. موضوع اما، افسوس، به این سادگی نیست.

 

آیا درد اصلی استبداد نیست؟

 

هر چه نگاه ما نسبت به استبداد، ریشه‌ای‌تر باشد، پرهیز ما از راهکارهای ساده انگارانه قویتر خواهد بود. به عبارت دیگر، این یک برخورد سطحی با استبداد است که ما را به سوی رهاسازی خام از بند خودکامگی می‌راند. برخوردی عمیق با پدیده‌ی استبداد اما راه را باز می‌کند که دقیق و واقع گرا باشیم. ستم حکومت استبدادی مبنای قومی و مذهبی و منطقه‌ای ندارد، مبنای ضد انسانی دارد. انسان را هدف قرار می‌دهد، نه کرد را و آذری را، انسان را هدف قرار می‌دهد نه شیعه و سنی را، انسان را هدف قرار می‌دهد نه خوزستانی و بلوچستانی را. درک ماهیت ضد انسانی استبدادگری سبب می‌شود که فرعی بودن و عرَضی بودن ستم بر کرد و بلوچ و سنی را درک کنیم. وقتی اصل را مبنا قرار دهیم و به تغییر آن نائل شویم فرعیات نیز دگرگون می‌شوند.

 

استبداد، آن هم از نوع مذهبی آن، با انسان مشکل دارد، او را دوست ندارد، از بشر به عنوان یک موجود پیچیده متنفر است، از موجودی که به دلیل پیچیدگی خویش، باید مورد تعامل فکری و ارتباطاتی قرار گیرد تا از امری پیروی کند. این برای مستبدین، که خود موجوداتی چندان فرهیخته و پیچیده نیستند، کاری است دشوار و بعضاَ ناممکن. به همین دلیل، نظام استبدادی، ساده سازی عناصر پیچیده‌ی وجود بشر، یعنی مغز و روان او را، در دستور کار خود قرار می‌دهد. برای این منظور نیز وی را از داشتن آزادی فکر، آزادی بیان و آزادی سیاسی محروم می‌سازد، او را قربانی سانسور و کنترل و خفقان می‌کند. اما یکی از مهمترین راهکارهای مخرب خودکامگان، برای کنترل توده ها، جداسازی آنهاست: جداسازی فیزیکی، جغرافیایی و به ویژه روانی و عاطفی.

 

جداسازی: هم تاکتیک و هم استراتژی استبداد

 

استبداد می‌داند که با پراکنده ساختن آدم‌ها، مانع از تجمیع روح و روان و تجمع فیزیکی آنها می‌شود − دو امری که به شدت از آنها نگران است و از بابتشان احساس خطر می‌کند. حاکمیت استبدادی، به دلیل عدم مشروعیت خویش، پیوسته دغدغه‌ی آن را دارد که مردمی که قبولش ندارند برای به زیر کشیدن او اقدام کنند. از همین روی حداکثر تلاش را می‌کند که مردم منزوی، جداشده و دور از هم باشند تا راحت تر قابل نظارت و سرکوب شوند. این حرکت، که به طور منظم و برنامه ریزی شده به پیش برده می‌شود، مردمان جوامع استبدادی را به نوعی خصلت گریز از مرکز خو می‌دهد. گریز از مرکزِ خانواده، اداره، کارخانه و یا حکومت؛ گریز از جامعه و در واقع امر، گریز از دیگری. انسان استبدادزده در درون خود تباهی حس معاشرت را زندگی می‌کند و از همین روی، ناخواسته، از جمع و اجتماع فراری است تا در خلوت خویش، در ورای دیگرانی که آینه‌ی تصویر تحقیر شده وی هستند، خود را با دنیایی خودساخته و ذهنی سرگرم سازد و حیات مفلوک خویش را، تا دم مرگ، قابل تحمل سازد.

 

جدایی: راه رهایی؟

 

استقرار چنین روحیه‌ای در افراد، در جامعه‌ی تحت استبداد، زمینه را برای بروز گرایش‌های رفتاری مشابه در میان تشکل‌ها نیز تقویت می‌کند. تشکل‌های قربانی استبدادِ دولت مرکزی نیز می‌پندارند که اگر آن بخش از جامعه را که نمایندگی می‌کنند از کل جامعه جدا سازند و برای آن یک چهاردیواری «رسمی»، تحت نام «اقلیم خودمختار» یا «کشور» یا «دولت» بسازند می‌توانند احساس آرامش و خوشبختی و رفاه داشته باشند. به همین خاطر، گریز از جمع یک ملت و پناه بردن به یک جمع کوچکتر تحت عنوان قومیت را، راهکار مناسبی برای خلاصی خویش از بند استبداد می‌دانند. گویی با پناه بردن به پشت دیوارها و مرزهاست که امنیت و آرامش را به چنگ خواهند آورد .

 

گرایش کنونی در میان برخی از تشکل‌های کُرد یا بخش‌هایی از جمعیت آذری در ایران، نمونه‌های خوبی از این گرایش به منزوی کردن خود از ملت است، ملتی که استبداد نمی‌گذارد مردمانش، اعم از کردو آذری و فارس و بلوچ و خوزستانی، با هم آزادانه روابط انسانی و اجتماعی عادی برقرار کنند و یاد بگیرند که آن گونه که می‌خواهند همدیگر را دوست بدارند و در همبستگی و همیاری و رفاقت زیست کنند. استبداد آرزو می‌کند که مردمان تحت سلطه اش دشمن همدیگر باشند و یکدیگر را خنثی سازند تا ضریب امنیتی حکومت بالاتر رود. در این میان، آن بخش از مردم که متوجه جهت دهی عامدانه‌ی این مسیر جداساز و دشمن ساز نیستند به دام حاکمیت استبدادی می‌افتند و با داعیه‌های جدایی‌طلبانه هر چه بیشتر جمعیت تحت ستم استبداد را تضعیف و پراکندگی و خصومت را میان مردم دامن می‌زنند؛ درست همان چیزی که استبداد آرزو می‌کند.

 

به این ترتیب می‌بینیم که جریان‌های جدایی‌طلب در کشورهای استبدادی بیش از آن چه به رهایی ملت‌های استبداد زده یاری رسانند به بقای استبداد کمک می‌کنند. آنها همان کاری را می‌کنند که حکومت ستمگر می‌خواهد: تفرقه و پراکندگی و خصومت هر چه بیشتر میان بخش‌های مختلف جامعه تحت لوای قومیت و جغرافیا و فرهنگ و زبان. نفع این رفتار برای دولت خودکامه این است که وجه ضد انسانی عملکردش کمرنگ شده و در لابلای غوغای قومیت طلبی‌های کاذب گم می‌شود. جریان‌های تجزیه‌طلب، با عمده کردن خواست‌های فرعی مانند قوم و زبان، سبب می‌شوند که ماهیت انسانی، اجتماعی و طبقاتی ستم سالاری به حاشیه رانده شود و مبارزات شهروندی لایه‌های مختلف مردم برای مطالبات معیشتی و یا آرمان‌های عام سیاسی زیر سؤال رود.

 

خصلت عمومی مبارزه

 

در حالی که مبارزه علیه استبداد قهار حاکم نیاز مبرمی به همبستگی و همدلی مردم دارد، تجزیه‌طلبی، تلاش‌ها و نیروها را به سوی پراکندگی و تفرقه هدایت می‌کند. در حالی که مبارزه‌ی مدنی نیاز به بیان آشکار مشخص مطالبات مشترک شهروند-مدار دارد، تجزیه‌طلبی، محور را بر روی قوم و قبیله و زبان و جغرافیا قرار می‌دهد. برای نظام استبدادی این یک نعمت بزرگ است که عده‌ای از قربانیانش توجهات را از علت‌های بنیادین فقر و ستم و نابرابری به سوی دلایل فرعی و غیرریشه‌ای کاذب هدایت کنند. بدیهی است که بسیاری از جریان‌های جدایی‌طلب نمی‌خواهند به عنوان همدست نظام استبدادی عمل کنند، اما حاصل کارشان در جهت منافع همان نظام است . سلب خصلت اجتماعی مبارزه‌ی مردم می‌تواند به سود حاکمیت استبدادی باشد .

 

مبارزه علیه حکومت استبدادی نیازمند ریشه یابی، برنامه ریزی، سازماندهی و همچنین وحدت قوا است. این امر آخرین به معنای قرار دادن توان نیروهای آزادیخواه در کنار یکدیگر است، نیروهایی که درد آزادی و یا درد نان دارند، یعنی قربانیان سرکوب و خفقان و یا غارت و استثمار اند. اما وقتی جریانی خواسته‌هایی را بر جسته می‌کند که در آنها، سرکوب و خفقان و استثمار زیاد مهم نیست، - بلکه این مهم است که به چه زبانی تکلم می‌کنند، در چه منطقه‌ای زندگی می‌کنند، یا به چه «قومی» تعلق دارند-، مبارزه‌ی ضد استبدادی ماهیت عوض می‌کند و تبدیل به یک گروکشی قبیله‌ای می‌شود. این قلب ماهیتی است از واقعیت ستم خودکامگان که هزینه‌ی سنگینی برای جامعه دارد، آن هم جامعه‌ای که از حق تشکل دهی سیاسی محروم است.

 

 اشتباه محاسباتی تجزیه‌طلبان

 

تقلیل ستم اجتماعی به ستم قومی زیر سؤال بردن ساده سازانه‌ی علت‌های ساختاری ستمگری است. با دادن جلوه‌ای قبیله‌ای به ستم سالاری طبقاتی، جریان‌های قومیت‌گرا و تجزیه‌طلب، خصلت فراگیر کنش‌گری علیه دیکتاتوری را زیر سؤال می‌برند و آن را به مرز تسویه حساب‌های قومی می‌کشانند. وقتی زبان و مذهب و منطقه مهم شود دیگر مبارزه شانس ندارد که چهره‌ی طبقاتی بگیرد. غارتگر و غارت شده به واسطه‌ی هم قومی در یک جبهه قلمداد می‌شوند و دو فرد غارت شده، به واسطه تفاوت قومی شان، باید نسبت به هم احساس تفاوت و خصومت داشته باشند.

 

گرایش قومیت طلبانه در یک نظام دیکتاتوری مانعی است بر سر راه آزادی، زیرا جامعه را تکه تکه کرده و توان جمعی آن را برای رهایی از استبداد به چند پاره تقسیم می‌کند. جریان‌های جدایی‌طلب توان نیروهای اجتماعی برای دفاع از آرمان‌های فراقومی را به شدت کاهش می‌دهند و وقت و انرژی را متوجه عواملی می‌کنند که سبب ساز بقای غارت و دیکتاتوری است. هم از این روی نمی‌توان این جریان‌ها را – با هر نیتی که پشت آن باشد – به عنوان جریان‌هایی مترقی قلمداد کرد. این گونه گرایش‌ها به شدت عقب گراست و نشانی از تفکر مدرن در آن نمی‌توان یافت نیست.

 

نگاه مدرن به مبارزه

 

در این نگاه، محور، فرد، یا دقیق تر بگوییم، انسان است. فرق بزرگی است بین اندیشه‌ی انسان محور و تفکر قبیله محور. در مورد نخستین، آن چه مهم است جان و کرامت بشر است و در دیگری، انسجام و بقای قبیله. اولی هر چیز را فدای حفظ جان و حرمت انسان می‌کند و دومی، همه چیز را فدای تداوم ساختار قبیله. اولی به حقوق بشر و حقوق مدنی فرد و جهان شمولی آن تکیه دارد و دومی، بر زبان و نژاد و جغرافیا. دغدغه‌ی نگاه انسان مدار حفظ جان و تامین رفاه و آزادی فرد است و دل مشغولی نگرش قبیله مدار، نگه داشتن پاره‌ای از ارزش‌های سنتی به قیمت – اگر لازم باشد – جان و جنگ و جدال.

 

در حالی که خصلت جهان شمولِ ارزش‌های مندرج در مدرنیته اهمیت خاک و نژاد و زبان را به حداقل رسانده است، نگاه کهنه‌گرای قوم‌مداری به دنبال احیای مرزها و برافراشتن حصارها با پرچم و زبان و نژاد است. قوم‌گرایی بازگشتی است قرن بیست و یکمی به جداسازی‌های عصر بعد از پارینه سنگی با استعانت از فیسبوک و تانک. نفس و ذات امروزی ندارد. به جای پیوند آدم ها، که خصلت گذر بشریت از دوره‌ی سیاه جنگ‌ها و کشتارها براساس قومیت و ملیت است، این جریان‌های جدایی‌طلب مردم را دعوت می‌کنند که به نوعی بازگشت تاریخی اقدام کنند و باز هم بشریت را، به سان دوره‌های کهن تمدن انسانی، تکه تکه کنند تا هر ملت و شبه ملتی در پشت دیوارهای بلند ترس و بی اعتمادی به سایر ملت‌ها به چشم دشمنان بالقوه و بالفعل خویش بنگرد.

 

بر درک قوم‌گرا و جدایی‌طلب، فرهنگ پیشا-زمینداری تاریخ، سوار است؛ هر چند که گفتمان سیاسی تشکل‌های مرتبط به آن خود را به زیور واژه‌هایی چون دمکراسی، برابری و عدالت و امثال آن بیارایند. این جریانات، ناخواسته یا نادانسته، سد گذر تاریخ جوامع استبداد زده به سوی مدرنیته هستند. مدرنیته‌ای که می‌تواند در سایه‌ی مردمسالاری و آزادی، ریشه‌های نزدیکی مردمان را به هم فراهم سازد و با رجوع دادن همگان به ویژگی‌های جهان شمول بشری آنها را قادر به زندگی صلح آمیز در کنار هم سازد.

 

مسیری خلاف جهان مدرن

 

در عصری که اروپا، به عنوان مثال، مجدانه و با هزینه‌ای بالا سعی دارد تا کشورهای درون خویش را متحدتر و یک پارچه تر سازد، گرایش به سمت از هم جداسازی در خاورمیانه بالا گرفته است[1]. چرا در حالی که ۲۷ کشور اروپایی، با تمام پیشینه‌ی پرخون خود، توانسته‌اند مرزها را بردارند و به سوی همزیستی نمونه واری دست بزنند درعراق و ایران و سوریه باید ساز جدایی و تجزیه‌طلبی را ازنو نواخت؟ چه آینده‌ی درخشانی می‌تواند در این فرایند کشورک سازی قطعات مختلف جغرافیایی، با بافت‌های قومی که دیگر یکدست هم نیستند، یافت؟ اقلیم کردستان عراق چه دستاورد بی مانندی برای بشریت به همراه داشته است که قدری بزرگترشده اش بتواند آن را به مرحله‌ی کمال برساند؟ امنیت بیشتر؟ دوری از دولت مرکزی؟ [2]

 

کج بینی‌های نهادینه شده

 

به نظر می‌رسد بی میلی رهبری جریان‌های جدایی‌طلب در نهادینه کردن فرهنگ روابط دمکراتیک مدرن در درون و بیرون تشکیلات، کلیدی برای رمزگشایی وجود این گرایش‌ها در آنهاست. بافت درونی بسیاری از این تشکل‌ها بازتولیدی است از ساختار قبیله‌ای جامعه‌ای که آنها برای حفظ خصلت قبیله ایش چنین تلاش می‌کنند. عدم رشد فرهنگ دمکراتیک در روابط درون و برون تشکیلاتی و محدود بودن رهبری آنها به تعدادی قلیل، که نقش رئیس قبیله را در حزب و سازمان ایفا می‌کنند از جمله دلایل دیگرست. این احزاب توانایی و یا خواست این را نداشته‌اند که به مبارزه‌ی خویش خصلت فراقومی یا فرامنطقه‌ای بدهند. آنها از اجتماعی کردن مبارزه خویش ناتوان بوده‌اند، نتوانسته‌اند خصلت طبقاتی کار را برجسته کنند و به همین دلیل، در مقابل یک درجازدن طولانی در عرصه‌ی سیاست، یگانه ابزار حفظ انسجام تشکیلاتی خویش را در تاکید بر قوم‌گرایی دانسته‌اند.

 

به جای رفتن به سمت گسترده تر کردن افق‌های کار مبارزاتی در درون جامعه و در ورای منطقه و استان، به یک مبارزه‌ی صددرصد استانی و منطقه‌ای با پس زمینه‌ی قومی و فرهنگی پرداخته‌اند و به همین خاطر از درک ویژگی‌های فراقومی حاکم بر مبارزه‌ی جامعه در ایران و یا درعراق عاجز بوده‌اند. گویی که عراقی ستمدیده و غارت شده و زجرکشیده‌ی جنوب و مرکز عراق به همان سان ستم و غارت و زجر را احساس نکرده و نمی‌کند که به طور مثال کُرد عراقی. و همین برداشت گزینشی درد انسان، که در عراق سر منشاء اختلاف و درگیری و جداسری شده است، می‌رود که در گفتمان تشکل‌های کرد ایرانی نیز بازتولید شود. چنان که گویی استثمار کارگر کرد دنیایی است و استثمار کارگر شیرازی اما حدیث دیگری. که گویی زن تن فروش کربلایی همان حقارتی را حس نمی‌کرده است که تن فروشی در موصل.

 

جنبه‌های دیگری از موضوع

 

این «قوم محوری»[3] جدایی‌طلب اما بعد دیگری از موضوع را نیز در ایران نادیده می‌گیرد. این که بحث بر سر موزاییکی است از قوم‌ها و زبان‌ها و فرهنگ‌ها که هزاره هاست در کنارهم زیسته‌اند و بدین وسیله یکی اززیباترین شاهکارهای انسان‌شناختی تاریخ بشری را ساخته‌اند، شاهکاری که کرد و آذری و فارس و خراسانی و خوزستانی و بلوچ و گیلانی را در خود دارد و در عین حال، معجونی است که هیچ یک را در چارچوب تعامل فرهنگی میانشان – و نه زیاده خواهی‌های اقتصادی و سیاسی – برتر از دیگری قرار نمی‌دهد. ایران و بافت متنوع جمعیتی آن میراث بشریت است. نمودی است از توانایی بشر در همزیستی دیرینه، علیرغم همه‌ی آن چه در یک نگاه سطحی نگر مردمانش را به از هم گسیختن دعوت می‌کرده و می‌کند. ایران یک ترکیب قومی و نژادی نیست، یک ترکیب فرهنگی و یک ساختمان تاریخی است که پیام صلح، مسالمت جویی و با هم زیستن را در گوش جهان نجوا می‌کند. رنگین کمانی است که نشان می‌دهد وقتی مردمی اراده کنند که به یکدیگر به چشم انسان بنگرند می‌توانند کارهایی بی مانند کنند: دختر بلوچ همسر خراسانی برگزیند، پسر آذری با دختر خوزستانی ازداوج کند و جوان فارس شریک زندگی خود را از میان کردها برگزیند... این میراث بشریت است در دست ایرانی و حفظ آن با همه‌ی ایرانیان است، مسئولیتی است که تاریخ بر عهده‌ی ما گذاشته است و در مقابل آن جغرافیای حضور ما رنگ می‌بازد.

 

زیبایی ساختار قومی ایران در این است که از دوردست تاریخ خصلتی را با خود داشته است که اروپا هزاران سال بعد، پس از قرن‌ها جنگ و خونریزی و تنها پس از جنگ جهانی دوم، در دهه‌های اخیر، به محاق تجربه گذاشته است. ما ایرانیان هزاران سال است که در کنار هم زیسته‌ایم و صد البته هزاران سال است که شلاق استبداد را در قالب دولت‌های قدرتمند زورگو بر تن احساس کرده‌ایم. اما اینک که دانش و تجربه‌ی انباشته شده در میان ایرانیان فرصتی ساخته است تا به دمکراسی گذر کنیم نباید این پیچ تاریخی را با داعیه‌های جدایی‌طلبانه به مرگ گاه ملتی تبدیل کنیم که در فراز و نشیب‌های پر مخاطره‌ی چند هزارساله‌ی خویش موفق به ارائه‌ی نمونه‌ای بی مانند و بی نظیر به کل بشریت شده است. نمونه‌ی از باهم زیستن، با هم دوست بودن و یک تن واحد را تشکیل دادن در عین حال، هزاررنگ بودن و صد فرهنگ و لهجه و زبان داشتن.

 

به وظیفه‌ی میراث داری خویش در مقابل بشریت بیاندیشیم!

 

جریان‌های جدایی‌طلب بهتر است به این بعد از موضوع هم توجه کنند که مسیر پیشرفت بشری در به هم پیوستن و با هم بودن است و نه در هر چه پراکنده تر شدن و قطعه قطعه شدن. یک تشکل سیاسی مدرن که مدعی دمکراسی است می‌داند که مبنای دمکراسی آزادی فردی است و آزادی فردی نیز با تلاش جمعی حاصل می‌شود. هر چه این جمع گسترده تر و قویتر باشد می‌تواند بهتر حقوق خود را احیاء کند. این با در کنارهم بودن است که انسان‌ها توان بیشتری را کسب کرده و شانس تجربه‌ی خوشبختی را در معنای عمیق و فراخ آن خواهند داشت، نه در جدایی و حبس خویش در پشت حصارهای مرزهای مصنوعی خصومت آفرین.

 

ستم باید پایان پذیرد و ستم مضاعف نیز

 

در این شک نیست که می‌بایست به ستم مضاعف پایان داد، اما در یک نگاه کلی باید بیاندیشیم که چگونه به ستم‌سالاری خاتمه دهیم. وقتی بتوانیم سازوکارهای نظام سلطه‌گرا و خودکامه را زیر سؤال بریم، هم ستم طبقاتی را پایان داده ایم و هم ستم قومی و فرهنگی را. این در یک جامعه‌ی سازگار با هم و در کنار هم است که بستر رشد تنوع فرهنگی و زبانی پدید می‌آید و می‌تواند به تمام مظاهر نابرابری و بی عدالتی پایان دهد. مبارزه‌ای که در آن، دانشجوی گرگانی برای حقوق دانشجویان عرب زبان خوزستان تلاش می‌کند و کارگر همدانی به یاری کارگران بندرعباسی می‌شتابد. ازاین درهم آمیختگی فرهنگ‌ها و قومیت هاست که پدیده‌های نوین و زیبای بشری شکل گرفته و در آینده نیز چنین خواهد بود.

 

بازگشت تشکل‌های جدایی‌طلب به روایت اجتماعی مبارزه می‌تواند آنها را از این عقب گرد آشکار مبتنی بر قوم‌گرایی کهنه شده معاف سازد. توجه کردن به این نکته که آن چه مهم است بافت اجتماعی و به طور دقیق تر بگوییم، طبقاتی حاکمیت است که اهمیت دارد نه بافت قومی آن. وقتی مردمی بتوانند در سایه‌ی مبارزات دمکراتیک و تشکل‌های سیاسی خود مجهز به سازماندهی اجتماعی شوند و نهادهای مدنی و شبکه‌های همیاری مردمی و اتحادیه‌های صنفی و سازمان‌های غیر دولتی خویش را داشته باشند، دیگر از بابت حکومت مرکزی نگرانی چندانی نیست.

 

 جامعه‌ی دمکراتیک توازن ساختاری خویش را در وجود ضد قدرت می‌یابد، یعنی قدرت سازمان یافته‌ی مردم یا همان قدرت اجتماعی. در نبود این عنصر، با یا بدون حصارهای قومی و زبانی، دولت‌ها همچنان یکه تازند. آن چه که جامعه‌ی امروز ایران، برای رهایی از استبداد و شکل‌های مختلف مدیریت خودکامه نیاز دارد، تلاش برای بنای یک قدرت اجتماعی در جامعه است. وجود سندیکاهای کارگری که بتوانند در صورت لزوم و برای دفاع از حق یک طبقه در سطح کشور یا یک لایه از آن در یک منطقه یا استان، کارگران پالایشگاه‌های سنندج و تبریز و اصفهان و اهواز را به اعتصاب سراسری فرابخوانند و دولت را به زانو درآورند. یا اتحادیه‌های دانشجویی که بتوانند حرکت‌های اعتراضی عمومی در تهران و رشت و چابهار و بانه و کرمانشاه و مشهد به راه بیاندازند.

 

پس، چاره‌ی کار شاید در این نباشد که مردم ایران را هر چه بیشتر از هم دور کنیم، بلکه بهتر است آنها را به هم نزدیک تر و در سازماندهی اجتماعی یاری کنیم تا بتوانند به عنوان انجمن‌های صنفی، سندیکاهای کارگری، سازمان‌های مدافع حقوق زنان، تشکل‌های غیر دولتی مدافع حقوق قشرهای مختلف و نیز اتحادیه‌های دانشجویی، در صدد دفاع مشترک و هماهنگ از حقوق مدنی و صنفی خویش باشند. بدیهی است که فردا روزی یک کنفدراسیون کارگری قدرتمند در ایران می‌تواند از وزن خود برای حمایت از کارگران عراق و افغانستان و ترکیه هم استفاده کند و برعکس.

 

ختم کلام

 

آری، رؤیای انسان مدرن، مبتنی بر حقوق بشر و احترام نهادینه به آن، رؤیای با هم بودن است نه از هم دور شدن. رؤیای تشکل‌های سیاسی کرد ایرانی نیز می‌تواند در پیوند با این ارزش پیشرو جهانِ نوین باشد که مرزها مصنوعی اند، مرزها دیوارمیان توده‌های مردمند، مرزها حصار جدایی و دشمنی آفرینی میان ملت‌ها هستند. می‌توان به جای جدایی به پیوند اندیشید، پیوند مردم ایران میان هم و قدری دورتر، پیوند مردم ایران و افغانستان، پیوند مردم ایران و تاجیکستان، پیوند مردم ایران و عراق؛ پیوند مردم عراق و سوریه و ... این رؤیای انسانی و پیشرو می‌تواند به جهانی سرشار از خصومت نافهمی، دیوار بی اعتمادی، حصار بدنگری و مرز دشمن آفرینی پایان دهد و جهانی سرشار از دوستی و تعاون و همیاری و بی دیوار را ترسیم کند، جهانی بی سیم خاردار که در آن انسان‌ها در رفت و آمد و گزیدن مکان کار و سکونت خویش جز اراده‌ی خود نیاز به کسب هیچ اجازه‌ای ندارند. جهانی که اسمش به جای پاکستان و افغانستان و تاجیکستان و سایر نام‌ها یک چیز باشد: بشرستان و بر سر در تمام شهرهایش نوشته شده باشد: انسان‌ها، به اینجا خوش آمدید!

 

آری چنین جهانی ممکن است ،اما برای داشتن آن باید نخست باید شجاعت داشت و رؤیای آن را در سر پروراند.

 

 

 

پانویس‌ها:

[1] اتحادیه ی اروپا در حال حاضر در برگیرنده ی ۲۷ کشور عضو است که در قاره ی اروپا به سرمی برند. یکی از کاندیداهای عضویت در این اتحادیه کشور ترکیه می باشد.

[2]  چندی پیش اختلاف میان دولت عراق و دولت اقلیم کردستان بر سر منابع نفتی چنان بالا گرفت که دو طرف اقدام به تجمع نیروهای نظامی کردند و بیم آن می رفت که یک جنگ هر لحظه آغاز شود. آینده ای تیره اینک بر این منطقه حاکم است و هر گونه اقدام یک طرفه می تواند یک جنگ داخلی تمام عیار را در این کشور جرقه بزند. در این جا به نفوذ خاص و استقرار معنی دار برخی قدرت های خارجی در عرصه های اقتصادی و سیاسی یا اطلاعاتی و امنیتی در اقلیم کردستان نمی پردازیم.

[3] Ethnocentrism

 

Share this
Share/Save/Bookmark

کاربر عزیز که در تاریخ یکشنبه, 07/23/1391 - 20:29. کامنت تو خالی طویلی نوشته است میگیوید که کامنت نویسان سیاستمدار نیستند.کاملا درست است . هر تحسیل کرده وبا سوادی سیاستمدار نمیباشد ولی هر کسی حق دارد راجع به موضع مورد علاقه اش اظهار نظر کند. بعد کاربر مهربان از غیر سیاستمدران-کاربران میخواهد که انها راه سیاسی برای حل مساله قومی/ملی در ایران ارایه کنند.ایا یک شخص معمولی یعنی به قول کاربر گرامی غیر سیاستمدار میتواند راه حل سیاسی پیشنهاد کند. من هم سیستمدارنیستم ولی فکر میکنم کاربر محترم بهتر میداند که دیگر حاجت نیست که امریکا را بار دیگر کشف کنند. نمونه ها و اصول حل همجون مسایل در دنیا فوق العاده زیاد است .کافی است در این زمینه اسناد ملل متحد را مطالعه کنید.کاربر گرامی وعزیز و مهربان و محترم فکر نکنند که میتوانند بر سر کسی سرپوش گذارند یا با ترفند میتوان کسی را فریب داد یاخود راعاقل دیگران را قافل جلوه داد .ان ایام دیگر سپری شده است.

بسیار خوب حال که قبول کردید شما و بنده سیاستگزار و سیاست مدار نیستیم بهتر است کمی ساکت بنشینید و بگذارید انها که کار را میدانند این مشکل را حلاجی کنند.**** هم همین جمهوری اسلامی است که 33 سال است هنوز دارد انقلاب میکند و اعدام میکند و هنوز نتوانسته از حالت فوق العاده انقلابی به روال معمولی پانهد. به ان دوست دیگرمان هم که از افتخارات ترک ها نوشته اند باید بگویم که به همین ها دل خوش کنید چون همین راه را فارس های شوونیست هم پیموده اند ولی تاکنون کاری در دنیای واقعی انجام نداده اند. فکر میکنم خودتان هم در کامنتهای قبلی تان راجع به این موضوع نوشته اید که فارس ها ادعا های زیادی کرده اند. البته به درستی میتوان گفت که ایرانیان در کشور داری و دفتر و دستک درست کردن تجربه طولانی دارند که ترک ها این را ندارند. جتی ترکان سلجوق و صفوی و قاجار و افشار نتوانستند با قلدری و چماق و یراق و شلاق و طمطراق و چخماق و اجاق و رواق و بزاق و ..... غیره کشور داری کنند و مجبور بودند برای کشورداری دست به دامن فارسی زبانان شوند. به همین دلیل هم زبان فارسی زبان رسمی ایران است و ما ایرانیان هرگز به کسی فرصت و اجازه نمیدهیم که زبان کشورمانرا منسوخ کند چون این زبان فارسی است که مارا به هم بافته است و شیرازه فرهنگی ماست. شماراهم که میخواهید به زبان محلی گویش کنید محترم میداریم ولی این احترام شما به جای خود و حفظ زبان فرسی هم به جای خود. ادربیجان یاشاسین کردستان پاینده اما همیشه پرچم و زبان ایران بر همه مرامها ومسلکها و خواستهای بومی مقدم خواهد بود. به هر حال اگر ما ایرانیان مواظب همه جوانب نباشیم بازهم یک کلاه گشاد مثل کلاه های قبلی (مشروطه، نفت ملی و ج. ا.) بر سرمان خواهند گذاشت و به ریشمان خواهند خندید. اما این بار کلاهش از پشم شیشه ساخته شده است. کشور را به چندتا کشور ضعیف و بی جربزه تقسیم خواهند کرد و شما میتوانید به زبان محلی هرچی دلت خواست بگویی و کشور همسایه تان نخواهد فهمید شما کی هستید و چی میخواهید و چی میگویید.کشور جدیدتان با زبان محلی خودش را به شما تبریک میگویم.

اری دوست عزیز نیازی به کشف فاره امریکا نیسن اما همین بجثها موجب میشود که نظرات شما و بنده و همه کسانی که نسبت به اینده ایران امیدوارند لحاظ شود. اینکه بگوییم امریکا هست پس ماهم هستیم درست نیست اما اینکه بنشینیم و سامانه حکومتی ایران آینده را روی کاعذ بیاوریم و ابعاد و زوایای تاریکش را روشن کنیم خیلی مهم است. با اینکار میتوانیم اشتباهات امریکا را تکرار نکنیم. میتوانیم به قول حافظ "فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم" . بنده یک خواهشی که از شما و همه دارم اینست که دست از تمسخر و طعنه زدن برداریم و به جای کوچک کردن و بی اهمیت جلوه دادن کار دیگران به همه انها ارج بنهسم. به گفته سهراب سپهری مردمان ده بالادست چه صفایی دارند. تا گلی میشکفد مردم ده باخبرند و....... بزرگترین دشمن ما گسیحتگی و پاره پاره کردن کشور و از دست دادن یکپارچگی است. مواظب باشیم کلاه گشاد مشروطه را بار دیگر اما اینبار زیر پوشش پشم شیشه ملیتهای گوناگون بر سرمان ننهند. و بعد میبینیم که ما با ندانم کاری اتشبیار این معرکه جدید بوده ایم.

در جواب
ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ دوشنبه, 07/24/1391 - 14:04.
دوست عزیز کشف امریکا ربطی به حک.مت امریکای شمالی به خصوص امریکا و کانادا ندارد. امریکا 500 سال پیش کشف شده است و دولت های امریک و کانادا 100 الی دویست سال بیشتر عمر ندارند.

اینکه از همه خواسته شود تا نظرات خودرا بنویسند بدان معنی نیست که همه از جمله نویسنده مطلب فوق سیاستگزار یا سیاستمدارند. اما دانستن همه زوایای کور و تاریک این مساله میتواند راهگشا باشد و یکبار دیگر به دام دسیسه های غربی نخواهیم افتاد که گنجشک مشروطه را رنگ کزدند و به جای قناری قانون اساسی به ما قالب کردند.

حالا هم دارند مساله قومی-زبانی-نژادی را پیش میکشند و برخی هم دارند به ان لبیک میگویند.
خوش باشید

من به همه هموطنان عزیز به یک چشم نگاه می کنم. خوشبختی را برای همه مردم می خواهم. شعار هر ایرانی میهن دوست برابری و عدالت برای همه و دستیابی به حقوق زبانی و محلی هم حق همه است. بهتر است در قرن علم و تکنولوژی دست از پدیده قوم پرستی و تلاش برای خوشبختی تنها قوم و عشیره خودمان دست برداریم. قوم پرستی و تلاش برای ایجاد یک کشور بر پایه نژاد و زبان از مصادیق نژاد پرستی است که دیگران را نفی می کند و تنها و تنها سعادت را برای خود می بیند. تنگ نظری و تعصب چه حاصلی دارد؟ فرض کنید با کشتار و خونریزی به آروزی ایجاد یک کشور هم رسیدید، به کشور کوچک و محصور خود در بین همسایه های دشمن ساخته نگاهی بیانداز که به جای دوستی و محبت بذر کینه و نفرت را کاشته ای.
من روی سخنم با همه مردم عزیز ایران است به خصوص مردم عزیز غیر فارس زبان که گول تجزیه طلبان را نخورند. حکومت کنونی ایران هیچ ربطی به زبان فارسی و یا گروه خاص ندارد. گول دشمن سازی های دروغین فارس و یا ستم فارس بر غیر فارس را نخورید. بدانید که این گروه شما را از چاله ج ا به چاه تعصب و نژاد پرستی می کشاند.

ایران هنوز اینقدر بدبخت نشده که چهار اقلیت **** براش خط و نشان بکشند

یک سوال از شما علی آقای عزیز دارم ، که امیدوارم بدون زبان بازی و شعارهای الکی که در عمل خودت هم سر سوزنی باورش نداری به من جواب بدهی . البته امیدم در مورد دوستانی مثل تو نزدیک به صفر است، چون برای تو فقط این نقش گربه و خاک مهم است و بس ، حال دیگران چه به روزشان میاید ، زبان مادریشان در حال نابودی است ، چقدر به خاطر وابستگی به یک قوم سیستماتیک در تمام جامعه تحقیر میشوند ، به درک ، مهم این نقش گربه است که نباید دست بخورد . و اما سوال من :
فرض کنیم که ایران امروز تو بخشی از کشور مثلا عربستان بود ، بعد هم نوشتن و تحصیل به زبان فارسی مطلقا ممنوع ! دولت مرکزی ، به همراه قوم حاکم هم در حال برنامه ریزی برای نابودی تمام هویت فارسی میشد. به طور مرتب در تمام ارکان جامعه ، مانند بخشهای هنری ، تاتر ، فیلم ، سیستماتیک ملیت فارسی تو را معادل حماقت ، ابلهی ، وحشیگری و...تبلیغ میگردید.کار به آنجا میرسید که لهجه و زبان تو را وسیله مسخره و تفریح خود قرار میدادند. در تمام مراسم های جشن ، جک فارسی تعریف میشد. اگر تو می خواستی در کارت دعوت عروسی یا عزا ، قطعه شعری به زبان مادری خودت بنویسی ، یک جرم ضد امنیت ملی حساب میگردید و مطلقا منع میشد، تمام بودجه ایران عزیز تومعادل نصف یک شهر عربستان هم نمیشد، و ..... چه کار میکردی ؟! باز هم از این شعارهای الکی میدادی ؟ واقعا اگرآن وقت یک عربستانی میامد و به تو که در پی رسیدن به حقوق اولیه انسانیت بودی میگفت : " بهتر است در قرن علم و تکنولوژی دست از پدیده قوم پرستی و تلاش برای خوشبختی تنها قوم و عشیره خودمان دست برداریم. قوم پرستی و تلاش برای ایجاد یک کشور بر پایه نژاد و زبان از مصادیق نژاد پرستی است " این حرف را می پذیرفتی ؟به طور قطع پاسخت همراه با عصبانیت یک " نه بزرگ " بود .
راستی با کدام منطق بشری تلاش برای خوشبختی یک قوم/ملت و تلاش برای ایجاد یک کشور بر پایه زبان از مصادیق نژاد پرستی است ؟!!

نمونه هایی که ذیلا اورده میشود نشان میدهد که با چنین کسانی گفتگوی تمدنها/فرهنگها تقریبا حد اقل امروز غیر ممکن است . انها بر عقیده پوچ نژادپرستی و برتری قومی /ملی/ فارسی اصرار و تاکید دارند. با این همه ما راه دیالوگ را ادامه میدهیم و فکر میکنیم که حتما روز میرسد که ارزشهای جهانشمول را میپذیرند در ابعاد شخصی به مقام دمکراسی به رسند و در این صورت بفهمند که باید درباره هر فردی و قومی و زبانی باید با احترام حرف زد//حالا برخی از اظهار نظرهای کاربران این یکی=.///شماراهم که میخواهید به زبان محلی /این چیست-ک/گویش /- براکالله اجازه حرف زدن به زبان مادری میدهی-ک /کنید محترم میداریم ولی این احترام شما به جای خود و حفظ زبان فرسی هم به جای خود. زبان ایران / تا امروز کسی ندانسته که این کدام زبان ست-ک /بر همه مرامها ومسلکها و خواستهای بومی مقدم خواهد بود /صد افرین یک زبان یعنی وسیله از یک قوم یعنی خالق زبان برتر ست-ک/. و شما میتوانید به زبان محلی هرچی دلت خواست بگویی/باز بی ادبی-ک/ و کشور همسایه تان نخواهد فهمید شما کی هستید و چی میخواهید و چی میگویید/این چه مزخرافاتی است که میگیید-ک/.کشور جدیدتان با زبان محلی/هر زبانی نامی دارد کسی نمیپرسد که کلمه فارسی در نام زبان فارسی از کجا پیدا شده نام اصلی ایش دری بوده-ک/ خودش را به شما تبریک میگویم.ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ دوشنبه, 07/24/1391 - 18:25./// این هم دیگر=///مواظب باشیم کلاه گشاد مشروطه را بار دیگر اما اینبار زیر پوشش پشم شیشه ملیتهای گوناگون/بلی ااجون اینها همه کالاهای وارداتی است وبه ایران ربطی ندارد -ک/بر سرمان ننهند. و بعد میبینیم که ما با ندانم کاری اتشبیار این معرکه جدید بوده ایم. /مثل اینکه مشروطه دسیسه غربی ها بوده ایرانیها هیچ تغیری طالب نبوده اند-ک/
ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ دوشنبه, 07/24/1391 - 18:33///این هم سوم =///یکبار دیگر به دام دسیسه های غربی نخواهیم افتاد که گنجشک مشروطه را رنگ کزدند و به جای قناری قانون اساسی به ما قالب کردند.
حالا هم دارند مساله قومی-زبانی-نژادی/ مثل اینکه در جامعه بشری پدیده های به نام قوم/ملت موجود نیست بدهی است که در ایران نیست و اینها فقط ساخته و پرداخه غربیهای دسیسه باز است-ک/ را پیش میکشند و برخی هم دارند به ان لبیک میگویند.
خوش باشید
ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ دوشنبه, 07/24/1391 - 19:03./// این هم چارممن =///روی سخنم با همه مردم عزیز ایران است به خصوص مردم عزیز غیر فارس زبان که گول تجزیه طلبان را نخورند. حکومت کنونی ایران هیچ ربطی به زبان فارسی/عجب دروق بیرحمانه ای است -ک/ و یا گروه خاص ندارد. گول دشمن سازی های دروغین فارس و یا ستم فارس بر غیر فارس را نخورید/ درایران هیچ ستم ملی. موجود نیشت اینها فقط شایعات هستند و نیز از غرب صادر شده فارسها به خصوص رشنفکران فارس به کلی معصوم هستند-ک/ بدانید که این گروه شما را از چاله ج ا به چاه تعصب و نژاد پرستی می کشاند.
ارسال شده توسط علی در تاریخ سه شنبه, 07/25/1391 - 01:31.// / این هم پنجم =/// ایران هنوز اینقدر بدبخت نشده که چهار اقلیت/این دیگر شوینسم فاحش و بی پرده و جنگجویانه است-ک/ **** براش خط و نشان بکشند
ارسال شده توسط علیزاد در تاریخ سه شنبه, 07/25/1391 - 01:44. ///خب الان به گویید در دیدگاه پانفارسیستها میبخشید فارسهای عدالت خواه نسبت به ارزشهای کنونی بشری از لحاظ امادگی برای پذیرش انها کدام تحولی صورت گرفته یا خیر. انها میتوانند کلامات خوبی به نویسند و گفته ها ی شما را تایید هم کنند ولی در مسایل اساسی همان دام است و همان بام.

در حال حاضربرنامه جدایی طلبی در مناطق مختلف اروپا ، به شدت از طرف ملتهای ساکن ان مناطق به روشهای دمکراتیک دنبال میشود ، جالب ان جاست که خود دولت مرکزی هم مقدمات و هزینه برگزاری انتخابات ان مناطق را فراهم مینماید ، انتخابات هم تنها در همان مناطق مورد اختلاف صورت می پذیرد نه در تمام کشور .( قابل توجه حضرات فاشیست و شونیست فارس ) حال مقایسه کنید با ایران ، که با وجود این همه ظلمهای آشکار ، اپوزسیون فارس ایرانی از دولت مرکزی گله مند است، که چرا اقوام غیر فارس را کم سرکوب میکند ، حاضر است برود جلوی خامنه ای زانو بزند ، استغفار کند(اینجا دیگر خامنه ای برای شونیستها و فاشیستها فارس نه تنها ترک نیست ، که نقش منجی قوم فارس را بازی میکند)، و بعد شمشیری از خامنه ای گرفته ، همه غیر فارسها را از دم تیغ بگذراند ، تا مبادا تمامیت ارضی ایران ، آسیبی ببیند، بی آنکه بدانند همین رفتار ، آتش جدایی طلبی را هزاران بار شعله ورتر میکند . حال لیستی از کشورهای اروپایی که در سالهای آتی در مناطقی از آنها انتخابات با نظارت بین و المللی برای جدایی صورت میپذیرد .
۱ : اسپانیا : دو منطقه : الف : ایالت کاتالونیا ب : ایالت باسک
۲ : انگلستان : دو منطقه : الف : اسکاتلند ب : ایرلند شمالی
۳ : ایتالیا : تیرول جنوبی : جالب آنجاست مردم تیرول جنوبی به جهت آلمانی زبان بودن ، بعد از استقلال از ایتالیا ، به فکر اتحاد مجدد با اتریش ( قبل ۱۹۱۸ ) هستند .
۴ : بلژیک : فلاندری : ائتلاف ملی گرای فلاندری ها خواهان جدایی بخش هلندی زبان شمال، از بخش فرانسوی زبان جنوب بلژیک است

نکته بسیار مهم اینست که با اینکه سالیان قبل در بعضی از این مناطق این رفراندوم برگزار شده بود ( مانند اسکاتلند) وبا اینکه نتیجه ان ماندن با حکومت مرکزی بود ، اما انقدر نظر مردم ان مناطق برای دولت مرکزی با ارزش است و با درنظر گرفتن این اصل دموکراتیک ، که نظر مردم میتواند عوض شود، دولت مرکزی مقدمات انتخابات آتی را فراهم میکند .

به هموطنی که در تایع زیر نوشته اند:
ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ سه شنبه, 07/25/1391 - 15:12.

اسپانیا و انگلیس و ایتالیا و بلزیک هم مساله قوی-نژادی-زبانی دارند.

اول اینکه ایران با هر یک از این کشور ها و تمام کشورهای جهان متفاوت است و ما ایرانیان بایستی این تفاوت را ارج نهیم. یکی از این تفاوت ها عقب مانده بودن ایران از نظر اجتماعی-سیاسی است چه ما هنوز ان تجربه اموراسی را نداشته ایم و فکر میکنیم اگر نتیجه رفراندوم در هریک از این کشور ها به جدایی دوملت باشد انها از هم قهر میکنند و دیگر با هم حرفی نخواهند داشت. مسلم بدانید که اگر اسکاتلند از اینگلیس مستقل شود این در شیوه حکومت و سیاست خواهد بود در حالیکه بازهم زبان انگلیس زبان مشترک خواهدبود. زیرا زبان انگلیسی را همه میفهمند و لهجه اسکاتلندی فقط برای مردم شمال جزیره قابل درک و فهم است. دیگر اینکه مبنای جدایی زبان محلی نیست بلکه به دست اوردن برخی امتیازات سیاسی-تصمیم گیری توسط اسکاتهاست.

متاسفاده در ایران چنانچه چنین رفزاندمی برگزارشود مثل مشروطه و جمهوری اسلامی آری یا نه خواهد بود که همه دیدیم عده ای متعصب پای صندوقه نشستند و مردم را به رای اری تشویق کرندن و از قبل هم رنگ کارت اری را سبز و نه را قرمز کردند. نتیجه اش شد همین که الان داریم.

شما از حرف های همین معترضان که خودتان هم یکی از انها هستید در این صفحه میتوانید ببینید که اینها فقط زبان محلی را میخواهند که ترکی یا کردی یا عربی باشد که این امر با یکپارچگی کشور در تضاد است. حاضر هم نیستند یک قدم کوتاه بیایند. خوب با چنین طرز تفکری نباید انتظار بیشتر و بهتری داشت.

اهم و فی الاهم را همیشه بایستی در نظر داشت و گرنه همان که در زمان مشروطه به ما قالب شد و زمان مصدق و ج.ا. هم تکرار شد در انتظار ماست.

جناب کاربر محترم مهمان در تاریخ سه شنبه, 07/25/1391 - 19:03خواهشمندم قیاس به نفس نفرمایید ،اگر دوستان شونیست فارس ، که خودتان هم یکی از انها هستید , دارای افکار بسیار عقب مانده هستند و تحمل عقیده مخالف را هم ندارند واگر نتیجه رفراندوم مطابق میل حضرات نباشد قهر میکنند و میخواهند بازی را به هم بزنند، این را لطفا به همه نسبت ندهید .ضمنا بر خلاف تحریف شما ، هیچ کدام از این کشورهای دموکراتیک , ا،سپانیا و انگلیس و ایتالیا و بلزیک مساله قوی-نژادی-زبانی ندارند ، بلکه آنها به حق انسانی و دموکراتیک تعیین سرنوشت پایبند هستند . درست بر خلاف شما و همفکرانتان , در اینجا هم شما قیاس به نفس فرمودید .

کاربر گرامی 07/25/1391 - 09:57
سوالی طرح کردی که اساسا شکل عربستان- فارس مشابه شکل کنونی آن در ایران فارس- ترک متصور می باشد.
نخست از اینکه مطلب خود را به شکل محترمانه طرح کردی سپاسگذارم. دوست گرامی قبل از طرح سوال خود پیش قضاوت را انجام دادی و من را به زبان بازی و ارائه راهکارهایی که بدان اعتقاد ندارم متهم کردی. عیبی ندارد. من ناراحت نمی شوم. اما شما دچار خطای هاله ای شده ای. یعنی قضاوتی در ذهن خود شکل داده ای که حاضر به تغییر و یا اصلاح آن باور و اندیشه نیستی. حال می خواهی باور داشته باش یا نداشته باش. بنده عمیقا به تقویت فرهنگ و زبان قومی و منطقه ای باور دارم. با تقویت فرهنگ و علقه های بومی است که هویت یک فرد و تعلق خاطر به بنیان های اولیه اجتماع یعنی خانواده شکل می گیرد. به باور من ما باید در حکومت آینده بر روی شکل گیری هویت افراد که زبان، گویش، لهجه، آداب و رسوم جزو جدانشدنی آن می باشد با دقت کار کنیم. ما در این سیستم افول لهجه ها را شاهد هستیم. بیشتر افراد فارسی زبان در بسیاری از شهرها مایل نیستند با فرزندان خود به لهجه و گویش محلی سخن بگویند. این یک واقعیت است که این سیستم به دنبال یکسان سازی همه از نوع ولایی بوده است. به شما حق می دهم که دغدغه حفظ زبان و فرهنگ خود را داشته باشید. اما این سیستم هرگز به دنبال تقویت فرهنگ های محلی از جمله فارسی زبان ها بر نیامده که با طنز آنها را رو به نابودی کشانده است. بنابراین هر انسان منطقی می پذیرد که این سیستم به دنبال بسط افکار ایدئولوژی بوده است و هیچ ربطی به فارس و زبان فارسی ندارد. مدعا اینکه امروز در بسیاری از شهرهای فارسی زبان دیگر نشان چندانی از لهجه و گویش نمی بینی. لهجه و گویشی که از اجزای هویتی یک فرد است و به او احساس تعلق و وابستگی می دهد و از فرد شخصیتی استوار با ریشه های عمیق می سازد.بنابراین بحران هویت در این کشور مربوط به همه است، نه ترک زبان و غیره. حتی به نظر می رسد وضعیت زبان ها در ایران به مراتب بهتر از لهجه ها و گویش ها باشد. چه آنکه امروز اکثر مردم آذربایجان صحبت کردن به زبان ترکی را افتخار خود می دانند. در حالی که در گوش ها و لهجه ها این گونه نیست. نتیجه اینکه بحران هویت در بین فارسی زبان ها به مراتب وخیم تر از غیر فارس ها می باشد. ریشه های وابستگی به فرهنگ بومی در بین زبان های مرسوم در ایران به مراتب بیشتر از فارسی زبان ها به فرهنگ خود می باشد. حال چگونه می توانید این حکومت را نماینده فارس و زبان فارسی معرفی نمایید؟
با جواب به این سوال نتیجه می گیریم که ما باید به دنبال حل مساله باشیم نه پاک کردن مساله. شما با دفاع از تجزیه طلبی به دنبال پاک کردن مساله هستی. در حالی که تجزیه ایران بک مساله به غایت دشوار است. نه از باب میهن پرستی -که نمی توان علاقه ام را به کشور و فرهنگ و تمدن آن را پنهان کنم- که از پیچیدگی ها و در هم تنیدگی هایی که طی قرن های متمادی اقوام و مردم مختلف با هم ادغام شده اند. بسیاری از شهرهای ایران مثلا همدان با وجود مردم چند زبانه در کجا قرار بگیرند؟ شما چگونه حاضرید بخشی از فرهنگ و تمدن و هویت تاریخ خود را که لااقل پس از اسلام بیش از 1000 سال با مردم سایر مناطق ایران مشترک زندگی کرده اند حذف کنید.
ما باید تجریه زندگی بر اساس حس مشترک انسانی و بر پایه دموکراسی را تجربه کنیم. به یکدیگر احترام بگذاریم و تلاش کنیم تا دست های دوستی به سوی یکدیگر دراز شود و دل های پر کینه و نفرت را از خود دور کنیم.برای رسیدن به هدف دشمن تراشی ناجوانمردانه نکنیم
باز هم از صمیم دل و بدون ریا کاری سعادت و خوشبختی یکایک مردم ایران را آرزو می کنم.

بهتر است در این صفحه تمرین دموکراسی کنیم

خست وزیر بریتانیا برای امضای توافقنامه برگزاری همه پرسی استقلال اسکاتلند با الکس سالموند، وزیر اول اسکاتلند دیدار و گفتگو کرد.

دیوید کامرون که از مخالفان جدایی اسکاتلند از بریتانیاست در سفر روز دوشنبه اش به ادینبورگ اسناد حاوی جزئیات برگزاری همه پرسی استقلال اسکاتلند را که انتظار می رود در اواخر سال ۲۰۱۴ میلادی انجام شود امضا کرد.
بنا به تازه ترین نظرسنجی ها در حال حاضر تنها ۲۸ درصد از مردم اسکاتلند از استقلال آن سرزمین حمایت می کنند. انگلیس، اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی مجموعا کشور بریتانیا را تشکیل می دهند.

زارشی که هرگز پخش نشد - نبود آب آشامیدنی در روستاهای احواز و تامین آب از محل شستشوی حیوانات:ین گزارش کوتاه در واحد تولید صدا و سیمای جمهوری اسلامی تهیه شده است و به شکلی بسیار کوتاه و موجز نشان میدهد که مردمان محروم این سرزمین از حق آب آشامیدنی که از اساسی ترین نیازهای یک انسان است چگونه محروم مانده اند.
در این ویدیوی کوتاه نشان داده می شود که مردم اهالی چندین روستای احواز مجبور به تامین آب آشامیدنی خود از برکه ای هستند که دامهایشان در آنجا آب خورده و شستشو می شوند...www.youtube.com/watch?v=uZFBg08Kpxk
تصاویر به خوبی گویای ظلم اعمال شده بر ملتهای تحت ستم در ایران است.
لازم به ذکر است که مردم عرب خوزستان از کلیه حقوق اولیه انسانی خود تنها به جرم غیر فارس بودن محروم هستندشرکت نفت و کلا تمام شرکتهای بزرگ سرمایه گذاری به صورت نا نوشته از استخدام عرب ها منع شده ند و تمام موقعیتهای خوب شغلی و سرمایه گذاری در اختیار فارس های اشغالگر ( لر های بختیاری که از زمان رضا شاه تا کنون به جهت سیستم ضدبشری تغییر ترکیب جمعیتی خاک خوزستان (عربستان ) را اشغال کرده اند) مردم عرب خوزستان از تمام ثروت سرزمین پدری خود ، تنها دود و توهین های فارس ها را سهم دارند .

با سلام و تشکر از علی آقای محترم , شما در پاسخ سوال من مطالب خوبی را اشاره فرمودید ، اما باز با عرض معذرت ، با زرنگی خاصی از جواب دادن طفره رفتید. و به جای ان مطالب دیگری بیان داشتید .دوست محترم ، فرض محال که محال نیست ، شاید برای شما هم بهتر باشد تا به جهت تجزیه و تحلیل درست تر مسائل خود را جای یک فرد اقلیت ملی مانند یکی از ملتهای ترک آذربایجانی ، یا کرد کردستانی و یا عرب خوزستانی قرار دهی و از منظر ان فرد به مسائل نگاه کنید.خلاصه برگردم به سوال قبلی ام ، اگر شما در ان شرایطی که در کامنت تاریخ سه شنبه, 07/25/1391 - 09:57ذکر شده بود,قرار میگرفتید کدام یک از گزینه های ذیل را می پذیرفتید؟ :
الف : وضعیت موجود را به عنوان سرنوشت خود می پذیرفتید,، هیچ تلاشی هم برای تغییر شرایط انجام نمیدادید ، بلکه بر عکس برای به دست آوردن موقعیتهای بهتر زندگی سعی میکردید تنها به فکر خودتان باشید ، همراه با قوم حاکم و یا شاید هم بدتر از ان به تحقیر ملت خود میپرداختید، به نحوی که حکومت مرکزی سرکوب ملت خودت را به تو بسپارد، و با اینکار به ثروت و مقامی هم میرسیدید . ( این وضع به خصوص در میان ترکان آذربایجانی بسیار مشهود است )
ب: مانند یک انسان با شرف و غیرت ، سعی در رهایی ملتت از ذلتی که بدان گرفتار شده است میپردازی , ، بزرگترین دشمن ملتت را هم در بیسوادی و نا آگاهی که سیاست دولت و ملت مرکزی بدانها تحمیل کرده است میبینی .پس با روشهای دموکراتیک و مدنی بر علیه این جنایت ایستادگی میکنی، مسلما افراد با وجدانی هم (هر چند در اقلیت) در میان قوم حاکم یافت میشوند که نه در حرف بلکه در عمل از حقوق تو حمایت خواهند کرد( در موقیعت ایران ، انسانهای با شرافتی مانند خانم شادی صدر)پس به دنبال یا اجرای یک فدرالیسم واقعی در کل کشور خواهی بود ، و در صورت دست نیافتنی بودن فدرالیسم ، به دنبال استقلال کامل ملتت تلاش خواهی کرد، که همواره الویت با روشهای دمکراتیک خواهد بود.

در پی برگزاری همه پرسی جدایی اسکاتلند از بریتانیا ;بریتانیایی ها اعلام کردند که اهالی اسکاتلند از قوم "اسکی" بریتانیایی هستند که بعد از حمله هیتلر زبانشان به اسکاتلندی تغییر کرده است . و عده ای تجزیه طلب و پان اسکاتلندی نمیتوانند کشورشان را تجزیه کنند

خطاب به علی . وقتی کامنت می نویسیت یک اینه جلوت بگذار.

خطاب به علی . وقتی کامنت می نویسیت یک اینه جلوت بگذار.

 می فرمایید فرض محال محال نیست. توجه داشته باشید که قرار است بحث ایجاد و امکان تشکیل کشورهای مختلف از ایران کنونی را نه در عالم فرضی که بر پایه واقعیات تاریخی، اجتماعی و فرهنگی مردم ساکن ایران مورد بررسی قرار دهیم. اصولا فرضیه شما از ملت سازی بر اساس میل و سلیقه زبانی و گروهی تجزیه طلبان شکل گرفته است، نه بر اساس واقعیت های تاریخی و اجتماعی. اگر به مولفه های تاریخی، اجتماعی و فرهنگی مردم ایران از قبل از تاریخ تا تاریخ مدون سلسه ماد و تا سقوط سلسله ساسانی و حکومت های اغلب ترک زبان پس از اسلام در ایران نگاهی بیاندازیم، خواهیم دید که مردم آذربایجان یا کردستان و خوزستان هرگز جدا از پیکره ایران بزرگ نبوده اند. چه آنکه ریشه های مشترک باعث حکومت مشترک بر مناطق مختلف جغرافیایی بوده است. در غیر این صورت لااقل می توانستیم با اعراب از جمله عربستان حکومت مشترک در طول تاریخ داشته باشیم. آنقدر فرهنگ و تاریخ بین مردم آذربایجان و سایر مناطق ایران عمیق است که شاید بتوان آذربایجان را جزو بدنه اصلی حکومت ها در طول قرن های گذشته ایران قلمداد کرد. از وجود آتشکده های متعدد در آذربایجان ( از باکو تا تخت سلیمان )تا دژهای نظامی(قلعه بابک) تا وجود شاعران با علایق مشترک به یک سرزمین (نظامی و شهریار و غیره) تا پیشگامان مشروطه (ستار خان و باقر خان) همه و همه نشان از عدم وجود یک ملت در آذربایجان با مشخصات و ویژگی های کاملا جدا از سایر مناطق ایران است. بنابراین فرض ملت سازی شما از اساس غلط است. اگر می فرمایید هر منطقه که دارای یک زبان است یک ملت واحد است، باید سمنان و لارستان فارس که زبانی به غیر از فارسی دارند را نیز یک ملت لحاظ کنیم. بنابراین فرضیات شما از ملت های گوناگون ساکن ایران اشتباه است. حال اگر اصرار دارید نه ما یک ملت هستیم و به خاطر تعصب گروهی و زبانی میخواهید بر طبل جدایی بکوبید دیگر جای بحث نمی باشد. اگر منطقی هستید و با توجه به تئوری های جامعه شناختی و تاریخی قائل به وجود ملت های گوناگون نیستید و با توجه به دلایل مورد اشاره در کامنت قبلی بپذیرید که اکثریت مردم فارس زبان - که یک قوم واحد نیستند و از قوم های گوناگون تشکیل شده اند و از طرفی یک ملت هم نیست بلکه جزوی از ملت ایران است- نقشی در هدایت و مدیریت این سیستم ندارند، دیگر باید جواب خود در نفی تجزیه طلبی را گرفته باشید. شاد و سربلند باشید.

واقعا آدم از سفسطه بعضی دوستان در پاسخهایشان خنده اش میگیرد ، خب دوست گرامی تقریبا بدون استثنا تمامی کشورهایی که از تجزیه کشورهای دیگر به وجود آمده ند ، اشتراکات بسیار زیادی با کشور مبدا داشته ند نمونه اش در همسایگی خودمان جمهوری های شوروی سابق ، که هنوز هم اشتراکاتی با روس ها دارند اما به تدریج دارند از ان رهایی مییابند ، بعد هم آنکه تفاوت زبانی میتواند یکی از انگیزه های جدایی طلبی باشد ، اما همواره دلیل هر استقلالی تفاوت زبانی نمیباشد ، به عنوان مثال استقلال امریکا از بریتانیا ، پس در مبحث جدایی طلبی انگیزه ها به دور از هر نوع سفسطه و مغلطه ، به طور منطقی میبایست بررسی گردد .

من نمیدانم این پان فارسها چطوری فکر میکنند. من شرط میبندم که خودشان یا ترک اند . یا شوهر مادرشان ترک است. پان فارسهای محترم اگر ترک ها از ایران جدا شوند باید به آن ها جایزه داد.ازشان تشکر کرد ممنون بود که بقیه و یا مانده ایران را بالاخره تحویل ما فارسها میدهند.
اما ترک ها همه ایران را می خواهند .پول و بازار مال اونهاست حتی در خوزستان در مشهد در لرستان دربندر عباس در کردستان در تهران و در همه شهر و شهرستانها. سیاست مال آنهاست. همه پست های کلیدی اداری و کارخانه ها و کارگاها. ارتش و سپاه و نظام لشکری مال اون هاست.
هر ترک هفت و هشت بچه دارد و یا می آورد . بچه هاشان از کودکی مشغول کار و پول در آوردن میبشاند و از ١٧ و ١٨ سالگی زن میگیرند و سریع بچه دار میشند
اما ما فارس ها یا زن نمگیریم یا ٣٥-٤٠ سالگی زن یادمان می افتد و یا بچه دار نمشیم و یا یک بچه از سرمان زیاده و می خواهیم او را خارج بفرستیم و یا لوله هامان را عمل مکنیم که بچه دار نشیم.
اگر واقعا ترک ها از ایران جدا نشوند ٥٠-٦٠ سال دیگر نسل ما منقرض میشه.کی جلو تکثیر و آتشفشان تولید مثل ترکها را می گیرد. در تهران اگر پسربچه ها فارسی را با لهجه ترکی حرف نزنند‌ آبجی صداش میکنند. انها سالهاست ایران را بدون خونریزی گرفتن.از خواب بیدار شید.
١٠٠ سال دیگر همه ایران ترکستان است. هر چند هنوز هم هست.

کاربر مهمان در تاریخ پنجشنبه, 07/27/1391 - 03:27جایزه پیشکش، همان که ما را به حال خود رها کنید ، بسی لطف میفرمایید. مارا به خیر تو امید نیست .......شر مرسان بعد هم در مکتب شما ، انقدر دروغ را محکم میگویند که احدی جرات تردید در آن به خود راه ندهد.راستی اگر آنگونه است که میفرمایید پس باید انگیزه جدایی طلبی در میان ترکان آذربایجانی نزدیک به صفر باشد ، بعد هم به قول یکی از هموطنان عزیزمان( منظورم از وطن آذربایجان است ) که یکی از هزاران دروغ شما ها را فاش کرده بود، " مبادا فارس ها به فکر جدایی از ایران بیفتند ." ( البته به طعنه) در حالیکه خود بهتر از همه میدانید اینگونه نیست ، و تورکان آذربایجانی بعد از کورد ها بالاترین انگیزه را در جدایی از ایران دارند. اما دروغ شما در مورد زاد و ولد، مطابق آماری که رئيس جمعيت و تنظيم خانواده وزارت بهداشت 89/11/20 در گفتگو با خبرگزاري فارس, میدهد : " بیشترین میزان زاد و ولد با استفاده از اطلاعات ثبتي در سال 1388 مربوط به استان‌هاي سيستان و بلوچستان با 3 فرزند براي هر زن و بعد از آن استان‌هاي هرمزگان، كهگيلويه و بويراحمد و خوزستان با 2.2 فرزند براي هر زن محاسبه شده است. " اما نگاه شما متاسفانه نوعی نژاد پرستی عریان ضد ترک محسوب میشود. ، نگاهی که بدون تعارف در میان جامعه فارس ، آشکارا مشهود است. وقتی شما همه افراد ترک را یک گونه می بینید، یعنی تصورتان از ترک فردی است " کاملا بیسواد ، دهاتی ، بدون هیچگونه شعور اجتماعی، و نماد ابلهی و *** ، که تنها هنرش تولید مثل است و بس " ذهن نژاد پرست و تاریک به شما این اجازه را نمیدهد که بفهمید که جامعه ترک هم از طبقات مختلف ، مانند تمامی دیگر جوامع ، و صنوف متفاوت تشکیل گردیده است، همانگونه که یک روستایی فارس یزدی ، زندگی را ساده تر از یک فارس شهری میپندارد، در مورد غیر فارس ها هم اینگونه است، اما با این تفاوت که روستایی ترک آذربایجانی به دلیل سیاستهای نژادپرستانه دولت فارس مرکزی مجبور به ترک زادگاه خود و مهاجرت به مناطق فارس نشین است ( به دلیل آنکه بیشترین سرمایه گذاری در آنجاها انجام میشود )، امروز این سیاست ضد بشری فارسها را در مورد زلزله اهر میبینیم ، دولت فاشیستی فارسها به گونه ای عمل کرده است تا تمامی ترکان منطقه زلزله زاده را ترک کنند،و آواره مناطق فارس نشین گردند ، تفاوتی مشهود با زلزله بم.

دروغ و دشنام و بازی با احساسات در میان دشمنان کینه ور ایران و آذربایجان به ویژه آن ها که خود را تورک می نامند، بیداد می کند.از همین غیرخودی سازی ها و اصطلاحات کینه ورانه شان نسبت به دانشی مردان آذربایجان و دوستداران زبان فارسی و بزرگانش می توان فهمید که چقدر بی رحم و خشونت پیشه اند.شک ندارم روزی خود و گروهی ساده دل تاوان تهییج ها و بی مروتی ها و کژ پویی هایشان را خواهند پرداخت.
آیا واقعا نمی دانند که ظلمی اگر در این خاک بوده از حکومت ها بوده بر مردم نه از مردم فارسی زبان بر ترک زبان یا برعکس؟
انسان گاهی به سختی باورش می شود که این ها با قصد رساندن خیر به مردم آذربایجان این ها را می نویسند.

پاسخ بدهید لطفا.بخش بزرگی از مردم آذربایجان و بزرگان و روشنفکران و دانایان آذربایجانی از قطران تبریزی و نظامی و خاقانی تا ستارخان و کسروی و ارانی و شهریار و تقی زاده و بسیاری از استادان و فرهنگ پروران کنونی اش نه تنها علاقه مند که عاشق ایران و زبان فارسی بوده اند و هستند.چه طور است با دشنام های تورکانه از صحنه ی روزگار محوشان کنید و کتاب هایشان را بسوزانید و به جای آن سخنان گهر بار علی یف را به خورد کودکان آذربایجان بدهید.
طوری سخن صادر می فرمایید که انگار آذربایجان و کردستان از اصل ایرانی نبوده اند و حالا پس از غلبه ی این قوم فاتح باید به دنبال کسب گذشته های بدون ایران که افسانه ای بیش نیست بگردند.
ترکی اکنون دیگر زبان گوشه ی بزرگی از خاک ایران و بخش های از دست رفته ی آن است.و از این رو اصیل و شیرین و محترم است.و حالا دیگر هیچ ربطی به آن قوم زردپوست بیگانه ای که مغول وار از استپ های دور بلند شد و مانند توفان آذربایجان بلا زده را در میان گرفت و سطرهایی خونین در تاریخ آذربایجان ثبت کرد،ندارد. مردم آذربایجان گرچه زبان آذری را که مانند کردی و گیلکی از زبان های ایرانی بود، تا اندازه ای از دست دادند اما مثل تمام مردم ایران فرهنگ ایرانی خود را به قوم غالب تحمیل کردند و وادارشان کردند، مطابق الگوی ایرانی مشوق فرهنگ و مدنیت بشوند.به گفته ی شهریار:
روز جان بازیست ای بیچاره آذربایجان
سر تو باشی در میان هر جا که آمد پای جان
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو
پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان

پیش بینی می کنم که تورک یا کورد عزیزی بلافاصله با لحنی خوش و خشن شغل کینه پراکنی را بی هیچ پاسخ درستی پی بگیرد.به هر حال مخاطبم آن هایی هستند که سوادی دارند و صادقانه در این مسیر گام می زنند نه آن ها که هر چه دلشان می خواهد می گویند و شایسته ی هیچ اعتنایی نیستند.مثلا این که شاهنامه را کسروی نوشته و ...

کاربر گرامی که در تاریخ جمعه, 07/28/1391 - 02:15. کامنت نوشته اند اگر حقیقتا تورک هستند بار دیگر نمایان کردند که پانفارسیستها تنها منصوب به قوم فارسها نیستند. برخی از روشنفکران ترک/اذری ایرانی از فارسها بیشتر پانفارسیست بوده اند و برای مثال میتوان از کسروی و محمود افشار و غیره نام برد. در تاریخ و میان دیگر ملل نیز کسانی بوده اند که به خاطر تامین منافع شخصی منکر منافع قومی/ملی خود میشدند و چنین کسانی از نمایندگان ملت حاکم بیرحمانه تر نسبت به ملت خود عمل میکردند. ولی زمان چنین بدیده اجتماعی و اشخاص در پرتو دموکراسی و جهانی شدن سپری شده و لی امکان روییدن برخی از انها هنوز موجوداست. یک چیزمعلوم است که دیگر انها مثل گذشته نمیتوانند در از بین بردن قوم خویش نقش موثری ایفا کنند. ما از این کاربر گرامی اگر ترک/اذری است یک سوالی ساده ای داریم چرا روشنفکران و تحصیل کردگان فارس وکرد و ... به خاطر منافع شخصی خود حقوق قومی/ ملی خودرا زیر پا نمیگاذرند.ترک باید دموکرات باشدو از حقوق شهروندی و قومی/ملی ایرانیان دفاع کند و برای دیگران بهانه ای برای مسخره بر ترکان ندهد

روز سختی خاک آذربایجان سر میشود.... وقت آسایش همان سر خاک بر سر میشود Azerbaycan Sənin Başın Sağolsun

شهریار با زیرکی خاصی در شعر " ای بیچاره آذربایجان " به موقعیت فلاکت بار آذربایجان تحت اشغال شونیستهای فارس اشاره میکند و بیان میدارد که وظیفه آذربایجان بیچاره تحت اشغال ، تنها فداکاری است و سهمش از منافع کشور تنها توهین و تحقیر است . خطاب به شونیستهای فارس فریاد میزند :
جوانمردان آذربايجان را ترک خرگفتي....ترا آتش زدند و خود بر آن آتش زدي دامن,
به نقص من چه خندي خود سرا پا منقصت باشي ......مرا اين بس که ميدانم تميز دوست ازدشمن ,
و یا جای دیگربه شونیستهای فارس :
گمان کردم که با من همدل و همدين وهمدردي ..... به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
چه گويم بر سرم با نا جوانمردي چه آوردي ....اگر مي خواستي عيب زبان هم رفع ميکردي(امکان آموزش به زبان مادری)
ولي ما را ندانستي بخود هم کيش و هم ميهن(یعنی علی رغم هموطن گفتن به زبان اما در عمل کاملا عکس آن است )
تو عقل و هوش خود ديدي که در غوغاي شهريور...کشيدند از دو سو همسايگان در خاک ما لشکر
به نق و نال هم هر روز حال بد کني بدتر........... کنون ترکيه بين و تاز شست ترکها بنگر ,که چون ما ندندبا آن موقعيت از بلاايمن. در اینجا استاد شهریار به شونیستهای فارس میگوید که علی رغم آنهمه قلدرم ملدرم ارتش فارس آریایی رضا خان ، چگونه به سادگی این ببر کاغذی از هم پاشید ، و آنگاه استاد به عنوان یک ترک ، به کشور ترکیه عزیز ، افتخار میکند که چگونه مملکت ترکیه با خردنمندی و دلاوری ترکها از هر بلایی مصون ماند.

خوش حالم که دست کم تحلیلی تا اندازه ای مستند و بدون توهین گرچه از بیخ نادرست خواندم از کاربر محترم جمعه, 07/28/1391 - 15:42.

این شعری که آوردید بی گمان خودتان می دانید که شهریار آن را خطاب به فارس های به قول شما شوونیست نسروده. خطاب به آن تهرانیی گفته که توهین های زشتی را در باره ی تمام شهرستانی ها باب کرده است:
الا تهرانیا....
به رشتی کله ماهی خور به توسی کله خر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک ...گفتی
شهریار دلبسته ی ایران و فرهنگ ایرانی بود هزاران دوست و رفیق فارسی زبان داشت.از بهار و عشقی و نیما و اخوان ثالث و ... گرفته تا کسانی که از شهرستان های دور او را و شعرش را دوست داشتند و برای دیدنش به تهران و تبریز می آمدند.آیا عاقلانه است تصور کنید چنین شخصی ترکیه را به ایران ترجیح می داده و فارس ها را به چشم دشمن می نگریسته و توهین کننده به خود می دانسته است.شهریار در این شعر از سیاست درست دولت ترکیه تمجید کرده و خیلی از دوستداران ایران از جمله ملک الشعراء بهار آن موقع همین حرف را می زدند.
سیستم عادی پانتورک های عزیز این است که چندتا سخن نا روا بار شهریار و همه ی آن بزرگان هم بکنند.آن شیوه ی حسنه را در پیش بگیرید عزیز.
اما در تاریخ گذشته ی ایران پیش از قاجار حتا یک بار نخواهید دید که مردم ایران نسبت به آذربایجانی توهین کرده باشند.با این که ایرانیان و از جمله آذربایجانیان بارها از ستم ها و خونریزی های ترکان انتقاد کرده اند.حتا یک بار که رشید وطواط شعری علیه مردم اصفهان نوشت و به اسم خاقانی آن را پخش کرد جمال الدین اصفهانی در پاسخ هیچ اشاره ای به نژاد مردم آذربایجان نکرد چرا که آن ها را از نژاد ایرانی می دانست نه ترک.اما قطران تبریزی و نظامی و خاقانی که زبان گویای مردم ستمدیده ی آذربایجان بودند بارها از ستم ترکان در این ناحیه نالیده اند.
آپاردی تاتار منی
گول ائدر ساتار منی

میشه از همین صفحه فهمید که بعضی ها که به راحتی به مخالفانشون اتهام میزنن، چه در چنته دارن و وقتی به قدرت برسن(در هر جایی) چه فجایعی به بار میارن!!!
مردم ساده ی ایرانی درباره ی آخوندها هم همین قدر ساده اندیش بودند و این بلا به سرشون اومد!!!

خداییش در این نوشته ها چند بار ترکیب واژه ی "شوونیسم فارس" به کار رفته!!؟؟؟... یعنی هر کی ترک نیست شووینیست پارسه!!؟؟؟؟..****

همه اقوام ايراني کرد و ترک و بلوچ و لرو گيلکي و مازني و ترکمن و عرب و..در مبارزه با حکومت ديکتاتوري صدها .اعدامی و تيربارانی داده اند و الان نيز زندانها مملو از همه اقوام ميباشد که تا حصول اهداف واقعي انقلاب 57 بازو در بازو به مبارزه ادامه خواهند داد.
افتراي تجزيه طلبی از نقشه های حکومت است تا جنبش مردمي را مايوس و گيج نمايد.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما