خانه | انديشه زمانه

جدایی‌طلبی یک عقب گرد تاریخی است

جمعه, 1391-07-07 13:41
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
نقد انسان‌شناختی و جامعه‌شناختی قومیت‌گرایی و تجزیه‌طلبی
کورش عرفانی

کورش عرفانی − استبداد روح پویش و دورنگری را می‌کشد و انسان‌ها را دچار نزدیک‌بینی‌های فرهنگی و سیاسی می‌سازد. دیوارها، فیلترها، ممیزی ها، سانسورها و خط قرمزها سبب می‌شود که گستره‌ی دگرواربینی آدم‌ها محدود باشد و آنان نتوانند شکل‌های نوتری از حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را برای خود و جامعه تصور کنند. استبداد اندیشه و سنجش‌گری را می‌خشکاند، دایره‌ی وجودی فرد و جامعه را تنگ می‌سازد و مردمان را به حداقل‌گرایی، عادت‌گرایی و پیروی از کلیشه‌های مادونِ عادی وادار می‌کند.

 

وقتی استبداد دوام می‌آورد خصلت‌های نامبرده در فراخناهای جامعه و بن مایه‌های ذهن مردم رسوب می‌کند و چشم انداز هر گونه دگرگونه زیستن را سخت و حتی ناممکن می‌سازد. دراین موقعیت ها، برخی از آنها که دست به مقاومتی زده‌اند، با توسل به پاره‌ای از واکنش‌های عصبی و احساسی، سعی می‌کنند تا راه دیگری را در بودن و شدن خویش پیش گیرند، راهی که هر چند در ظاهر برای رهایی از استبداد است، اما اغلب، فاقد تمایز ماهوی و تفکیک ریشه‌ای از خودِ پدیده‌ی استبداد است. این راه دیگر، چه بسا شکل و گونه‌ای دیگر و یا در جه‌ای متفاوت از همان خودکامگی است که در قالبی انتقام جویانه و خلاص کننده ظهور می‌کند.

 

جدایی‌طلبی واکنش‌گرایانه

 

ماجرای جدایی‌طلبی‌ها و قومیت‌گرایی‌های موجود در کشورهای استبداد زده‌ای مانند ایران در همین چارچوب قابل بررسی است. ستم اعمال شده توسط استبداد و خفقان فضای اندیشه ورزی به میزانی است که قربانیان آن چه بسا طرد کامل هر آن چه نمودی از ظلم حاکم را دارد ابزاری برای ابراز حرکت و تلاش در مسیر رهایی خود می‌پندارند. آنها در این میان بسیاری از ابعاد و جنبه‌های دیگر را نمی‌بینند - یا نمی‌توانند ببینند و یا در مواردی هم نمی‌خواهند ببینند. به همین دلیل، آینده‌ی خود را در طرد گذشته می‌دانند، نه در بازنگری و بازسازی آن. تصور می‌کنند که با جدا شدن از یک حکومت مرکزی استبداد گرا می‌توانند به یک خودمختاری ضد استبدادی دست پیدا کنند. موضوع اما، افسوس، به این سادگی نیست.

 

آیا درد اصلی استبداد نیست؟

 

هر چه نگاه ما نسبت به استبداد، ریشه‌ای‌تر باشد، پرهیز ما از راهکارهای ساده انگارانه قویتر خواهد بود. به عبارت دیگر، این یک برخورد سطحی با استبداد است که ما را به سوی رهاسازی خام از بند خودکامگی می‌راند. برخوردی عمیق با پدیده‌ی استبداد اما راه را باز می‌کند که دقیق و واقع گرا باشیم. ستم حکومت استبدادی مبنای قومی و مذهبی و منطقه‌ای ندارد، مبنای ضد انسانی دارد. انسان را هدف قرار می‌دهد، نه کرد را و آذری را، انسان را هدف قرار می‌دهد نه شیعه و سنی را، انسان را هدف قرار می‌دهد نه خوزستانی و بلوچستانی را. درک ماهیت ضد انسانی استبدادگری سبب می‌شود که فرعی بودن و عرَضی بودن ستم بر کرد و بلوچ و سنی را درک کنیم. وقتی اصل را مبنا قرار دهیم و به تغییر آن نائل شویم فرعیات نیز دگرگون می‌شوند.

 

استبداد، آن هم از نوع مذهبی آن، با انسان مشکل دارد، او را دوست ندارد، از بشر به عنوان یک موجود پیچیده متنفر است، از موجودی که به دلیل پیچیدگی خویش، باید مورد تعامل فکری و ارتباطاتی قرار گیرد تا از امری پیروی کند. این برای مستبدین، که خود موجوداتی چندان فرهیخته و پیچیده نیستند، کاری است دشوار و بعضاَ ناممکن. به همین دلیل، نظام استبدادی، ساده سازی عناصر پیچیده‌ی وجود بشر، یعنی مغز و روان او را، در دستور کار خود قرار می‌دهد. برای این منظور نیز وی را از داشتن آزادی فکر، آزادی بیان و آزادی سیاسی محروم می‌سازد، او را قربانی سانسور و کنترل و خفقان می‌کند. اما یکی از مهمترین راهکارهای مخرب خودکامگان، برای کنترل توده ها، جداسازی آنهاست: جداسازی فیزیکی، جغرافیایی و به ویژه روانی و عاطفی.

 

جداسازی: هم تاکتیک و هم استراتژی استبداد

 

استبداد می‌داند که با پراکنده ساختن آدم‌ها، مانع از تجمیع روح و روان و تجمع فیزیکی آنها می‌شود − دو امری که به شدت از آنها نگران است و از بابتشان احساس خطر می‌کند. حاکمیت استبدادی، به دلیل عدم مشروعیت خویش، پیوسته دغدغه‌ی آن را دارد که مردمی که قبولش ندارند برای به زیر کشیدن او اقدام کنند. از همین روی حداکثر تلاش را می‌کند که مردم منزوی، جداشده و دور از هم باشند تا راحت تر قابل نظارت و سرکوب شوند. این حرکت، که به طور منظم و برنامه ریزی شده به پیش برده می‌شود، مردمان جوامع استبدادی را به نوعی خصلت گریز از مرکز خو می‌دهد. گریز از مرکزِ خانواده، اداره، کارخانه و یا حکومت؛ گریز از جامعه و در واقع امر، گریز از دیگری. انسان استبدادزده در درون خود تباهی حس معاشرت را زندگی می‌کند و از همین روی، ناخواسته، از جمع و اجتماع فراری است تا در خلوت خویش، در ورای دیگرانی که آینه‌ی تصویر تحقیر شده وی هستند، خود را با دنیایی خودساخته و ذهنی سرگرم سازد و حیات مفلوک خویش را، تا دم مرگ، قابل تحمل سازد.

 

جدایی: راه رهایی؟

 

استقرار چنین روحیه‌ای در افراد، در جامعه‌ی تحت استبداد، زمینه را برای بروز گرایش‌های رفتاری مشابه در میان تشکل‌ها نیز تقویت می‌کند. تشکل‌های قربانی استبدادِ دولت مرکزی نیز می‌پندارند که اگر آن بخش از جامعه را که نمایندگی می‌کنند از کل جامعه جدا سازند و برای آن یک چهاردیواری «رسمی»، تحت نام «اقلیم خودمختار» یا «کشور» یا «دولت» بسازند می‌توانند احساس آرامش و خوشبختی و رفاه داشته باشند. به همین خاطر، گریز از جمع یک ملت و پناه بردن به یک جمع کوچکتر تحت عنوان قومیت را، راهکار مناسبی برای خلاصی خویش از بند استبداد می‌دانند. گویی با پناه بردن به پشت دیوارها و مرزهاست که امنیت و آرامش را به چنگ خواهند آورد .

 

گرایش کنونی در میان برخی از تشکل‌های کُرد یا بخش‌هایی از جمعیت آذری در ایران، نمونه‌های خوبی از این گرایش به منزوی کردن خود از ملت است، ملتی که استبداد نمی‌گذارد مردمانش، اعم از کردو آذری و فارس و بلوچ و خوزستانی، با هم آزادانه روابط انسانی و اجتماعی عادی برقرار کنند و یاد بگیرند که آن گونه که می‌خواهند همدیگر را دوست بدارند و در همبستگی و همیاری و رفاقت زیست کنند. استبداد آرزو می‌کند که مردمان تحت سلطه اش دشمن همدیگر باشند و یکدیگر را خنثی سازند تا ضریب امنیتی حکومت بالاتر رود. در این میان، آن بخش از مردم که متوجه جهت دهی عامدانه‌ی این مسیر جداساز و دشمن ساز نیستند به دام حاکمیت استبدادی می‌افتند و با داعیه‌های جدایی‌طلبانه هر چه بیشتر جمعیت تحت ستم استبداد را تضعیف و پراکندگی و خصومت را میان مردم دامن می‌زنند؛ درست همان چیزی که استبداد آرزو می‌کند.

 

به این ترتیب می‌بینیم که جریان‌های جدایی‌طلب در کشورهای استبدادی بیش از آن چه به رهایی ملت‌های استبداد زده یاری رسانند به بقای استبداد کمک می‌کنند. آنها همان کاری را می‌کنند که حکومت ستمگر می‌خواهد: تفرقه و پراکندگی و خصومت هر چه بیشتر میان بخش‌های مختلف جامعه تحت لوای قومیت و جغرافیا و فرهنگ و زبان. نفع این رفتار برای دولت خودکامه این است که وجه ضد انسانی عملکردش کمرنگ شده و در لابلای غوغای قومیت طلبی‌های کاذب گم می‌شود. جریان‌های تجزیه‌طلب، با عمده کردن خواست‌های فرعی مانند قوم و زبان، سبب می‌شوند که ماهیت انسانی، اجتماعی و طبقاتی ستم سالاری به حاشیه رانده شود و مبارزات شهروندی لایه‌های مختلف مردم برای مطالبات معیشتی و یا آرمان‌های عام سیاسی زیر سؤال رود.

 

خصلت عمومی مبارزه

 

در حالی که مبارزه علیه استبداد قهار حاکم نیاز مبرمی به همبستگی و همدلی مردم دارد، تجزیه‌طلبی، تلاش‌ها و نیروها را به سوی پراکندگی و تفرقه هدایت می‌کند. در حالی که مبارزه‌ی مدنی نیاز به بیان آشکار مشخص مطالبات مشترک شهروند-مدار دارد، تجزیه‌طلبی، محور را بر روی قوم و قبیله و زبان و جغرافیا قرار می‌دهد. برای نظام استبدادی این یک نعمت بزرگ است که عده‌ای از قربانیانش توجهات را از علت‌های بنیادین فقر و ستم و نابرابری به سوی دلایل فرعی و غیرریشه‌ای کاذب هدایت کنند. بدیهی است که بسیاری از جریان‌های جدایی‌طلب نمی‌خواهند به عنوان همدست نظام استبدادی عمل کنند، اما حاصل کارشان در جهت منافع همان نظام است . سلب خصلت اجتماعی مبارزه‌ی مردم می‌تواند به سود حاکمیت استبدادی باشد .

 

مبارزه علیه حکومت استبدادی نیازمند ریشه یابی، برنامه ریزی، سازماندهی و همچنین وحدت قوا است. این امر آخرین به معنای قرار دادن توان نیروهای آزادیخواه در کنار یکدیگر است، نیروهایی که درد آزادی و یا درد نان دارند، یعنی قربانیان سرکوب و خفقان و یا غارت و استثمار اند. اما وقتی جریانی خواسته‌هایی را بر جسته می‌کند که در آنها، سرکوب و خفقان و استثمار زیاد مهم نیست، - بلکه این مهم است که به چه زبانی تکلم می‌کنند، در چه منطقه‌ای زندگی می‌کنند، یا به چه «قومی» تعلق دارند-، مبارزه‌ی ضد استبدادی ماهیت عوض می‌کند و تبدیل به یک گروکشی قبیله‌ای می‌شود. این قلب ماهیتی است از واقعیت ستم خودکامگان که هزینه‌ی سنگینی برای جامعه دارد، آن هم جامعه‌ای که از حق تشکل دهی سیاسی محروم است.

 

 اشتباه محاسباتی تجزیه‌طلبان

 

تقلیل ستم اجتماعی به ستم قومی زیر سؤال بردن ساده سازانه‌ی علت‌های ساختاری ستمگری است. با دادن جلوه‌ای قبیله‌ای به ستم سالاری طبقاتی، جریان‌های قومیت‌گرا و تجزیه‌طلب، خصلت فراگیر کنش‌گری علیه دیکتاتوری را زیر سؤال می‌برند و آن را به مرز تسویه حساب‌های قومی می‌کشانند. وقتی زبان و مذهب و منطقه مهم شود دیگر مبارزه شانس ندارد که چهره‌ی طبقاتی بگیرد. غارتگر و غارت شده به واسطه‌ی هم قومی در یک جبهه قلمداد می‌شوند و دو فرد غارت شده، به واسطه تفاوت قومی شان، باید نسبت به هم احساس تفاوت و خصومت داشته باشند.

 

گرایش قومیت طلبانه در یک نظام دیکتاتوری مانعی است بر سر راه آزادی، زیرا جامعه را تکه تکه کرده و توان جمعی آن را برای رهایی از استبداد به چند پاره تقسیم می‌کند. جریان‌های جدایی‌طلب توان نیروهای اجتماعی برای دفاع از آرمان‌های فراقومی را به شدت کاهش می‌دهند و وقت و انرژی را متوجه عواملی می‌کنند که سبب ساز بقای غارت و دیکتاتوری است. هم از این روی نمی‌توان این جریان‌ها را – با هر نیتی که پشت آن باشد – به عنوان جریان‌هایی مترقی قلمداد کرد. این گونه گرایش‌ها به شدت عقب گراست و نشانی از تفکر مدرن در آن نمی‌توان یافت نیست.

 

نگاه مدرن به مبارزه

 

در این نگاه، محور، فرد، یا دقیق تر بگوییم، انسان است. فرق بزرگی است بین اندیشه‌ی انسان محور و تفکر قبیله محور. در مورد نخستین، آن چه مهم است جان و کرامت بشر است و در دیگری، انسجام و بقای قبیله. اولی هر چیز را فدای حفظ جان و حرمت انسان می‌کند و دومی، همه چیز را فدای تداوم ساختار قبیله. اولی به حقوق بشر و حقوق مدنی فرد و جهان شمولی آن تکیه دارد و دومی، بر زبان و نژاد و جغرافیا. دغدغه‌ی نگاه انسان مدار حفظ جان و تامین رفاه و آزادی فرد است و دل مشغولی نگرش قبیله مدار، نگه داشتن پاره‌ای از ارزش‌های سنتی به قیمت – اگر لازم باشد – جان و جنگ و جدال.

 

در حالی که خصلت جهان شمولِ ارزش‌های مندرج در مدرنیته اهمیت خاک و نژاد و زبان را به حداقل رسانده است، نگاه کهنه‌گرای قوم‌مداری به دنبال احیای مرزها و برافراشتن حصارها با پرچم و زبان و نژاد است. قوم‌گرایی بازگشتی است قرن بیست و یکمی به جداسازی‌های عصر بعد از پارینه سنگی با استعانت از فیسبوک و تانک. نفس و ذات امروزی ندارد. به جای پیوند آدم ها، که خصلت گذر بشریت از دوره‌ی سیاه جنگ‌ها و کشتارها براساس قومیت و ملیت است، این جریان‌های جدایی‌طلب مردم را دعوت می‌کنند که به نوعی بازگشت تاریخی اقدام کنند و باز هم بشریت را، به سان دوره‌های کهن تمدن انسانی، تکه تکه کنند تا هر ملت و شبه ملتی در پشت دیوارهای بلند ترس و بی اعتمادی به سایر ملت‌ها به چشم دشمنان بالقوه و بالفعل خویش بنگرد.

 

بر درک قوم‌گرا و جدایی‌طلب، فرهنگ پیشا-زمینداری تاریخ، سوار است؛ هر چند که گفتمان سیاسی تشکل‌های مرتبط به آن خود را به زیور واژه‌هایی چون دمکراسی، برابری و عدالت و امثال آن بیارایند. این جریانات، ناخواسته یا نادانسته، سد گذر تاریخ جوامع استبداد زده به سوی مدرنیته هستند. مدرنیته‌ای که می‌تواند در سایه‌ی مردمسالاری و آزادی، ریشه‌های نزدیکی مردمان را به هم فراهم سازد و با رجوع دادن همگان به ویژگی‌های جهان شمول بشری آنها را قادر به زندگی صلح آمیز در کنار هم سازد.

 

مسیری خلاف جهان مدرن

 

در عصری که اروپا، به عنوان مثال، مجدانه و با هزینه‌ای بالا سعی دارد تا کشورهای درون خویش را متحدتر و یک پارچه تر سازد، گرایش به سمت از هم جداسازی در خاورمیانه بالا گرفته است[1]. چرا در حالی که ۲۷ کشور اروپایی، با تمام پیشینه‌ی پرخون خود، توانسته‌اند مرزها را بردارند و به سوی همزیستی نمونه واری دست بزنند درعراق و ایران و سوریه باید ساز جدایی و تجزیه‌طلبی را ازنو نواخت؟ چه آینده‌ی درخشانی می‌تواند در این فرایند کشورک سازی قطعات مختلف جغرافیایی، با بافت‌های قومی که دیگر یکدست هم نیستند، یافت؟ اقلیم کردستان عراق چه دستاورد بی مانندی برای بشریت به همراه داشته است که قدری بزرگترشده اش بتواند آن را به مرحله‌ی کمال برساند؟ امنیت بیشتر؟ دوری از دولت مرکزی؟ [2]

 

کج بینی‌های نهادینه شده

 

به نظر می‌رسد بی میلی رهبری جریان‌های جدایی‌طلب در نهادینه کردن فرهنگ روابط دمکراتیک مدرن در درون و بیرون تشکیلات، کلیدی برای رمزگشایی وجود این گرایش‌ها در آنهاست. بافت درونی بسیاری از این تشکل‌ها بازتولیدی است از ساختار قبیله‌ای جامعه‌ای که آنها برای حفظ خصلت قبیله ایش چنین تلاش می‌کنند. عدم رشد فرهنگ دمکراتیک در روابط درون و برون تشکیلاتی و محدود بودن رهبری آنها به تعدادی قلیل، که نقش رئیس قبیله را در حزب و سازمان ایفا می‌کنند از جمله دلایل دیگرست. این احزاب توانایی و یا خواست این را نداشته‌اند که به مبارزه‌ی خویش خصلت فراقومی یا فرامنطقه‌ای بدهند. آنها از اجتماعی کردن مبارزه خویش ناتوان بوده‌اند، نتوانسته‌اند خصلت طبقاتی کار را برجسته کنند و به همین دلیل، در مقابل یک درجازدن طولانی در عرصه‌ی سیاست، یگانه ابزار حفظ انسجام تشکیلاتی خویش را در تاکید بر قوم‌گرایی دانسته‌اند.

 

به جای رفتن به سمت گسترده تر کردن افق‌های کار مبارزاتی در درون جامعه و در ورای منطقه و استان، به یک مبارزه‌ی صددرصد استانی و منطقه‌ای با پس زمینه‌ی قومی و فرهنگی پرداخته‌اند و به همین خاطر از درک ویژگی‌های فراقومی حاکم بر مبارزه‌ی جامعه در ایران و یا درعراق عاجز بوده‌اند. گویی که عراقی ستمدیده و غارت شده و زجرکشیده‌ی جنوب و مرکز عراق به همان سان ستم و غارت و زجر را احساس نکرده و نمی‌کند که به طور مثال کُرد عراقی. و همین برداشت گزینشی درد انسان، که در عراق سر منشاء اختلاف و درگیری و جداسری شده است، می‌رود که در گفتمان تشکل‌های کرد ایرانی نیز بازتولید شود. چنان که گویی استثمار کارگر کرد دنیایی است و استثمار کارگر شیرازی اما حدیث دیگری. که گویی زن تن فروش کربلایی همان حقارتی را حس نمی‌کرده است که تن فروشی در موصل.

 

جنبه‌های دیگری از موضوع

 

این «قوم محوری»[3] جدایی‌طلب اما بعد دیگری از موضوع را نیز در ایران نادیده می‌گیرد. این که بحث بر سر موزاییکی است از قوم‌ها و زبان‌ها و فرهنگ‌ها که هزاره هاست در کنارهم زیسته‌اند و بدین وسیله یکی اززیباترین شاهکارهای انسان‌شناختی تاریخ بشری را ساخته‌اند، شاهکاری که کرد و آذری و فارس و خراسانی و خوزستانی و بلوچ و گیلانی را در خود دارد و در عین حال، معجونی است که هیچ یک را در چارچوب تعامل فرهنگی میانشان – و نه زیاده خواهی‌های اقتصادی و سیاسی – برتر از دیگری قرار نمی‌دهد. ایران و بافت متنوع جمعیتی آن میراث بشریت است. نمودی است از توانایی بشر در همزیستی دیرینه، علیرغم همه‌ی آن چه در یک نگاه سطحی نگر مردمانش را به از هم گسیختن دعوت می‌کرده و می‌کند. ایران یک ترکیب قومی و نژادی نیست، یک ترکیب فرهنگی و یک ساختمان تاریخی است که پیام صلح، مسالمت جویی و با هم زیستن را در گوش جهان نجوا می‌کند. رنگین کمانی است که نشان می‌دهد وقتی مردمی اراده کنند که به یکدیگر به چشم انسان بنگرند می‌توانند کارهایی بی مانند کنند: دختر بلوچ همسر خراسانی برگزیند، پسر آذری با دختر خوزستانی ازداوج کند و جوان فارس شریک زندگی خود را از میان کردها برگزیند... این میراث بشریت است در دست ایرانی و حفظ آن با همه‌ی ایرانیان است، مسئولیتی است که تاریخ بر عهده‌ی ما گذاشته است و در مقابل آن جغرافیای حضور ما رنگ می‌بازد.

 

زیبایی ساختار قومی ایران در این است که از دوردست تاریخ خصلتی را با خود داشته است که اروپا هزاران سال بعد، پس از قرن‌ها جنگ و خونریزی و تنها پس از جنگ جهانی دوم، در دهه‌های اخیر، به محاق تجربه گذاشته است. ما ایرانیان هزاران سال است که در کنار هم زیسته‌ایم و صد البته هزاران سال است که شلاق استبداد را در قالب دولت‌های قدرتمند زورگو بر تن احساس کرده‌ایم. اما اینک که دانش و تجربه‌ی انباشته شده در میان ایرانیان فرصتی ساخته است تا به دمکراسی گذر کنیم نباید این پیچ تاریخی را با داعیه‌های جدایی‌طلبانه به مرگ گاه ملتی تبدیل کنیم که در فراز و نشیب‌های پر مخاطره‌ی چند هزارساله‌ی خویش موفق به ارائه‌ی نمونه‌ای بی مانند و بی نظیر به کل بشریت شده است. نمونه‌ی از باهم زیستن، با هم دوست بودن و یک تن واحد را تشکیل دادن در عین حال، هزاررنگ بودن و صد فرهنگ و لهجه و زبان داشتن.

 

به وظیفه‌ی میراث داری خویش در مقابل بشریت بیاندیشیم!

 

جریان‌های جدایی‌طلب بهتر است به این بعد از موضوع هم توجه کنند که مسیر پیشرفت بشری در به هم پیوستن و با هم بودن است و نه در هر چه پراکنده تر شدن و قطعه قطعه شدن. یک تشکل سیاسی مدرن که مدعی دمکراسی است می‌داند که مبنای دمکراسی آزادی فردی است و آزادی فردی نیز با تلاش جمعی حاصل می‌شود. هر چه این جمع گسترده تر و قویتر باشد می‌تواند بهتر حقوق خود را احیاء کند. این با در کنارهم بودن است که انسان‌ها توان بیشتری را کسب کرده و شانس تجربه‌ی خوشبختی را در معنای عمیق و فراخ آن خواهند داشت، نه در جدایی و حبس خویش در پشت حصارهای مرزهای مصنوعی خصومت آفرین.

 

ستم باید پایان پذیرد و ستم مضاعف نیز

 

در این شک نیست که می‌بایست به ستم مضاعف پایان داد، اما در یک نگاه کلی باید بیاندیشیم که چگونه به ستم‌سالاری خاتمه دهیم. وقتی بتوانیم سازوکارهای نظام سلطه‌گرا و خودکامه را زیر سؤال بریم، هم ستم طبقاتی را پایان داده ایم و هم ستم قومی و فرهنگی را. این در یک جامعه‌ی سازگار با هم و در کنار هم است که بستر رشد تنوع فرهنگی و زبانی پدید می‌آید و می‌تواند به تمام مظاهر نابرابری و بی عدالتی پایان دهد. مبارزه‌ای که در آن، دانشجوی گرگانی برای حقوق دانشجویان عرب زبان خوزستان تلاش می‌کند و کارگر همدانی به یاری کارگران بندرعباسی می‌شتابد. ازاین درهم آمیختگی فرهنگ‌ها و قومیت هاست که پدیده‌های نوین و زیبای بشری شکل گرفته و در آینده نیز چنین خواهد بود.

 

بازگشت تشکل‌های جدایی‌طلب به روایت اجتماعی مبارزه می‌تواند آنها را از این عقب گرد آشکار مبتنی بر قوم‌گرایی کهنه شده معاف سازد. توجه کردن به این نکته که آن چه مهم است بافت اجتماعی و به طور دقیق تر بگوییم، طبقاتی حاکمیت است که اهمیت دارد نه بافت قومی آن. وقتی مردمی بتوانند در سایه‌ی مبارزات دمکراتیک و تشکل‌های سیاسی خود مجهز به سازماندهی اجتماعی شوند و نهادهای مدنی و شبکه‌های همیاری مردمی و اتحادیه‌های صنفی و سازمان‌های غیر دولتی خویش را داشته باشند، دیگر از بابت حکومت مرکزی نگرانی چندانی نیست.

 

 جامعه‌ی دمکراتیک توازن ساختاری خویش را در وجود ضد قدرت می‌یابد، یعنی قدرت سازمان یافته‌ی مردم یا همان قدرت اجتماعی. در نبود این عنصر، با یا بدون حصارهای قومی و زبانی، دولت‌ها همچنان یکه تازند. آن چه که جامعه‌ی امروز ایران، برای رهایی از استبداد و شکل‌های مختلف مدیریت خودکامه نیاز دارد، تلاش برای بنای یک قدرت اجتماعی در جامعه است. وجود سندیکاهای کارگری که بتوانند در صورت لزوم و برای دفاع از حق یک طبقه در سطح کشور یا یک لایه از آن در یک منطقه یا استان، کارگران پالایشگاه‌های سنندج و تبریز و اصفهان و اهواز را به اعتصاب سراسری فرابخوانند و دولت را به زانو درآورند. یا اتحادیه‌های دانشجویی که بتوانند حرکت‌های اعتراضی عمومی در تهران و رشت و چابهار و بانه و کرمانشاه و مشهد به راه بیاندازند.

 

پس، چاره‌ی کار شاید در این نباشد که مردم ایران را هر چه بیشتر از هم دور کنیم، بلکه بهتر است آنها را به هم نزدیک تر و در سازماندهی اجتماعی یاری کنیم تا بتوانند به عنوان انجمن‌های صنفی، سندیکاهای کارگری، سازمان‌های مدافع حقوق زنان، تشکل‌های غیر دولتی مدافع حقوق قشرهای مختلف و نیز اتحادیه‌های دانشجویی، در صدد دفاع مشترک و هماهنگ از حقوق مدنی و صنفی خویش باشند. بدیهی است که فردا روزی یک کنفدراسیون کارگری قدرتمند در ایران می‌تواند از وزن خود برای حمایت از کارگران عراق و افغانستان و ترکیه هم استفاده کند و برعکس.

 

ختم کلام

 

آری، رؤیای انسان مدرن، مبتنی بر حقوق بشر و احترام نهادینه به آن، رؤیای با هم بودن است نه از هم دور شدن. رؤیای تشکل‌های سیاسی کرد ایرانی نیز می‌تواند در پیوند با این ارزش پیشرو جهانِ نوین باشد که مرزها مصنوعی اند، مرزها دیوارمیان توده‌های مردمند، مرزها حصار جدایی و دشمنی آفرینی میان ملت‌ها هستند. می‌توان به جای جدایی به پیوند اندیشید، پیوند مردم ایران میان هم و قدری دورتر، پیوند مردم ایران و افغانستان، پیوند مردم ایران و تاجیکستان، پیوند مردم ایران و عراق؛ پیوند مردم عراق و سوریه و ... این رؤیای انسانی و پیشرو می‌تواند به جهانی سرشار از خصومت نافهمی، دیوار بی اعتمادی، حصار بدنگری و مرز دشمن آفرینی پایان دهد و جهانی سرشار از دوستی و تعاون و همیاری و بی دیوار را ترسیم کند، جهانی بی سیم خاردار که در آن انسان‌ها در رفت و آمد و گزیدن مکان کار و سکونت خویش جز اراده‌ی خود نیاز به کسب هیچ اجازه‌ای ندارند. جهانی که اسمش به جای پاکستان و افغانستان و تاجیکستان و سایر نام‌ها یک چیز باشد: بشرستان و بر سر در تمام شهرهایش نوشته شده باشد: انسان‌ها، به اینجا خوش آمدید!

 

آری چنین جهانی ممکن است ،اما برای داشتن آن باید نخست باید شجاعت داشت و رؤیای آن را در سر پروراند.

 

 

 

پانویس‌ها:

[1] اتحادیه ی اروپا در حال حاضر در برگیرنده ی ۲۷ کشور عضو است که در قاره ی اروپا به سرمی برند. یکی از کاندیداهای عضویت در این اتحادیه کشور ترکیه می باشد.

[2]  چندی پیش اختلاف میان دولت عراق و دولت اقلیم کردستان بر سر منابع نفتی چنان بالا گرفت که دو طرف اقدام به تجمع نیروهای نظامی کردند و بیم آن می رفت که یک جنگ هر لحظه آغاز شود. آینده ای تیره اینک بر این منطقه حاکم است و هر گونه اقدام یک طرفه می تواند یک جنگ داخلی تمام عیار را در این کشور جرقه بزند. در این جا به نفوذ خاص و استقرار معنی دار برخی قدرت های خارجی در عرصه های اقتصادی و سیاسی یا اطلاعاتی و امنیتی در اقلیم کردستان نمی پردازیم.

[3] Ethnocentrism

 

Share this
Share/Save/Bookmark

بله کسروی همان کسی است که نسخ اصلی شاهنامه را از همه جا جمع کرد و سوزاند و با دستکاری در بقیه اش این شاهنامه کنونی را ساخت که مظهر نژاد پرستی و تحقیر و توهین به بشرت است.و مسبب جنگ مادام العمر فارس با اعراب است. و همچنین نفرت ترک و کرد و بلوچ و ترکمن و مازنی و عرب و تات و گیلکی و حتی پشتو و اردو و ...از فارس، اگر شما این کار مرحوم کسروی را خدمت به فارس میدانید بگذار به همین خیال باشید. جنگ قادسیه دوم صدام را فراموش کردید. جنگ خلیج (فارس) خلیج(عرب) آتش زیر خاکستر دیگری است. اما جنگ ها و فتنه های داخلی که منشا آن این کتاب و شونیستی رضا خانی و تحقیر ملت های داخل ایران است بماند.در هر حال با این افکار افغانستان دوم در راه است.آنجا هم شونیست فارس تحمل زبان و فرهنگ پشتو را نداشت و حالا برعکس شده.گهی پشت به زین و گهی....

در جواب شما کاربر مهمان و هموطن هنوز ایرانی
ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ پنجشنبه, 07/20/1391 - 09:55.

با سلام

خیلی جالب است که به این سرعت به شما برخورده و در صدد نوشتن جوابی شده اید. عزیزم کجای ادبیات این نوشته لمپنی است؟ میگویند حرف حق تاخ است و شما با این برآشفتن تان نشان دادید که حرف حق را قبول ندارید و سعی در انحراف واقعیات دارید. در قرون قبل از اسلام ایران در آدربایجان اتشکده آذرگشسب داشته است که دال بر فارس زبان بودن منطقه است زیرا هم هخامنشیان و هم ساسانیان از استا فارس بودند. این دو سلسله مسلما ترک زبان نبودند و اگر در نوشته ها و متون قدیمی نظری بیندازید ایران و "توران زمین" یعنی همین ترکیه امروز همیشه در گیر بودند. حال شما میخواهید ظلمی که به همه مردم ایران توسط دیکتاتوری های پهموی یا مذهبی کنونی شده را به گونه ای برای اقوام ایرانی (البته نه ملیت های دگر زبان که شما نوشته اید) بزرگنمایی کنید و همین را بهانه قرار دهید و ایران را به چندتا "ملیت" مجزا تقسیم کنید و فرمایش اربابهای غربی و یا ترک نشین هم مرز کشورمان را احابت کنید.

برای شما متاسفم که اینقدر گرفتار تعصبات قومی و لسانی هستید و توجه ندارید که ما همه ایرانی هستیم و اگر به قول حافظ (گر بدی گفت رقسبی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم) ما ایرانی ها این حرف های جدایی طلبی شما را به خوبی درک میگنییم اما از شما رنجیده خاطر نیستیم. این هارا به خساب تعصبات شما و کم تجربگی شما می گذاریم. بنده نه طرفدار دیکتاتوری رضاخان هستم و نه اینکه الان بر یران زمین ولایت میکند. همانطور که نوشته شد اولین و مهمترین کار ما در این برهه حفظ اتحاد و انسجام ملی است و گمان نمیکنم که رنجیدگی شما از دست چند تا احمق فارس زبان که جوکهای انچنانی میگویند و میخندند دلیل جدایی طلبی باشد. بنده به سهم خودم از شما به حاطر این رنجش تان عذر خواهی میکنم. فکر نمیکنم این ارزوهای جدایی طلبی شما را مردم ایرانزمین حتی در شرایطی بس دشوار تر از این برتابند و به ان ارج ارجی نهند. و اولین مخاافان این نظریات تفرقه افکنانه ستارخان ها و باقر خانهایی خواهند بود که از همان خطه اذربایجان برخواهند خاست و خحاینین و جدایی طلبان مزدور را سر جایشان خوهند نشاند. البته من فکر نمیکنم شما در این دسته قرار میگیرید چون شمارا خیلی متعصب دیدم تا تجزیه طلب.

خود را مردم نخوانید و ملت های در حصر ایران را هم، قوم و عشیره ننامید. بنده را هم دوست آذری ننامید چون بنده آذری و ترک نیستم با همه احترام به آذری ها و ترک های عزیز و محترم و کامنت گذاران قبلی، پهلوی و نه ؛پملوی؛
لطفا دست از فریب و تزویر بردارید. درد شما مردم و ایرانیان نیست و ایران و زبان فارسی است.

ترکیه امروزی هم بخش بزرگش و بدرد بخورش روزی یونان بود.یونان : کاشفین دمکراسی و جمهوری و فلسفه و منطق و اتم. اما امروز ترکیه است.
آمریکا و استرالیا هم همینطور..
اسراعیل هم ررووزی ففللسسطیینن بوود وو حال آن ددوورره گذذششت.
تمامییت ارزی و دمکراسی وحقوق بشر و آزادیی بیان با هم نمیی خووااندد. یا ان و یا این اسستت.
دورره شونیستی و مام وطن بسر رسیده. میخووااهیید با عقربه ها بجنگید وکاغذ تقوییم را پاره کنید..مییل باا شمااسستت.

مشکل این است بعضی ها معنی شوونیسمم راا نمیفهمند..در بحثی وارد میشوند که المنت هایش را به خوببی ننفهمیدن.. آزادی بییان یک تعاارف ننیسست که شال بسسیجیی گرددنش انداخخت و یاا کلاه رضاا خانی ، برسرش.و یاا باا شممشییر دوو دم ززببانشش را بررید .آزادی بیان در وحله اول یعنی آزادی زبان مادری ، چه درنگارش چه در دانشگاه چه در

چه آبی در لانه این پارسیان ریخته شده که اینچنین بی تابی می کنند و فغان سر دادن که وا مصیبتا کشور تجزیه شد چرا قضیه بر عکس نیست یعنی ترکها,کردها,اعراب,بلوچها فغان سر نمی دن از دست پارسیان تجزیه طلب؟

به کاربر مهمان روز 5 شنبه
ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ پنجشنبه, 07/20/1391 - 14:03.

میشه بفرمایین چرا زبان رسمی افغانستان فارسی است؟ احر اینهمه سفسطه و دری وری را سرهم بافتن و چرخاندن موضوع برای به کرسی نشاندن حرف حود که مبلغ چدایی طلبی، تچزیه و پاره پاره شدن کشور است را چه کسی غیر از خودتان قبول خواهد کرد. همه میدانیم که شما و خیلی دیگر از اقوام (ملیت نه) ایرانی میخواهید تافته جدابافته باشید و به زبان محلی خود بنویسید و بخوانید. راستش اشتباه شما ها در اینست که فکر میکنید کوچکتر شدن یک مزیت است. در حالیکه این کار همان اقوامی را که میخواهید به سطح ملت ارتقاء بخشید دچار انزوا و پژمردگی میکند. تنها راهی که باقی میماند اینست که آذربایجان شما با آذربایجان شوروی سابق تبانی و تداخل کند یا با ترکیه تا بتواند به حیات خود ادامه دهد و پویایی داشته باشد. ایا خودتان حاضرید کله گربه ایران را و ملیت ایرانی تان را به انسوی مرزها بفروشید!؟ اگر جواب شما نه است که مشکلی نیست اما اگر باز هم اصرار دارید که فقط به زبان محلی تان بنویسید و بگویید بازهم مشکلی نیست اما اینکه ایران را به جند تا منطقه مجزا تقسیم کنید و دشمنی هارا به زعم رهبر کنونی افزایش دهید قابل قبول خودتان هم نخواهد بود. این حرف شما موجب درگیری های خونین میشود. اکنون همه با هم و در کنار هم زندگی میکنند اما ان زمانی که شما وعده اش را میدهید دیگر برابری و برادری امروز را نخواهد داشت و قدر مسلم انست که جنگها و برادر کشی های بی پایان به راه خواهد افتاد.
انوقت لعنت خدا و مردم ایران و ترکستان را برای خودتان به ارمغان خواهید برد. تعصب کورکورانه را رها کنید و دنبال غلط های املایی و انشایی نگردید چون مساله شما در تعصب تان است نه چیز دیگر مشکل امروز ایرانزمین دیکتاتوری و خودکامگی مردی و دولتمردانی است که خود را همه می پندارند و از برگزاری همه پرسی هراس دارند. با این نگرش خودمحورانه متاسفانه مردم ایران را به سمت و سوی افکار تجزیه طلبانه سوق داده اند. همین جدایی افغانستان راهم اگر خوب به ان نگاه کنید دستهای اخوند را در ان خواهید دید.

به امید بیداری شما.

یک پرسش فوق العاده ساده ای از پانفارسیستهای داریم . در صورت دست کشیدن نیروهای ملی گرای اقوام/ملتهای غیر فارس از ارمان جدایی و ستقلال شماها برای انها کد ام حقوق بنیاد ی قومی/ملی قایل خواهید شد . به فرماید جواب بهدهید.جواب مستقیم و رسا بدون دورویی وابهام وغیره .هم اکنون منتظر حرف شما هستیم . مسلم.

گزارش سوم احمد شهید ,گزارشگر مخصوص سازمان ملل در رابطه با وضعیت حقوق بشر در ایران , منتشر شد .در گزارش به تبعیض های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بر علیه جوامع اتنیکی غیرفارس و همچنین اقلیت های مذهبی به صورت کلی اشاره شده و علاوه بر این وضعیت عرب های اهواز و ترکهای آذربایجان و همچنین گروههای مذهبی شامل بهایی ها، مسیحیان و دراویش تشریح شده است.
مواردنقض حقوق بشر در آذربایجان , در گزارش احمد شهید:
1 : - مصاحبه ها و مکاتبات از طریق سازمان های غیردولتی خبر می دهند که سیاست ها و اقدامات دولت مانع از رشد آموزشی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آذربایجانیها می شود. گزارش شده است که زبان مادری آنها در مطبوعات از جمله روزنامه ها حضور ندارد؛ از سال 2007 به بعد تعدادی از نشریات آموزشی و ادبی آذربایجان، مانند ماهنامه دیلماج، توقیف شده است؛ و سایت های آذربایجانی قدغن شده اند. به همین ترتیب، بنا به گزارشها تدریس زبان مادری آنها در مدارس ابتدایی و متوسطه همچنان ممنوع است و این موجب به وجود آمدن یکی از بالاترین سطوح بی سوادی مابین یک جامعه اتنیکی در کشور شده است. همچنین هنرمندان از برگزاری یا شرکت در مراسم های فرهنگی منع می شوند و اماکن کسب با اسم آذربایجانی و ترکی نمی توانند فعالیت کنند
2: -گزارش های دریافتی همچنین از دستگیری و آزار و اذیت اشخاص در مراسمهای فرهنگی و سیاسی در مکانهای مختلف، به طور مثال قلعه بابک در شهرستان کلیبر، حکایت می کنند. مطالبات در خصوص حقوق زبانی همچنان با پاسخ رد روبرو شده و "مغایر با وطن پرستی" تلقی می شوند و اشخاصی که به طور علنی از سیاست های دولت انتقاد می کنند ]در خصوص آذربایجان[ با مجازاتی از قبیل دستگیری، بازداشت، تعقیب قضایی و احکام سنگین به جرم اقدام علیه امنیت ملی یا علیه رژیم روبرو می شوند.
3: گزارشگر ویژه به جلب دقت به تأثیر سیاست های جاری بر روی ساکنان مناطق اطراف دریاچه اورمیه ادامه می دهد. دریاچه ای که مابین دو استان آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی واقع شده است. گزارشها می گویند، تغییر مسیر آب ها از دریاچه اورمیه، دلیل عمده افت سریع سطح آب و از بین رفتن بیش از نصف دریاچه می باشد. این خطر وجود دارد که علاوه بر افزایش تضییق بر کشاورزی، کاهش یافتن منابع عواقب ویرانگر محیط زیستی در پی داشته باشد که تأثیرات منفی ماندگار بر روی جمعیت انبوه و متراکم ساکن اطراف اورمیه ایجاد خواهد کرد.
4:این گزارش همچنین به تأثیرات منفی محرومیت از آموزش به زبان مادری در ایران و در نتیجه عدم بهره مندی جوامع غیر فارس از دست آوردهای جمهوری اسلامی ایران در زمینه نرخ باسوادی پرداخته است. نتایج یک تحقیق که توسط علیرضا صرافی – محقق آذربایجانی – در سال 1998 صورت گرفته و تأثیرات منفی نقض حقوق زبانی بر نرخ باسوادی و افت تحصیلی اتنیک های غیرفارس را بررسی کرده، در گزارش آمده است؛ داده های آماری این مطالعه نشان می دهد که در سطوح آموزش عالی اختلاف قابل توجهی در تعداد فارس زبان ها و غیر فارس زبانها وجود دارد.

جناب مسلم , جواب شما یک کلمه است و آن " هیچ " میباشد.

من نمیدانم شما که در تاریخ 07/22/1391 - 00:27. جواب ساده و =قانع= کننده ای داد ه اید در حقیقت پانفارسیست هستید
یا اخلال گر یا نفاق افکن. هر چه که هستید بااین جواب رسای خود تیشه به ریشه تمامیت ارضی یک کشور میزنید.حتما برای شما زیستن در ایران ازاد و کثیر الملل و درشرایط برابری حقوقی تمام ملل ایران طاقت فرسا است ومیخواهید با فارسیستان
که وطن قدیم شما پان فارسیستها است محدود باشید.ایران وطن همه ساکنین ایران و تمام اقوام/ملل ایران است و نه تنها ازان پانفارسیستها. و اقوام/ملل ایران میخواهند در کشور خود بدون اجازه نه تنها پانفارسیستا بلکه تمام فارسها ازاد و خرم زندگی کنند.اگر کسی مانع از ان شود پاداش عملشرا حتما دریافت میکند این قانون تاریخاست وبر پانفارسیستها نیز شامل است. بعدها نگویید که کسی شماها را اخطار نکرد.مسلم.

با سلام مطمئن هستم بر مبنای یک سیستم مدرن - منصف - عادل- توانگر و...نهایتا موفق ، همه دوست دارن تابع اون نظام بشن . یادم هست در دوران دبیرستان هم کلاسی داشتم به اسم بحرینیان اصرار زیادی میکرد که ما عرب نیستیم اجداد من مقیم بحرین بودن و قس علیهذا... امروز هم متاسفانه بعضی ساده دل واندکی خود باخته پنداشته اند با جدایی از میهن بزرگ وتاریخی مان ایران عزیز مثلا در بادکوبه به ایشان تخم طلا خواهند داد یا در اقلیم کردستان براشون کف مرتب میزنن. عزیزان من استقلال به شرطی خوب است که عرضه پول در اوردن و مدیریت کردن داشته باشیم نمونه اش همین هند (موفق )و پاکستان و بنگلادش (فاجعه )است. یا بالکان بزرگ که تیتو سعی کرد ادمشون کنه اخرش شدن ده تا کشور همه شون ارزوی لهستان و مجازستان یا المانو دارن ولی متاسفانه شدن نوکر ناتو وحقوق بگیر اونا چرا چون در توهم زبون و نژاد و قومیت درجا میزنن. الان در همین تهرون ترک لایق داریم که جارصد تا فارس براش هورا میکشن پاس امریکا کانادا هم جیبشه... خلاصه زنده باد ایرانی لایق کار افرین توانگر که روی زانوی توان و لیاقتش رشد میکنه نه زیر پرچم مزدوری بیگانه یا حق مددی

سلام به همه
مسلم خان طرح سوال شما اشتباه است. اینکه می گویید بانفارس بیایید و به سوال من پاسخ دهد یعنی اینکه فردی پذیرفته است که شونیست است. اگر منظور مدافعان تمامیت ارضی است باید بگوییم من به شخصه از تمام حقوق زبانی و فرهنگی شما دفاع می کنم. این حق شما است که به فرهنگ و زیان خود را پاس بدارید و آن را تقویت کنید. آینده ایران متعلق به همه مردم از هر زبان و قوم و مذهبی است. هیچ کس حق برتری طلبی ندارد و همه در برابر قانون یکسان هستند. همه ما ضمن احترام به یکدیگر تلاش می کنیم تا محبت و دوستی جای خود را به تعصبات قومی و زبانی بدهیم. ما هیچ ادعای برتری زبان فارسی نسبت به سایر زبان ها نداریم و تنها از تمامیت ارضی دفاع می کنیم. حال عده ای تجزیه طلب ما را پانفارس خطاب می کند تا بتوانند بر رونق بازار خود بیافزایند. پیام من به همه برابری و عدالت برای همه مردم این سرزمین است. من وجدانا سعادت و خوشبختی را برای یکایک مردم از هر زبان و نژادی آرزومندم.چون همه ما انسان هستیم. دنبال برتری طلبی هرگز نیستم. زبان وسیله ارتباطی است و هرگز نمی توان در ایران زبانی را برتر از دیگر زبان ها دانست.
در ضمن پاسخ فرد مهمان در تاریخ شنبه, 07/22/1391 - 00:27 شدیدا مشکوک است.
موفق باشید

همیشه ترک ها روحیه ی قلدری داشتن و هنوز هم در هر جای ایران که هستن این روحیه رو نشون میدن و اتفاقا بر خلاف تهمت هایی که به بقیه میزنن از همه هم نژادپرست ترن...
دوستان عزیزی که خواهان جدایی آذربایجان هستید: لطفا وقتی جدا میشید این مسئولان حکومت کنونی رو هم که تعداد قابل توجهیشون ترک هستن، رو هم همراه خودتون ببرین...شاید بقیه ایران آبادتر از حالاش بشه.

به نظرم این اتفاق ها همگی جریان تاریخ هستند! که متاسفانه همیشه برای ایران به بدترین شکلش میره جلو... بسیاری از ما ایرانی ها فارغ از این که اهل کجا باشیم براساس احساس و غریزه حرکت میکنیم و نه عقل و منطق... و بعدها حسابی چوبش رو می خوریم...
دوستانی که همه چیز رو به فارس نسبت میدن، الان میان از شوونیست بودن من قصیده سرایی ها می کنن...ولی آیا به جنگ طولانی و خونینی که بین خودتون و ارمنی ها و کردها و ترکیه پیش میاد دقت کردین!؟؟!؟...
...
همون جور که همه ی به اصطلاح شما فارس ها(که اصلا چنین چیزی نداریم.چون ما، کرمانی و اصفهانی و یزدی و...داریم نه فارس) آدم های خوبی نیستن.. همه ی ترک ها و کردها و لرها و بلوچ ها و .. هم آدم های خوبی نیستن..
این یه چیز ساده هست که خیلی ها دوست ندارن بهش فکر کنن و بپذیرنش.
...
یکی از خوانندگانتون از مشکل گیلک ها با فارسی نوشته بود!... جالبه که تا حالا من حتی یه گیلانی رو ندیدم که با زبان مشکل داشته باشه...چه گیلک ها، چه تالش ها(که امیدوارم دوستان ترک، تالش ها رو جزیی از خودشون حساب نکنن که همین الان هم تالش های جمهوری آذربایجان علاقه مند به جدایی از این حکومتند)

یه سوال دارم که خواهش میکنم جواب بدهید!
آیا به نظر دوستان تجزیه طلب ترک، جمهوری آذربایجان حکومتی دمکراتیک داره یا خیر؟!! ...

من یه ترکم اما دوست ندارم که ایرانی نباشم! و فکر می کنم که دوستان گرامی نکته اصلی این مقاله رو نگرفتند. فکر می کنید در ایران فقط به ترک و کرد و بلوچ ستم شده. در زندان ها رو باز کنید و ببینید که صدها فارس زبان زندانی هستند. روشنفکران فارس زبان بر علیه ستم نوشته اند اما برای کردها و ترکهای گرامی عزیز ما انگار فقط این مهمه که بهشون نگن ایرانی! و بگن ترک و یا کرد! و ترکهای زیادی در دستگاه حکومتی عمله استبداد هستند. آمار بگیرید و ببینید که چند در صد از مدیران جمهوری اسلامی، مسئولین زندان ها، بازجوها، پلیس ها و چماق بدستها ترک هستند. ایران با همین تنوع قومی است که ایرانه. ایرانی بودن به معنی فارس بودن نیست.
من فقط بیر سوز دیبرم:

داگلیسین ایستبداد
ایران ملیلتی ایستیداد الینن گورتولسو

یه سوال دارم هم من دارم که خواهش میکنم جواب بدهید!
آیا به نظر دوستان شونیست و فاشیست فارس ، جمهوری اسلامی ایران ، افغانستان و تاجیکستان, حکومتهایی دمکراتیک دارند یا خیر؟!!

من میپذیرم که همه کامنت نویسان در این صفحات دارای جهانبینی و موضع وسلیقه مختلفی هستند و این امرکاملا طبیعی است
و هر کامنت نویسی عقیده خود اغشته با احساسات را مطرح میکند و خود نخواسته دیدگاه یک قشری که خودش منصوب به دان است مطرح نیز میکند. برای مثال کامنتی را میتوان ذکر کرد که توسط کاربر گرامی /تات/ در تاریخ یکشنبه, 07/23/1391 - 01:09. ارسال شده است.او درکامنت خود دو دیدگاه را که در افکار عمومی در جامعه ایرانی تااندازه ای رایج است منعکس کرده است.یکی غلط بودن فارس نامیدن فارسها. مثل این که کرمانی و اصفهانی هست ولی فارس نیست.یعنی کرمانی فارس نیست. فارس به معنی منصوب بودن به قوم فارس. دوم این که به عقیده کامنت نگار تالشهای ج. اذربایجان نباید ترک خوانده شوند اصلا منظورش اذربایجانی بوده چون کسی تالش راترک نه مینامد. ولی چون شهروند ج.اذربایجان است اذربایجانی است. واو متذکر است/ امیدوارم دوستان ترک، تالش ها رو جزیی از خودشون حساب نکنن که همین الان هم تالش های جمهوری آذربایجان علاقه مند به جدایی از این حکومتند) . و در ایران از احساسات جدایی طلبی برخی از طالشها به طور گسترده همایت میشود. این چه اصول سیاست است. از جدایی طلبی هر گروه خورد در دیگر کشورها همایت میشود ولی در ایران کسانی که برای احقاق حقوق قومی/ملی
حرفی میزند جدایی طلب نامیده میشود. کامنت نگار محترم که خودش را تات نامیده یک نمونه ای بارز بر گفته های ماست.مسلم

دوست گرامی کاربر مهمان در تاریخ یکشنبه, 07/23/1391 - 02:02 واقعا اگر شما بنا بر ادعایتان یک ترک باشید، چگونه است که حتی گزارش سازمانهای و نهادهای حقوق بشری بین و المللی را در مورد ظلم , تبعیض و نقض حقوق بشر سیستماتیک بر علیه جوامع اتنیکی غیرفارس (به خصوص بر علیه آذربایجان , که در تمام گزارشها به صراحت عنوان شده است ) را قبول ندارید و درست با چماق همان شونیستها بر سر ترکهای ایران میکوبید و از ملت مظلوم آذربایجان طلبکاری هم میفرمایید ؟ دلیل می آورید که چون فلان بازجو، پلیس و چماق بدست ترک هستند,
پس در نتیجه هیچ ظلمی به ترکها صورت نپذیرفته است !!!!؟!!! این شد دلیل و منطق ؟!!! خواهش میکنم به کامنت دوستی که در همین صفحه ، بخشی از گزارش تازه احمد شهید در مورد آذربایجان را ذکر کرده بود ، مراجعه کنید و تنها با وجدان انسانی خود قضاوت بفرمایید ، هر چند که از دوستان شونیست فارس بعید نیست فردا مطرح کنند که احمد شهید پان ترک است و یا جیره خوار الهام علیف .

من از علی محترم که در تاریخ شنبه, 07/22/1391 - 23:52. کامنت نوشته سپاس گذارم و موضع او را پشتیبانی میکنم. در حقیقت هم کوشش برای حل و فصل تمام مشکلات موجود در جامعه من جمله جالشهای قومی/ ملی و مذهبی/دینی/ فرهنگی و اقتصادی و... امثال انها بر این است که انسان در نهایت خود را انسان ازاد حس کند یا به سطح انسان حقیقی ارتقا یابد. بدون حل مشکلات اساسی و فرعی جامعه انسان نمیتواند خود را انسان ازاد احساس کند . پیروز باشید. مسلم.

آری مسلم جان ، همانطور که علی جان هم در کامنت شنبه7/22/1391 - 23:52.گفت ، اصلا طرح سوال شما اشتباه است.شما نباید از این سوال های سخت از این برادران شونیست نازنین فارس بفرمایید، بلکه به جای طرح سوال های بی معنی ، شما بایستی از صبح تا شب تنها به فکرحفظ تمامیت ارضی ایران باشید و بس .اصلا هر موقع هم که خواستید کامنتی اینجا بگذارید ، اولش بایستی ذکر کنید که از مدافعان تمامیت ارضی هستید. در ضمن من هم مثل علی جان معتقد هستم که پاسخ فرد مهمان در تاریخ شنبه, 07/22/1391 - 00:27 شدیدا مشکوک است.چون هرگز سابقه نداشته است که این شونیستهای فارس به سوالی با صداقت پاسخ دهند .

آره دوستان عزیز شوونیست فارس حق با شماست ، اصلا ما آذربایجانیها همگی به شما فارسها بدهکاریم و به قول شما فارسها هر چی سرمون بیاد حقمون و دل شما هم خنک میشه ،اما چرا ، خوب چون همه مسولین مملکتی ترک آذربایجانی هستند ، الان برایتان میشمارم :
۱: خامنه ا ی ، متولد مشهد ، پدر متولد نجف ، پدر بزرگ و پنج جد پشت ان متولد : تفرش ، مادر متولد : یزد
۲: احمدی نژاد : متولد گرمسار
۳ : جنتی : متولد : اصفهان
۴: برادارن لاریجانی(اژدهای سه سر ): متولد نجف . پدرشان متولد لاریجان مازندران
۵ : مشایی : متولد رامسر
۶ : قالیباف ، متولد : مشهد
۷ :محمدعلی جعفری (عزیز جعفری) فرمانده کل سپاه, متولد: یزد
۸ : علی فلاحیان ,متولد :نجف اباد اصفهان
حیدر مصلحی (حیدر ۰۰۷ ),متولد :شهرضای اصفهان
واقعا ما آذربایجانی ها تمام قدرت را قبضه کردیم . ( ببخشید که خاندان هاشمی رفسنجانی را فراموش کردم ، که لابد آنها هم بنا بر فرمایش شونیستهای فارس ، همگی از ترکان آذربایجان هستند و ما هم بی خبر )
واقعا با این همه قبضه قدرت از طرف ما ترکان آذربایجانی در ایران ، من میترسم که این فارسها خدای نکرده به فکر جدایی از ایران بیفتند ، باید خیلی مراقب باشیم .

ما مشکلمان با فارس یا ترک فارسریزه شده و عرب فارسریزه شده نیست. ما مشکلمان با زبان و فرهنگ فارس است که استعداد استبداد آفرینی و شونیستی دارد. زبانی که تداعی زبان ژاندارم و زندان بان وشکنجه گر است. و خواهان زبان رسمی آذری برای آزری زبانان و زبان فازسی برای فارس ها و یا افغان های مقیم ایرانیم. همچنان که در کشورهای پیشرفته ، در یک کشور متلا ٣ یا ٤ یا ٧ زبان رسمی با ٣ با ٤یا ٧ فرهنگ رسمی وجود دارد. در کشورهای اروپایی بری مهاجرین ترک و عرب هم که در مقایسه با ملت های خودشان درصد بسیار ناچیزی است .مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و ادارات به زبان ترکی و عربی وجود دارد. و در هر اداره و یا خدمات دولتی و دادگستری مترجم به هر زبانی حتی فازسی و آزری و کردی در اختیار ارباب رجوع بطور مجانی است.
دوستانی که سالها توسط دستگاه تبلیغاتی شونیستی مغز شویی شده اند و حتی حالت شونستی و نژاد پرسی خود را درک نمیکنند.و حالتی غیر از آنچه در ایران کنونی هست را نمی توانند درک کنند. و یا منافع مادی و معنوی که حکومت در اختیارشان گذاشته مانع وجدان آنهاست. باید بدانند که آنها در کنار استبداد و دیکتاتور ایستاه اند. حمایت از دولت مرکزی و زبان فارسی رسمی و تمامیت خواهی ارضی و فرهنگی هنر که نیست برایش پول پرداخت میشود .خوشایند دیکتاتورهاست. همایش وجشنوارها برایش میگذرند و خرجها و چراغانی به پامیکنند. مزددور استخدام میکنند که به هر رنگی و هر نامی و نژادی درمیایند و هرکتمانی را میکنند. مرتب دم از خونریزی و تهمت میزنند.
آیا در آمریکا با اینکه رییس جمهورش سیاه است و دنیای موزیک و ورزش و هنر دست سیاهان است. کسی می تواند منکر ظلم بر آنها شود . هر چند بیشتر خلافکارها و گنگسرها سیاه هستند. یا به جرم نژاد پرستی محاکمه میشود. سیاهها اگر از نژاد خود و فرهنگ خود و یا ملیت خود هرگونه افراط کنند .نژاد پرست محسوب نمی شود اما اگر یک سفید به سیاه پوست بگوید: "سیاه" محاکمه میشود و اگر پست و مقامی داشه باشد باید از آن خدا حافظی کند.
بله, همه این ها بخاطر این است که حکومت مرکزی بطور غالب دست غیر سیاه بوده است. نژاد پرستی سیاه جرم نیست و حق اوست.چون در طول صد یا دویست سال پیش حکومت و سیسم حاکمیت دست آنها نبوده.اما همیشه تعدادی سیاه در راس بودن.

دوستانی که در خارج کشور بسر میبرند ، خوب میدانند که فارسها در خارج از کشور همواره در مقابل افراد خارجی و یا حتی هنگام نوشتن CV برای کسب شغل یا ادامه تحصیل ، خود را فارس معرفی میکنند ، و همواره از بکاربردن نام " ایران " به شدت اجتناب میورزند،اما هنگامی که به بحث حق تعیین سرنوشت با ملل غیر فارس ایرانی میرسند ، در وهله اول که منکر وجود قوم یا ملت فارس هستند، بعد هم میگویند که نه ایرانی بودن هرگز به معنای فارس بودن نیست ، و با عوام فریبی میفرمایند ، که نه ما همه ایرانی هستیم و انسانیم و از حق و حقوق یکسان همه بر خورداریم . به عنوان کسی که سالیان دراز در خارج از کشور به سر میبرم به تمام کردها ، ترکها ، بلوچها ، ترکمنها و عربهای ایرانی عرض میکنم ، مبادا فریب این حیله گری و زبان بازی شونیستهای فارس را بخورند ، آنها تنها به فکر حفظ حاکمیت مطلق فارس بر تمام ایران هستند. و مانند طرفداران رژیم ، که حفظ نظام را اوجب واجبات میدانند حفظ تمامیت ارضی ایران (اسم رمز حاکمیت مطلق فارس ) را از اوجب واجبات می پندارند و در این راه خود را مجاز به انجام هر کاری ، از جمله ، تحقیر ، تحمیق ، توهین و تهمت ، میدانند .

وقت ان رسیده است ، که دوستان شونیست فارس بدانند که در خانه دیگری ارباب هستند ، منظورم به طور مشخص در آذربایجان و کردستان است ، اینکه مثلا در بادکوبه به ما تخم طلا خواهند داد یا در اقلیم کردستان برایمان کف مرتب میزنن و یا اینکه دولت آذربایجان و یا در حال حاضر دولت اقلیم کردستان ، دمکراتیک هستند یا نه ، مشکلات ما خواهند بود ، نه مشکل شما عالیجنابان ، هیچ ملت با شرفی در دنیا دولت بدخودی را به دولت خوب بیگانه ترجیح نمیدهد .در هر صورت همه میدانند که دو دولت نامبرده شده ، به مراتب از دولت ایران بهترند ، هر چند که دارای معایب زیادی می باشند ، اما با دولت ایران قابل مقایسه نیستند . .

من از کاربر گرامی که در تاریخ یکشنبه, 07/23/1391 - 12:55. کامنت خیلی مهم نوشته اند بینهایت سپاس گذارم. در ایران بسیاری از تر کها /ذریهای ایرانی این افسانه را که درایران همه امور در دست انهااست در بسیاری مورد به رخ دیگران میکشند.حتی بعضی اوقات تحت ستم ملی بودن خود را توسط همان افسانه توجیه میدهند یعنی میگویند که حکومت در دست انها ست ولی زبان فارسی برانها حکومت میکند. وقتی که توضیح خواسته میشود میگویند که ما امار نداریم. نه تنها پان فارسیستها بلکه بیشتر فارسها نیز کوشش میکنندکه این افسانه را دامن بیزنند. از دوست گرامی باز تشکر میکنم که بر این مساله روشنی کامل انداخته. فارسها و برخی ترکهای خود فروخته میگویند که در ایران ستم ملی نیست فارسها بر دیگران برتری ندارند. برتری ان نیست که تمام فارسها جایگاه بالاتری نسبت به تمام ترکان و دیگر مل داشته باشند. برتری این است که تمام سمتهای حساس حکومتی در دست نمایندگان قوم حاکم متمرکز شده باشد. وجه دوم برتری ملی/قومی حاکم بودن زبان قوم حاکم در تمام ساحات زندگی یک کشور به حاشیه رانده شدن زبانهای دیگر اقوام.به علاوه سیاست از بین بردن دیگر زبانهاو فرهنگها با مالیاتی که از همان اقوام/ملل تحت ستم گرفته میشود. در ایران دیگر بیش از٨٠ سال است همان سیاست دنبال میشود. رژیم اسلامی نیز همان سیاست را اجرا میکند. در حقیقت این یک رژیم اسلامی نیست یک رژیم شوینیستی ملی/فارسی درلفافه اسلاماست

با سلام میخواستم از نوشتن خودداری کنم اما این جناب هوطن اذربایجانی یک کرد یا هردو دست بردار نیست و میخواهد بر طبل جدایی بکوبند تا بالاخره به ارزوی دیرینه شان که داشتن کشور مستقل است برسد. حالا فرض کنیم که کشور شما در شمالغربی ایران به نام ترکستان یا آذربایجان جنوبی یا کردستان شرقی یا هر نام دیگری اعلام وجود کرده است. اولا ایکه این کشورهای جدید بایستی از چندین و چند مانع سیاسی و تایید سازمان ملل و به خصوص کشورهای قدرتمند بگذرند که این خیلی بعید است. به فرض اینکه اربابان غربی قول هایی داده باشند که این کاررا تسهیل خواهند کرد این کار به منزله دخالت در امور ایران تللقی میشود و اگر بر ان پافشاری شود جنگی تمام عیار در خواهد گرفت که انتهایش ناپیداست.

حال باز هم فرض کنیم کشور مستقل کرد زبان یا ترک زبان شما برپاشده و میخواهید دوایر دولتی و وزارت خانه ها و پول ملی خودرا درست کنید. بازهم مجبور خواهید بود زبان فارسی را برگزینید در غیر اینصورت نخواهید توانست با مردم کشور خود ارتباط برقرار کنید. این حرفهای بالای اجاقی را که نتیجه اش فقط ایجاد دشمنی است کنار بگذارید چون شما نه سیاست مدار هستید و نه سیاست گذار. شما نه از زمینه های اموزش زبان خبر دارید و نه بلد هستید چگونه همزیستی مسالمت امیز را حتی در میان اقوام ترک یا کرد برقرار کنید. این حرف های تعصب الود را فقط میتوان بالای اجاق زد نه در کاربرد و در عمل. شما اگر واقعا سیاست گذاری و سیاستمداری بلد بودید به ما یک راهکار مسالمت امیز را نشان میدادید و بعد از بارها و بارها خواندن و دیدن ملاحظات و نظرهای دیگر دوستان حد اقل کمی انعطاف پذیر میشدید. شما را دیگر نمیتوان فقط جدایی طلب نامید که این کار شما نفاق افکنی و خیانت است. مردم ایران و اذربایجان شمارا نخواهند بخشید و مسلما اگر با شمای نوعی روبرو شوند ارجی نخواهند گذاشت.

اگر واقعا سیاست مدار هستید راهکاری ارایه دهید که چگونه میتوان اقوام گوناگون ایرانی را با هم زیر یک پرچم متحد کرد. این سازهای جدایی طلبی که شما در اینترنت سرداده اید فقط همه مارا از رسیدن به ازادی و دموکراسی باز میدارد و نیروهایمان ذا صرف کاری می کند که عبث و بیهوده است.

هر وقت کشور جدیدتان را تاسیس کردید ما شوونیست ها پان فارسیست را دعوت نکنید. انوقت خواهید دید که جمعیت کشورتان پنج نفر بیشتر نخواهد بود و برای پست های کلیدی مجبور میشوید سیاستگذارانی را از کشور همسایه وارد کنید. خیر پیش.

سخنی دارم با دوستان اذری یا کرد یا جدایی طلبان:

آیا به یاد دارید اولین شهری که در ان مردم برعلیه حکومت شاه به پا خواستند کدام است؟ مسلما تهران و اصفهان نبودند که اولین قیام را به عمل رساندند. این شهر همان تبریز وطن پرست بود که ستارخانها و باقرخانها را به ایران داده است. این حکوممت هم به درستی توسط همان اذری های متعصب و عزیز برما تحمیل شده است. اگر افراد غیر ترک نژاد در راس امور هستند این شاید بیش از یک تصادف نباشد.

حال اینکه محل تولد یکنفر را به عنوان دلیل وابستگی ان فرد به یکی ااز اقوام ایرانی به حساب اوریم خیلی نگاه بچگانه و نا پخته ایست. این افراد همه ایرانی هستند و حالا به دلایلی در راس کاری قرار دارند. مسلما شما هم قبول دارید که نصف بیشتر سرمایه بازار تهران دست تبریزی های عزیز است. نصف حمعیت تهران تبریزی است. باید از خود بپرسیم چرا اینهمه آذری در تهران زندگی میکنند؟ چرا به دیار خود بر نمیگردند تا به تجزیه طلبان کمک کنند؟

بعضی ها متاسفانه متوجه تتاثیر و نتیجه حرف های خود نیستند و نمیخواهند بدانند که میتوان در کودکی دو یا سه زبان را اموخت و لی بعداز سن بلوغ توانایی یادگیری زبان کم و حتی مشکل میشود و اگر ایران به خود این اجازه را بدهد که زبان محلی جایگزین زبان سراسری شود بعد از یک نسل (25 سال) انسجام سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کشور از هم میگسلد. هیچکس منکر گویش ها و لهجه ها و زبانهای بومی و منطقه ای نبوده و نیست اما اینکه زبان یک منطقه به کلی متفاوت از زبان رسمی و سراسری کشور شود اسفبار و مشکل افرین خواهد بود. دیگر نمیتوانیم همدیگر را هموطن صدا کنیم و دیگر نواحی جنوبی و نفت خیز کشور هم هیچگونه مسئولیتی در دادن پول نفت به مناطق غیر پارس زبان نخواهند داشت.

حال با این اطلاعات بیاییم باهم بنسینیم و ببینیم چگونه بایستی حق و حقوق اقوام گوناگون را از جمله حق اموزش زبان مادری را حفظ کرد و در عین حال انسجام سیاسی و فرهنگی و یکپارچگی کشور را هم در راس امور قرار داد.

این حرف های بچگانه که از روی تعصب و دل ازردگی زده میشوند نه وجاهت سیاسی دارند، نه عملی هستند و نه به نفع هیچیک از اقوام غیرپارس زبان کشور هستند. اگر واقعا کسی سیاست مدار و سیاستگزاراست همه این جوانب را در نظر میگیرد و از روی تعصب و بخار معده حرف نمیزند.

با این حساب شاید ایجاد یک کشور فدرال با سی و چند استان خودمختار که در انها زبان و فرهنگ محلی هم حمیایت میشود دور از انتظار نباشد. اما این حرفهای بچگانه که بیشتر به جوک میماند را بایستی به کنار گذاشت و دنبال زوایای تاریک و مشکلات بالقوه جنین حکومتی گشت. این حرف ها ادم را به یاد این جوک کیاندازد: میگویند وقتی میخواستند تونل 22 مایلی زیردریای مانش را ایجاد کنند بعد از سالها مطالعه ساخت تونل را به مناقصه گذاشتند. در میان متقاضیان یک درخواست با قیمتی خیلی پایین خودنمایی میکرد. وقتی جویا شدند دیدند یک شرکت ساختمانی کوچک فورم های مزایده را پرکرده است. به دنبال صاجب این فورم ها گشتند و متوجه شدند که دو برادر انگلیسی هستند. آنهارا به مجلس اوردند تا توضیح دهند که چگونه این کار را خواهند کرد. یکی از دو برادر جنین گفت" "من میروم انطرف اب و برادرم هم اینطرف زمین را در جهت همدیگر میکنیم و خاکبرداری میکنیم. وقتی در وسط راه بهم برسیم سوراخ تونل تمام میشود." یکی از نمایندگان از وی پرسید حال امدیم و شما دونفر با همدیگر در وسط راه تلاقی نکردید انوقت چه میشود؟ آن مرد گفت خوب شما صاحب دو تا تونل میشوید. این جوک ربان حال ما 120 یا 130 نفر کاربران اینترنتی شده که میخواهیم دولت مجزا نشکیل دهیم.

ما از 150 سال پیش با همین ندانم کاری ها و نسنجیدن پایان کار در ارزوی ازادای و دموکراسی تاله سرداده ایم. به جای قانون اساسی به ما مشروطه را قالب کرده اند. به جای ملی شدن نفت و دولت مردمی مصدق به ما حکومت پهلوی دوم را قالب کرده اند. به جای حمهوری دموکزاتیک ایران به ما جمهوری شیرخشت و اب گیپو داده اند و هنوز هم داریم از ان نوش جان میکنیم. حالا هم عده ای دارند بر طبل جدایی و قوم گرایی میکوبند تا مارا از هم جدا کنند. کی بیدار خواهیم شد؟ شاید هم اکنون وقت ان باشد تا دست از حزعبلات و خرافات و تعصبات قومی-زبانی برداریم و هموطن وار کنار هم بنسینیم و ابعاد این مساله را بررسی کنیم. به صرف اینکه هر بار موضوع را به سوی جدایی طلبی منحرف کنیم که مشکل حتی بحث هم نمیشود تا چه رسد به اینکه حل شود. ما هزاران سال باهم زیر یک پرچم و یک نام زندگی کرده ایم حالا چطور شده که دو سه تا ادم متعصب دارند برای 75 مییون نفر راهکار انتخاب حکومت تعیین میکنند!؟

تاریخ گواه است که هرگاه زیر یک پرچم و یک حکومت متحد شده ایم یونان و توران و هندوستان را هم به خود ضمیمه کرده ایم چون حرف اول را زده ایم. هرگاه به دنبال خزعبلات و حرافات رفته ایم محمود افغانها برما چیره شده اند. حال اگر از تاریخ پند نگیریم بازهم تجزیه خواهیم شد و کمکم نام ایران مثل یوگوسلاوی از صفحه گیتی زدوده خواهد شد.
قبول داریم که دنیا در حال تغییر است اما ما میتوانیم یک صدا باشیم و سهمی بیشتر ی داشته باشیم و یا به دنبال به کرسی نشاندن زبان محلی برویم که مارا در گودالهایی کوچک محبوس خواهد کرد.

اخبار بی بی سی را نگاه کنید.سال ٢٠١٤ در اسکاتلند انتخابات است برای جدایی و استقلال اسکاتلند. قابل توجه آقایان شونیست کیلومتر نویس: ترک ها درهمه جای دنیا لیاقت و پشتکار خود را نشان داذه اند و همه جا بازار و دانشگاه و مراکز اقتصادی و علمی را در دست داشته اند بعد شما میفرمایید لیاقت اداره خود را ندارند!؟
گویا شما اول خود را فریب دادید و با این حرفهای قدیمی کودکان خردسال را هم نمیشه فریب داد تا چه برسد به این نسل اینترت و ماهواره و انفجار معلومات. در کدام جنگ ملتی، توانسته ترکها را شکست بدهد؟ کدام ملت پشتکار و اراده ترک ها را داشته؟ این حرف ها گفتن ندارد و همه میدانند.
کدام دولت و ملت قدرت و بررگی و افتخارات و مکر بریتانیا را داشته و دارد؟ با همه این وجود دو روز پیش توافق کرد که اسکاتلندها انتخابات برای جدایی در سال ٢٠١٤ برگزارکنند و در صورت رای اکثریت اسکاتلندی ها جدا شوند.(نه انگلیسی ها) در سیستم دمکراسی چاره ای جز احترام به خواست جمعی نیست . وقتی اگثریت آذری ها جدایی می خواهند دیکتاتوری شاید بتواند با استخدام بعضی از اوپوزسیون ها و خشونت کمی آن را عقب بندازد. اما همانقدر مرگ خود را نزدیک کرده است. بعد از فروپاشی تمامی حکومت های متمایل به بلوک شرق کشور آنها تجزیه شده است. یوگسلاوی،جماهیر شوروی،چک واسلواکی و غیره را نگاه کنید.ایران هم استثناءنیست. پایان عمر شونیستی و تمامیت خواهی و تک زبانی و تکتازی فرهنگی بپایان رسیده.دست و پا زدن های آخر فقط درد جان کندنش را زیاد میکند.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما