خانه | انديشه زمانه

جدایی‌طلبی یک عقب گرد تاریخی است

جمعه, 1391-07-07 13:41
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
نقد انسان‌شناختی و جامعه‌شناختی قومیت‌گرایی و تجزیه‌طلبی
کورش عرفانی

کورش عرفانی − استبداد روح پویش و دورنگری را می‌کشد و انسان‌ها را دچار نزدیک‌بینی‌های فرهنگی و سیاسی می‌سازد. دیوارها، فیلترها، ممیزی ها، سانسورها و خط قرمزها سبب می‌شود که گستره‌ی دگرواربینی آدم‌ها محدود باشد و آنان نتوانند شکل‌های نوتری از حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را برای خود و جامعه تصور کنند. استبداد اندیشه و سنجش‌گری را می‌خشکاند، دایره‌ی وجودی فرد و جامعه را تنگ می‌سازد و مردمان را به حداقل‌گرایی، عادت‌گرایی و پیروی از کلیشه‌های مادونِ عادی وادار می‌کند.

 

وقتی استبداد دوام می‌آورد خصلت‌های نامبرده در فراخناهای جامعه و بن مایه‌های ذهن مردم رسوب می‌کند و چشم انداز هر گونه دگرگونه زیستن را سخت و حتی ناممکن می‌سازد. دراین موقعیت ها، برخی از آنها که دست به مقاومتی زده‌اند، با توسل به پاره‌ای از واکنش‌های عصبی و احساسی، سعی می‌کنند تا راه دیگری را در بودن و شدن خویش پیش گیرند، راهی که هر چند در ظاهر برای رهایی از استبداد است، اما اغلب، فاقد تمایز ماهوی و تفکیک ریشه‌ای از خودِ پدیده‌ی استبداد است. این راه دیگر، چه بسا شکل و گونه‌ای دیگر و یا در جه‌ای متفاوت از همان خودکامگی است که در قالبی انتقام جویانه و خلاص کننده ظهور می‌کند.

 

جدایی‌طلبی واکنش‌گرایانه

 

ماجرای جدایی‌طلبی‌ها و قومیت‌گرایی‌های موجود در کشورهای استبداد زده‌ای مانند ایران در همین چارچوب قابل بررسی است. ستم اعمال شده توسط استبداد و خفقان فضای اندیشه ورزی به میزانی است که قربانیان آن چه بسا طرد کامل هر آن چه نمودی از ظلم حاکم را دارد ابزاری برای ابراز حرکت و تلاش در مسیر رهایی خود می‌پندارند. آنها در این میان بسیاری از ابعاد و جنبه‌های دیگر را نمی‌بینند - یا نمی‌توانند ببینند و یا در مواردی هم نمی‌خواهند ببینند. به همین دلیل، آینده‌ی خود را در طرد گذشته می‌دانند، نه در بازنگری و بازسازی آن. تصور می‌کنند که با جدا شدن از یک حکومت مرکزی استبداد گرا می‌توانند به یک خودمختاری ضد استبدادی دست پیدا کنند. موضوع اما، افسوس، به این سادگی نیست.

 

آیا درد اصلی استبداد نیست؟

 

هر چه نگاه ما نسبت به استبداد، ریشه‌ای‌تر باشد، پرهیز ما از راهکارهای ساده انگارانه قویتر خواهد بود. به عبارت دیگر، این یک برخورد سطحی با استبداد است که ما را به سوی رهاسازی خام از بند خودکامگی می‌راند. برخوردی عمیق با پدیده‌ی استبداد اما راه را باز می‌کند که دقیق و واقع گرا باشیم. ستم حکومت استبدادی مبنای قومی و مذهبی و منطقه‌ای ندارد، مبنای ضد انسانی دارد. انسان را هدف قرار می‌دهد، نه کرد را و آذری را، انسان را هدف قرار می‌دهد نه شیعه و سنی را، انسان را هدف قرار می‌دهد نه خوزستانی و بلوچستانی را. درک ماهیت ضد انسانی استبدادگری سبب می‌شود که فرعی بودن و عرَضی بودن ستم بر کرد و بلوچ و سنی را درک کنیم. وقتی اصل را مبنا قرار دهیم و به تغییر آن نائل شویم فرعیات نیز دگرگون می‌شوند.

 

استبداد، آن هم از نوع مذهبی آن، با انسان مشکل دارد، او را دوست ندارد، از بشر به عنوان یک موجود پیچیده متنفر است، از موجودی که به دلیل پیچیدگی خویش، باید مورد تعامل فکری و ارتباطاتی قرار گیرد تا از امری پیروی کند. این برای مستبدین، که خود موجوداتی چندان فرهیخته و پیچیده نیستند، کاری است دشوار و بعضاَ ناممکن. به همین دلیل، نظام استبدادی، ساده سازی عناصر پیچیده‌ی وجود بشر، یعنی مغز و روان او را، در دستور کار خود قرار می‌دهد. برای این منظور نیز وی را از داشتن آزادی فکر، آزادی بیان و آزادی سیاسی محروم می‌سازد، او را قربانی سانسور و کنترل و خفقان می‌کند. اما یکی از مهمترین راهکارهای مخرب خودکامگان، برای کنترل توده ها، جداسازی آنهاست: جداسازی فیزیکی، جغرافیایی و به ویژه روانی و عاطفی.

 

جداسازی: هم تاکتیک و هم استراتژی استبداد

 

استبداد می‌داند که با پراکنده ساختن آدم‌ها، مانع از تجمیع روح و روان و تجمع فیزیکی آنها می‌شود − دو امری که به شدت از آنها نگران است و از بابتشان احساس خطر می‌کند. حاکمیت استبدادی، به دلیل عدم مشروعیت خویش، پیوسته دغدغه‌ی آن را دارد که مردمی که قبولش ندارند برای به زیر کشیدن او اقدام کنند. از همین روی حداکثر تلاش را می‌کند که مردم منزوی، جداشده و دور از هم باشند تا راحت تر قابل نظارت و سرکوب شوند. این حرکت، که به طور منظم و برنامه ریزی شده به پیش برده می‌شود، مردمان جوامع استبدادی را به نوعی خصلت گریز از مرکز خو می‌دهد. گریز از مرکزِ خانواده، اداره، کارخانه و یا حکومت؛ گریز از جامعه و در واقع امر، گریز از دیگری. انسان استبدادزده در درون خود تباهی حس معاشرت را زندگی می‌کند و از همین روی، ناخواسته، از جمع و اجتماع فراری است تا در خلوت خویش، در ورای دیگرانی که آینه‌ی تصویر تحقیر شده وی هستند، خود را با دنیایی خودساخته و ذهنی سرگرم سازد و حیات مفلوک خویش را، تا دم مرگ، قابل تحمل سازد.

 

جدایی: راه رهایی؟

 

استقرار چنین روحیه‌ای در افراد، در جامعه‌ی تحت استبداد، زمینه را برای بروز گرایش‌های رفتاری مشابه در میان تشکل‌ها نیز تقویت می‌کند. تشکل‌های قربانی استبدادِ دولت مرکزی نیز می‌پندارند که اگر آن بخش از جامعه را که نمایندگی می‌کنند از کل جامعه جدا سازند و برای آن یک چهاردیواری «رسمی»، تحت نام «اقلیم خودمختار» یا «کشور» یا «دولت» بسازند می‌توانند احساس آرامش و خوشبختی و رفاه داشته باشند. به همین خاطر، گریز از جمع یک ملت و پناه بردن به یک جمع کوچکتر تحت عنوان قومیت را، راهکار مناسبی برای خلاصی خویش از بند استبداد می‌دانند. گویی با پناه بردن به پشت دیوارها و مرزهاست که امنیت و آرامش را به چنگ خواهند آورد .

 

گرایش کنونی در میان برخی از تشکل‌های کُرد یا بخش‌هایی از جمعیت آذری در ایران، نمونه‌های خوبی از این گرایش به منزوی کردن خود از ملت است، ملتی که استبداد نمی‌گذارد مردمانش، اعم از کردو آذری و فارس و بلوچ و خوزستانی، با هم آزادانه روابط انسانی و اجتماعی عادی برقرار کنند و یاد بگیرند که آن گونه که می‌خواهند همدیگر را دوست بدارند و در همبستگی و همیاری و رفاقت زیست کنند. استبداد آرزو می‌کند که مردمان تحت سلطه اش دشمن همدیگر باشند و یکدیگر را خنثی سازند تا ضریب امنیتی حکومت بالاتر رود. در این میان، آن بخش از مردم که متوجه جهت دهی عامدانه‌ی این مسیر جداساز و دشمن ساز نیستند به دام حاکمیت استبدادی می‌افتند و با داعیه‌های جدایی‌طلبانه هر چه بیشتر جمعیت تحت ستم استبداد را تضعیف و پراکندگی و خصومت را میان مردم دامن می‌زنند؛ درست همان چیزی که استبداد آرزو می‌کند.

 

به این ترتیب می‌بینیم که جریان‌های جدایی‌طلب در کشورهای استبدادی بیش از آن چه به رهایی ملت‌های استبداد زده یاری رسانند به بقای استبداد کمک می‌کنند. آنها همان کاری را می‌کنند که حکومت ستمگر می‌خواهد: تفرقه و پراکندگی و خصومت هر چه بیشتر میان بخش‌های مختلف جامعه تحت لوای قومیت و جغرافیا و فرهنگ و زبان. نفع این رفتار برای دولت خودکامه این است که وجه ضد انسانی عملکردش کمرنگ شده و در لابلای غوغای قومیت طلبی‌های کاذب گم می‌شود. جریان‌های تجزیه‌طلب، با عمده کردن خواست‌های فرعی مانند قوم و زبان، سبب می‌شوند که ماهیت انسانی، اجتماعی و طبقاتی ستم سالاری به حاشیه رانده شود و مبارزات شهروندی لایه‌های مختلف مردم برای مطالبات معیشتی و یا آرمان‌های عام سیاسی زیر سؤال رود.

 

خصلت عمومی مبارزه

 

در حالی که مبارزه علیه استبداد قهار حاکم نیاز مبرمی به همبستگی و همدلی مردم دارد، تجزیه‌طلبی، تلاش‌ها و نیروها را به سوی پراکندگی و تفرقه هدایت می‌کند. در حالی که مبارزه‌ی مدنی نیاز به بیان آشکار مشخص مطالبات مشترک شهروند-مدار دارد، تجزیه‌طلبی، محور را بر روی قوم و قبیله و زبان و جغرافیا قرار می‌دهد. برای نظام استبدادی این یک نعمت بزرگ است که عده‌ای از قربانیانش توجهات را از علت‌های بنیادین فقر و ستم و نابرابری به سوی دلایل فرعی و غیرریشه‌ای کاذب هدایت کنند. بدیهی است که بسیاری از جریان‌های جدایی‌طلب نمی‌خواهند به عنوان همدست نظام استبدادی عمل کنند، اما حاصل کارشان در جهت منافع همان نظام است . سلب خصلت اجتماعی مبارزه‌ی مردم می‌تواند به سود حاکمیت استبدادی باشد .

 

مبارزه علیه حکومت استبدادی نیازمند ریشه یابی، برنامه ریزی، سازماندهی و همچنین وحدت قوا است. این امر آخرین به معنای قرار دادن توان نیروهای آزادیخواه در کنار یکدیگر است، نیروهایی که درد آزادی و یا درد نان دارند، یعنی قربانیان سرکوب و خفقان و یا غارت و استثمار اند. اما وقتی جریانی خواسته‌هایی را بر جسته می‌کند که در آنها، سرکوب و خفقان و استثمار زیاد مهم نیست، - بلکه این مهم است که به چه زبانی تکلم می‌کنند، در چه منطقه‌ای زندگی می‌کنند، یا به چه «قومی» تعلق دارند-، مبارزه‌ی ضد استبدادی ماهیت عوض می‌کند و تبدیل به یک گروکشی قبیله‌ای می‌شود. این قلب ماهیتی است از واقعیت ستم خودکامگان که هزینه‌ی سنگینی برای جامعه دارد، آن هم جامعه‌ای که از حق تشکل دهی سیاسی محروم است.

 

 اشتباه محاسباتی تجزیه‌طلبان

 

تقلیل ستم اجتماعی به ستم قومی زیر سؤال بردن ساده سازانه‌ی علت‌های ساختاری ستمگری است. با دادن جلوه‌ای قبیله‌ای به ستم سالاری طبقاتی، جریان‌های قومیت‌گرا و تجزیه‌طلب، خصلت فراگیر کنش‌گری علیه دیکتاتوری را زیر سؤال می‌برند و آن را به مرز تسویه حساب‌های قومی می‌کشانند. وقتی زبان و مذهب و منطقه مهم شود دیگر مبارزه شانس ندارد که چهره‌ی طبقاتی بگیرد. غارتگر و غارت شده به واسطه‌ی هم قومی در یک جبهه قلمداد می‌شوند و دو فرد غارت شده، به واسطه تفاوت قومی شان، باید نسبت به هم احساس تفاوت و خصومت داشته باشند.

 

گرایش قومیت طلبانه در یک نظام دیکتاتوری مانعی است بر سر راه آزادی، زیرا جامعه را تکه تکه کرده و توان جمعی آن را برای رهایی از استبداد به چند پاره تقسیم می‌کند. جریان‌های جدایی‌طلب توان نیروهای اجتماعی برای دفاع از آرمان‌های فراقومی را به شدت کاهش می‌دهند و وقت و انرژی را متوجه عواملی می‌کنند که سبب ساز بقای غارت و دیکتاتوری است. هم از این روی نمی‌توان این جریان‌ها را – با هر نیتی که پشت آن باشد – به عنوان جریان‌هایی مترقی قلمداد کرد. این گونه گرایش‌ها به شدت عقب گراست و نشانی از تفکر مدرن در آن نمی‌توان یافت نیست.

 

نگاه مدرن به مبارزه

 

در این نگاه، محور، فرد، یا دقیق تر بگوییم، انسان است. فرق بزرگی است بین اندیشه‌ی انسان محور و تفکر قبیله محور. در مورد نخستین، آن چه مهم است جان و کرامت بشر است و در دیگری، انسجام و بقای قبیله. اولی هر چیز را فدای حفظ جان و حرمت انسان می‌کند و دومی، همه چیز را فدای تداوم ساختار قبیله. اولی به حقوق بشر و حقوق مدنی فرد و جهان شمولی آن تکیه دارد و دومی، بر زبان و نژاد و جغرافیا. دغدغه‌ی نگاه انسان مدار حفظ جان و تامین رفاه و آزادی فرد است و دل مشغولی نگرش قبیله مدار، نگه داشتن پاره‌ای از ارزش‌های سنتی به قیمت – اگر لازم باشد – جان و جنگ و جدال.

 

در حالی که خصلت جهان شمولِ ارزش‌های مندرج در مدرنیته اهمیت خاک و نژاد و زبان را به حداقل رسانده است، نگاه کهنه‌گرای قوم‌مداری به دنبال احیای مرزها و برافراشتن حصارها با پرچم و زبان و نژاد است. قوم‌گرایی بازگشتی است قرن بیست و یکمی به جداسازی‌های عصر بعد از پارینه سنگی با استعانت از فیسبوک و تانک. نفس و ذات امروزی ندارد. به جای پیوند آدم ها، که خصلت گذر بشریت از دوره‌ی سیاه جنگ‌ها و کشتارها براساس قومیت و ملیت است، این جریان‌های جدایی‌طلب مردم را دعوت می‌کنند که به نوعی بازگشت تاریخی اقدام کنند و باز هم بشریت را، به سان دوره‌های کهن تمدن انسانی، تکه تکه کنند تا هر ملت و شبه ملتی در پشت دیوارهای بلند ترس و بی اعتمادی به سایر ملت‌ها به چشم دشمنان بالقوه و بالفعل خویش بنگرد.

 

بر درک قوم‌گرا و جدایی‌طلب، فرهنگ پیشا-زمینداری تاریخ، سوار است؛ هر چند که گفتمان سیاسی تشکل‌های مرتبط به آن خود را به زیور واژه‌هایی چون دمکراسی، برابری و عدالت و امثال آن بیارایند. این جریانات، ناخواسته یا نادانسته، سد گذر تاریخ جوامع استبداد زده به سوی مدرنیته هستند. مدرنیته‌ای که می‌تواند در سایه‌ی مردمسالاری و آزادی، ریشه‌های نزدیکی مردمان را به هم فراهم سازد و با رجوع دادن همگان به ویژگی‌های جهان شمول بشری آنها را قادر به زندگی صلح آمیز در کنار هم سازد.

 

مسیری خلاف جهان مدرن

 

در عصری که اروپا، به عنوان مثال، مجدانه و با هزینه‌ای بالا سعی دارد تا کشورهای درون خویش را متحدتر و یک پارچه تر سازد، گرایش به سمت از هم جداسازی در خاورمیانه بالا گرفته است[1]. چرا در حالی که ۲۷ کشور اروپایی، با تمام پیشینه‌ی پرخون خود، توانسته‌اند مرزها را بردارند و به سوی همزیستی نمونه واری دست بزنند درعراق و ایران و سوریه باید ساز جدایی و تجزیه‌طلبی را ازنو نواخت؟ چه آینده‌ی درخشانی می‌تواند در این فرایند کشورک سازی قطعات مختلف جغرافیایی، با بافت‌های قومی که دیگر یکدست هم نیستند، یافت؟ اقلیم کردستان عراق چه دستاورد بی مانندی برای بشریت به همراه داشته است که قدری بزرگترشده اش بتواند آن را به مرحله‌ی کمال برساند؟ امنیت بیشتر؟ دوری از دولت مرکزی؟ [2]

 

کج بینی‌های نهادینه شده

 

به نظر می‌رسد بی میلی رهبری جریان‌های جدایی‌طلب در نهادینه کردن فرهنگ روابط دمکراتیک مدرن در درون و بیرون تشکیلات، کلیدی برای رمزگشایی وجود این گرایش‌ها در آنهاست. بافت درونی بسیاری از این تشکل‌ها بازتولیدی است از ساختار قبیله‌ای جامعه‌ای که آنها برای حفظ خصلت قبیله ایش چنین تلاش می‌کنند. عدم رشد فرهنگ دمکراتیک در روابط درون و برون تشکیلاتی و محدود بودن رهبری آنها به تعدادی قلیل، که نقش رئیس قبیله را در حزب و سازمان ایفا می‌کنند از جمله دلایل دیگرست. این احزاب توانایی و یا خواست این را نداشته‌اند که به مبارزه‌ی خویش خصلت فراقومی یا فرامنطقه‌ای بدهند. آنها از اجتماعی کردن مبارزه خویش ناتوان بوده‌اند، نتوانسته‌اند خصلت طبقاتی کار را برجسته کنند و به همین دلیل، در مقابل یک درجازدن طولانی در عرصه‌ی سیاست، یگانه ابزار حفظ انسجام تشکیلاتی خویش را در تاکید بر قوم‌گرایی دانسته‌اند.

 

به جای رفتن به سمت گسترده تر کردن افق‌های کار مبارزاتی در درون جامعه و در ورای منطقه و استان، به یک مبارزه‌ی صددرصد استانی و منطقه‌ای با پس زمینه‌ی قومی و فرهنگی پرداخته‌اند و به همین خاطر از درک ویژگی‌های فراقومی حاکم بر مبارزه‌ی جامعه در ایران و یا درعراق عاجز بوده‌اند. گویی که عراقی ستمدیده و غارت شده و زجرکشیده‌ی جنوب و مرکز عراق به همان سان ستم و غارت و زجر را احساس نکرده و نمی‌کند که به طور مثال کُرد عراقی. و همین برداشت گزینشی درد انسان، که در عراق سر منشاء اختلاف و درگیری و جداسری شده است، می‌رود که در گفتمان تشکل‌های کرد ایرانی نیز بازتولید شود. چنان که گویی استثمار کارگر کرد دنیایی است و استثمار کارگر شیرازی اما حدیث دیگری. که گویی زن تن فروش کربلایی همان حقارتی را حس نمی‌کرده است که تن فروشی در موصل.

 

جنبه‌های دیگری از موضوع

 

این «قوم محوری»[3] جدایی‌طلب اما بعد دیگری از موضوع را نیز در ایران نادیده می‌گیرد. این که بحث بر سر موزاییکی است از قوم‌ها و زبان‌ها و فرهنگ‌ها که هزاره هاست در کنارهم زیسته‌اند و بدین وسیله یکی اززیباترین شاهکارهای انسان‌شناختی تاریخ بشری را ساخته‌اند، شاهکاری که کرد و آذری و فارس و خراسانی و خوزستانی و بلوچ و گیلانی را در خود دارد و در عین حال، معجونی است که هیچ یک را در چارچوب تعامل فرهنگی میانشان – و نه زیاده خواهی‌های اقتصادی و سیاسی – برتر از دیگری قرار نمی‌دهد. ایران و بافت متنوع جمعیتی آن میراث بشریت است. نمودی است از توانایی بشر در همزیستی دیرینه، علیرغم همه‌ی آن چه در یک نگاه سطحی نگر مردمانش را به از هم گسیختن دعوت می‌کرده و می‌کند. ایران یک ترکیب قومی و نژادی نیست، یک ترکیب فرهنگی و یک ساختمان تاریخی است که پیام صلح، مسالمت جویی و با هم زیستن را در گوش جهان نجوا می‌کند. رنگین کمانی است که نشان می‌دهد وقتی مردمی اراده کنند که به یکدیگر به چشم انسان بنگرند می‌توانند کارهایی بی مانند کنند: دختر بلوچ همسر خراسانی برگزیند، پسر آذری با دختر خوزستانی ازداوج کند و جوان فارس شریک زندگی خود را از میان کردها برگزیند... این میراث بشریت است در دست ایرانی و حفظ آن با همه‌ی ایرانیان است، مسئولیتی است که تاریخ بر عهده‌ی ما گذاشته است و در مقابل آن جغرافیای حضور ما رنگ می‌بازد.

 

زیبایی ساختار قومی ایران در این است که از دوردست تاریخ خصلتی را با خود داشته است که اروپا هزاران سال بعد، پس از قرن‌ها جنگ و خونریزی و تنها پس از جنگ جهانی دوم، در دهه‌های اخیر، به محاق تجربه گذاشته است. ما ایرانیان هزاران سال است که در کنار هم زیسته‌ایم و صد البته هزاران سال است که شلاق استبداد را در قالب دولت‌های قدرتمند زورگو بر تن احساس کرده‌ایم. اما اینک که دانش و تجربه‌ی انباشته شده در میان ایرانیان فرصتی ساخته است تا به دمکراسی گذر کنیم نباید این پیچ تاریخی را با داعیه‌های جدایی‌طلبانه به مرگ گاه ملتی تبدیل کنیم که در فراز و نشیب‌های پر مخاطره‌ی چند هزارساله‌ی خویش موفق به ارائه‌ی نمونه‌ای بی مانند و بی نظیر به کل بشریت شده است. نمونه‌ی از باهم زیستن، با هم دوست بودن و یک تن واحد را تشکیل دادن در عین حال، هزاررنگ بودن و صد فرهنگ و لهجه و زبان داشتن.

 

به وظیفه‌ی میراث داری خویش در مقابل بشریت بیاندیشیم!

 

جریان‌های جدایی‌طلب بهتر است به این بعد از موضوع هم توجه کنند که مسیر پیشرفت بشری در به هم پیوستن و با هم بودن است و نه در هر چه پراکنده تر شدن و قطعه قطعه شدن. یک تشکل سیاسی مدرن که مدعی دمکراسی است می‌داند که مبنای دمکراسی آزادی فردی است و آزادی فردی نیز با تلاش جمعی حاصل می‌شود. هر چه این جمع گسترده تر و قویتر باشد می‌تواند بهتر حقوق خود را احیاء کند. این با در کنارهم بودن است که انسان‌ها توان بیشتری را کسب کرده و شانس تجربه‌ی خوشبختی را در معنای عمیق و فراخ آن خواهند داشت، نه در جدایی و حبس خویش در پشت حصارهای مرزهای مصنوعی خصومت آفرین.

 

ستم باید پایان پذیرد و ستم مضاعف نیز

 

در این شک نیست که می‌بایست به ستم مضاعف پایان داد، اما در یک نگاه کلی باید بیاندیشیم که چگونه به ستم‌سالاری خاتمه دهیم. وقتی بتوانیم سازوکارهای نظام سلطه‌گرا و خودکامه را زیر سؤال بریم، هم ستم طبقاتی را پایان داده ایم و هم ستم قومی و فرهنگی را. این در یک جامعه‌ی سازگار با هم و در کنار هم است که بستر رشد تنوع فرهنگی و زبانی پدید می‌آید و می‌تواند به تمام مظاهر نابرابری و بی عدالتی پایان دهد. مبارزه‌ای که در آن، دانشجوی گرگانی برای حقوق دانشجویان عرب زبان خوزستان تلاش می‌کند و کارگر همدانی به یاری کارگران بندرعباسی می‌شتابد. ازاین درهم آمیختگی فرهنگ‌ها و قومیت هاست که پدیده‌های نوین و زیبای بشری شکل گرفته و در آینده نیز چنین خواهد بود.

 

بازگشت تشکل‌های جدایی‌طلب به روایت اجتماعی مبارزه می‌تواند آنها را از این عقب گرد آشکار مبتنی بر قوم‌گرایی کهنه شده معاف سازد. توجه کردن به این نکته که آن چه مهم است بافت اجتماعی و به طور دقیق تر بگوییم، طبقاتی حاکمیت است که اهمیت دارد نه بافت قومی آن. وقتی مردمی بتوانند در سایه‌ی مبارزات دمکراتیک و تشکل‌های سیاسی خود مجهز به سازماندهی اجتماعی شوند و نهادهای مدنی و شبکه‌های همیاری مردمی و اتحادیه‌های صنفی و سازمان‌های غیر دولتی خویش را داشته باشند، دیگر از بابت حکومت مرکزی نگرانی چندانی نیست.

 

 جامعه‌ی دمکراتیک توازن ساختاری خویش را در وجود ضد قدرت می‌یابد، یعنی قدرت سازمان یافته‌ی مردم یا همان قدرت اجتماعی. در نبود این عنصر، با یا بدون حصارهای قومی و زبانی، دولت‌ها همچنان یکه تازند. آن چه که جامعه‌ی امروز ایران، برای رهایی از استبداد و شکل‌های مختلف مدیریت خودکامه نیاز دارد، تلاش برای بنای یک قدرت اجتماعی در جامعه است. وجود سندیکاهای کارگری که بتوانند در صورت لزوم و برای دفاع از حق یک طبقه در سطح کشور یا یک لایه از آن در یک منطقه یا استان، کارگران پالایشگاه‌های سنندج و تبریز و اصفهان و اهواز را به اعتصاب سراسری فرابخوانند و دولت را به زانو درآورند. یا اتحادیه‌های دانشجویی که بتوانند حرکت‌های اعتراضی عمومی در تهران و رشت و چابهار و بانه و کرمانشاه و مشهد به راه بیاندازند.

 

پس، چاره‌ی کار شاید در این نباشد که مردم ایران را هر چه بیشتر از هم دور کنیم، بلکه بهتر است آنها را به هم نزدیک تر و در سازماندهی اجتماعی یاری کنیم تا بتوانند به عنوان انجمن‌های صنفی، سندیکاهای کارگری، سازمان‌های مدافع حقوق زنان، تشکل‌های غیر دولتی مدافع حقوق قشرهای مختلف و نیز اتحادیه‌های دانشجویی، در صدد دفاع مشترک و هماهنگ از حقوق مدنی و صنفی خویش باشند. بدیهی است که فردا روزی یک کنفدراسیون کارگری قدرتمند در ایران می‌تواند از وزن خود برای حمایت از کارگران عراق و افغانستان و ترکیه هم استفاده کند و برعکس.

 

ختم کلام

 

آری، رؤیای انسان مدرن، مبتنی بر حقوق بشر و احترام نهادینه به آن، رؤیای با هم بودن است نه از هم دور شدن. رؤیای تشکل‌های سیاسی کرد ایرانی نیز می‌تواند در پیوند با این ارزش پیشرو جهانِ نوین باشد که مرزها مصنوعی اند، مرزها دیوارمیان توده‌های مردمند، مرزها حصار جدایی و دشمنی آفرینی میان ملت‌ها هستند. می‌توان به جای جدایی به پیوند اندیشید، پیوند مردم ایران میان هم و قدری دورتر، پیوند مردم ایران و افغانستان، پیوند مردم ایران و تاجیکستان، پیوند مردم ایران و عراق؛ پیوند مردم عراق و سوریه و ... این رؤیای انسانی و پیشرو می‌تواند به جهانی سرشار از خصومت نافهمی، دیوار بی اعتمادی، حصار بدنگری و مرز دشمن آفرینی پایان دهد و جهانی سرشار از دوستی و تعاون و همیاری و بی دیوار را ترسیم کند، جهانی بی سیم خاردار که در آن انسان‌ها در رفت و آمد و گزیدن مکان کار و سکونت خویش جز اراده‌ی خود نیاز به کسب هیچ اجازه‌ای ندارند. جهانی که اسمش به جای پاکستان و افغانستان و تاجیکستان و سایر نام‌ها یک چیز باشد: بشرستان و بر سر در تمام شهرهایش نوشته شده باشد: انسان‌ها، به اینجا خوش آمدید!

 

آری چنین جهانی ممکن است ،اما برای داشتن آن باید نخست باید شجاعت داشت و رؤیای آن را در سر پروراند.

 

 

 

پانویس‌ها:

[1] اتحادیه ی اروپا در حال حاضر در برگیرنده ی ۲۷ کشور عضو است که در قاره ی اروپا به سرمی برند. یکی از کاندیداهای عضویت در این اتحادیه کشور ترکیه می باشد.

[2]  چندی پیش اختلاف میان دولت عراق و دولت اقلیم کردستان بر سر منابع نفتی چنان بالا گرفت که دو طرف اقدام به تجمع نیروهای نظامی کردند و بیم آن می رفت که یک جنگ هر لحظه آغاز شود. آینده ای تیره اینک بر این منطقه حاکم است و هر گونه اقدام یک طرفه می تواند یک جنگ داخلی تمام عیار را در این کشور جرقه بزند. در این جا به نفوذ خاص و استقرار معنی دار برخی قدرت های خارجی در عرصه های اقتصادی و سیاسی یا اطلاعاتی و امنیتی در اقلیم کردستان نمی پردازیم.

[3] Ethnocentrism

 

Share this
Share/Save/Bookmark

پیشنهادی به نویسنده محترم مقاله داشتم ؛ازآنجایی که تیتر بسیار جذاب و قشنگی را برای نوشتارتان انتخاب فرمودید. و من خود شاهد بودم که جوانان جدایی طلب ,فوج فوج بعد از خواندن نوشتارتان از جدایی طلبی دست میکشیدند ؛ چون همه از عقبگرد بدشون میاد و میخواهند جلوگرد داشته باشند.
پیشنهاد من اینست که لطفا ازعناوین ذیل در مقاله های بعدیتان استفاده بفرمایید. تاثیرش هم صددرصد تضمین میکنم :
" جدایی‌طلبی یک بی شعوری تاریخی است. "
"جدایی‌طلبی یک نفهمی تاریخی است."
" جدایی‌طلبی یک عیکبیری تاریخی است."
" جدایی‌طلبی یک بد بد تاریخی است. "
"جدایی‌طلبی سرطانزاست "
" جدایی‌طلبی باعث چاقی مفرط و انسان را بد ترکیب میکند "
" اگر اندامی موزون و تو دل برو میخواهید , دست از جدایی‌طلبی بکشید "
"جدایی‌طلبی باعث کاهش عمر است"

" نصف بیشتر حمعیت تهران ترک هستند و این افراد بایستی خواه یا ناخواه به دیکتاتوری یا جمهوری جدیدالتاسیس "ترکستان" کوچ کنند"

کاربری که این جمله رو مثلا برای تهدید و ترساندن ما ترکها نوشتی ، مثل اینکه بدجوری هوس کردی که علاوه بر جدایی کامل آذربایجان از ایران ، تهران هم تجزیه بشه به دو منطقه فارسی و ترکی ، ان هم با سیم خاردار و تحت نظارت سازمان ملل.
بهتره بدونی کوچاندن اجباری و یا تصفیه نژادی از موارد جنایات علیه بشریت به حساب می آید ، و اگر خدای نکرده شما شونیستها و فاشیستهای فارس مرتکب چنین اشتباهی بشوید ،قدرتهای بین والمللی چیزی از فارسستانتان باقی نخواهند گذشت. پس دست از این تهدید های بچه گانه بردارید ، و با منطق مسایل و مشکلاتتان را حل کنید ، نه با تهدید به نسل کشی ، حد اقل از سرنوشت همفکران صربتان ، پند بگیرید .

جالبه ! نمی گه ترک . میگه آذری !! نمی گه عرب . می گه خوزستانی !! از همین جا مشخص شد که نویسنده چه نگاه شونیستی ای داره ! تو که خیلی ادعای مدرن بودن داری در دموکراسی حق ملت ها برای تعیین سرنوشتشون در نظر گرفته شده .***. مردم غیر فارس ایران حتی اگر بتوانند به زبان مادری خودشون هم تحصیل کنند ، کم کم از خطر فارسیزه شدن رها میشن و این قدم اول خواهد بود برای عقب نشاندن تسلط فارس بر سرزمینهای غیر فارس . دست و پا زدن به اصطلاح متفکرین فارس هم نتیجه ای عایدشان نخواهد کرد ! این قدر هم خودتون رو با اروپاییها مقایسه نکنید . یه مشت کوروش پرست متکبر که باید در اعماق مجهول تاریخ دنبال افتخارات جعلی بگردند ! و توسط غربیها از زمان رضا خان دچار توهمات شکوه مندانه شدند !! ، هرگز قابل مقایسه با اروپاییهای بافرهنگی که حتی مردم غیر بومی و کم جمعیت تازه مهاجر رو هم عزیز می دارند ، نیست .

مشکل ما اینه که نمی تونیم صبر کنیم ومنتظر بمونیم تا این فرهنگ والای اروپایی در بین فارسهای عقب مانده هم جا بیافته . یعنی نمی شه چند نسل دیگه ما هم بسوزه تا فارسهای متکبر و متفرعن دیگه روحیه سلطه گر و نژادپرستشون رو از دست بدهند . ترجیح می دهیم اگه قراره مشق دموکراسی کنیم با ملت خودمون کنیم و البته تحت فرهنگ و زبان خودمان نه با فارسهای *** و به زبان فارسی و کشمکشهای هر روزه که بالاخره باید به زبان خودمون تحصیل کنیم یا نه زبان خودمون رو تدریس کنیم !!! یا به جای آموزش شاهنامه به بچه هامون باید ادبیات ترکی به بچه هامون آموزش بدهیم و از اون ور فارسها که نخیر باید ادبیات فارس رو آموزش ببینید ! واقعا علاقه ای نداریم دوباره این بازیها رو این بار با حکومت غیر دینی و اپوزیسیون فارسی تکرار کنیم ... شما فارسها هم خودتون تنها تنها این راه نهادینه کردن دموکراسی رو بروید و هی سعی نکنید خودتون رو به ما بچسبویند چون ازتون خوشمون نمیاد !

هزار آفرین!
فکر نمی کردم چنین فرد باهوشی هم بین "اخوی های" چیز بنویس پیدا شود.
اسفند دود باید کرد. ببینید این آقا چه قدر زود و چه قدر خوب فهمید خودِ من هم اطلاعاتی هستم .
هم از برادرانِ هم مرامش دفاع کرده هم توطئه ی منِ اطلاعاتی رو بر ملا کرده هم از "زبان مادری ، فدرالیسم ، حق و حقوق غیر فارسها" سخن به میان آورده.هم خدا رو بابت این همه نعمت شکر کرده.
همه ی این کارها رو هم در پنج خط با بشاشیت خاصی انجام داده. طوری که به وجد می آورد همه را.
حالا هی بگید ما نیروی شایسته کم داریم.
تازه انشاش هم خوب شده و تو پنج سطر پنج تا غلط انشایی املایی بیش تر نداره.
چه طوره بعد از این که جدا شدیم رهبرش کنیم.تو حرفاش هست که روی کسی رو زمین نمی ذاره.این رو می شه نشونه ای از توسعه ی ملت های دربند بعد از نجات در زیر سایه ی "رهبری داهیانه ی" ایشان و نمونه های دیگر گرفت.البته خودش اون قدر کوچک نفسه که می خواد فقط با نان و پنیر سر کنه و مردم باید قانعش کنن که بیاد وسط.
فقط کاش گفته بود که از ملت کرد یا ترک یا پارسی گوی یا عربه که اون ملت خاص تکلیف خودشون رو بدونن و دیگه دنبال رهبر نگردن.

اما شوخی در این مسائل شیوه ی من نبود.از همه ی دوستانی که این را با سطرهای گذشته ناساز می بینند عذر می خواهم.

ناصادقانه بودن و بویناک بودن بسیاری از کامنت های تجزیه طلبانه بر بیش تر دوستان روشن است و نیاز به توضیح ندارد.چون بسیار شتابزده و خشن و کورکورانه و آکنده از توهین نوشته می شوند. به سادگی می شود حدس زد که بسیاری از آن ها را چه کسانی به قصد تولید نفرت می نویسند.
برای نمونه در زیر همین مقاله ی محترمانه و سنجیده ای که کورش عرفانی نوشته ببینید چند تن با نام کاربر مهمان و با چه لحن تند و رماننده ای کامنت گذاشته اند.کسی که به دنبال رسیدن به یک هدف واقعی باشد می کوشد دیگران را با خود همراه کند نه برماند.هر چند فضا به گونه ای است که در هر صورت عده ای با همین لحن های ناکوک هم به رقص می آیند.
کسی را متهم نمی کنم. اما اگر آن ها که این شیوه ها را دارند "برادران" خطاب کردم کنایه ای بود از زبان خودشان وگرنه با دشمنان ایران در هر شکل و شمایلی نه دوستی دارم نه برادری. چگونه می توانم با کسانی که سال هاست به نام دین جز تیشه به ریشه ی ملت و ملیت ما زدن کاری نکرده اند و نتیجه ی سیطره ی خونبار آن ها تولید این انبوه بی اخلاقی ها و بی سوادی ها و بی وطنی ها بوده است رفیق شوم.

اگر ایران به جز ویرانسرا نیست
من این ویرانسرا را دوست دارم.

در کلام تجزیه طلبان در پاسخ به نقدهای آنان می توان خشونت و نفرت را دید. به منتقدان خود پاسخ منطقی نمی دهند. دائم از دشمن ساختگی خود به نام قوم فارس و ایجاد نفرت عمیق بین مردم ایران حرف می زنند. با فرافکنی قصد دارند همه مشکلات اقوام ایرانی را از چشم مردم فارس ببینند و به دنبال دشمن تراشی ناجوانمردانه برای رسیدن به اهداف خود هستند. مردم عزیز ایران بدانند اینها انسان هایی متعصب و غیرمنطقی بوده و هرگونه تایید کلام اینها یعنی ریختن خون انسان های زیادی در آینده ایران می باشد که به دنبال جداکردن مناطق بیشتری از ایران به بخش های تحت سیطره ملت ساختگی خود هستند. اینها می دانند که بدون خونریزی شدید امکان این کار وجود ندارد.اما تعصب زبانی و قومی خود را به خون انسان های بیگانه به شدت ترجیح می دهند.

آخه نیست علی جان، جای جای کلام شما شوونیست های فارس ، پر از محبت و انصاف و اندیشیدن منطقی است ، به مخالف خود هم اصلا انگ و تهمت ( یکبار مامور وزارت اطلاعات ، بار دیگر عامل و مزدور خارجی ) که نمیزنید هیچ ، تازه معیارهای انسانی هم همیشه مد نظر شما عزیزان شونیست فارس هست ،هرگز هیچ قومی را هم تهدید به نسل کشی نکردید( "بدون خونریزی شدید امکان این کار وجود ندارد" ).
اگر کسی هم نظر مخالفی با شماها داشت به هیچ عنوان به ملیت و قومیتش توهین نکردید( "فقط کاش گفته بود که از ملت کرد یا ترک یا پارسی گوی یا عربه")بلکه به جای ترور شخصیت طرف ، با منطق انسانی پاسخ دادید حق اظهار نظر را برای همه حتی مخالف خود قایل هستید ( "حرفهایتان را در زمینه جدایی طلبی زدید بروید مطالب جدیدی بیاورید..بروید دنبال یک مطلب دیگر شاید افراد بیشتری با شما هماهنگ شوند. " یعنی طرفداران جدایی همه خفه )شما شونیستهای فارس آنقدر نازنین هستید که تصور کوچ اجباری ملتهای غیر فارس از ترس نسل کشی توسط قوم یا ملت حاکم برایتان غیر ممکن است ( "نصف بیشتر حمعیت تهران ترک هستند و این افراد بایستی خواه یا ناخواه به دیکتاتوری یا جمهوری جدیدالتاسیس "ترکستان" کوچ کنند تا امن تر باشند. به همین منوال هم دیگر اقوام ایرانی مجبور به مهاجرت از شهر و دیار خود خواهند شد. " )
آری شما ها با داشتن این چنین صفات بارز انسانی همواره مورد حسادت این تجزیه طلبان قرار میگیرید. من به عنوان یک غیر فارس ( ملیتم را نمیگویم زیرا مطمئن هستم به جای پاسخ به من ، ملیت و یا همان قومیتم را مورد حمله و توهین های شما قرار خواهد گرفت ) از زندگی در کنار شما بسیار خوشحالم و تا آخر عمر از شما جدا نخواهم شد .

مسله اینجا است که ترکها/اذریها و کردها و عربها و.... ایرانی همه اش تجزیه طلب نیستند. اصلا انها هیچ تجزیه طلب نیستند. انها فقط خواهان احقاق حقوق قومی/ملی خود هستند.این فارسهای شوینیست هستند که انها را تجزیه طلب میخوانند و میخواهند انها تجزیه طلب بشوند.جنین طرز گفتوگو هیج وقت به جای نمیرساند. اقلیتهای ملی میگویند حقوق مدنی ملی و اموزش به زبان مادری. فارسها میگویند ده هزار سال است که ایرانیها به زبان فارسی اموزش میبینند. انهامیگویند که میخواهیند به مسایل مربوط به خودشان را خود رسیدگی کنند یعنی خودگردانی داشته باشند. فارسها میگویند که ده هزار سالاست که ایرانیها در یک حکومت دارای تمامیت ارضی زندگی میکنند. انها میگویند که همه جیز در تغیر و تحول است هر قوم/ملت غم بقای خود را میخورد واصول و هنجارها عوض میشوند.فارسها میگویند که هیچ چیز تغیر نه میکند اگر هم کدام تحولی بوده تا قرن اول/یا قرن هفتم میلادی/ یعنی تاظهور اسلام بوده بعد از ان هیچ چیز تغیر نه خورده وما امروز مطابق قوانین قرن اول زندگی میکنیم و در این قوانین حقوق قومی/ملی وفرایند خودگردانی در نظر گرفته نه شده است. همه مایک امت هستیم و یک کتاب داریم و یک زبان ویک کشور و یک حکومت ویک تمامیت ارضی. به علاوه فارسها ادعا میکنند که انها در صدد تشکیل یک امت جهانی و یک حکومت جهانی تحت رهبری ولایت فقیه هستند و اقلیتهای قومی/ملی با خواسته های بی ارزش و ناجیز خود مانع از به دسترسی
به مقصود کاربردی میگردند.والله این فارسهای بلند پرواز باید مورد تحسین قرار گیرند نه سرزش عقبگردها.مسلم

کاربر محترم 07/12/1391 - 10:09

بنده هرگز به خود اجازه توهین به هیچ کس را نمی دهم. همه ما انسان هستیم. اینکه می گویم تجزیه ایران بدون خونریزی شدید غیرممکن است, همه می گویند. شما خود نیز بر این باور هستید اما نمی خواهید اعتراف کنید. با نگاهی به بافت جمعیتی قومی - زبانی در سیطره جغرافیایی ایران متوجه می شوید که جدا سازی در قالب ایجاد کشور مستقل، خونریزیهای فراوانی را به همراه دارد. فکر می کنید در شمالغرب ایران به راحتی مرز بین ترکستان و کردستان قابل ترسیم است؟ فکر نمی کنید هر انسان به خود حق می دهد از خانه پدری خود دفاع کند؟
چرا به جای تجزیه طلبی به دنبال دموکراسی نیستید؟ در یک ایران دموکرات همه از حقوق یکسان برابر هستند و به حقوق زبانی و فرهنگی خود نیز می رسند.
کجای سخنان من بوی فاشیست و نژاد پرستی می دهد؟ ممکن است در برخورد با منتقدان خودکمی منصف باشید و همه را به فاشیست و نژاد پرست متهم نکنید؟

من تجزیه طلب نیستم اما تجزیه طلبان زا به دو دلیل و با دو شرط دوست دارم.
دلیل اول: شما حرفی برای گفتن دارید که برخلاف بقیه شعار نیست. دوم: حرف و دلیل های شما برای حداقل من جدید و جذاب است. منی که از اسلام زده شده بودم اکنون از ایران و ایرانی بازی هم زده شده ام.
دو شرط:
١-نباید برای زسیذن به هدفتان از خشونت استفاده کنید.
٢- باید رای اکثریت مردم شهرها و روستاهای منااطق خود را به همراه داشته باشید در یک انتخابات آزاد با نظارت نمایندگان کشورهای دمکرات و سازمان های معتبر حقوق بشر جهانی.

پیشنهاد کوچکی برای زمانه دارم و ان اینست که وقتی کاربر مهمانی خودرا نمیخواهد یا نمیتواند معرفی کند به او شماره های 1و 2و 3و 4و یا 101و 102 و 103 و 104 .... بدهید . شاید هم برای هر کاربر مهمان شماره دایمی تعیین کنید بهتر باشد. ( البته بر اساس اولی شماره اول و غیره) و از همه بخواهیم تا همان شماره را که زمانه به او داده در کامنتهای بعدی به کار برد. اینطوری خیلی کار درک و دنبال کردن مطالب را اسانتر میکنه. شاید هم راههای اسانتری وجود (مثل تعیین گذروازه یااسم مستعار) داشته باشد که عقل بنده به ان نمیرسد. اگر دوستان راه حل بهتری دارند چه خوب می بود تذکر میدادند و بهتر از انهم که زمانه انرا عملی کند و مارا از حدس و گمان اینکه کی چی نوسته برهاند..

دوست عزیز و گرامی کاربر مهمان در تاریخ پنجشنبه, 07/13/1391 - 02:08 ,از اظهار لطفت متشکرم ، دوست عزیزم باور کن من هم در اوایل به هیچ عنوان به دنبال استقلال و جدایی از ایران نبودم ، همواره امیدوار بودم تا در یک ایران دموکراتیک ، به تمام خواسته هایمان من جمله آموزش به زبان مادری رشد و توسعه فرهنگی ملی خودمان برسیم .اما به تجربه آموختم که دموکراسی شرط لازم است نه کافی .زندگی و فعالیت در جامعه مرکز گرای ایران ، این درس را به من داد، که جامعه مرکز گرای فارس و حاکمیت فارس ، شدیدا از بیما ری نژاد پرستی رنج میبرد ، خود را از همه دیگر ملتهای ایرانی بالاتر و برتر میداند و هیچ حقی را برای آنها قایل نیست . شاید باور نکنی شخصیت هایی را میتوانم نام ببرم ، که در جامعه فارس ، به دمکرات و طرفدار گفتگو با تمدنها مشهورند ، اما وقتی به موضوع ملل غیر فارس ایرانی بر میخورند ، تنها سخنشان سرکوب و تحقیر بی رحمانه آنهاست .این چنین بود که با خواندن تاریخ گذشته مان ، فهمیدم ، امیدم عبث است . هدف من و بیشتر فعالین قومی مسلما تنها از طریق صندوق رای با نظارت سازمان ملل میگذرد ، و نتیجه هم هر چه باشد مورد احترام همه باید باشد ، اگر مثلا ۵۰ + ۱ در صد به ماندن ، در ایران رای دادند ، ان رای را با دل و جان میپذیرم .

دوست گرامی علی آقا اینکه فرمودید "ممکن است در برخورد با منتقدان خودکمی منصف باشید " آیا شامل همه میشود ؟ یا فقط مخالفان شما را شامل میگردد. اگر که شامل همه میباشد ؛ لطف کن وکامنت خودت را در تاریخ چهارشنبه, 07/12/1391 - 00:33.با دقت و انصاف بخوان ؛ و ببین چه بیرحمانه به مخالفان خود تاختی و تهمت زده ای. اما گویا مرگ خوب است اما تنها برای همسایه!!

دوستان گرامی و جویندگان حقیقت ، خواهشمندم به گفتگو با خانم شادی صدر در صفحه Facebook که بعد از نوشتن مقاله بسیار زیبایشان
" دموکراسی با تمام تبعات آن، در نقد مخالفان حق تعيين سرنوشت " مراجعه فرمایید ، و ببینید چه تهمتها و توهینها و تا حتی تهدید به مرگ بر علیه ایشان توسط شو نیستها و نژادپرستان آریایی صورت پذیرفته است .
طرفداران خشونت و خونریزی همین ها هستند .اگر به تاریخ مراجعه کنید ، در سال های ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵ ، در آذربایجان و کردستان دو دولت ملی در چارچوب تمامیت ارضی ایران تشکیل شد ، این دو دولت برادارنه ترین روابط را با هم داشتند . تنها این حکومت مرکزی فارس آریایی( پهلوی ) بود که دست به کشتار و خونریزی دست زد .

تشکر میکنم ازشما جناب عرفانی بخاطر نگرش انسانیتون به مسائل.متاسفانه قوم پرستان که همچنان درفولکولور ***شان دیگرترسی و خود برتری و...مسائل نژادی را مطرح میکنند و به آن میبالند خود بیشترازهرکس دست به اقدامان نژادپرستانه و ارتجاع شوینیستی میزنند.وجالب آنجاست که تفاوت و تمایز کشوری مثل یوگوسلاوی را باایران نمیدانند و فکرکرده اند میتوانند با تحریف قوانین حقوق بشر اصل 15که بر مینای اصل آزاد بودن بشر در تابعیت میباشد و آنرا با قانون لنینی هیچگاه اجرانشده حق تعیین سرنوشت یکی میکنند و درروز روشن رفتارهای نژادپرستانه *** خودرا توجیه میکنند.سرزمین ایران و جامعه ایران دربدترین شرایط و تحت بدترین حکومتها هیچگاه براساس استیلا اقوام بریکدیگر نبوده.متاسفانه هنوز نمیدانند رژیم اسلامی رژیمی ضد بشر میباشد و نه ضد قوم.چه بسا در بدنه همین حکومت از اتواع و اقسام قومیتها درآن حضورفعال دارند.ایران هیچگاه به محاق ارتجاع فدرالیسم و تجزیه طلبی نخواهد افتاد زیرا مبنا قرارداد نبوده بلکه همزیستی مسالمت آمیز با ترکیب گوناگون بوده و مردم فارغ از قومیتشان بایکدیگر ازدواج و زندگی میکنند.ویروس فدرالیسم در هیچ جای ایران مساله اولویت دار مردم ایران نبوده ونیست آنچه همه ایران میخواهد کرامت انسانی،آزادی،جامعه متساوی الحقوق میباشد و نه برتری قومیتی این قوم یا آن قوم.

بزرگترین مشکل هموطنان غیر فارس، نه تجزیه طلبی بلکه مشکل با زبان فارسی است. زبانی که با کمال 
تاسف  زبان دیکتاتورهای حاکم بوده و هست، زبانی که 
 در مناطق غیر مرکزی زبان ژاندارم، پاسدار ٬ پاسبان و زندانبان بوده وهست. زبانی که متاسفانه با چکمه و
چماق ،زندان و اعدام تداعی میشود.دیکتاتور ها هم کمال
 سواستفاده اشان را از این زبان کرده اند. حال آنکه ایرانیان مردمان صلح طلب و محترمی هستند اما مردم 
جهان به گونه ای دیگر در مورد آنها قضاوت میکنند.شاید
 زمان رونسانس ایرانی رسیده و باید بازگشت به مردم به فرهنگ آنها و زبان بومی که استبداد نتوانسته 
هنوز آن را به خدمت در آورد . ازهر  جمله فارسی میتوان 
ده ها تعبیر و تفسیر میشود در آورد بطوری که استبداد با این زبان میتواند با واژه ها و عبارات آن  طناب بازی 
کند  و معنای صد در صد مخالف هدف دمکراسی و حقوق بشر و آزادی بیان را  القا کند.

 ادبیات بسیار آشنای روزنامه کیهان شریعتمداری در نوشته های طرفداران  تمامیت ارضی هویداست. هیچ
 چیز جدیدی ندارد. تکرار  پروپاگانداهای  قدیمی صد سال اخیر ماشین استبداد، که به خورد این ملت داده 
شده است.غذای نشخوار شده ای که از معده استبداد   در میاد و دوباره نشخوار میشود.
با همان رنگ و بوی قدیمی .
 

رادیو زمانه عزیز! شما هر چند گاهی، یکبار مطلبی درباره جدایی طلبی یا فدرالیسم منتشر می کنید و بسیار هم تلاش می کنید که نوشته هایتان پایه منطقی داشته باشد. در حالی که گروه هایی که ***" دارند، اصلا دنبال منطق و برهان نیستند. این آدم ها دنبال "تریبون" هستند که شما هم با آزادمنشی (و احتمالا سادگی!) در اختیارشان می گذارید. چه دلیلی دارد که یک جدایی طلب اجازه داشته باشد بیاید "با زبان فارسی"، "به زبان فارسی" اهانت کند، یا بیاید در یک رسانه ی ایرانی، علیه تاریخ، تمدن و ملیت ایرانی قلم فرسایی کند؟ نمی گویم حق ندارند حرف بزنند، ولی اگر این حرف *** برایشان مهم است، به خاطرش خرج کنند و خودشان سایت درست کنند و در آنجا شب و روز علیه ایران و ایرانی تبلیغ کنند (که می دانید این کار را هم می کنند). همه ما می دانیم که ایرانیان آذری و کرد و بلوچ و لر و گیلکی و غیره ده ها قرن است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند، با یکدیگر ازدواج می کنند، همکاری تجاری می کنند؛ شادی و غم های ملی شان هم "با هم" است. حالا 4 تا ***** در فلان کشور چشم هایشان کور می شود این واقعیت تاریخی را ببینند؛ بگذارید بشود. من ممکن است با شما، رادیوی شما و تارنمایتان اختلاف نظر سیاسی داشته باشم. هرگز نمی توانم شما را از بیان دیدگاه های سیاسی مخالف خودم منع کنم و شما هم نمی توانید چنین انتظاری از من داشته باشید. اما می توانم این انتظار را داشته باشم که اجازه ندهید رسانه تان به محفلی برای جولان دادن کسانی شود که جز بدبختی ایران به چیز دیگر نمی اندیشند. راستی! در گذشته هم این پیوند را برایتان ارسال کرده ام؛ باز هم می خواهم این را معرفی کنم. اگر کسی نخوانده است، حتما مطالعه کند: http://www.gilamard.com/?p=1059 سپاس.

آقای علیرضای محترم ، تا آنجا که من میدانم رادیو زمانه نه از شما و نه از هیچ کس دیگری انتظاری جز رعایت ادب در نوشتار کامنتها ندارد . البته حضرتعالی انتظار تنها نشر افکار خودتان را در آن دارید ، و توقع دارید رادیو زمانه مانند دستگاهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی تمام صداهای مخالف را حذف نماید ، که البته نشان دهنده روحیه دیکتاتور منشانه شما و همفکران محترمتان می باشد . علت آنکه هم می بینید رادیو زمانه رواداراست و منش تلرانت پیشه گرفته است. آنست که خوشبختانه دولت هلند مسولیت آن را به عهده دارد و تا کنون شونیستها و دیکتاتور منشها نتوانستند در آن نقشی داشته باشند .اتفاقا به خاطر همین منش است که رادیو زمانه مورد توجه و استقبال قرار گرفته است و الا میشد مانند " گیل مرد " که خواننده گانی بسیار کم میافت و شما مجبور بودید هر بار به تبلیغ آن در یک وبسایت مورد استقبال مردم ( مانند رادیو زمانه ) بپردازید.اگر میپندارید مشکلی ایران عزیز شما را تهدید میکند ، راه حل آن گفتگو و بحث در محیطی علمی درآن مورد است و الا با خفه کردن دیگران مشکلی نه تنهاحل نمیگردد,بلکه زمینه برای رشد افکار رادیکال مهیا میشود.

كاربر مهمان گرامي! من خودم از تبديل شدن بخش هايي از سخنانم به "***" شگفت زده شدم! "راديو زمانه" بهتر بود اگر مثلا دوست ندارد اين اعتقاد من منتشر شود كه جدايي طلبان****" هستند يا عده اي "*** جدايي" دارند، كل جمله را حذف كند، نه اينكه به جاي يك يا دو كلمه "ستاره" بگذارد و اين احساس را در مخاطب ايجاد كند كه لابد نويسنده رعايت ادب را نكرده است! از راديو زمانه مي خواهم به رسم احترام به نوشته ي افراد، يا اين پاسخ مرا منتشر كند يا آن را در پيام قبلي ام منعكس نمايد. در ضمن آن سايت مال بنده نيست!! فقط از اين يك مطلبش خوشم آمده است.

دیکتاتوری فارس تحمل هیج صدای را ندارد، این دیکتاتوری محصول این فرهنگ و زبان است. چون برای توجیه جنایاتش استدلالی جز تهمت زدن ندارد. تجزیه طلبی هوای تازه ای در فضای مرده سیاسی دمیده، برای جوانان ایجاد روزنه امید و نجات کرده است. چشم آنها را به هویت و فرهنگ خود روشن کرده است. تنها راه نجات از دیکتاتوری فاشیسم چند هزارساله فارس پالایش فرهنگ های غنی ملت های ساکن ایران از فرهنگ و زبان حکومت تمامیت خواه دیکتاتوری مرکزی است.
حکومت و اپوزسیون بدتر از حکومت هیچگاه گردن به ارزش های جهانی حقوق بشر و آزادی بیان و رای مردم نمیگذارند. همه آنرا مخالف سیطره زبانی و فرهنگی خود میدانند. آنها متقلبان حرفه ای اند.برای برگرداندن معنا و مفهوم این ارزش ها همیشه پیش شرط هایی جلو این یافته های دنیایی مدرن میگذارند. و از یک دیکتاتوری به دیکتاتوی دیگری مردم را هدایت میکنند.

جالبه که ماها اینقدر نژادپرست و متعصب هستیم و برچسب روشنفکری هم به خودمون میزنیم!
ولی همه باید بدونیم که:
ایران مال کردهاست،
ایران مال ترک هاست،
ایران مال عرب هاست،
حالا هی دعوا کنین که ترک ها و عرب ها جز ایران میخوان باشن یا نه.
اگه بین مردم باشی میبینم

جالبه که ماها اینقدر نژادپرست و متعصب هستیم و برچسب روشنفکری هم به خودمون میزنیم!
ولی همه باید بدونیم که:
ایران مال کردهاست،
ایران مال ترک هاست،
ایران مال عرب هاست،
حالا هی دعوا کنین که ترک ها و عرب ها جز ایران میخوان باشن یا نه.
اگه بین مردم باشی میبینم

ایران مال کردهاست، اما تبعیض و اعدام هاش،فقر و نکبت هاش،(زبان و فرهنگش و حق انسایتش نه) ایران مال ترک هاست، اما توهین و تحقیر هاش،فحاشی و خر حمالی هاش.،(زبان و فرهنگش و حق انسایتش نه) ایران مال عرب هاست، اما از صبح تا شب و در و دیوار‌ با بمباران توهین هاش هم و اعدام های گروهیش، همه کمبودها عقب ماندگی ها را به گردن آنها(اعراب بربر) میندازند. ،(زبان و فرهنگش و حق انسایتش نه) اما زبان و فر هنگ و همه افتخارات و تمدن و بشر دوستی و همه صفات خوب مال نژاد برتر فارس است. فارسی شکر است و به گفته مشهور فارسی : ******. بله ایران مال ایرانیان غیر فارس نیست بجز نکبت هایش.اعدام هایش ،فقرش و تبعض و توهین هاش. بلوچ ها چی؟ ترکمن ها چی؟ تات ها چی؟ گیلانی هاچی؟مازنی ها چی؟ لر ها چی؟ لک ها چی؟ و .. آیا فقط نکبت های ایران باید سهم آنها باشد از ادبیات و هویت لیاقت سهم ندارند. آیا از میراث فرهنگی که بخش بزرگش زبان است و ادبیات لیاقت شناسایی و احترام واقعی و توسعه و انتشار و آموزش ندارند مثل زبان و فرهنگ فارسی و به همان وزن.

ترکان سلجوقی صدها سال بر ایران حاکم بودند. ترکان صفوی سالها بر ایران حاکم بودند. نادرشاه افشار و ترکان فاجار همینطور اگر جیزیش یادم رفت شما کمک کنید. این دیکتاتوری فارس براستی چند سال بر ایران تسلط داشته که برخی انرا 5 هزار ساله می انگارند!؟ از زمان صفاریان و سامانیان ما دیگر حکومت فارس نداشته ایم. یک بیست سالی خاندان زند و 50 سال هم خاندان پهموی بر ایران حکمرانی کردند و مابقی ارا ترکان بر ایران سوار بودند و هر طلمی که میشد به مردم بیگناه ایران رواداشتند. خیلی رو میخواهد که یکی بیاید در این پایگاه ادعا کند که فارس ها 5 هزار سال بر ایران دیکتاتوری کردند. به گواه تاریخ حکومت زندیه و پهلوی کمترین ازار و اذیت را به مردم روا داشتند. و بیشترین ظلمها را صفویه و سلجوقیان به مردم ایران وارد اوردند. تازه همین حکومت های ظالم ترک تبار هم زبان فارسی را به عنوان زبان دربار و زبان رسمی کشور برگزیدند. حالا هم هرکه میخواد حکومت محلی بر پاکنه که از ظلم و ستم فارسها در امان باشد. ***

آری " ترکان سلجوقی صدها سال بر ایران حاکم بودند. ترکان صفوی سالها بر ایران حاکم بودند. نادرشاه افشار و ترکان فاجار همینطور " اما انقدر از همان پهلوی فارس ، انسانتر و دمکراتتر بودن که زبان هیچ قومی را قطع نکردند .در زمان قاجار که مرحوم رشدیه که خود یک ترک آذربایجانی بود ، مدارس نوین را اول بار در تبریز ان هم به زبان ترکی دایر کرد ، و بعد از ان ما در تمام مما لک محروسه قاجار ( نام قدیم ایران ) ، هر قومی امکان آموزش زبان خود را در محل سکنی خود را داشت.
اما در زمان پهلوی ها ، به غیر اززمان یک ساله حکومت ملی رهبر فقیدمان پیشه وری ، آموزش و یا حتی تکلم به زبان ترکی در مدارس اکیدا ممنوع بود. مرحوم عموی من که دوران کودکی خود را در تبریز به مدرسه رفته بود ، خاطرات تکان دهنده ای از شکنجه کودکان ترک توسط مزدوران حکومت فارس آریایی پهلوی در مدارس تبریز تعریف میکرد ، که هر انسان با وجدانی را تحت تاثیر قرار میداد .جرم ان کودکان مظلوم ترک هم تنها تکلم چند کلمه به زبان مادری بود . .

مشکل ما امروز و اینجا (ایران کنونی با نقشه گربه ایش) است. نه در پرشیا و در عهد بوق. مشکل ما با مردمان فارس نیست. با فرهنگ و زبان دیکتاتور پرورش است. با فرهنگی که فرهنگ شونیستی دیکتاتوران است. فرهنگی که تمامیتخواه است. فرهنگی که عامل بدبختی ایرانیان است. فرهنگ و زبانی که به انسان احترام نمیگذارد بلکه به خاک ارجحیت میدهد.فرهنگی که دمکرات و مردمی نیست. زبانی که زبان سیستم دیکتاتوری بوده و هست. زبانی که شمشیر دیکتاتوران است برعلیه مردم و فرهنگها و زبان های آنها. فرهنگی که مظلوم کش دورغ پرداز و شونیستی است در مقابل ملت های در حصر ایران. و چاپلوس و خاین است در مقابل متجاوزان قدرتمند.

به کاربر مهمانی که در تاریخ زیر:
ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ سه شنبه, 07/18/1391 - 21:56.

نوشته بودند که ترکان سلجوق و قاجار و افشار مهربانتر بودند.
دوست عزیز اینها همه قلدر ماب و ستم پیشه بودند. شاید نخوانده باشید که نادر شاه تلی از چشم مردمان کرمان در میدان شهر درست کرد حالا شما دارید قدغن شدن زبان فارسی را در استانهای ترک نشین و لر نشین به عنوان جرم میشناسید؟ ما از پدردان خود شنیده ایم که ترکان بادیه نشین در استان فارس تا چه حد به مردم ظلم میکردند. مال مردم را به زور میگرفتند تجاوز میکردند و کسی را ارامشی نبود. به همین دلیل هم مردم وقتی قاجارها به انتهای ظلم وستمشان رسیند و رشا شاه قد علم کرد همه از وی پشتیبانی کردند. در ضمن اگر رضا شاه زبان های محلی را ممنوع کرد یکی از پروپا قرص ترین طرفداران این رویه همانا اقای کسروی روانشاد بود که اهل اذربایچان بود.

شما بایستی یک واقعیت تاریخی را قبول فرمایید که سرزمین ایران تا قبل از حمله مغولان ترک نشین نبوده است و ترک ها اقوام مهاجری بودند که رفته رفته در بافت هزار رنگ فرهنگ ایرانی ادغام شدند. اما ایرانی ها در هیچ روزگاری به این اقوام فشار نیاوردند که زبانشان را عوض کنند. در عوض این حاکمان ترک بودند که زبان پارسی را به عنوان زبان واسط برگزیدند. حالا شما متاسفانه دارید کمی بی لطفی میکنید و میخواهید بروید با همزبانان و هم فرهنگان حودتان در شمال و غرب رود ارس ملحق شوید که گمان نمیکنم اذربایجان چنین ذاتی را به خود بخرد.

دست از این بازیها و ننه من غریبم ها بردارید و با هم ریشه و بنیاد ظلم و دیکتاتوری را می کنیم و انوقت شاید یاد بگیریم که یکپارچگی ایران با اینهمه اقوام گوناگون چه نعمتی است و پاره پاره کردن ان چه نکبتی خواهد بود.

همانطور که نویسنده این مقاله به درستی نوشته اند جدایی طلبی یک عقبگرد است نه پیشرفت.
خوش باشید.

کاربر محترم پنجشنبه, 07/20/1391 - 03:52 ,واقعا برای شما از صمیم دل متاسفم که نه تنها توجیه گر ظلم رضا خانی به ملیتهای غیر فارس هستید ، بلکه با یک ادبیات لمپنی و استفاده از واژه های زشت مانند " ننه من غریبم بازی " به تحقیر و توهین دردمندان میپردازید ، مطمئن هستم ، اگر کسانی مانند شما به قدرت برسندهزاران مرتبه بدتر از رضا پالانی بر سر تمامی غیر فارسها ظلم و ستم خواهند کرد .ریشه و بنیاد ظلم و دیکتاتوری متاسفانه در افکار افرادی مانند شما میباشد ، که به جای تحلیل منطقی ، داستانهای سراسر کذبی مانند ترک نبودن مردم آذربایجان و رابط دادن دروغین مغول به مردمان ترک آذربایجان میپردازید ، و سعی در تحمیل عقاید خود به مردم آذربایجان و یا دگر غیر فارس ها دارند . اما این را بدانید ، که دیگر این داستانهای دروغ هیچ خریداری در میان مردم آذربایجان ندارد و آنها از کسانی مانند کسروی با نفرت به عنوان خائن نام میبرند . اگر باور ندارید ، حتما سفری به اردبیل، تبریز یا اورمیه بفرمایید.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما