خانه | انديشه زمانه

مدل آمریکایی یا کانادایی، کدام نوع فدرالیسم برای آینده ایران مناسب‌‌تر است؟

جمعه, 1391-05-20 12:40
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
میثم بادامچی

میثم بادامچی − بر اساس نظریه "شهروندی چندفرهنگی" ویل کیملیکا سه نوع حق گروه-جدایش‌‌یافته[1]، به سخنی دیگر حق گروه‌محور، به اقلیت‌‌های ملی/قومی اختصاص داده می‌شود: حق چندقومیتی، حق نمایندگی ویژه، حق خودگردانی.

 
بر اساس حق خودگردانی که در حکومت‌‌های چندملیتی مصداق دارد ملیت/قومیت‌‌های تشکیل دهنده یک کنفدراسیون خواهان نوعی خودمختاری سیاسی هستند تا بر اساس آن فرهنگ قومی/ملی خود را آزادانه گسترش دهند. به تعبیر دیگر حق خودگردانی مستلزم نوعی فدرالیسم قومی است که در آن مرزهای میان ایالات/استان‌‌ها بر اساس قومیت/ملیت بازترسیم می‌شوند.
 
نظریه چندفرهنگی لیبرال کیملیکا از سیستمی دفاع می‌کند مانند کانادا، که در آن تقسیمات کشوری به گونه‌ای باشد که یک قومیت/ملیت در هر ایالت اکثریت را تشکیل دهد. با این حال تمام کشورهای لیبرال-دموکراتیک در دنیا که دارای اقلیت‌‌های قومی/ملی هستند بر اساس فدرالیسم قومی اداره نمی‌شوند. مثال این زمینه ایالات متحده آمریکا است که بر اساس نوعی فدرالیسم منطقه‌‌ای و اداری اداره می‌شود.
 
در این مقاله بر آنیم که بررسی کنیم کدام‌‌یک از دو مدل فدرالیسم با واقعیت‌‌های فرهنگی جغرافیایی ایران در دوران پسا جمهوری اسلامی سازگارتر است. طبیعی است این مقاله بخشی از یک پروژه نظری در حال جریان است و سخن نهایی یا قطعی محسوب نمی‌شود و محتاج نقدهای صاحب‌‌نظران است.
 
یکی از چالش‌‌هایی که هر نظام فدرال از حکومت، از جمله با ساختار غیر متمرکز برای آینده ایران با آن مواجه است، برقراری نوعی موازنه میان قدرت حکومت فدرال یا حکومت مرکزی، و قدرت و اختیارات واحدهای حکومتی منطقه‌ای و غیر مرکزی است. در این زمینه‌ها در اکثر کشورها میان اقلیت و اکثریت اختلاف نظر وجود دارد و نتیجه نهایی را توافق میان دو گروه تعیین می‌کند. به عنوان مثال در کانادا در حالی که خیلی از کبکی‌‌ها به نوعی خواستار کاهش بیشتر اختیارات حکومت مرکزی هستند، اکثر انگلیسی‌‌زیان‌های کانادا خواستار حکومت مرکزی قدرتمندتری هستند. نتیجه توافق میان اقلیت و اکثریت در کانادا نوعی "فدرالیسم غیر متقارن[2]" است که به کبک اختیاراتی اعطا می‌کند که سایر استان‌‌ها/ایالات در کانادا فاقد آن‌اند.
 
فدرالیسم کانادایی یا مدل موزائیکی
 
فدرالیسم کانادایی را می‌توان نوعی از مدل موزائیکی حکومت نامید. مدافعان فدرالیسم کانادایی یا فدرالیسم لیبرال قومی این نوع از سیستم حکومت را بر اساس حق تعیین سرنوشت قابل دفاع می‌دانند. با این حال در حقوق بین‌‌المللی موجود دنیا حق تعیین سرنوشت فقط بصورت محدود پذیرفته شده است. در منشور سازمان ملل متحد آمده است: "تمام ملیت‌‌ها دارای حق تعیین سرنوشت‌اند". با این حال منشور سازمان ملل لفظ ملیت را به وضوح تعریف نکرده است. تفسیررایج اصل تعیین سرنوشت در منشور سازمان ملل این اصل را بیش از همه برای کشورهای/ملل استعمار شده توسط دول اروپایی یا غربی، و نه برای اقلیت‌‌های ملی داخل کشوها، به رسمیت می‌شناسد. این تفسیر از اصل تعیین سرنوشت که به "تز آب شور[3]" معروف است مبنایی حقوقی برای فدرالیسم قومی فراهم نمی‌کند. البته به روایت کیملیکا این محدودیت در تعریف حق تعیین سرنوشت اخیرا مورد اعتراض برخی اقلیت‌‌های ملی/قومی قرار گرفته است. امروز بیش از گذشته می‌توان اقلیت‌‌هایی را یافت که مدعی هستند که آنها نیز خلق یا ملت هستند (شهروندی چندفرهنگی، ۲۷). بر اساس حق تعیین سرنوشت این گروه‌‌ها در میان اقلیت‌‌ها خواستار نوعی حق خودگردانی قومی و در موارد شدید خواستار حق جدایی یا طلاق سیاسی هستند.
 
به هر تقدیر فدرالیسم مدل کانادایی که قدرت را میان حکومت مرکزی و واحدهای کوچک‌‌تر محلی (استان‌‌ها/ ایالات/ کانتون‌‌ها، بسته به نامی که ما به آنها می‌دهیم) تقسیم می‌کند یکی از مصداق‌‌های تحقق حق تعیین سرنوشت محسوب می‌شوند. بر این اساس در مواردی که اقلیت‌‌های قومی از نظر منطقه‌‌ای متمرکز هستند مرزهای واحدهای فدرال طوری ترسیم می‌شوند که یک اقلیت قومی اکثریت را در استان/ایالت/کانتون مربوطه تشکیل می‌دهد. در چنین شرایطی فدرالیسم می‌تواند خودگردانی را تا حد زیادی برای یک اقلیت ملی تامین کند.
 
بر اساس تقسیم قدرت میان حکومت مرکزی فدرال و استان‌ها در کانادا، استان کبک، که ۸۰ درصد آنرا فرانسوی‌‌زیان‌ها تشکیل می‌دهند، برخوردار از قدرت قانونگذاری زیادی است در اموری که نقش مهمی در بقای فرهنگ فرانسوی دارند، اموری از قبیل کنترل بر آموزش، زبان، فرهنگ و نیز سیاست‌گذاری در مورد مهاجرت. نُه ایالت دیگر کانادا هم چنین اختیاراتی دارند. با این حال فلسفه اصلی سیستم موزائیکی فدرالیسم در کانادا نیاز به جادادن به کبک به عنوان واحدی با فرهنگ متفاوت است. در زمان تشکیل کنفدراسیون کانادا، اکثر رهبران انگلیسی زبان طرفدار تشکیل یک سیستم یکپارچه مانند انگلستان بودند، و با سیستم فدرال قومی بیش از هرچیز برای راضی کردن کانادایی‌‌های فرانسوی زبان تن دادند (شهروندی چندفرهنگی، ۲۸-۲۷).
 
فدرالیسم آمریکایی یا مدل دیگ جوشان
 
در فدرالیسم آمریکایی مرزهای استان‌‌ها یا ایالات برمرزهای قومیتی منطبق نیستند. در آمریکا فدرالیسم بیشتر معنای تمرکززدایی از قدرت در مناطق مختلف کشور را دارد تا ایجاد حق خودگردانی بر اساس قومیت یا ملیت. این مسئله به طور خاص در اندیشه سیاسی بنیانگزاران آمریکا حضور داشته است. در قرن نوزدهم و زمانی که مرزهای کنونی ایالات آمریکا تعیین می‌شد ممکن بود که ایالاتی تشکیل شوند که در آنها سرخپوستان ناواجو[4]، مکزیکی تبارها، در دیگر پروتروئیکویی ها[5] یا بومی‌های هاوائی در اکثریت باشند. می‌دانیم که در زمانی که ایالات متحده آمریکا تاسیس می‌شد، این گروه‌‌ها در مناطق سکونت خود اکثریت را تشکیل می‌دادند و مانند امروز پراکنده نبودند. با این حال سیاست بنیانگزاران آمریکا بر آن بوده است که یک منطقه به عنوان ایالت پذیرفته و اعلام نشود، مگر آنکه اقلیت‌‌های ملی/قومی یا همان غیر انگلیسی‌‌زیان‌ها در آن ایالات در اقلیت باشند. این کار به دو روش صورت پذیرفته است:
− یا مرزهای ایالت‌‌ها طوری ترسیم کرده‌اند  که در آنها قبیله‌‌های سرخپوستی یا اسپانیایی‌‌زیان‌ها (به عنوان دو اقلیت ملی مهم در آمریکا) در آن ایالت دراقلیت باشند (مورد ایالت فلوریدا)،
−  یا بدل شدن یک منطقه به ایالت به صورت رسمی را آنقدر به تأخیر انداخته‌اند تا آنقدر انگلیسی زبان  در منطقه ساکن شوند که تعدادشان بیش از مردم بومی سرخ‌‌پوست شود (مورد هاوایی‌‌ها در جنوب‌‌غربی).
بر این اساس بر خلاف کبک کانادا که حق خودگردانی را برای فرانسه زیان‌ها به رسمیت شناخته است، هیچ‌‌کدام از پنجاه ایالت آمریکا حق خودگردانی را برای اقلیت‌‌های ملی به رسمیت نمی‌شناسد.
 
البته در آمریکا به صورتی محدودتر و به شکلی ضعیف‌‌تر از خودگردانی، حق اقلیت‌‌های قومی، خصوصا سرخ‌‌پوست‌‌ها برای داشتن واحدهای مستقل سیاسی به رسمیت شناخته شده است. این مسئله به عنوان مثال با عنوان تحت‌‌الحمایه‌‌های پروتوریکو[6] یا گوام[7] صورت پذیرفته است. از میان سه حق مورد اشاره در نظریه کیملیکا، به نظر می‌رسد حقوق چندقومیتی و نمایندگی ویژه در آمریکا تا حد زیادی اعمال می‌شود، ولی حق سوم یا خودگردانی تنها بصورت ضعیف مورد توجه است.
 
سئوالی اساسی که در اینجا با آن مواجهیم آن است این که اگر قرار باشد از دو نوع سیستم معروف جاافتاده عدم تمرکز قدرت در ایران، یعنی مدل کانادایی و مدل آمریکایی، یکی را برای آینده ایران انتخاب کنیم کدام مدل مناسب‌‌تر است. پاسخ به این پرسش اصلا آسان نیست و مطالعات واقعا گسترده‌‌ای می‌طلبد، با این حال نویسنده در اینجا صرفا حدس خود را در این زمینه بیان می‌دارد.
 
چالش‌‌های فدرالیسم کانادایی (مدل موزائیکی) و مزیت‌‌های مدل آمریکایی (مدل دیگ جوشان) در انطباق آنها بر ایران
 
به نظر می‌رسد اجرای فدرالیسم کانادایی، که محتاج بازترسیم مرزهای بسیاری استان‌‌ها در ایران بر اساس قومیت است در شرایط کنونی با دو چالش مهم، یکی داخلی و دیگری بین‌‌المللی، روبروست و تا زمانی که این دو چالش رفع و رجوع نشوند، نمی‌توان امید داشت که اجرای دقیق فدرالیسم قومی کانادایی در ایران امکان‌‌پذیر باشد. به تعبیر دیگر به نظر می‌رسد عدم تغییر مرزهای استان‌ها/ایالات ایران در مراحل اولیه گذار به دموکراسی و تبدیل ایران به یک جمهوری فدرال، یا سیستم نامتمرکز حکومتی شبیه به آن، مقبول‌‌تر و عملی تر است. البته این سخن با ایجاد اصلاحات تدریجی در مرزهای کنونی استان‌‌ها در ایران را به دنبال اجماع میان گروه‌‌ها و اقوام منافاتی ندارد و با آن همسوست. به علاوه به نظر می‌رسد فدرالیسم آمریکایی در انطباقش بر ایران با هیچ‌‌کدام از دو چالش زیر به طور جدی روبرو نبوده و به این خاطر بر شرایط ویژه ایران منطبق‌‌تر باشد.
 
پیش از ورود به بحث‌های بعد باید اشاره کنیم که به نظر می‌رسد مفهوم کیملیکایی "مردم بومی" در کشورهای خاورمیانه،از جمله ایران، مصداقی ندارد. نظریه شهروندی چندفرهنگی کیملیکا بیش از هرچیز در بسترقاره آمریکا یا استرالیا طرح شده است آن هم در شرایطی که یکی از مهم‌‌ترین مصادیق این نظریه بر اساس مثال‌های نظریه‌‌پرداز آن وضعیت بومی‌‌ها در این کشورها است. رفتار مهاجران اروپایی سفیدپوست با بومیان سرخ‌‌پوست آمریکای شمالی و استرالیا مصداق بارز استعمار و کولونیالیسم بوده است. در نقطه مقابل در ایران و کشورهای خاورمیانه اصولا ما بومیانی که وضعیت‌‌شان شبیه سرخ‌‌پوستان قاره آمریکا باشند نداریم، و مدعیاتی از این دست در مورد اقلیت‌‌های قومی ساکن ایران فاقد مبنای علمی است. از آنجا که یکی از اهداف اصلی مدل فدرالیسم قومی احقاق حقوق بومی‌‌ها در آمریکای شمالی است، این فقدان خود مانعی در تطبیق کامل این نظریه بر شرایط ایران اعمال می‌کند.
 
چالش داخلی- فقدان فرهنگ رواداری در فرهنگ سیاسی عمومی ایران و اقوام/ملل
 
نظریه‌‌پردازان لیبرال بر رواداری به عنوان یک ارزش لیبرال-دموکراتیک استقرار نظام‌‌های سیاسی تاکید بسیار دارند. کیملیکا معتقد است لیبرال‌‌ها می‌توانند و باید انواع مشخصی از حقوق گروه-جدایش‌‌یافته را برای گروه‌‌های قومی و اقلیت‌‌های ملی بپذیرند، منتها این پذیرش همیشه مشروط و محدود است. تقاضاهای برخی گروه‌‌ها ورای آن‌‌چیزی است که لیبرالیسم بتواند قبول کند. "لیبرال‌‌دموکراسی‌‌ها می‌توانند بسیاری از اشکال تنوع فرهنگی را در خود جا دهند و بپذیرند، نه تمام آنها را (شهروندی‌‌چندفرهنگی، ۱۵۲)". لیبرالیسم از نظر کیملیکا با آنچه او اعمال "محدودیت‌‌های درونی[8]" می‌خواند سازگار نیست. محدودیت درونی، چنانکه قبلا اشاره شد، یعنی تقاضای گروه اقلیت برای اعمال محدویت بر آزادی‌‌های پایه مدنی و سیاسی اعضای خود. بر این اساس یک سیستم لیبرال-دموکراتیک نمی‌تواند با تمام انواع تکثر فرهنگی با تسامح برخورد کند. مهم‌‌ترین قید تکثر،عدم نقض حقوق بشر و پاسداشت آزادی‌های فردی پایه است، یا آنچه کیملیکا عدم اعمال محدودیت‌‌های درونی براعضا می‌خواند.
 
کیملیکا در تعریف لیبرالیسم می‌نویسد:
"لیبرالیسم متعهد است به (و محتملا حتی تعریف می‌شود بر اساس) این دید که وقتی افراد به این نتیجه برسند که رفتارهای رایج جامعهٔ‌شان دیگرارزش پیروی ندارد، آزادی و امکان آن را داشته باشند که آن رفتارها را مورد پرسش و حتی بازنگری قرار دهند." (شهروندی چندفرهنگی، ۱۵۲)
بر این اساس نوعی از سیستم حکمرانی که در آن اجازه پرسش و به نقد کشیدن آزادانه اتوریته‌‌های سیاسی، اجتماعی یا دینی وجود نداشته باشد با لیبرالیسم سازگار نیست.
 
به نظر نگارنده فقدان فرهنگ لیبرال در جامعه ایران و میان گروه‌‌های قومی/ملی چالشی جدی در اجرای فدرالیسم قومی در ایران، بر عکس کانادا، ایجاد می‌کند. کیملیکا بر زمینه‌ای از فدرالیسم قومی دفاع می‌کند که فرهنگ عمومی لیبرال-دموکراتیک در طی دهه‌‌ها مستحکم شده و رواداری و احترام به دیگری به ارزشی فرهنگی−سیاسی میان بسیاری از مردم اقلیت یا اکثریت بدل گشته است. رواداری و احترام مسائلی جدید در فضای فکری مردم ایران‌اند. غیر دموکراتیک بودن فرهنگ سیاسی عمومی در ایران، که مقداری از آن ناشی عدم وجود رواداری در سیستم اداره جامعه در دوران جمهوری اسلامی است، نگارنده را بر آن می‌دارد که در انطباق کامل فدرالیسم قومی مدل کانادایی بر ایران و دفاع از بازترسیم مرزهای استان‌‌ها/ایالت‌‌ها در آینده این کشور بر اساس قومیت با کمال احتیاط برخورد کند. یک بررسی سطحی در اینترنت نشان می‌دهد که در شرایط کنونی ایران حتی میان آن دسته از هموطنان‌‌مان که خارج از کشور زندگی می‌کنند، چه در میان فارس‌‌زیان‌ها، چه در میان ترک‌‌زیان‌ها، چه کردها، عرب‌‌ها، بلوچی‌ها، گیلکی‌ها، و چه در میان مذهبی‌‌ها و چه سکولارها، فرهنگ رواداری واقعا ضعیف و نااستوار است. بدون قدرتمند شدن دموکراسی در فرهنگ عمومی جامعه چگونه می‌توان به بازترسیم مرزهای استانهای ایران براساس قومیت/ملیت بدون ایجاد درگیری و تنش میان اقوام خوشبین بود؟
 
برای عینی شدن بحث بگذارید وضعیت خوزستان و آذربایجان غربی را در صورت تقسیم بندی قومیتی آنها در شرایط کنونی این دو استان بررسی کنیم. این دو خطه تافته جدابافته از کل ایران نیستند، هنوز فرهنگ رواداری و تحمل و احترام جزئی اساسی از فرهنگ عمومی اهالی این دو استان، از بختیاری گرفته تا عرب، از ترک گرفته تا کرد و فارس، نشده است.
 
این مسئله خصوصا وقتی بغرنج‌‌تر می‌شود که ما به وجود مناطق مناقشه‌‌برانگیز و خاکستری در خوزستان و آذربایجان‌‌غربی دقت کنیم. فرض کنید قرار است مرزهای استانهای آذربایجان‌‌غربی را در شرایط کنونی بر اساس قومیت‌‌ها ترسیم کنیم. آیا فرمولی وجود دارد که بر اساس آن تعیین کنیم تا کجای آذربایجان غربی را باید به ترک‌‌زیان‌ها اختصاص داد و کدام‌‌قسمت را به کردزیان‌ها؟ یک بررسی ساده در اینترنت نشان می‌دهد در آذربایجان شرقی در مورد برخی شهرها مانند نقده (سولدوز) اختلاف عمیق میان برخی فعالان ترک‌‌زبان و کردزبان در مورد هویت شهر وجود دارد. بخش‌‌هایی در آذربایجان غربی هستند که هم ترک‌‌ها و هم کردها مدعی مالکیت بر آنها هستند. در هنگام کشیدن مرز بر اساس قومیت با چنان مناطقی بر اساس کدام فرمول جهان‌‌شمول و عینی می‌توان داوری کرد؟ آیا اصولا چنان فرمولی وجود دارد؟ همین سئوال را در مورد بخش‌‌هایی از خوزستان که محتملا مالکیت‌‌شان مورد مناقشه میان بختیاری‌‌ها و عرب‌‌هاست می‌توان پرسید. آیا فرمول دقیقی وجود دارد که بر اساس آن بتوان دقیقا تعیین کرد چنان منطقه مورد مناقشه‌ای متعلق به لرهای بختیاری است یا اعراب؟ [9]
 
در شرایط وجود بسیاری بخش‌‌های خاکستری و در شرایط ضعف فرهنگ رواداری و تسامح به نظر می‌رسد مرزبندی بخش‌‌های کشور بر اساس تمایزات قومی می‌تواند تنها باعث تنش بیشتر در کشور شود تا ارتقای دموکراسی و حقوق بشر. به تعبیر دیگر بدون شکل گیری بستر لیبرال دموکراتیک قدرتمند در فرهنگ سیاسی عمومی و رواج رواداری و حقوق فردی به عنوان ارزش‌‌های سیاسی پایه در میان گروههای قومی/ملی در ایران چه اکثریت و چه اقلیت، نمی‌توان مطمئن بود که فدرالیسم قومی به ارتقا و نه کاهش آزادی‌‌ها در یک منطقه قومی در دوران پسا جمهوری اسلامی بینجامد. نگارنده بیم آن دارد که بازترسیم مناطق کشور به طوری که در آنها ترک زبانان یا کردزبانان، یا بختیاری‌‌ها و اعراب و فارس‌‌ها و بلوچی، به منظور خودمختاری کاملا از هم جدا شوند، در فقدان بستر لیبرال-دموکراتیک به درگیری قومی و نقض آزادی‌های فردی بینجامد.
 
البته این تحلیل باعث نمی‌‌شود ما منکر کلی امکان هر نوع مرزبندی قومیتی، ولو بصورت محدود، در بخش‌‌هایی از آذربایجان غربی یا خوزستان شویم، خصوصا اگر چنین مطالباتی برای مرزبندی از سوی مردم منطقه یا نمایندگان ایشان وجود داشته باشد. مقدار زیادی از این مرزبندی‌‌ها در حال حاضر به طور طبیعی وجود دارند.
 
چالش بین‌‌المللی: شباهت ژئو پولیتیک ایران به اروپای شرقی و عدم وجود پیمان‌‌های بین المللی برای حفظ تمامیت ارضی
 
کتابی به قلم کیملیکا و تعدادی دیگر از نظریه پردازان مسائل اقوام در اروپای شرقی وجود دارد با عنوان  آیا تکثر لیبرال را می‌توان صادر کرد؟ نظریه سیاسی غربی و روابط قومیتی در اروپای شرقی[10] که در آن کیملیکا و همکارانش می‌کوشند پتانسیل انطباق نظریه شهروندی چندفرهنگی او را بر مسئله اقلیت‌‌ها در کشورهای اروپای شرقی بررسی کنند. می‌توان نشان داد که وضعیت‌‌ کشورهای اروپای شرقی در دوران کمونیسم از بسیاری جهات شباهت‌‌های مهمی با وضعیت ایران در دوران جمهوری اسلامی دارد و بر این اساس مطالعه کتاب فوق و کتاب‌‌های مشابه از چشم انداز چالش‌‌های قومیتی کشورهای اروپای شرقی پس از فروپاشی شوروی و در دوران گذار به دموکراسی می‌تواند حاوی درس‌‌های بسیار آموزنده‌ای برای نظریه‌‌پردازان سیاسی ایرانی باشد. تورقی در این کتاب نشان می‌دهد ویل کیملیکا بر محدودیت احتمالی بستر و خاستگاه نظریه چندفرهنگی لیبرال خویش واقف است و در انطباق بدون قید و شرط آن به کشورهای غیر غربی محتاط است.[11]
 
چالش دوم و چه بسا مهم‌‌تری که در برابر اجرای فدرالیسم قومی کانادایی در ایران وجود دارد، شرایط خاص جغرافیایی ایران است که این کشور را بیش از آنکه شبیه کانادا کند، شبیه اروپای شرقی می‌کند که پس از فروپاشی شوروی سابقه درگیری‌‌های قومیتی دارد. کافی است از روی نقشه شرایط ایران را با کانادا مقایسه کنیم. تنها همسایه کانادا آمریکا است که از قضا زبان رسمی در آن زبان اکثریت قومی در کانادا (یعنی انگلیسی) است. کشوری در اطراف کانادا وجود ندارد که به عنوان مثال کبک قرار باشد پس از جدا شدن از کانادا به آن پیوندد. حال آنکه این مسئله در مورد ایران صادق نیست. تقریبا تمام اقلیت‌‌های قومی/ملی عمده در ایران در آن سوی مرزهای کنونی همزبانانی دارند. این مسئله به طور واضح در مورد آذربایجان، کردستان، قسمت عرب‌‌نشین خوزستان، بلوچستان، و بخش ترکمن‌‌نشین شمال ایران صادق است. در مرزهای شکال غربی ایران با کشوری هم‌‌مرز است که برخی گروهها یا احزاب سیاسی تندرو در آن مدعیات خاصی در مورد مالکیت پرجمعیت‌‌ترین اقلیت‌‌های قومی/ملی در ایران دارند و یک نظریه در مورد حقوق اقوام/ملل در ایران نمی‌تواند چشم بر این مسئله ژئوپولیتیکی ببندد. بدون وجود سیستمی حقوقی در منطقه خاورمیانه که بر اساس آن تضمین شود کشورهای همسایه از فدرالیسم قومی به عنوان ابزاری برای فشار یا مداخله در کشوری که درش فدرالیسم برقرار است استفاده نمی‌کنند، فدرالیسم قومی می‌توان امنیت بین المللی را در منطقه‌ای که ایران جزوآن است تحت تاثیر منفی قرار دهد.
 
البته وجود کشورهای همزبان با قومیت‌‌های ایرانی نمی‌تواند و نباید، چنانکه گاه در هشتاد سال اخیر چنین بوده، بهانه‌ای برای سرکوب حقوق اقلیت‌‌های قومی/ملی در ایران به دلائل امنیتی باشد. با این حال اگر بخواهیم به ورطه نگاه غیر واقع بینانه نیفتیم، نمی‌توانیم مدلی از فدرالیسم یا عدم تمرکز در ایران طراحی کنیم که بی تفاوت نسبت به این واقعیات در مرزهای ایران و در خلا شکل گرفته باشد. خود کیملیکا هم تاکید دارد که نظریه‌ای در مورد حقوق اقلیت‌‌ها باید به راههای افزایش وحدت ملی و همگرایی هم بیندیشد و آنها را سبک نینگارد.
 
بر این اساس به نظر نگارنده این طور می‌رسد که اجرای فدرالیسم قومی یا اعطای حق خودگردانی به اقلیت‌‌های ملی زمانی میسر خواهد بود که اکثر کشورهای منطقه خاورمیانه به صورت تقریبا همزمان به این سو حرکت کنند و سیستمی حقوقی در منطقه خاورمیانه، مثلا مانند اتحادیه اروپا یا ناتو، شکل بگیرد که بر اساس آن کشورهای همجوار همگی متعهد شوند به تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند. اگر عینی‌‌تر سخن بگوییم به نظر می‌رسد زمانی می‌توان امید به برقراری فدرالیسم قومی در ایران داشت، که کشورهای همجوار ایران هم به این سو گام بردارند و نوعی معاعده بین‌‌المللی امضا کنند که بر اساس آن تمام این کشورها موظف باشند در امور یکدیگر دخالت نکنند.[12] از نظر نگارنده استقلال ارزشی پسا استعماری در تمام کشورهای خاورمیانه است که یک نظریه در مورد حقوق اقلیت‌‌های قومی/ملی در این منطقه نمی‌تواند نسبت به آن بی‌‌تفاوت باشد.
 
اولویت در عدم تغییر مرزهای استان‌‌ها در مراحل اول گذار به دموکراسی یا مدل آمریکایی فدرالیسم
 
به نظر می‌رسد که مدل منطقه‌‌ای فدرالیسم، به عنوان نوعی از فدرالیسم که در آن تقسیمات کشوری در شکل کنونی را دچار تغییرات جدی نکنیم، مدل قابل قبول‌‌تری از فدرالیسم برای ایران باشد. البته در این مدل همچنین تغییردر تقسیمات کشوری به شکل ادغام برخی استانهای همجوار که زبان قومی مشترک دارند، خصوصا بر اساس ادغام استانهای از نظر اقتصادی ضعیف‌‌تر در استان‌‌های قوی‌‌تر، قابل توصیه است. به تعبیر دیگر به خاطر دو چالش یاد شده به نظر می‌رسد لااقل در گام‌های اولیه گذار به دموکراسی در دوران پساجمهوری اسلامی هرگونه نظام فدرال یا عدم تمرکز در ایران بهتر است بر اساس مرزهای استانهای کنونی یا ادغامی از برخی استانهای همجوار کنونی به صورت یک ایالت  باشد. این مسئله، در شرایط ضعف دموکراسی و رواداری در فرهنگ عمومی ایرانی در شرایط کنونی و در فقدان نظامی بین‌‌المللی که مانع دخالت کشورهای منطقه در هم می‌شود، راه را بر هرگونه تنش یا درگیری میان قومیت‌‌ها/ملیت‌‌ها می‌بندد. باید توجه کرد که در مرزبندی کنونی استانها در ایران (یا حالت ادغام شده آنها بر اساس قومیت) در بسیاری از موارد به طور طبیعی یک قومیت ایرانی در یک استان (یا استانهای همجوار ادغام شده) در اکثریت خواهد بود و تا حدی به طور خودبخود لوازم فدرالیسم قومی مورد نظر کیملیکا از لحاظ مرزبندی استان‌‌ها/ایالات تامین می‌شود. شاید بتوان این الگو از فدرالیسم را نوعی الگوی آمریکایی از فدرالیسم دانست.
 
لزوم باز اندیشی در مفهوم هویت ایرانی با احترام به زبان و فرهنگ اقوام غیر فارس‌‌زبان
 
به نظر می‌رسد مدل فدرالیسم ایالات متحده آمریکا و برخورد چندقومیتی این کشور ونیز کانادا و کشورهای اروپای شمالی با فرهنگ‌‌های مهاجران، با ایجاد تغییرات لازم متناسب با شرایط ایران، بتواند الگوی مناسبی از تکثر فرهنگی/قومی/ملی در آینده کشور ما باشد. گرچه ما می‌توانیم نکات بسیاری از فدرالیسم کانادایی بیاموزیم، به نظر می‌رسد مدل فدرالیسم یا سیستم چندملیتی این کشور با تمام جزئیاتش بر ایران قابل اعمال نیست.
 
برخلاف آنچه برخی اوقات ادعا می‌شود، به نظر می‌رسد در شرایط خاص ایران وبا توجه به عدم رواج فرهنگ مدارا و نیز موقعیت کشورمان از لحاظ مرزهای هم‌‌جوار، لااقل در چشم‌‌انداز آینده نزدیک، راه حال مسئله قومیت/ملیت‌‌ها نه در مرزبندی جدید استان‌‌ها بر اساس قومیت/ملیت، که شاید در باز اندیشی در مفهوم ایران و ایرانی بودن و ارائه تعریف جدیدی از نقش زیان‌هاو فرهنگ‌‌های ترکی/کردی/بلوچی/عربی در هویت ایرانی می‌‌باشد. این راهی است که به نظر می‌رسد ترکیه امروز هم، در تنظیم قانون اساسی جدید با نظر به هویت کردی، بدان سو حرکت می‌کند.
 
بر این اساس چه بسا مناسب‌‌تر برای شرایط ایران آن باشد که بجای بازترسیم یکباره مرزهای مناطق ایران بر اساس هویت‌‌های فرهنگی/قومی فارس، ترک، عرب، کرد و غیره، در همین مرزبندی استانی کنونی یا صورتی اصلاح شده ازآن هویتی متکثراز مفهوم ایران تعریف شود که در آن زبان فارسی تنها زبان ارتباط است و در آن دانش‌‌آموزان در سراسرکشور و از هر قومیتی، از جمله قوم فارس، موظف‌اند یکی از زیان‌های اقوام غیر فارس، یعنی ترکی، کردی، بلوچی، عربی و غیره، را به انتخاب به عنوان زبان دوم آموزش از نه سالگی در مدارس بیاموزند. در کنار این دو زبان البته یکی از زیان‌های اروپایی را به عنوان زبان سوم به دانش‌‌آموزان آموخته خواهد شد. لازم است زبان دوم در آزمون ورود به دانشگاه هم جزو موادی باشد که مورد سئوال از دانش‌‌آموزان است. این سیستم دانش آموزان را در آموزش زبان دوم غیر فارسی، مثلا ترکی یا کردی، جدی‌‌تر خواهد ساخت.
 
نگارنده در تفسیر خود از هویت متکثر ایرانی معتقد است زیان‌های ترکی، کردی، عربی، بلوچی، در کنار زبان فارسی به عنوان زبان ارتباط، همه جزو زیان‌های ایرانی هستند و باید در فرهنگ عمومی و برنامه‌‌های مدارس به این عنوان به دانش‌‌آموزان آموخته و تدریس شوند، نه مانند وضعیت کنونی کتاب‌‌های تاریخ یا ادبیات که در آن بر اساس نگاهی باستان‌‌گرایانه به عنوان مثال ترکی یا عربی به عنوان زیان‌های بیگانه و اجنبی به دانش‌‌آموزان معرفی می‌شوند.
 
در پایان این نوشتار باید اضافه کنم که برای ارائه مدلی از نظام عدم تمرکز یا فدرالیسم جمهوری خواهانه برای آینده ایران نمی‌توان مدل یک جامعه دیگر را، حال آن جامعه کانادا باشد یا آمریکا یا هر کشور اروپایی و غیره، کپی کرد. باید الهام از تجربه کشورهای دیگر و تلفیق آنها با تجربیات بومی، تاریخی، جغرافیایی و سیاسی خاص ایران، مدلی بومی از حکومت لیبرال-دموکراتیک که در آن حقوق اقلیت‌‌های قومی و سایر اقلیت‌‌ها (مذهبی، جنسی و غیره) پاس داشته می‌شود، به دست داد. در گذار به دموکراسی و چیدمان نهادهای دموکراتیک هر کشوری تجربه منحصر به فرد خودش را دارد که به صورت صددرصدی برهیچ کشور دیگری منطبق نیست. با این حال برای موفقیت نمی‌توان تجربیات کشورهایی که سابقه طولانی‌‌تری در دموکراسی دارند را در نظر نگرفت. تاکید این مقاله بر لزوم مطالعه مدل‌‌های کانادایی، آمریکایی یا اروپایی و غیره برای طراحی دموکراسی آینده در ایران از این منظر است.
 
در همین زمینه

حقوق فردی و حقوق جمعی؛ شرح اندیشه سیاسی کیملیکا و نگاهی به وضعیت ایران

 

 

پانویس‌ها:

 

 

[1] Group-differentiated rights جدایش‌یافته بر مبنای گروه / گروه‌محور
[2] Asymmetrical federalism
[3] Salt-water thesis
[4] Navajo people
[5] Puerto Ricans
[6] Commonwealth of Puerto Rico
[7] Protectorate of Guam
[8] Internal restrictions
[9]این مسائل خصوصا وقتی حساس‌‌تر می‌شود که توجه کنیم ایران کشوری وابسته به درآمد نفت است و عمده نفت ایران در حال حاضر از جنوب غربی تامین می‌شود. طبیعتا هرگونه بحث تقسیمات کشوری در آن منطقه که به تنش میان اعراب و بختیاری‌‌ها به عنوان مثال دامن بزند، ضرر بزرگ اقتصادی اش می‌تواند به کل ایران و تمام طبقات آن برسد.
[10] Will Kymlicka and Magda Opalski (eds.), Can Liberal Pluralism be Exported? Western Political Theory and Ethnic Relations in Eastern Europe, Oxford University Press, 2002.
 [11] طبیعتا اگر کیملیکا نظریه خود را قابل انطباق بدون قید و شرط بر تمام کشورهای جهان می‌دانست، لازم نبود در چنان پروژه‌ای در مورد انطباق یا عدم انطباق نظریه‌‌اش یا نظرات مشابه فلاسفه سیاسی غربی بر اروپای شرقی خود را درگیر کند. مبادله نظر شخصی نگارنده این مقالات با کیملیکا در دورانی که نگارنده برای فرصت مطالعاتی دانشجوی او در دانشگاه کوئینز کانادا بود نیز احتیاط کیملیکا در زمینه گسترش نظریه‌‌اش به کشورهای غیر غربی را تائید می‌کند.
[12]به یاد داشته باشیم یکی از بهانه‌‌های صدام حسین برای شروع جنگ ایران و عراق دفاع از اقلیت قومی عرب‌‌زبان در استان خوزستان بود و چسباندن آن منطقه از ایران به عراق به عنوان استانی جدید از این کشور.

 

 

Share this
Share/Save/Bookmark

در صورت انتخاب مابین نمونه‌های مدیریت سیاسی کانادا و آمریکا، شیوه یک زبانه آمریکایی از کارایی بهتری برخوردار است، کانادا بدون چتر حمایت سیاسی- اقتصادی آمریکا، توان حل مشکلات خود را ندارد، پر بیراه نیست اگر بگوییم که کانادا یکی‌ از ایالت‌های غیر رسمی‌ آمریکا با ویژه‌گیهای خاص خود است. با سیاستهای استعماری که در جهان از ۱۹۲۰ به بعد از طریق آنگلوساکسونها و دولت جهانی‌ یهود در دنیا پی‌ ریزی شده، تقسیمات منطقه خاور میانه، نه بر اصل زبان و گویش یا مذهب و فرقه، بلکه بر مبنای آداب و رسوم مشترک بنا شده و از طرفی‌ تشتت و درگیری قومی و زبانی‌، فرصت پیشرفت و استقرار دموکراسی را به این کشورها نداده و لاجرم در فقر،بحران،نزاع و زبونی بسر می‌‌برند لذا برای پیشرفت ملل این ممالک ضعیف، محو تدریجی‌ گویش‌های محلی ناپویا و کمرنگ سازی مذاهب و فرقه‌های ارتجاعی شرط لازمه ترقی و تمدن مردم این مرز و بوم است.اگر تعدادی از آذربایجانی‌ها از رسمی‌ نبودن گویش خود دلگیر هستند ولی شیعه اسلامی، عامل وحدت آنها با دیگر اقوام ایرانی‌ بوده و هست، از طرف دیگر ناشایستگی و بی‌لیاقتی سلسله قاجار یا جنایت رهبر آذری تبار ج.ا. ایران، به پای آذری‌ها نوشته نخواهد شد. درک و باورهای مشترک میان مردم یک کشور لازمه اقتدار و استحکام آن ملت است، برای ایجاد تفاهم و درک بهتر از همدیگر باید از زبان مشترک برای رابطه (intercommunicate) بهتر انسانی‌ استفاده صحیح و کاربردی (utilitarian) داشته باشیم.

با تشکر از اقای بادامچی

شاید مخلوطی از دو مدل حکومتی یادشده که به مدل موزاییکی (کانادا) و مدل دیگ جوشان (امریکا) معرف هستند برای ایران سرمشق خوبی باشد. البته به یاد داشته باشیم که همین مدل امریکایی خیلی با آنچه که در ایران است وفق دارد اما بنده بارها از زبان امریکایی ها شنیده ام که دیگر مدل "دیگ جوشان" انقدر مصداق ندارد که مدل "ظرف سالاد" دارد. یعنی اینکه اقوام و نژادهای مختلف مثل اجزاء سالاد که با هم مخلوط میشوند اما ترکیب نمیشکوند عمل میکنند. هر گوشه شهر نیویورک یا فیلادلفیا یا لوس آنجلس به گروهی اختصاص دارد. مثلا در فیلادلفیا یک قسمت به محله ایتالیایی ها و قسمت دیگر به اوکرایینی ها و یا چینی ها و ایزلندی ها و اقوام دیگر تعلق دارد و این محدوده ها با خطوطی نامرئی از هم مجزا میشوند.

این همان مدلی است که به صورت طبیعی در هریک از شهرهای ایران به طور طبیعی و به مرور زمان اتفاق افتاده و سراجام محله های مختلف یک شهر را به وجود آورده که اگرچه با یک زبان و لهجه گویش میکنند اما زیر لهجه هایی هم برای هر یک از محله های شهر میتوان تبیین کرد. در مقیاس بزرگتر و پررنگتر هم هر ناحیه ایران به یکی از اقوام و نژادهای گوناگون کشور تعلق دارد. مثلا ناحیه شمالغرب کشور ترک نشین و یا کردنشین بوده و جنوبغرب هم بیشتر عرب نشین میباشند. اما دیدیم که بعد از مدالهای طلای المپیک 2012 مردم اهواز همانقدر شادمانی (یا شاید هم بیشتر) کردند که مردم شهرهای دیگر ایران یا ایرانیان خارج نشین.

پس می بینیم که انچه ایرانزمین را به هم امیخته و یا تفکیک کرده در سایه مشترکاتی است که مردم این سرزمین پهناور در طول تاریخ تجربه کرده و اندوخته اند آنها را بر فردیات ارجح داشته اند. اگر زمانی چاپارهای کورش فرمان اورا در دوسه روز به سواحل مدیترانه میرساندند شکی تیست که امروز هم ما میتوانیم یکپارچگی سرزمینی مان را حفظ کنیم به شرطی که اهم و فی الاهم موضوع را دریابیم و بازیچه دست شیطان نزادپرستی و تجزیه طلبی نشویم.

بازهم ممنون از مقاله خوبتان

شما با پیش فرض خوب بودن فدلاریزم رفتید سراف بررسی شیوه مناسب آن. به نظر من بهتره که اول این موضوع اثبات بشه که فدلاریزم شیوه مناسبی هست سپس در صورت تائید این اصل بر سر شیوه مناسب اون بحث بشه

فدرالیسم در ایران،مدل شوروی سابق خواهد شد. کانادا وآمریکا از ما از هر نظر دوراند،
بحث در مورد آنها اکنون انحرافی و بیمورد است .اما مدل شوروی سابق هم از نظر فرهنگی
 وهم از نظر فکری و جغرافیایی به ما نزدیک تر است و زمینه را نهایتأ  بر کشورهای مستقل:
 آذربایجان جنوبی،کردستان شرقی،بلوچستان غربی و ترکمنستان جنوبی ،عربستان شمالی و ... 
بدون خون ریزی آماده میکند. بعد از  تاسیس این کشورهای مستقل و خودمختار، میتوانیم 
به بحث فدرالیسم آمریکایی یا کانادایی برگردیم تا هر ملیتی در کمال آزادی و برابری تصمیم به 
پذیرش به فدرالیسم   آمریکایی یا کانادایی را با هرکشوری که می خواهد بگیرد. مثلا چرا 
آذربایجان جنوبی نباید با آزربایجان شمالی، یا کردستان شرقی  با کوردسیتان های دیگر 
فدرالیسم آمریکایی یا کانادایی تشکیل ندهد(در حالیکه آنها نفت دارند!)و با یک عده رشتی
 واصفهانی یا قزوینی  فدرالیسم تشکیل دهد؟

فدرالیسم در ایران،مدل شوروی سابق خواهد شد. کانادا وآمریکا از ما از هر نظر دوراند،بحث در مورد
 آنها اکنون انحرافی و بیمورد است .اما مدل شوروی سابق هم از نظر فرهنگی وهم از نظر فکری
 و جغرافیایی به ما نزدیک تر است و زمینه را نهایتأ  بر کشورهای مستقل آذربایجان جنوبی،
کردستان شرقی،بلوچستان غربی و ترکمنستان جنوبی ،عربستان شمالی و ... بدون خون ریزی
 آماده میکند. بعد از  تاسیس این کشورهای مستقل و خودمختار، میتوانیم به بحث فدرالیسم 
آمریکایی یا کانادایی برگردیم تا هر ملیتی در کمال آزادی و برابری تصمیم به پذیرش به فدرالیسم 
  آمریکایی یا کانادایی را با هرکشوری که می خواهد بگیرد. مثلا چرا آذربایجان جنوبی نباید 
با آزربایجان شمالی، یا کردستان شرقی  با کوردسیتان های دیگر فدرالیسم آمریکایی
 یا کانادایی تشکیل ندهد(در حالیکه آنها نفت دارند)و با یک عده رشتی واصفهانی یا قزوینی
  فدرالیسم تشکیل دهد؟

اساسا مقایسه میان ایران و امریکا غلط می باشد، امریکا کشوری است که تماما از مهاجران اروپایی در چها رصد سال پیش و مهاجرانی هم که امروز از امریکا مرکزی ، خاور دور و نزدیک به ان میپیوندند تشکیل شده است ، خوب این را نمیتوان با آذربایجان و کردستان که از قدیم الایام سرزمین مادری ساکنان ترک و کرد ان است مقایسه نمود .
بهتر ان باشد تا ایران را با کشورهای اروپا یی مقایسه گردد ، در اروپا کشوری مانند سویس ،که نمونه موفقی از فدرالیسم و دموکراسی هست ، وجود دارد ، کشورهای دیگر هم که نتوانستند مسایل ملل ساکن خود را حل نمایند ، یا به صورت مسالمت آمیز مانند چک و اسلواکی ، یا به صورت قهرآمیز و جنگ مانند یوگسلاوی ، تجزیه گردیدند .

جالب است که برخی دوستان از مدل شوروی سابق انچنان میگویند که گویی هنوز هم وجود دارد. اگر یک سامانه حکومتی مثل شوروی یا چین با دنیا سازگار بودند که یکی شان از هم نمیپاشید و دیگری هم آنقدر ساختار خودرا تغییر نمیداد تا به دنیای سرمایه داری نزدیک شود! اینکه بگوییم سیستم آینده ایران مثل شوروی سابق خواهد شد یک پیش گویی بیش نیست.

در هر صورت سامانه حکومتی امریکا در عین حال که ظاهرن با ایران خیلی متفاوت است اما با نهاد و طبیعت بشر سازگار تراست. همه دوست دارند آزاد باشند؛ همه میخواهند پول و ثروت داشته باشند یا موفق باشند و استقلال فردی داشته باشند. اینها خواستهای هر بشری است. اما شباهت های بسیار بین اجتماع امریکا و ایران وجود دارند که در صورتی که مدلی شبیه مدل امریکایی بر ایران حکمروا شود به مراتب اسان تر از شوروی سابق خواهد بود چونکه شوروی سابق در حال حاضر شکست خورده است. مردم هردوکشور ایده آلیست هستند، مردم هردو کشور سرمایه داری را دوست دارند و مردم هردوکشور از زیرمجموعه های نژادی گوناگون تشکیل شده اند. شاید در ایران بایستی به گونه ای مردم را تشویق و راهنمایی کرد تا بتوان خطوط نامرعی بین استانها را به گونه ای تغییر داد تا نقسیمات اداری و نژادی و فرهنگی-زبانی اینچنین طابق النعل بالنعل که الان هست برروی همدیگر نیفتد. شاید با ایجاد فرصتهای شغلی و تخصصی میبایست مردم را وادار به مهاجرت و تحرک بیشتر بین نواحی مختلف کشور کرد تا مفهوم "دیگ جوشان" یا "ظرف سالاد" بهتر محقق شود.

به هر صورت وقتی مردم ایران در سال 57 به خیابانها آمدند و میگفتند "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" و یا در انقلاب مشروطیت به دنبال قانون اساسی و ریشه کن کردن استبداد بودند. هیچکس حدسش را هم نمیزد که امروز اجتماع ایران در سیطره دینمداران و ولایتمداران حزب اللهی بیفتد به طوزیکه وزیر امور خارجه کشور یک نفر متولد عراق باشد و نماینده ایران در سازمان ملل هم یک غیر ایرانی باشد و سرکوبگران ایرانی در سوریه مردم بی دفاع آن کشور را مورد ظلم و تجاوز قرار دهند. مسلما در انقلاب 57 استقلال ایران از سیطره حکومت امریکا به دست امد اما نه ازادی محقق شد و نه جمهوری. مردم بی خبر از ماهیت جمهوری ایستادند و تماشا کردند و هیچ نگفتند و اجازه دادند یک نفر به نمایندگی از انها برایشان "دولت تعیین کند" و توی دهن دولت قبلی بزند. متاسفانه ما آنروزها همه سرمست باده جمهوری و ریشه کن شدن سامانه سلطنتی م.روثی و مادام العمر بودیم اما در عین حال غافل از عواقب یک حکومت دینمدار طالبانی و اسلامگرا.

امروز هم یک عده ای دارند با پیش کشیدن افکار تجزیه طلبی و دلخوری های بچه گانه شان بر طبل جدایی و تجزیه میکوبند غافل از اینکه این ملت هزاران سال است با همین ترکیب اش شله قلمکار جمعیتی اش پابرجا مانده و در همه حال با اختیار کردن فرهنگ و زبان مشترک به صورت یکپارچه عمل کرده است. نمونه این یکپارچگی را میتوان در همین دو سه روز اخیر در رابطه با استقبال مردمی از قهرمانان المپیک ایران ملاحظه کرد. بایستی هشیارانه و مدبرانه از همین امروز نحوه گرداندن و سامانه حکومتی کشور را به بحث بگذاریم و اجازه دهیم تا همه حرفها زده شود. از انتقاد دیگران هم نهراسیم چه همین هراسها از حرف دیگران سبب شده تا عده ای سکوت کنند و یا قهر کنند. بایستی اگاهانه و فعالانه در این بحث همه جانبه شرکت کنیم و زیر و بم های انرا از همه جانب ها و جنبه ها بسنجیم تا ببینیم کدام روش حکومتی برای ایران مناسب است.

شاید بتوانیم از دل تجربیات داخلی و خارجی یک سامانه جدید ابداع کنیم که از هر انچه اکنون موجود است هم بهتر باشد. مثلا همین سامانه حکومتی امریکا که امروز حرف اول را در دنیا میزند دارای نواقص فراوان است و میتوان انرا بهبود بخشید. اما در کل روش خوبی بوده که توانسته از یک سرزمین وسیع با مردم گوناگون 50 کشور همزبان و هم فرهنگ و هم دل ایجاد کند. مسلما بنیانگذاران امریکا در 250 سال پیش در ایده آل خویش به اعتلای کشوری می اندیشیدند که در ان زمان هنوز وجود خارجی نداشت. آنها با پیش قرار دادن امور عمومی و کشوری بر خواستهای فردی و مقطعی توانستند این کشور پهناور را، که سه چهار برابر ایران امروزی وسعت و جمعیت دارد" زیر یک پرچم و یک زبان متحد کنند.
نتیجه آن از خود گذشتگی هارا امروز همه تحسین میکنند.

سلام
- به نظر من توی ایران اکثریت قومی نداریم؟ نه از نظر جمعیت و نه از نظر قدرت (که اتفاقن خیلی از قدرتمداران آذری هستند.)
- خیلی از مباحث شما از حفظ تمامیت ارضی نتیجه گرفته میشن (به درستی) اما توی ایران خیلی ها میگن اگر یه عده بخوان جدا شن کسی حق نداره جلوشون رو بگیره حتا اگر به ضررشون باشه. استدلال هم اینه که ما هیچ مرجعیتی بر آنها نداریم که بخواهیم خوب یا بدشون رو تشخیص بدیم. لطفن درباره حفظ تمامیت ارضی هم بنویسید. (لطفن همینطور با استدلال و بیان نظرات مختلف)
ممنون
خدانگهدار

آمریکا از لحاظ فرهنگی و اجتماعی،کشوری بسیارخرافاتی،مذهب زده و قرون وسطایی است.اکثریت 
مردمش در فقر وحشتناکی بسر میبرند. سیستم تامین اجتماعی و بیمه درمان رایگان برای 
محرومینش ندارد،در کنار برج های آسمان خراش مناطق لاتینو وسیاه نشینشی هست که جهنم 
مافیا وگنداب خلاف و باجگیریست. از درد نا امنی اقتصادی و نابرابری و بیعدالتی، مردم فقیرش پناه
 به عفیون مذهب وکلیسا و خرافات آورده اند. نیروی علمی و فعالش مهاجرین اند. مردم پول دارش،
چاق های چند صد  کیلویی هستند که از تختخوابشان  و تلوزیون نمی توانند جدا شوند. در مقایسه با
 اروپا آنها هنوز در دوره اوایل مسیحیت و توحش قرون وسطا هستند.باهمه امکانات نظامیش به علت
 ضغف فرهنگی در عراق و افغانستان سرشکسته وشرمگین شد. فرهنگ را نمیشه خرید و یا بازور تصاحب
 شد.فرهنک زمان میخواهد و با پروپاگاندا فقط میتوان مدعیش شد نه صاحبش.   

همه میدانیم که ایران نام جعلی است. که رضا خان با خودش بر پرشن گذاشت.و آن هم به یک 
دلیل ساده: در فرانسوی «پر» یعنی پدر و «شن»  یعنی سگ.  «پرشن» در فرانسوی که آن زمان
 تنها زبان بین المللی بود میشد «پدر سگ» که ظاهرا نقل کلام رضاخان در دوره قزاقیش بود. با 
نابودی پرشن تاریخ قبلیش هم نزد جهانیان محو شد. اکنون ایران به عنوان کشوری دیکتاتور زده و
مذهب زده بین جهانیان مشهور است. من نمیدانم چه اصراری بعضی ها بر استقلال ویک پارچگیش 
دارند.آن هم به قیمت نابودی زبان وفرهنگ وملت آذری یا زبان وفرهنگ وملت کرد یا بلوچ یا عرب یا
 ترکمن یا تات ویا لور ویابقیه، زبان واحد دشمن فرهنگ و تساوی فرهنگ ها و ملت هاست.امروز 
روز بیداری ملت ها ست.از یوغ ملت و زبان تمامیت خواه فارس«پارس». دنیای مدرن و جدید افکار 
آزاد و مترقی میخواهد. حق احترام به آزادی ملتهای محبوس در حصار تنگ ایران. 

به هموطنی که در تاریخ زیر نوشته بودند
ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ یکشنبه, 05/22/1391 - 15:57.

امریکا کشوری بسیار خرافاتی و مذهب زده است. شاید برخی از حرف های شما تا حدودی درست باشد اما فکر مکنم کشوری از ایران خودمان مذهب زده تر نتوان یافت. در همان مناطق لاتینونشین و سیاه نشین امریکا که در واقع بایستی گفت فقیر نشین بازهم بودجه سرانه تحصیل هر دانش اموز به مراتب بیشتر از بودجه ای است که آموزش و پرورش ایران برای هر محصل در نظر میگیرد. تازه همین مبلغ ناچیز هم با هزار ویک کلاه شرعی و ناشرعی صرف هرچیزی میشود مگر دانش آموز.

اما اینجا سخن از نظام حکومتی امریکاست نه اوضاع اجتماعی یا اقتصادی. همه میدانیم که امریکا هنوز هم در اقتصاد حرف اول را میزند. در قدرت نظامی هم همینطور. در ازادی های اجتماعی هم همینطور. البته مدینه فاضله که نیست هیچ خیلیهم نارسایی دارد. در نظام حکومتی امریکا تقریبا هیچ مقامی انتصابی نیست. هیچ دین رسمی هم وجود ندارد تا هر روز عده ای را به جرم بهائیت یا مسیحیت یا روزه خواری یا نیامدن به نماز جماعت بگیرند و تنبیه کنند. تازه اگر حرف شما درست باشد پس چرا دولتی های ایران سر و دست و پا میشکنند که برای مدت 15 روز سفر خارج بروند!؟ از هیچ حق کشی هم چشم پوشی نمیکنند!

نظام حکومتی امریکا 250 سال است که پابرجاست و تقریبا امتحان خودش را در فرازونشیبهای بسیاری داده است. اینکه اگر احیانا برخی حرکات دولت امریکا مورد پسند مان نیست به معنی مردود بودن کل سامانه حکومتی تیست. اما ما چگونه میتوانیم با استفاده از انچه موجود است یک سامانه حکومتی جدید برای ایران پدید آوریم که جوابگوی نیازهای بشر قرن 21 باشد؟ اینست سوال ما. حال شما و همه ما اگر به دور از تعصبات فردی یا اعتقادی نظراتمان را بنویسیم تا دیگران هم ببنیند بسیار ارزنده است. اما اینکه بدون هیچ مدرکی همه چیز امریکا را مردود بشناسیم چیزی جز حودفریبی نیست. و خودفریبی حصیصه ایست که ادمی را محو تماشای خود میکند و اجازه نمیدهد تا کمبودهارا ببیند و مرتفع سازد. خود فریبی مارا در کتمان و حاشا نگه میدارد. خود فریبی خود محوری و تکروی می اورد. خود فریبی همجون پستانکی مارا تسکین میدهد اما پستانکی که در عین حال اجازه نمیدهد رشد کنیم یا حقایق را ببینیم.

حاشاکردن، تهمت زدن، خود را فریب دادن، خودبرتر بینیی، خودمحوری، و درجازدن از خصایص این نگرش است.

اما به عقیده من نظام حکومتی امریکا با همه تنافرش با نظام ایران میتواند الگوی خوبی برای ما باشد چه هم امریکایی ها و هم ایرانی ها بشر هستند و بشر را خصایصی است و امریکایی ها این خصایص را بهتر شناخته و انها را اذعان کرده اند تا کتمان. همین و والسلام.

فدرالیزم مقدمه بحث شیرن تجزیه است.وبهترین مدل هم مدل کیک تولد است. هر قوم وملیتی 
سهم خود را میبُرد و برمیدارد. تجزیه ایران ،هم برای جامعه جهانی خوب است وهم برای کشورهای 
منطقه واسراییل.وهم برای حقوق بشر و اقلیت های مذهبی، یک موقعیت برد، برد است.برای همه .
 باید تابو ها را شکست و بحث روزش کرد.هر ملیتی آقا و سرور خودش است.مانند شیخ نشینهای 
شبه جزیره عربستان،هرملتی تلاشی که میکند میداند برای ملت خودش است نه مثل ایران هزار ملیتی
 که همه به فکر چپاول ودزدی خودشان هستند که سرمایه ای جور کنند و از آن کشور به علت احساس 
بیهویتی و جنگ وتبعیض فرهنگی  وتضاد حقوقی ناشی از آن فرار کنند.
تا افکار تمرکز گرایی ویک پارچگی برای ایران کنونی هست دیکتاتوری هست. برای اتحاد، همیشه نیاز
 به دیکتاتور و مشت آهنی او هست. همه گروهای سیاسی داخل و خارج ایران  علی رغم همه 
حرف هایشان در نهایت اگر قدرت بیابند، دنبال تصاحب نفت خوزستان هستند.تمام این تئوری بافی های
 ناسیونالیستی فارسی ومذهبی بخاطر دسترسی به این نفت است. که اکنون اعراب محلی 
دود وخاکش را میخورند.خوزستان ما را رها کنید هر چه میخواهید با بقیه مملکت بکنید، بکنید.
سوهان قم و گز اصفهان و قطاب یزد بیشکش خودتان. 

در پاسخ به کامنتی که تغییر نام پارس به ایران توسط رضا شاه قزاق را به دلیل تلفظ دو کلمه پدر و سگ در زبان فرانسه دانسته‌اند:
با کمی پرس و جوی ساده و سوال از یکی از دوستان‌تان که کمی فرانسوی بداند، می‌توانستید بفهمید که تلفظ واژه پرشین یا پرژین در زبان فرانسه با آنچه شما گفته‌اید کاملاً متفاوت است. این تفسیر مغرضانه، صرفاً به بی سوادی شما ارتباط ندارد، بلکه به کینه‌ کوری که نسبت به فرهنگ پارسی دارید مربوط است.
در اینجا برای آگاهی بیشتر شما یادآور می‌شوم که واژه پارس (یا پارسی) در دو زبان فرانسه و انگلیسی به این شکل نوشته و تلفظ می‌شود:
فرانسه: Persan
انگلیسی: Persian

به نظرم راديوزمانه از اين كامنت هاي منتشر شده (منتشر نشده ها بماند) متوجه شده بأشد كه بسياري از بينندهايش از كدام دسته هستند و علاوه بر ان ببينند كه وقتي مطرح ميشود كه ليبراليسم و تحمل در جه حدي كم است و اين امر تا جه حد جديست و دميدن در اتش اختلافات قومي قبيله اي جه قدر خطرناك است و وقتي ميكوييم عده اي دنبال ايجاد جنك وكشتار و بالكانيزه كردن كشور هستند توجه نميكنيد و دم از اندازه هايي از ليبراليسم ميزند كه حتي در مواردي در غرب نيز تحمل نميشود،.
خداوند مردم و مخصوصا كودكان را از شر اين دشمنان محفوظ دارد  

آزادی بیان قبل از هر چیز یعنی آزادی حرف زدن (نوشتن و یا خواندن) به زبان مادری،یک مثل کردی میگوید :زبان مادری مانند شیر مادر حلال است. حالا تمامیت خواهان فارس،ملیت های کرد و ترک و یا بلوچ و یا عرب و یا ترکمن و یا بندری و یا مازنی و یا لور و یا تات را میخواهند تحقیر کنند به بیسواد ،کودک،کینه توز و یا ... بکنند،ما ترسی نداریم اصلا فرض را بر این میگیرم که راست میگوید ! اگر ما ملت های غیر فارس اینگونه ایم. به راستی چرا؟ علت چیست؟ آیا به خاطر این نیست که حق آموزش به زبان مادری را نداریم و بجایش پارسی یاد بگیریم. آیا بخاطر این نیست که بخاطر فرهنگمان تحقیر میشویم؟ آیا بخاطر این نیست که با تو باید با زبان تو حرف بزنیم. آیا بخاطر این نیست که فحش و بد و بیراه های که تو به ما میزنید در خانواده بعلت دارا بودن زبان و فرهنگ و آدابی دیگر «غیر فارس» یاد نگرفته ایم. زبان مادری ما میراث فرهنگی ماست.تو نمیتوانید با چند تشر و تحقیر و یا تهدید از ما بگیرید. شاید جان ما را بگیرد اما فرهنگ و میراث پدرانمان را هرگز،حرفم را با یک مثل دیگر خاتمه میدهم.««« ما کُردیم،خون میدهیم، شرف میخریم»»» دیروز در عراق استقلال یافتیم امروز در سوریه و فردا در ایران و ترکیه، چه بخواهید یا نخواهید آینده مال ماست. آن هم با دستان خودتان و خونریزی خودتان،مثل عربها، فقط ما باید صبر کنیم.حال تا میتوانید فحش و ناسزا و ناروا بار من کنید.آزادید.حلالتان باد.

آنانی که از چند کامنت در فضای مجازی ، که در آن تنها به حقوق اقوام و ملیت های غیر فارس اشاراتی شده است ، اینگونه به وحشت میفتند و تنها به دنبال سانسور و سرکوب هر کسی که به مانند آنان نمی اندیشند, میباشند ، میگویم به زودی با فریاد ملتهای اسیر از خواب خوش بیدار خواهید شد آن هم نه در دنیا مجازی ، بلکه در دنیای واقعی .
شما اگر واقعا از کشتار و خون ریزی بیزار هستید ، چرا به دنبال راه حل مسالمت آمیز برای حل این مشکلات نیستید؟ ، چرا از گفت و گوی در این موارد میترسید ؟با پاک کردن صورت مساله ، سانسور ، حذف ، سرکوب هیچ مشکلی حل نخواهد شد .

با کامنت گذاری که گفتند معنی پرشین یا پرشن در زبان فرانسه میشود ؛پدرسگ؛ موافقم. کامنت گذار دیگری کلمه پارس را از روی تعصب یا حس سوپر ناسیونالیستی جایگزین پرشین کرده،واقعیت تاریخی اگرچه تلخ است باید نوشید. توجه: پدر در فرانسه میشود= père با تلفظ «پر »و سگ میشود «chien »با تلفظ «شن » کودکان کودکسانی فرانسه زبان هم این را میدانند.نیاز نیست پروفسور باشید یا ادایش را در آورید.

با سلام

دوباره همان دوتا آذری و یک کرد ویک حوزستانی اما همه شان ایرانی راه افتادند توی دنیای مجازی و میخواهند چهار کشور مستقل تشکیل دهند. خدا به ایران و ایرانی رحم کند و در وحله اول هم به خود همین هموطنان خوب اذری و کرد و عرب ایرانی.

آقای بادامچی *** مطمئن باشید *** ناسیونالیسم ایرانی به اندازه کافی قوی است و عربها و مغولها هم نتوانستند درآن دورانی که اطلاع رسانی کم بود و کسی از گذشته خود چیز زیادی نمی دانست و با این که ایران را تجزیه کردند دوباره متحد شد. ما ا ین کشور را حفظ کردیم چه برسد به حالا که اوج دوران اطلاع رسانی هست  *** از یک حکومت ضعیف و غیر انسانی استفاده کرده و به دنبال منافع قدرتها می باشند ،چه بسا ما پان ایرانیستها این حکومت را اشغالگر می دانیم و آن را نماینده همین ابر قدرتها می دانیم که به طور غیر مستقیم دنبال منافع آنهاست .

باز هم همان آقای پان فارس راه افتادند توی دنیای مجازی و میخواهند به هر زوری شده ، نظریاتشان را به همه ما بقبولانند . آینده هم با آگاهی نسل جوان تحصیلکرده ملل غیر فارس ، برای ما روشن است .
امیدوارم رادیو زمانه ، همانطور که کامنت کنایه و توهین آمیز ایشان را نشر میدهد ، این حق را هم برای ما قائل باشد ، و double standard نداشته باشد .

نویسنده عزیز رادیو زمانه،

نظر شما به عنوان یک پیشنهاد محترم است.
اما با شناختی که از جدایی طلبان دارم، می توانم به شما اطمینان بدهم که به این مقدار راضی نخواهند شد. آنها هرگز "آموزش زبان بومی" را نمی پذیرند؛ بلکه "آموزش به زبان بومی" را می خواهند. یعنی می خواهند دروس، به زبانی غیر از فارسی در مدارس و دانشگاه ها تدریس شود تا میان اقوام ایرانی جدایی بیشتری ایجاد شود.

پیشنهاد می کنم پیوند زیر را هم مطالعه کنید؛ درباره "گفتارشناسی جدایی طلبی" است:
http://www.gilamard.com/?p=1059

واقعا چه گناهان بزرگ و نا بخشودنی ، " آموزش به زبان مادری " ، مگر اینها نمیدانند که تنها و تنها این مملکت ارث پدری فارسها است و دیگران تنها جهت تزیین میباشند ؟ خواهش میکنم لیستی از گنا هان کبیره دیگر را هم بفرمایید ، اضافه بر لیست بایدها و نبایدهایتان ، که در وبسایت راسیستیتان قید گردیده است . متشکرم ، یک غیر فارس گناهکار

با سلام و تشکر از کاربر عزیزی که در تاریخ ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ چهارشنبه, 05/25/1391 - 00:17. روشنگری کردند و ادرس مجازی پایگاه گیله مرد را ارائه دادند. خیلی از روشنگری شما ممنون هستم و مضافا اینکه برای همین هم هست که برخی با توپ و تشر زدن های انچنانی و ادعای مورد توهین واقع شدن و دست به دامن نظام شکست خورده شوروی سابق شدن میخواهند همان کاری را به انجام برسانند که روزی کرملین نشینان سابق و امروز هم جانشینان شان در مسکو به همراهی باکو و انکارا بدان چشم دوخته اند. اول نظام شکست خورده شوروی سابق را بر قرار میکنیم و بعد از فروپاشی 5-6 تا کشور کوچک بدون ارتش و بدون قدرت در اختیارمان داریم. ***. ما مردم ایران بیداریم. این تجزیه طلب های وطنی هم دانسته یا ندانسته و از روی تعصبات قومی و زبانی که ریشه در عقده حقارت دارد هی بر طبل جدایی و زبان محلی میزنند غافل از اینکه اگر به توصیه ایشان عمل کنیم خودشان اولین کسانی خواهند بود که از کم شدن درامد و نبودن پول نفت شکایت خواهند کرد. به هر حال ما مردم ایران آگاهیم و اگر این تجزیه طلب ها را ببینیم خودمان با احترام و اقتدار سر جایشان مینشانیم و به انها تفهیم میکنیم که راه شان به سوی ترکستان و عربستان و کردستان و بلوچستان است و ملت ایران این را نمیخواهد. مردم ایران هم فقط فارس نیستند اما زبان ایران در همه حال فارسی است. مردم ایران هم ترک هستند هم کرد هستند و هم بلوچ و هم عرب و هم گیلک و هم خراسانی و هم شیرازی و هما اصفهانی و غیره. بازهم ممنون اما منتظر باشیم تا دوباره یکی دوتا تجزیه طلب داد و هوار بکشند که به انها توهین شده ا است.

ميتوان سيتم استانی را حفظ کرد با اين تفاوت که مردم حکومت محلی حق انتخاب استاندار و شوراي محلي را داشته باشند و درآمدها ترکيبي از درآمد محلي و کشوري باشد.
طبيعي است استان محروم مثل بلوچستان در آمد کشوري بيشتري دريافت ميکند ولي سياست کلي را دولت مرکزي که بر اساس انتخاب سراسري انتخاب ميشود تعيين ميکند......
با اين روش حکومت استاني در تخصيص بودجه براي طرحهاني استاني با ارجحيت بالا دستش باز است

زبان مشترک ملی ،ملیت های داخل ایران باید انگلیسی باشد به چند دلیل فنی :
 ۱) زبان  فارسی،و دستور زبان آن، هنوزکه هنوز است منطقی نشده است. کسانی که مسلط به 
چند زبان نوشتاری اروپایی باشند و با علم سرو کار داشته باشند بهتر متوجه  این ضعف میشوند.۲)زبان فازسی از لحاظ نوشتاری با این الفبای حاضر، و ننوشتن حروف صدا دارمشکلات زیادی دارد
. یعنی  این حالت باعث دیر فهمی خواننده میشود. وبرای فهم دقیق محتوای متن،باعث چند بار
 خوانی او(خواننده )  میشود. با همه این وجود باز خواننده  در فهم متن دست به تفسیرمیزند.
 اگر کتاب های ترجمه شده را با متن اصلی تطبیق دهید بهتر متوجه مشکل میشوید.۳) زبانی است.فقط به درد شعر و ادبیات داستانی و نوشته های مذهبی میخورد. چون ایجاد 
چند خوانشی و چند استنباطی میکند که در شعر وداستان نویسی یا گفتارهای مذهبی کاربرد
 دارد. اما بدرد مطالب علمی و حقوقی  نمی خورد 
۴) ترجمه وبروز کردن این همه منابع علمی واطلاعاتی با این حجم وگستردکی امروزی امری
 غیر ممکن است.آن هم با ابزاری ناقص چون نوشتارفارسی و زبان فارسی ، در ترجمه
 پشت زمینه و کونتکس را نمشود برگرداند در فارسی افعال یعنی مهم ترین عضو جمله در 
انتهای جمله میآ يد و این گاها ایجاد توهم وپیش داوری ذهنی میشود چون در جملات طولانی
 ایجاد فاصله زمانی میشود بین درک جان کلام و حواشی آن.
۵)خارج از تمام مشکلات فنی ،جایگزینی و ترجمه این همه واژه نو دنیای امروز و توافق بر
 سر واژه جایگزینی و پالایش زبان فاسی از واژه های عربی یا بیگانه غربی هزینه بر ،زمان بر 
وکاری نشدنی ودر اولویت پایین تر و گاها سلیقه ای است.باعث پرت انرژی وهدر دادن نیروی
 مفید وکارآمد جامعه است. که در نهایت روزی به نتیجه میرسیم  که دست به انتخاب بزنیم 
تلاش دراین زمینه را باید ادامه داد.یا این نیرو وهزینه را باید صرف عقب ماندگی علمی و رفاهی 
جامعه کرد تافاصله ایجاد شده با دنیای صنعتی راکمتر کرد.
۶) چرا نباید به زبان های غیر فارسی و فارس وطنی امکان حیات برابر و عادلانه در زمینه و
 گستره هنر وشعر وادبیات یا احیانا مذهب ندهیم و زبان علم ودانش ودانشگاه را زبان بین المللی 
 انگلیسی که زبان مادری امروزه علوم و ارتباطات است قرار ندهیم و ارتباط با جهانی را برای
 هموطن های خود مهیا نسازیم تا مردم مستقیما از دنیای روز وفرهنگ و دانش جهانی لذت 
نبرند وگرفتار عده ای شیاد وسواستفاده چی باشند.
۷) در ضمن اگرچه ترجمه علم و فرهنگ و تاریخ و ادبیات جهانی در مقباس کم و با حمایت و انتخاب
 دولت یا ذی نفع دیگری صورت میگیرد اما هیچ گاه بیطرف و یا جهت داده نشده نیست چه به جهت
 مشکلات زبانی و یا فنی و ذات انسانی مترجم وسرمایه گذار او. باز قابل تقدیر است. اما نباید 
فراموش کرد که ترجمه با همه مشکلاتش باز یک مطلب جویده شده و دور از مطلب اصلی و اورژینال
 خود است.به نوعی اهلی شده و وفادار به مترجم است نه به متن اصلی. انسان هر کسی که 
باشد. جهت دارد ،بردهء اعتقادات و منافع وگرایشهایش است. خلاصه ترجمه  یک متن جویده شده ,
 هضم شده ورنگ وبو گرفته است. چقدر بهتر خواهد بود از کودکی و از مدرسه پیش از هر زبانی
 زبان انگلیسی را یاد گرفت که دارای شعاع و دامنه جهانی است و در جغرافیا محدود ومحبوس نیست.

انسان وقتی نظرات بعضی ها را میخواند ، یاد خمینی در اوایل انقلاب میفتد ، که با وحدت کلمه ،یا وحدت وحدت کردن ، میخواست همه را خفه کند . که البته ان فریب موثر واقع گردید ، و همه را خفه کرد .حال نمیدانم ، آیا فریب و حیله گری بعضی افراد قوم حاکم ، بر ملل اسیر میتواند واقع گردد یا نه ؟ سوالی است که پاسخ ان را در آینده خواهیم دید ، اما وقتی عده ا ی اساسی ترین حقوق انسانی مانند حق آموزش به زبان مادری برای کسانی که در سرزمین اجدادی خود هستند انکار مینمایند .و کسانی را که طالب حقوق اولیه خود هستند را با چماق تهمت ، و یا توهین هایی مانند " عقده حقارت " ، که البته این صفت بیشتر برازنده خود تهمت زننده است ، میخواهند به خیال خود سرکوب کنند .یقین بدانند که تنها به روند تجزیه ایران کمک میکنند .

با تشکر از کاربری که در تاریخ ریر:"ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ چهارشنبه, 05/25/1391 - 19:58. بالاخره یک نظری ارائه دادند چون تا کنون همه کامنت ها راجه به ربان مادری و ارث پدری بود. البته اگر نیک به این نظر پیشنهادی ایشان بنگریم همان سیستم "دیگ جوشان" امریکاست که هر استانی صاحب اختیار امور داخلی خود است. دولت مرکزی فقط در حکم متعادل کننده و تنظیم کننده عمل میکند. مضافا اینکه هر استانی یک پرچم با یک پرنده و یا حیوان و یا یک گیاه دارد که عکس انها را میتوان روی پرچم هر استان قرار داد اما در همه حال پرچم استانی چند متر پایینتر و زیرپرچم فدرال فرار دارد. میتوانیم همین پرچم سه رنگ کنونی را برای حکومت مرکزی حفظ کنیم و آرم الله هم باشد اما به ازای هر استان یک ستاره در اطراف آرم الله و روی یک دایره قرار داشته باشد که نماینده هریک از استانهای کشور است. هر گاه هم استانی جدید مثل استان خلیج پارس اضافه شود یک ستاره به ان دایره اضافه خواهد شد. دایره از این جهت یشنهاد میشود که هیچ استانی فکر نکند که ستاره اش بالا یا پایین است گرچه همه ستاره ها یکرنگ و یکسان هستند.

همانطور که این کاربر محترم پینهاد کرده همه سردمداران قوای سه گانه از جمله استادار و مظافا دادستان و فرماندار و شهردار و انجمن شهر انتخابی باشند نه انتصابی. هرایالتی میتواند مالیاتهای محلی خودرا وضع کند و از مصرف کننده خدمات دولتی یا شهری انرا به صورت مستقیم بگیرد. بودجه دولت فدرال هم بر اساس ایجاد توازن و تنظیم امور اجتماعی به کار گرفته شود. در همه حال جمعیت و میزان فقر و محرومیت و برخی عوامل دیگر برای اختصاص بودجه بر قرار شود به طوریکه در برنامه های درازمدت استانهای محروم رفته رفته فاطله خودرا با استانهای پیشرفته تر کم کنند.

یک مجلس شورای کشوری یا فدرال برقرار شود که به ازای هر 300الی 400هزار نفر یک نماینده انتخابی دارد و منافع ان شهر را مد نظر دارد. اگر خواستیم می توانیم از هر ایالت هم دو نماینده برای مجلس برتر (اعلا یا سنا) انتخاب کنیم. این یکی برای ایجاد و حفظ تعادل و جلوگیری از تجمع قدرت در یم نهاد است.

دانشگاههای هر استان یا شهرستان زیر نظر هیءت امناء ان داشگاه عمل می کند نه اینکه از تهران تصمیم ها به ان ابلاج شود که مثلا کلاسهای تک جنسیتی بر قرار کنند. حتی اگر چنین پیشنهاداتی مورد نظر دولت مرکزی هستند بایسی به صورت مشوق و اختصاص بودجه ای دانشگاههارا به اجرای ا«ها نشویق کنند. همین مسیر برای استانها و شهرها هم بر قرار است. مثلا اگر دولت مرکزی میخواهد میزان تصادفات جاده ای را کاهش دهد میتواند با اختصاص بودجه ای به سه استانی که کمترین میزان مرگ و میرجاده ای داشه باشند هر ساله مبلغی اعطا کند که در همین راه مصرف شود.

در مورد زبان محلی هم هر استانی بر اساس نیاز خود تصمیم میگیرد که تا چه اندازه از بودجه اش را صرف زبان محلی کند. اما در همه حال یک امتحان سراسری برای اخذ دیپلم دبیرستان بر گذار میشود که به زبان فارسی است. حال اگر استانی در اموزش فارسی مسامحه کرد و فقط زبان محلی را ترویج کرد شاگردانش به میزان کمتری قبول میشوند و چنانچه این نقیصه به میزان پشمگیری برسد دولت قدرال حق دخالت و اصلاح دارد. در همه حال منظور و مقصود اینست که کشور یک زبان واحد داشته باشد و انرا ترویج دهیم به طوریکه مردم اقصی نقاط کشور بتواندد با یک زبان با هم ارتباط داشته باشند. همین روش در امریکا برقرار بوده و هست و برای ایران هم قابل اجراست.

البته همه اینها به صورت پیشنهاد است و روی سنگ نوشته نشده و جزئیات انرا میتواند با ارائه و لحاظ کردن دیگر نظرات تنظیم کرد.

امید وارم بازهم دو سه تا تجزیه طلب با بوق و کرنا راه نیفتند توی دنیای مجازی و داد و هوا راه بیندازند که ربان مادری مارا میخواهند بکشند و به ما توهین شده و ارث پدری مان را میخواهند ببرند.

منتظر نظرات دیگران.

بای بای ایران! چرا بعضی ها متوجه نمیشوند ،دعوای ما فقط سر دزدی منابع مالی وزیر زمینی ما نیست ،  هر چند این منابع صرف سرکوب ما و بقیه ملیت ها میشود ،باعث تک روی و خود رایی واحساس  مالکیت باند مافیایی حکام،در طول تاریخ این کشور دیکتاتور زده شده، این غارتگران،نمی فهمند که  زبان ها و فرهنگ های ملل داخل ایران سرمایه معنوی ومیراث انسانی و معرف هویت ملی وانسانی  ماست. محصول هزاران نسل و تجربیات و زیست آنهاست. این میراث نه فقط متعلق به ما بلکه  متعلق به بشریت است.چرا نابودی آنرا با این تعصب و تنگ نظری میخواهید. تک زبانی و تک  فرهنگی بزرگترین دشمن خود است.  چرا حاضر به پذیرش دیکتا توری، جهالت بدتر از قرون وسطایی  هستید.ولی نمی خواهید فرهنگ و زبان وآداب ملل غیر فارس داخل ایران را تحمل کنید.آقایان یا  خانم های فارس  یک نگاهی  صادقانه به خود بندازید ، شما فارس ها چرا اکثرا تا به خازج از کشور میآ یید ****فرهنگ کشورهای صنعتی را بیچون وچرا میپرستید. اما تحمل تکلم وحق  برخورداری مدنی ما غیر فارس  زبان ها را ندارید. تا کی ذخایر ما صرف شمال تهران شود وما  مشکل رزق روزانه داشته باشیم و آنها مشکل آزادی های پر هزینه  زیاذه خواهی با سرمایه های  ملی،  آیا میخواهید سر در برف کنید وپایین تنه را بالا نگه دارید تا نبینید که آذربایجان جنوبی قرینه  جغرافیایی در شمال خود دارد.که کردستان شرقی قرینه خود را در سمت دیگرمرز دارد یا خوزستان  ویا ترکمناستان یا بلوچ استان .  آیا کشورآذربایجان امروز وضع بهتری دارد یا آذربایجان روسی زبان دیروز؟آیا کردستان کرد زبان امروز رفاه وآزادی بیشتری دارد با کردستان عرب زبان دیروز؟ آیا مگر زبان روسی  یا عربی کمتر از  فارسی کسترش داشتند؟ (فارسی محترم برای فارس زبان ها، مثل روسی وعربی برای روس ها و اعراب) آیا عراق و  روسیه و سوریه کنونی توانستند با پان عربی یا پان روسی یا سکولاریسم و یا هزار بهانه دیگر  جلو استقلال ملت های آذری و کرد را بگیرند؟  آیا فکر نمی کنید که مردم افغانستان با همه فقر ونداری چه به روز آمریکای مجهزبه بزرگترین  ارتش جهان وسوپر سرمایه دار آورده اند؟ آیا سری به بهشت زهرا و باغ رضوان اصفهان و  بهشت رضای مشهد ویا گورستانهای دیگر زده ای تا بدانی کردها چقدر فارس کشتند در ابتدای انقلاب؟که آن زمان نه رسانه ای  بود و نه فشار جهانی ونه مدافع حقوق بشر که جنایت رژیم را محکوم  ودنیارا آگاه کند یا دیکتاتور را محدود. آیا میدانید امروز در چه حالتی هستیم. دیگر انگیزه های مذهبی ودینی وخرافی نمیتواند  ملل داخل ایران را متحد وآماده شهادت کند. این ملل به کمک ماهواره و اینترنت به آگاهی  از حق وحقوق خود  رسیده اند وبه اندازه کافی مثال موفقیت دیده ا ند. و حکومت مرکزی در  حالت بیماری اقتصادی و عقیدتی وچند دستی است. این فرصت برای استقلال وتکریم و احیا  زبان و فرهنگ ملی  این مردم بعد از چند هزار سال آماده است.حمایت جهانی ومنطقهای را نیز  در پشت سر خواهند داشت. فقط منتظر سرنوشت سوریه و نوبت ایران هستند.این فرصت  استسنایی است. وتاریخ به ما هدیه داده است.پس بهتر است شما دوست فارس از گذشته  خود شرمنده باشید و آنچه به خود روا میدارید برای دیگران هم بخواهید.  

یا باید به خواست  های فرهنگی و زبانی و ارضی ملل غیر فارس تن داد و یا باید ملت را در جهل وخرافه
 مذهبی وتمامیت خواهی تک قومی فارس با دیکتاتوری آخوندی  با هزینه تحریم و تنبیه جهانی حفظ کرد. که
 مورد دوم به تاریخ مصرفش نزدیک است. هر رییس جمهوری هم بیاید یا باید نقش گورباچف را بازی کند 
تا چند استان مرکزی را خفظ کند و یا منتظر عواقب حمله نظامی جهانی باشد. سرنوشت ایران به 
سرنوشت دیکتاتوری کنونی و تولید بمب اتم گره خورده،و مردم دنیا تحمل هر سه را ندارند.اقوام
 منتظر اولین ضربه اند.ملت از درون و بیرون دچار پوچی و هرزگی وتفرقه شده اند. این نظام و ایران
 فقط دشمن دارد.سرمایه های غربی و اعراب خلیج و سلاح های امریکایی واسراییلی آماده حمایت
 از اقوام جدایی طلب است.فارس ها باید بدانند که اگر راه فراری داشته باشند آن دادن مملکت به 
دست اقوام غیر فارس است. چون در طول تاریخ همیشه بازنده بودند و از مملکت از چین تا زندیبار 
همین گربه مانده است که کله اش آذر بایجان است و شکمش خوزستان و مناطق کردنشین وبقیه اش 
ملتهای دیگر است.بلاخره باید انتخاب کنند. خرافه ودیکتاتوری همراه تمامیت ارزی یا دمکراسی و تعدد
 فرهنگی زبانی و تقسیم قدرت وثروت . دیگر زمان خرافات تاریخی و دیکتاتوری حکوت مرکزی نمانده است.
 از اسد وصدام و خروچوف درس عبرت بگیرید. تا مملکت را به روز شوروی سابق وعراق وسوریه 
کنونی نینداختید.  

من یک فارسم،هرملیتی یا قومی می خواهد از ایران جدا شود.جدا شود او را به خیر وما را به سلامت.یا هر کسی میخواهد در مدرسه زبان مادریش را بجای فارسی یاد بگیرد حقش است.مثل همه مردم وملل آزاد جهان.و مثل من.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما