خانه | انديشه زمانه

مسلمان یا فارس؟ ذاتگرایی به مثابه مانعی برای بسط گفت‌وگو در مورد حقوق اقلیتها

جمعه, 1391-04-23 12:32
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
میثم بادامچی

میثم بادامچی − این نوشتار بر این پیشفرض استوار است که اقلیتهای قومی/ملی ایرانی برای احقاق حقوق قومی/ملیشان بهتراست با مردم فارس‌زبان وارد گفت‌وگو شوند و حساسیتها و نیازها و مطالبات خود را به گوش ایشان به عنوان یک ترکیب جمعیتی مهم که از قضا سهم مهمی هم در مراکز قدرت در دوران ظهور دولت مدرن در ایران دارد، برسانند. بدون ایجاد یک گفت‌وگوی گسترده و همهجانبه بسط گفتمان احقاق حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان بر بستری لیبرال-دموکراتیک میسر نخواهد شد و محتملا بسیار سخت به نتیجه مطلوب می‌رسد.

 
این نوشتار بر آن تاکید دارد که در هر گفت‌وگویی برای حصول نتیجه اقناعی لازم است طرفین از اصطلاح و ادبیاتی استفاده کنند که هم محترمانه باشد، و هم حتی الامکان حساسیت و عکس العمل طرف مقابل را برنینگیزد. هر ادبیاتی لزوما به گسترش و بسط دیالوگ نمی‌انجامد و چه بسا در جهت افزایش بی اعتمادی عمل می‌کند. به نظر مطلوبتر آن است که اقلیتهای قومی و ملی، که نگارنده به عنوان یک ترک آذربایجانی یکی از ایشان است، از واژگانی حتی الامکان بیطرف و علمی استفاده کنند که طرف مقابل را به شنیدن نیازهای ایشان، فهم درد و رنجشان و همکاری اجتماعی بیشترسوق دهد.
 
استناد ذاتگرایانه به لغت "فارس" در اینترنت
 
یکی از مسائلی که می‌تواند گفتمان حقوق اقلیتها را با مانع یا اصطکاک یا عکس العمل از سوی بقیه روبرو کند، استفاده از ادبیات ذاتگرایانه در خطاب قرار دادن فارسزبانان در فضای مجازی است. به اعتقاد نگارنده گاه نوعی ذاتگرایی در مخاطب قرار دادن فارسزبانان در ادبیات گروههایی از مدافعان حقوق اقلیتها (اقلیت در معنای کیملیکایی کلمه و نه در معنای روزمره) در اینترنت قابل مشاهده است. به اعتقاد نگارنده این نوع ذاتگرایی، که البته بیشتر واکنشی ناخودآگاه یا آگاهانه است به ظلمهای رفته بر اقلیت‌های قومی/ملی در ایران در دوران جدید، از جهاتی با ذاتگرایی مشابه در برخی نوشتههای فارسیزبانان در فضای مجازی در نقد دین و مشخصا اسلام قابل مقایسه است.
 
استدلال خواهم کرد اینکه به عنوان مثال گفته شود "فارس‌ها ضد احقاق حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان یا شوونیست هستند" مانند این جمله است که بگوییم "اسلام با لیبرال-دموکراسی سازگار نیست". هر دو سخن فوق از مشکل تعمیم نابجا یا نوعی ذاتگرایی آشکار یا نهان رنج می‌برند. گرچه هر دو جمله فوق اگر درست تفسیر شوند درصدی از حقیقت را در دل خود دارند، هیچکدام فارغ از خطا نیستند و مثال‌های نقض‌کننده مهمی در برابرنگاه تعمیمگرایانه هردو وجود دارد. مشخصا در برابر هردوی مدعیات فوق می‌توان پرسید: کدام فارس منظور نظر است؟ کدام تفسیر از اسلام را می‌گوییم؟
 
فارس بودن به مثابه فرهنگ، نه به عنوان نژاد و خون
 
قبل از ورود به بحث اسلام باید بگوییم که در دایره ایران، فارس، ترک، کرد یا عرب و بلوچی معنایی نمی‌تواند داشته باشد جز فارسزبان و ترکزبان و کردزبان و عربزبان و بلوچیزبان، و کسی که به هرکدام از فرهنگهای فارسی، ترکی، کردی، عربی و بلوچی تعلق خاطر دارد. یعنی اگر بخواهیم دچار استفاده نادرست از کلمات نشویم، اصطلاحات فارس، ترک، کرد، و عرب و بلوچی را تنها بر اساس اولا زبان و ثانیا فرهنگ این اقوام می‌توان تعریف کرد.
 
اتفاقا از نظر فرهنگی، اقوام/ملل ساکن ایران مشابهتهای بسیاری به هم دارند، همان طور که در سطح وسیعتر، میان قومیت‌ها/ملیت‌های کشورهای خاورمیانه هم وجوه مشترک فرهنگی بسیاری وجود دارد. در یکی از نوشته‌های پیشین گفتیم که مفهوم ملیت یا قومیت نمی‌تواند هویتی نژادی داشته باشد و قومیت/ملیت را نمی‌توان بر اساس تبارو خون و عقبه نژادی تعریف کرد. اگر چنان تعریفی از هویتهای قومی/ملی ارائه کنیم، در دام نژادگرایی افتادهایم. از ویل کیملیکا نقل کردیم که[1]:
 
«مهم است که توجه کنیم گروه‌های ملی، آن طور که منظور من از این اصطلاح است، به واسطه نژاد یا تبار تعریف نمی‌شوند. این نکته به وضوح با در نظر گرفتن اکثریت انگلیسی زبان ایالات متحده و کانادا قابل تشخیص است. در هر دوی این کشورها، حجم زیادی از مهاجرت در طی زمانی بیش از یک قرن، در ابتدا از اروپای شمالی، در مرحله بعدی از اروپای جنوبی و غربی، و امروزه بیشتر از آسیا و آفریقا، رخ داده است. به همین سبب انگلیسی زبانهای آمریکایی یا کانادایی که که تبارشان منحصرا از تبار[نژاد، خون] آنگلوساکسون است یک اقلیت پیوسته رو به کاهش است. این نکته در مورد اقلیت‌های ملی [فرانسوی زبانهای کانادا، اسپانیاییزبانهای آمریکا، یا ساکنان بومی هردو] هم صادق است.» (شهروندی چند فرهنگی، ۲۳-۲۲)
 
بر اساس نظریه چندفرهنگی لیبرال کیملیکا، که نظریهای است که در این مجموعه مقالات در صدد دفاع و در مواردی نقد آن بودهایم، هرگونه تعریفی از قومیت/ملیت که بر اساس خون و نژاد صورت بگیرد، ناخواسته در ورطه گفتمان نژادپرستانه افتاده است. بر این اساس به اعتقاد نگارنده اگر از"فارس" منظوری متفاوت از کسی که به زبان فارسی سخن می‌گوید[2] یا تعلق فرهنگی به فرهنگ فارس/پارس زبانان دارد داشته باشیم، نادانسته در ورطه گفتاری از نظر سیاسی ناصواب[3] افتادهایم.
 
سه اسلام و نسبت متفاوت هریک با لیبرال-دموکراسی
 
در نقد ذاتگرایی، هویت فارسی را از جهاتی با هویت اسلامی می‌توان قابل قیاس دانست. مصطفی ملکیان، روشنفکر ایرانی، در یکی از مقالاتش اسلام را به سه گونه تقسیم می‌کند: اسلام بنیادگرا، اسلام سنتگرا، اسلام تجددگرا.[4] در اینجا منظور ملکیان از اسلام نه قرآن و سنت، و نه عملکرد مسلمانان در طول تاریخ، بلکه قرائتها و روایتهایی است که عالمان مسلمان از قرآن و سنت داشته‌اند. (راهی به رهایی، ۹۸[5])
 
چکیده تبیین ملکیان از هر یک از این سه نوع اسلام از این قرار است:
− اسلام بنیادگرا "شدیدا نصگرا و نقلگراست" و "دیانت را بیش از هرچیز و پیش از هرچیز در رعایت احکام شریعت و فقه می‌داند"، و نسبت به همه حکومتهای سکولار سر ناسازگاری و قصد براندازی دارد تا بجای آنها "نظامهای حکومتی شریعتمدار و فقهگرا ایجاد کند". (راهی به رهایی، ۹۹)
− اسلام تجددگرا در مقابل "احکام شریعت یا فقه را تغییر ناپذیر نمی‌داند، بلکه بیشتر آنها را تختهبند زمان، مکان، و اوضاع و احوال اجتماعی و فرهنگی جامعه عرب چهارده قرن پیش می‌داند و جمود بر آنها را موجب دور شدن از روح پیام جهانی و جاودانی اسلام می‌داند"، "بیشتر سعی در عقلانی سازی احکام شریعت و فقه و نزدیک ساختن این احکام به حقوق بشر و نوعی اخلاق جهانی مورد فهم و قبول انسان امروز دارد" و معتقد است که وجود جامعهای دینی در سایه حکومتی سکولار (به معنای غیر دینی نه ضد دینی) ممکن است و با تشکیل حکومت دینی لزوما رفاه مادی نیز حاصل نمی‌شود. (راهی به رهایی، ۱۰۱)
اسلام سنتگرا تدین را بیشتر نوعی سیر و سلوک باطنی می‌داند که رعایت دقیق احکام شریعت و فقه شرط لازم توفیق آن است. با این حال اسلام سنتگرا "حکومتهای غیردینی را چندان مانع و مزاحم [دیدگاه مطلوبش در مورد] استکمال فرد و جامعه نمی‌بیند." (راهی به رهایی، ۱۰۳)
محمدتقی مصباح یزدی یکی از شاخصترین نمایندگان اسلام بنیادگرا در ایران است، سیدحسین نصر یکی از نمایندگان معروف اسلام سنتگرا است و عبدالکریم سروش، عبدالله النعیم، و محمد مجتهد شبستری از نمایندگان شاخص اسلام تجددگرا هستند.
 
نقدی که بر اساس این تقسیم سه گانه اسلام می‌توان برجمله "اسلام با لیبرال-دموکراسی سازگار نیست" وارد کرد، این است که معلوم نیست در این عبارت منظور گوینده از اسلام،  اسلام بنیادگرا است، یا اسلام تجددگرا یا اسلام سنتگرا. همانطور که تاحدی اشاره شد هرکدام از سه نوع اسلام فوق حکمی متفاوت در مواجهه با لیبرال-دموکراسی دارند. بسیار واضح است که اسلام بنیادگرا با دموکراسی سازگار نیست و هویت خود را بر ضدیت با لیبرال-دموکراسی بنا کرده است. با این حال می‌توان به خوبی نشان داد اکثر انواع اسلام تجددگرا[6] (به جز نظریههایی از قبیل امت و امامت شریعتی، اگر بتوان آنرا نظریه‌ای از اسلام تجددگرا دانست) با لیبرال-دموکراسی سازگارند. موضع اسلام سنتگرا در مورد لیبرال-دموکراسی موضعی بینابین است (راهی به رهایی، ۱۰۴). به نظر می‌رسد کاملا بتوان اسلام سنتگرا را نوعی تفسیر کرد که با لیبرالیسم سیاسی از نوعی که جان رالز متاخر آنرا نمایندگی می‌کند، سازگار باشد.
 
مصطفی ملکیان در پایان مقاله "راهی به رهایی" می‌نویسد:
«نتیجه آنکه نمی‌توان مدعی شد که اسلام، به نحو اطلاق، با لیبرالیسم ناسازگار است.....ولی البته می‌توان گفت که یکی از قرائت‌های اسلام، یعنی قرائت بنیادگرایانه، با لیبرالیسم نمی‌سازد....ناگفته نگذارم که به گمان نگارنده این سطور، غیر قابل دفاعترین قرائت از اسلام همان قرائت بنیادگرایانه آن است.» (راهی به رهایی، ۱۰۵-۱۰۴)
 
نتیجهگیری تحلیل ملکیان، که به نظر نگارنده معقول است، این است که جمله "اسلام با لیبرال-دموکراسی سازگار نیست" با توجه به اینکه کدامیک از سه نوع اسلام بنیادگرا، تجددگرا، یا سنتگرا منظور نظر گوینده باشد، می‌تواند درست یا نادرست باشد. جمله "اسلام با لیبرال-دموکراسی سازگار نیست" را می‌توان نوعی مواجهه ذاتگرایانه با دیانت نامید که امکان ارائه قرائتهای مختلف از اسلام را نفی می‌کند و بر اساس تعمیمی که بر اساس تحلیل فوق ناروا است حکم در مورد عدم امکان یکجا جمع کردن اسلام و دموکراسی صادر می‌کند.
 
به همین منوال می‌توان گفت جمله "فارسها ضد حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان یا شوونیست هستند" بر قرائتی ذاتگرایانه از مفهوم فارس بودن بنا شده است و دارای اشکالات مشابهی است.
 
چهار نوع هویت فارسی و مواجهه متفاوت هریک با حقوق اقوام/ملل غیر فارس
 
هویت فارسی/پارسی هم مانند هویت اسلامی هویتی کاملا متکثر است. همانطور که ملکیان اسلام را به سه نوع تقسیم کرده است، شاید بتوان هویت فارسزبانان را از جهت مواجههشان با بحث حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان در ایران به چهار دسته تقسیم کرد:
 
الف- فارس مذهبی مدافع تکثر
ب- فارس مذهبی ضد تکثر
ج- فارس غیر مذهبی مدافع تکثر
د- فارس غیرمذهبی ضد تکثر
 
در تقسیم بندی فوق، چنانکه قبلا در تعریف غیر نژادی از فارس بودن اشاره شد، منظور از فارس کسی است که ۱) زبان مادری‌اش فارسی است و ۲) تعلق خاطر به فرهنگ فارسی/پارسی دارد. ما فعلا این موضوع را که این تعلق خاطر مربوط به فرهنگ فارسی قبل از اسلام است یا متعلق به فرهنگ فارسی بعد از اسلام، به کناری می‌نهیم. دیگر اینکه منظور از تکثر در تقسیمبندی بالا در درجه اول تکثر قومی در یک چهارچوب لیبرال-دموکراتیک است نه انواع دیگر تکثر از قبیل تکثر جنسیتی. همچنین، منظور از مذهبی و غیر مذهبی در تقسیم بندی بالا باور یا عدم باور شخصی فرد صاحب هویت به اسلام یا یکی دیگر از ادیان رسمی رایج است. تقسیمبندی فوق را البته می‌توان به زیرشاخه‌های جدید گسترش داد که فعلا مورد نیاز ما نیست.
 
به علاوه می‌توان با تغییر عبارت فارس/فارسزبان در چهارگانه فوق با هویت قومی اکثریت در یک کشور همسایه خاورمیانهای این تقسیمبندی را در آنجا هم قابل اطلاق دانست. به عنوان مثال اگر بحث ما بجای ایران در مورد ترکیه بود، می‌توانستیم در تقسیم فوق بجای کلمه فارس هویت ترک/ترکزبان را قرار دهیم و بر اساس آن ترکهای ترکیه را به ترک مذهبی مدافع تکثر، ترک مذهبی ضد تکثر، ترک غیر مذهبی مدافع تکثر و ترک غیرمذهبی ضد تکثر تقسیم کنیم و ابزاری برای بررسی مواجهه ترکان ترکیه با مسئله حقوق اقوام/ملل غیر ترک آن کشور، مشخصا کردها، به دست دهیم.
 
در برابر جمله "فارسها ضد احقاق حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان یا شوونیست هستند " می‌توان پرسید کدام فارس منظور نظر گوینده است: فارسزبان مذهبی مدافع تکثر، فارسزبان مذهبی ضد تکثر، فارسزبان غیر مذهبی مدافع تکثر و یا فارسزبان غیرمذهبی ضد تکثر؟ هویت الف منظور نظر گوینده است، یا هویت ب، یا ج و یا د؟
 
واضح است که فارس‌‌های ب و د ضد حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان هستند، چون هویت خود را دانسته یا ندانسته در تقابل با احقاق حقوق اقلیتهای قومی/ملی در ایران در یک چهارچوب لیبرال-دموکراتیک تعریف کرده‌اند. بر این اساس می‌توان گفت "فارسهای ب و د ضد احقاق حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان یا شوونیست[7] هستند". با این حال و در نقطه برابر فارسهای الف و ج طرفداراحقاق حقوق اقوام/ملل ایران هستند و در نتیجه شوونیست نیستند.
 
نتیجه: ذاتگرایی و بی تفاوتی به مثابه موانعی جدی برای گفت‌وگو
 
برای گذار ایران به دموکراسی کوشش برای فهم دیگری در فرآیند گفت‌وگوی سازنده،  اجتناب از نگاههای تعمیمگرا و آمیخته با پیش‌داوری، و همکاری اجتماعی میان گروههای قومی/ملی ساکن این سرزمین، شرطی ضروری است.
 
به نظر چه مسلمان باشیم و چه آتئیست، و چه فارس باشیم یا ترک، کرد، عرب و یا بلوچی، اخلاقیتر می‌نماید که از نگاه ذاتگرا و تعمیمگرا به هویت‌های دینی و قومی گروهایی که عضوشان نیستیم اجتناب کنیم. به تعبیر دیگر به نظر می‌رسد دوری از ذاتگرایی بیشتر با رواداری، به عنوان اساس و گوهر اخلاقی لیبرال-دموکراسی به عنوان شکل ایدهآل حکومت، سازگار است.
 
به تعبیر دیگر قبل از اینکه فردی که خود را مسلمان می‌داند، خود بیان کند که فهمش از اسلام به بنیادگرایی نزدیکتر است، یا تجددگرایی یا سنت‌‌گرایی، ما نمی‌توانیم در مورد جمعپذیری یا جمع‌ناپذیری هویت اسلامی او با لیبرال-دموکراسی نظر دهیم. به همین منوال، قبل از اینکه یک فارس زبان − به عنوان عضوی از گروهی جمعیتی که از فضیلت دو زبانه بودن محروم است و در عوض بنا بر توافق گذشتگان زبان مادری‌اش در هشتاد سال پس از تاسیس حکومت مدرن در ایران این امتیاز را داشته است که زبان رسمی و اداری کشور باشد − خودش را در قالب یکی از هویتهای چهارگانه فوق بگنجاند، ما به عنوان اعضای اقلیتهای قومی/ملی، بدون اطمینان از اینکه او واقعا و به صورت اصولی نفی کننده حقوق اقوام غیر فارسزبان است، از نظر اخلاقی مجاز نیستیم او را در دسته‌های ب یا د، یا رده بندی شوونیستی، قرار دهیم.
 
بطور متقابل از فارسزبانان ایرانی انتظار می‌رود بیش از پیش و بدون پیشفرض در یافتن راهحلی لیبرال-دموکراتیک برای احقاق حقوق قومیتها/ملیتهای غیر فارسزبان در ایران همکاری کنند. طبیعی است که این همکاریها به نفع اتحاد میان اقوام ایران، از جمله فارسزبان‌ها و دوزبانه‌ها، و موجب قوی‌تر شدن حس لزوم حفظ تمامیت ارضی در میان ساکنان آن خواهد بود. به اعتقاد نگارنده بهترین طریق برای بطلان ادعای "فارس‌ها ضد احقاق حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان ایران یا شوونیست هستند"، و یکی از بهترین طرق برای قویتر شدن علاقه به حفظ تمامیت ارضی آن است که فارسبانهای کشورمان، مثلا آن عده که فعال جنبش سبزند، خودشان دست بالا بزنند و در جهت احقاق حقوق از دست رفته اقلیتهای قومی/ملی ایرانی بکوشند و نشان دهند اکثریت فارسها در تقسیم بالا فارسهای جزو دسته الف و ج هستند، نه ب و د.
 
بی تفاوتی فارسزبان‌ها در مورد حقوق اقلیتهای قومی/ملی غیر همزبانشان نه تنها وضعیت را بهتر نمی‌کند، در سناریوهای بدبینانه می‌تواند راه را بر بالکانیزه شده ایران یا شقه شقه شدن آن در دوران ضعف حکومت مرکزی و روزگار پسا جمهوری اسلامی بگشاید.
 
از قدیم گفتهاند که پاک کردن صورت مسئله مسئله را حل نمی‌کند. به همین منوال سکوت در مورد مسئله حقوق قومیتها به ترکها، کردها، بلوچیها و عربهایی که حس می‌کنند مورد تبعیض واقع شده اند، نه تنها قانع یا آرام نمی‌کند، بلکه برعکس با ایجاد روحیه یاس و بدبینی فضای رادیکالیسم را به نفع جداییطلبی تقویت می‌کند.
 
در همین زمینه
 

پانویس‌ها

[1] رجوع کنید به این مقاله نگارنده.
[2] ما در این بحث برای اجتناب از پیچیدگی تمایز میان گویشهای زبان فارسی را، که خود به نوبه خود بحث بسیار مفصلی است، به کناری می‌نهیم و به صورت سادهسازی شده تنها از یک هویت فارسی سخن می گوییم. در عالم واقع بیش از یک هویت فارسی داریم و بهتر است بگوییم هویتهای فارسی داریم.
[3] Politically incorrect
[4]البته واضح است که تقسیم بندی ملکیان اسلام را به این سه نوع تنها نوع تقسیم‌‌بندی ممکن در مورد اسلام نیست و می توان تقسیمبندیهای دیگری هم از این دین ارائه کرد.
[5]مصطفی ملکیان، "سخنی در چندوچون ارتباط اسلام و لیبرالیسم"، راهی به رهایی، نشر نگاه معاصر، صص.106-93.
[6] این سخن خصوصا در مورد انواع متاخر قرائت تجددگرایانه از اسلام درست می نماید.
 [7]  البته نگارنده ترجیح می دهد از اصطلاح شوونیست در نوشته هایش استفاده نکند، چون این اصطلاح به خاطر کاربردهای عامیانه‌ای که از آن لااقل در فضای اینترنت شده است، بار علمی خود را تا حدودی از دست داده است. به عبارت دیگر در شرایط کنونی اصطلاح شوونیست بیشتر باری پولمیک و جدلی یافته و به سختی ممکن است به کار بحثهای فلسفی و علمی و دقیق در زمینه حقوق اقوام بیاید.

 

 

Share this
Share/Save/Bookmark

ما کوشش میکنیم یکی از مسایل مهم اجتماعی ایران را یعنی مسله ملی/ قومی را
 در چهار چوب گفتگو مستقیم مورد بحث قرار داده برای حل ان  دیدگاه دموکراتیک
 انساندوستانه لیبرالیستی شایسته  روز  ارایه دهیم در ان شرایط کاربر محترم 04/25/1391 - 09:05. باز پافشاری میکند که\ اگر کسی در ایران باشد چه رژیم شاهنشاهی و چه رژیم اسلام به راستی
هیچ گونه نژاد پرستی در میان نیست و همه باهم به خوبی زندگی می کنند \ به نظر ان کاربر تمام  این بحثهای مربوط  به  مسایل قومی\ملی بی اساس است  بدهیست در اینجا ضرورتی برای ادامه کردن گفتوگو با چنین
 طرفی باقی نه میماند   و اما کاربر دیگری, 04/25/1391 - 22:47. مینویسد/كساني كه براي خود را از مليتي
بجز ايراني قايل نستند ميتوانند از مملكت تشريف ببرند و احدي حق برقرار كردن مليت! جز ايراني در ان را ندارد\ ما باز با شوینیزم ناشی از توسعه نیافتگی حس عدالت
اجتماعی برابری حقوق انسانها و اقوام وعدم پذیرش ارزشهای کنونی جامعه بشری
مواجه میشویم بدهیست که حمچو برخورد با مسایل مورد بحث طرف مقابل را 
به رادیکالیزم تحریک میکند و خود این امر  یکی ازواقعاتهای جامعه ایران است و 
 باید به طور پایدارمورد توچه باشد و  کلام اخر بار دیگر باید گفته شود که یکی از مزایای سایت محترم رادیو زمانه 
همان روشنی انداختن به مواضع گونوگون  نمایندگان اقشارمختلف جامعه ارانی  و تثبیت ان در صفحات تاریخ یا صفحات سایت است

1) حکومت جمهوری گیلان هیچ گاه در پی جدایی از ایران نبود.

2) هر اقلیت قومی ایرانی که صحبتی درباره ی محرومیت ها کند حق دارد جز ترک ها!!... ناسلامتی یکی از دلایل به گند کشیده شدن کشورمان و داشتن وضعیت فعلی اش شما هستید که سال ها حکومت در دستتان بود.... یادمان نرود که قاجارها خاندان ترکی بودند که حتی بسیاری شان فارسی را به خوبی صحبت نمی کردند.

3) بسیاری از مناطق فارس نشین ایران بسیار بسیار محروم تر از مناطق دیگه هستن...شما یه سر به جنوب کرمان بزن...بعد برو تبریز ...اون وقت بیا حرف بزن!!!!

4) مطمئنم که در صورت تجزیه ی ایران به چند کشور.... وضعیت جاهایی مثل کردستان و آذربایجان و خوزستان و ... بسیار بسیار بدتر خواهد شد... اگه به غیرتتان بر نخورد، هنوز ما ایرانی ها فرهنگ نداریم!!! حالا دیگه اگه در قومیت خودمان حل شویم که دیگر همین ناچیز را هم نخواهیم داشت!!!

5) راه پیشرفت تکثرگرایی است...در همه ی زمینه ها...دینی ، فرهنگی، سیاسی و ....

با تشکر از شما دوست عزیز کاربر مهمان در تاریخ دوشنبه, 04/26/1391 -18:30 همفکر عزیز همنطور که میدانید , فارسها تقریباً از 2500 سال قبل به سرزمین مادری پروتورکها که امروزه قسمتی از آن شامل ایران کنونی می شود مهاجرت کرده اند .با فاکتورگیری و تلخیص از دوران حکومت اکثریتی تورکها بر سراسر جغرافیای ایران نام امروزی در دوران باستان ، اما ذهنیت حکومت بیش از 1000 ساله تورکهای آزربایجانی بعد از اسلام بر کل این سرزمین در مقابل حکومتهای جسته و گریخته فارسها بر قسمتهایی از ایران همچون حکومت زندیه ، خود عامل بوجود آورنده پارادوکس بزرگی است
در واقع می توان گفت هنوز بسیاری از آزربایجانیها ذهنیت امپراطوری خود را حفظ کرده اند ، ذهنیتی که با توجه به عصری که در آن زندگی می کنیم ، با توجه به داشته هایمان و نیز تغییراتی که در طول تاریخ 2500 ساله انجام پذیرفته از دیدگاه راقم ذهنیتی کاملاً غلط غیر سیاسی و متوهمانه است .

دوستي كه لطف كردند جواب من (حميد)را دادند چند تذكر دارم:
١-شما سئوال مرا فهميده ايد ولي حق اين كه سئوال مرا بدلخواه خود 
دستكاري كنيد ونتيجه خود را بگيريد نداريد .
٢- من خودم گيلاني هستم وانچه ميرزا را قهرمان ( البته به در خواست 
روشنفكران وكمو نيست هاي ان دوره افزوردن خواست هاي انقلابي به منشور حكومتي )
كرد مذهبي ها هستند نه فارسها همانطور كه شيخ فضل الله را قهرمان
مي دانند .ولي چرا كمونيست ها روشن فكر ان زمان به دام ميرزا گرفتار
امدند أيا به  در خواست شوروي ها نبود كه يك نيروي انقلابي كه در گيلان 
تشگيل شده  را در بست در اختيار يك مرتجع قرار دهند لين نشان از ضعف
فكري ودرست تشخيص ندادن خواست مردم است .
٣- ودر مورد كردها وتركها هم همين مشكل پيش أمد .
حزب توده وكمونيست ها 
تمام نيروي خود را بر گرفتن حق وحقوق زحمتكشان ورهايي انها از ستم قرار
دادند ولي در تشكل يك قوم . كه به نظر من خواست زحمتكشان وكاركران را 
نمي شود فقط به يك قوم محدود كرد كه ان هم نتيجه اش بود مگر خواست 
كارگران و نيروهاي زحمتكش هر قوم با هم فرق مي كند كار گر همجا كارگر وزحمتكش هم همينطور.
٤-در خواست اينگونه حق حقوق ريشه ليبرالي دارد نه كمونيستي چون نمي شود اقشار جامعه را در قوم بودن ان تحريف كرد و جامعه را از هم  جداً كرد 
كه كارگر كرد و ترك وگيلاني همه يكي هستند....٣-

دوست گرامی کاربر محترمی که کامنتهای متعدد و بسیار بالا بلند ، در این نوشتار و دیگر نوشتارهای آقای بادامچی ،میگذارید، مجموع نوشتههای شما از اصل این مقاله هم به مراتب فزونی یافته است ، و آخرینش هم همین دوشنبه, 04/26/1391 - 05:56 یک توصیه دوستانه به شما دارم ، که البته ربطی به جدایی یا اقوام و چیزهای دیگر ندارد ، اما از دید یک خواننده مطالب مفصل شما ، شاید برایتان حائز اهمیت باشد ، خواهش میکنم در پاسخ من ، هم دوباره یک کتاب مطلب ننویسید ، که دیگر مطالبتان را نمیخوانم ،دوست گرامی ، به عنوان اولین انتقاد طولانی و تکراری مینویسید ، و با تکرار کامنتها دچار تناقض میشوید ، به کامنتهایتان رجوع کنید و دوباره بخوانید، در مواردی همدیگر را کاملا نقص میکند .شما سعی در هم عقیده کردن مخالفان رابا خود دارید، اما اگرنیک بنگرید و یا خود را جای آنان قرار دهید ، متوجه میگردید نه تنها آنان با این مطالب توجیه نمیشوند ، بلکه آنان با طرح سوالات هوشمند شما را به تناقض در گفتار وا میدارند، از حق نگذریم ، سوال ان کاربر کرد از دید من روانکاو بسیار هوشمندانه بود . به عنوان یک دوست توصیه میکنم با توجه به حساسیت شما ، مطالب را زیاد جدی نگیرید، و اگر فکر میکنید جایی پاسخ باید بدهید ، کوتاه و گزیده گویید، تا بیشترمفید واقع گردد

به هموطنی که نوشته اند:

یک توصیه دوستانه به شما دارم ، که البته ربطی به جدایی یا اقوام و چیزهای دیگر ندارد ، اما از دید یک خواننده مطالب مفصل شما ، شاید برایتان حائز اهمیت باشد ، خواهش میکنم در پاسخ من ، هم دوباره یک کتاب مطلب ننویسید ، که دیگر مطالبتان را نمیخوانم ،دوست گرامی ، به عنوان اولین انتقاد طولانی و تکراری مینویسید ، و با تکرار کامنتها دچار تناقض میشوید ، به کامنتهایتان رجوع کنید و دوباره بخوانید، در مواردی همدیگر را کاملا نقص میکند .شما سعی در هم عقیده کردن مخالفان رابا خود دارید، اما اگرنیک بنگرید و یا خود را جای آنان قرار دهید ، متوجه میگردید نه تنها آنان با این مطالب توجیه نمیشوند ، بلکه آنان با طرح سوالات هوشمند شما را به تناقض در گفتار وا میدارند، از حق نگذریم ، سوال ان کاربر کرد از دید من روانکاو بسیار هوشمندانه بود . به عنوان یک دوست توصیه میکنم با توجه به حساسیت شما ، مطالب را زیاد جدی نگیرید، و اگر فکر میکنید جایی پاسخ باید بدهید ، کوتاه و گزیده گویید، تا بیشترمفید واقع گردد

ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ سه شنبه, 04/27/1391 - 21:35.

خیلی ممنون. اما لطف کنید و به جملات زیر هم توجه فرمایید و اگر خواستبد جوابش را بنویسید.

لطف میکردید و تناقض هارا بر میشمردید. چگونه میتوان به گفته شما مطلبی را تکرار کرد و دچار تناقض هم شد!؟

اگر شما خودرا روانکاو میدانید سوالی که ان هموطن کرد کرده بودند راجع به 20000نفر فرضی بود که کاملا بی منطق بود. چون ایشان ظاهرا دلیل نوشتن ان رقم را متوجه نشده بودند. شاید شما هم متوجه نشده باشید که انرا جزء سوالات هوشمند میبینید. ایشان با استفاده از رقم فرضی 20000 نفر خواسته بودند بگویند که تعداد جدایی طلبان بیشتر از اینهاست. در حالیکه منظور از نوشتن ان عدد فرضی که هزار برابر بزرگنمایی هم شده بود این بود که به توجه ایشان و شما برسد که 20-30 نفر بیشتر این نوشته را تایید نکرده اند. شما هم اگر لطف کنید و تعداد افرادی که این نوشته را تایید کرده اند در بالای صفحه ببینید تا مشخص شود که تعداد کل افراد موافق و مخالف که نوشته اقای بادامچی را تایید کرده اند از 30 نفر تجاوز نمیکند. ببخشید 33 نفر. حالا اگر شماهم فکر میکنید با 33 نفر میشه کشور مستقل تشکیل داد بفرمایید ان گوی و این هم میدان. ماراهم فرموش نکنید اگر کمکی از دست بنده بر می اید بفرمایید.

اگر به نظر میرسد که بنده سعی در هم عقیده کردن دیگران با خود دارم معذرت میخواهم چون منظور بنده را اشتباه ادراک کرده اید. اما تا جان در بدن دارم به عنوان یک ایرانی که نه ترک و نه کرد و نه پارس است به کمک هموطنان آذری و کرد و بلوچ و پارس و عرب که هنوز هم به تمامیت ارضی ایران ارج مینهند از تجزیه ایران جلوگیری خواهم کرد. این نوشته های افای بادامچی هم ظاهرا چنین منظوری را القاء نمیکنند.

بازهم متشکر.

تعداد افرادی که مطلب آقای بادامچی را تایید کردند ، کسانی هستند که در فیس بوک ، اکانت دارند ، شما اگر خیلی مطمئنی چرا اینقدر از همه پرسی راجع به استقلال وحشت داری؟
چون خودت هم میدانی اکثریت در آذربایجان و کردستان با طرفداران استقلال میباشد .

اتفاقا تفاوت در نگرش در میان هر گروهی نشان دهنده سلامت فکری درآن گروه میباشد ، البته در صورتی که با احترام به یک دیگر مطالب علمی و منطقی مورد کنکاش قرار گیرد ، از اینکه میبینم شما به این نتیجه رسیده اید که در میان ترکان چنین چیزی میباشد، خود نشان دهنده بلوغ فکری است ، و به عنوان یک ترک از ان خوشحالم ، تنها فاشیستها هستند که جامعه یک دست و یک فکر میخواهند ، مواظب باشیم در دامشان نیفتیم ، هر چند به اسم خودی بیایند و با دو پهلو حرف زدن قصد فریب داشته باشند .

مشکل قومیتی در ایران وجود ندارد ،با این حرفها آقایان می خواهند ایجادش کنند،مگر ندید چطور جنبش سبز سرکوب شد!!مگر ندید چطور مجاهدین کشتارشدند !!آیا آن مسائل هم قومیتی است !!درایران به علت اینکه حکومت مرکزی در تهران واقع شده و چون حکومت به فکر مردم نیست هرکس به آن نزدیک تر است مسلما از مزایای بهتری برخوردار است ،اگر در تهران زندگی کنید این مسئله را خواهید فهمید ،مهم نیست که چه قومیتی داشته باشید ،اگر آب باریکه ای پیدا کنید می توانید فیض ببرید!!!در تهران انواع قومیتها باهم زندگی می کنند و هیچ گونه نژاد پرستی نیست !!و حکومت مرکزی به هیچ نژادی توجه نمی کند فقط مردم فلسطین و لبنان و علویان آن کشورها برایش مهم است !!!مگر مردم کرمان فارس نیستند به قول شما ،پس چرا وضع زندگی در تبریز بهتراز کرمان است و هزاران مورد دیگر می شود یافت ،این تجزیه طلبی و قومیت سازی ها بیشتر از جانب وابستگان حکومتهای نژاد پرست ترکیه و جمهوری آذریابجان است که به دنبال رویای کزایی ترکستان بزرگ می باشند !!!

برای کاربران محترم فارسهایی که گاهی میپرسند مسله قومی/ ملی درایران را به چه ترتیب و اصول باید حل کرد
 و گاهی حودشان نیز راه حلی اریه میکنند فقط یک توصیه دوستانه دارم 
طوری که معلوم است مسله قومی /ملی تنهابه ایران مربوط نیست  در دهه های اخیر سازمان ملل متحد نبز از نزدیک 
مشغول این مسله است در اینزمینه چندین سند نیز تصویب کرده است پیشنهاد من این است که پیش از دو باره 
کشف کردن امریکا همان اسناد را در اینترنت مرور کنند اگر به زبان فارسی نباشد حتما به انگلیسی موجود است اگر 
ما میخواهیم مسله را در چهارچوب حقوق بینالملل حل کنیم اول باید  همان حقوق  را مطالعه کنیم در این صورت کسی 
نه خواهد گفت که اقوام \ملل غیر فارس با پول  شخصی خود به اطفال خود زبان مادریش را تدریس کنند  وظیفه مستقیم 
حکومت مرکزی فراهم سا ختن تمام شرایط ضروری برای رشد و توسعه زبان و فرهنگ  تدریس زبان اقوام درتمام
 مراحل اموزشی تدریس در زبان اقوام استعمال ان در دوایر دولتی در مناطق اقوام\ملل غیر حاکم میباشد
 برخی کاربران گرامی فکر میکنند که اقوام \ملل غیر فارس برای این مالیات میپردازندکه با اجبار زبان فارسی را به اموزند 
و در این زبان  اموزش ببینند و از ان مالیات برای نیازهای فرهنگی اقوام هزینه کردن حرام است  لطفا به مصوبات ملل متحد دراین رابطه توجه کنید 

سوال من از دوستان هویت طلب و تجزیه طلب اینه: در مدل شما از ایران تجزیه شده، تکلیف اون قسمت قابل توجه مردم مملکت ما که حاصل ازدواج بین قومی/دینی هستند چی‌؟ آدمهایی که مادرشون فارس پدرشون کرد هست یا اونایی که نیمه بهایی/نیم شیعه هستند یا اونایی نیمه آذری، نیمه گیلکی هستند. من در دنیای یک بعدی قوم گرایانه شما عزیزان، جایی‌ برای آدمهایی مثل خودم نمی‌بینم. فکر کنم جواب شما برای ما بریدن سرمون:). به جدّ فکر می‌کنم که ما جمعیت قابل توجهی‌ رو تشکیل میدیم (۲۰-۳۰%) و اولین قربانیان جنگهای بین قومی که شما آرزوش رو دارید خواهیم بود. مشکل تفکر هویت طلبانه اینه که سعی‌ می‌کنید هویت آدم‌ها را در یک چیز خلاصه کنید: ترک، کرد، عرب. در حالی‌ که هویت لایه مختلف داره. مثلا، به شخصه آذری بهائی رو میشناسم که از دست همسایه آذری شیعه ش مجبور شده از آذربایجان به تهران فرار کنه. شنیدم داستانهای کشتار آذری‌هایی‌ زرتشتی در ۲۰۰ ساله پیش و فرار آنها از آذربایجان به یزد برای فرار از دست همسایه‌های شیعهٔ هم زبانشان. فکر کنم این داستان برای بسیاری از مذاهب دیگر ایران درسته. من در مورد کردها تحقیق نکردم اما مطمئن هستم که در مورد کردهای شیعه و سنی یا کردهای شیعه و ایزدی همین اتفاقات افتاده. این تصور که همهٔ اونایی که یک زبون حرف میزنن مثل هم هستند تصور نادرستی. این تصور مثل اینکه فکر کنیم همهٔ اونایی که یه دین دارن مثل هم هستند یا اونایی که یک جنس دارند یا ... آن چیزی که ما لازم داریم آزادیهای فردی اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی‌، دینی است. نه تقسیم کردن یک کشور که حد اقل هزینش بریدن سر آدمهای بین فرهنگی‌ هست.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما