خانه | انديشه زمانه

مسلمان یا فارس؟ ذاتگرایی به مثابه مانعی برای بسط گفت‌وگو در مورد حقوق اقلیتها

جمعه, 1391-04-23 12:32
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
میثم بادامچی

میثم بادامچی − این نوشتار بر این پیشفرض استوار است که اقلیتهای قومی/ملی ایرانی برای احقاق حقوق قومی/ملیشان بهتراست با مردم فارس‌زبان وارد گفت‌وگو شوند و حساسیتها و نیازها و مطالبات خود را به گوش ایشان به عنوان یک ترکیب جمعیتی مهم که از قضا سهم مهمی هم در مراکز قدرت در دوران ظهور دولت مدرن در ایران دارد، برسانند. بدون ایجاد یک گفت‌وگوی گسترده و همهجانبه بسط گفتمان احقاق حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان بر بستری لیبرال-دموکراتیک میسر نخواهد شد و محتملا بسیار سخت به نتیجه مطلوب می‌رسد.

 
این نوشتار بر آن تاکید دارد که در هر گفت‌وگویی برای حصول نتیجه اقناعی لازم است طرفین از اصطلاح و ادبیاتی استفاده کنند که هم محترمانه باشد، و هم حتی الامکان حساسیت و عکس العمل طرف مقابل را برنینگیزد. هر ادبیاتی لزوما به گسترش و بسط دیالوگ نمی‌انجامد و چه بسا در جهت افزایش بی اعتمادی عمل می‌کند. به نظر مطلوبتر آن است که اقلیتهای قومی و ملی، که نگارنده به عنوان یک ترک آذربایجانی یکی از ایشان است، از واژگانی حتی الامکان بیطرف و علمی استفاده کنند که طرف مقابل را به شنیدن نیازهای ایشان، فهم درد و رنجشان و همکاری اجتماعی بیشترسوق دهد.
 
استناد ذاتگرایانه به لغت "فارس" در اینترنت
 
یکی از مسائلی که می‌تواند گفتمان حقوق اقلیتها را با مانع یا اصطکاک یا عکس العمل از سوی بقیه روبرو کند، استفاده از ادبیات ذاتگرایانه در خطاب قرار دادن فارسزبانان در فضای مجازی است. به اعتقاد نگارنده گاه نوعی ذاتگرایی در مخاطب قرار دادن فارسزبانان در ادبیات گروههایی از مدافعان حقوق اقلیتها (اقلیت در معنای کیملیکایی کلمه و نه در معنای روزمره) در اینترنت قابل مشاهده است. به اعتقاد نگارنده این نوع ذاتگرایی، که البته بیشتر واکنشی ناخودآگاه یا آگاهانه است به ظلمهای رفته بر اقلیت‌های قومی/ملی در ایران در دوران جدید، از جهاتی با ذاتگرایی مشابه در برخی نوشتههای فارسیزبانان در فضای مجازی در نقد دین و مشخصا اسلام قابل مقایسه است.
 
استدلال خواهم کرد اینکه به عنوان مثال گفته شود "فارس‌ها ضد احقاق حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان یا شوونیست هستند" مانند این جمله است که بگوییم "اسلام با لیبرال-دموکراسی سازگار نیست". هر دو سخن فوق از مشکل تعمیم نابجا یا نوعی ذاتگرایی آشکار یا نهان رنج می‌برند. گرچه هر دو جمله فوق اگر درست تفسیر شوند درصدی از حقیقت را در دل خود دارند، هیچکدام فارغ از خطا نیستند و مثال‌های نقض‌کننده مهمی در برابرنگاه تعمیمگرایانه هردو وجود دارد. مشخصا در برابر هردوی مدعیات فوق می‌توان پرسید: کدام فارس منظور نظر است؟ کدام تفسیر از اسلام را می‌گوییم؟
 
فارس بودن به مثابه فرهنگ، نه به عنوان نژاد و خون
 
قبل از ورود به بحث اسلام باید بگوییم که در دایره ایران، فارس، ترک، کرد یا عرب و بلوچی معنایی نمی‌تواند داشته باشد جز فارسزبان و ترکزبان و کردزبان و عربزبان و بلوچیزبان، و کسی که به هرکدام از فرهنگهای فارسی، ترکی، کردی، عربی و بلوچی تعلق خاطر دارد. یعنی اگر بخواهیم دچار استفاده نادرست از کلمات نشویم، اصطلاحات فارس، ترک، کرد، و عرب و بلوچی را تنها بر اساس اولا زبان و ثانیا فرهنگ این اقوام می‌توان تعریف کرد.
 
اتفاقا از نظر فرهنگی، اقوام/ملل ساکن ایران مشابهتهای بسیاری به هم دارند، همان طور که در سطح وسیعتر، میان قومیت‌ها/ملیت‌های کشورهای خاورمیانه هم وجوه مشترک فرهنگی بسیاری وجود دارد. در یکی از نوشته‌های پیشین گفتیم که مفهوم ملیت یا قومیت نمی‌تواند هویتی نژادی داشته باشد و قومیت/ملیت را نمی‌توان بر اساس تبارو خون و عقبه نژادی تعریف کرد. اگر چنان تعریفی از هویتهای قومی/ملی ارائه کنیم، در دام نژادگرایی افتادهایم. از ویل کیملیکا نقل کردیم که[1]:
 
«مهم است که توجه کنیم گروه‌های ملی، آن طور که منظور من از این اصطلاح است، به واسطه نژاد یا تبار تعریف نمی‌شوند. این نکته به وضوح با در نظر گرفتن اکثریت انگلیسی زبان ایالات متحده و کانادا قابل تشخیص است. در هر دوی این کشورها، حجم زیادی از مهاجرت در طی زمانی بیش از یک قرن، در ابتدا از اروپای شمالی، در مرحله بعدی از اروپای جنوبی و غربی، و امروزه بیشتر از آسیا و آفریقا، رخ داده است. به همین سبب انگلیسی زبانهای آمریکایی یا کانادایی که که تبارشان منحصرا از تبار[نژاد، خون] آنگلوساکسون است یک اقلیت پیوسته رو به کاهش است. این نکته در مورد اقلیت‌های ملی [فرانسوی زبانهای کانادا، اسپانیاییزبانهای آمریکا، یا ساکنان بومی هردو] هم صادق است.» (شهروندی چند فرهنگی، ۲۳-۲۲)
 
بر اساس نظریه چندفرهنگی لیبرال کیملیکا، که نظریهای است که در این مجموعه مقالات در صدد دفاع و در مواردی نقد آن بودهایم، هرگونه تعریفی از قومیت/ملیت که بر اساس خون و نژاد صورت بگیرد، ناخواسته در ورطه گفتمان نژادپرستانه افتاده است. بر این اساس به اعتقاد نگارنده اگر از"فارس" منظوری متفاوت از کسی که به زبان فارسی سخن می‌گوید[2] یا تعلق فرهنگی به فرهنگ فارس/پارس زبانان دارد داشته باشیم، نادانسته در ورطه گفتاری از نظر سیاسی ناصواب[3] افتادهایم.
 
سه اسلام و نسبت متفاوت هریک با لیبرال-دموکراسی
 
در نقد ذاتگرایی، هویت فارسی را از جهاتی با هویت اسلامی می‌توان قابل قیاس دانست. مصطفی ملکیان، روشنفکر ایرانی، در یکی از مقالاتش اسلام را به سه گونه تقسیم می‌کند: اسلام بنیادگرا، اسلام سنتگرا، اسلام تجددگرا.[4] در اینجا منظور ملکیان از اسلام نه قرآن و سنت، و نه عملکرد مسلمانان در طول تاریخ، بلکه قرائتها و روایتهایی است که عالمان مسلمان از قرآن و سنت داشته‌اند. (راهی به رهایی، ۹۸[5])
 
چکیده تبیین ملکیان از هر یک از این سه نوع اسلام از این قرار است:
− اسلام بنیادگرا "شدیدا نصگرا و نقلگراست" و "دیانت را بیش از هرچیز و پیش از هرچیز در رعایت احکام شریعت و فقه می‌داند"، و نسبت به همه حکومتهای سکولار سر ناسازگاری و قصد براندازی دارد تا بجای آنها "نظامهای حکومتی شریعتمدار و فقهگرا ایجاد کند". (راهی به رهایی، ۹۹)
− اسلام تجددگرا در مقابل "احکام شریعت یا فقه را تغییر ناپذیر نمی‌داند، بلکه بیشتر آنها را تختهبند زمان، مکان، و اوضاع و احوال اجتماعی و فرهنگی جامعه عرب چهارده قرن پیش می‌داند و جمود بر آنها را موجب دور شدن از روح پیام جهانی و جاودانی اسلام می‌داند"، "بیشتر سعی در عقلانی سازی احکام شریعت و فقه و نزدیک ساختن این احکام به حقوق بشر و نوعی اخلاق جهانی مورد فهم و قبول انسان امروز دارد" و معتقد است که وجود جامعهای دینی در سایه حکومتی سکولار (به معنای غیر دینی نه ضد دینی) ممکن است و با تشکیل حکومت دینی لزوما رفاه مادی نیز حاصل نمی‌شود. (راهی به رهایی، ۱۰۱)
اسلام سنتگرا تدین را بیشتر نوعی سیر و سلوک باطنی می‌داند که رعایت دقیق احکام شریعت و فقه شرط لازم توفیق آن است. با این حال اسلام سنتگرا "حکومتهای غیردینی را چندان مانع و مزاحم [دیدگاه مطلوبش در مورد] استکمال فرد و جامعه نمی‌بیند." (راهی به رهایی، ۱۰۳)
محمدتقی مصباح یزدی یکی از شاخصترین نمایندگان اسلام بنیادگرا در ایران است، سیدحسین نصر یکی از نمایندگان معروف اسلام سنتگرا است و عبدالکریم سروش، عبدالله النعیم، و محمد مجتهد شبستری از نمایندگان شاخص اسلام تجددگرا هستند.
 
نقدی که بر اساس این تقسیم سه گانه اسلام می‌توان برجمله "اسلام با لیبرال-دموکراسی سازگار نیست" وارد کرد، این است که معلوم نیست در این عبارت منظور گوینده از اسلام،  اسلام بنیادگرا است، یا اسلام تجددگرا یا اسلام سنتگرا. همانطور که تاحدی اشاره شد هرکدام از سه نوع اسلام فوق حکمی متفاوت در مواجهه با لیبرال-دموکراسی دارند. بسیار واضح است که اسلام بنیادگرا با دموکراسی سازگار نیست و هویت خود را بر ضدیت با لیبرال-دموکراسی بنا کرده است. با این حال می‌توان به خوبی نشان داد اکثر انواع اسلام تجددگرا[6] (به جز نظریههایی از قبیل امت و امامت شریعتی، اگر بتوان آنرا نظریه‌ای از اسلام تجددگرا دانست) با لیبرال-دموکراسی سازگارند. موضع اسلام سنتگرا در مورد لیبرال-دموکراسی موضعی بینابین است (راهی به رهایی، ۱۰۴). به نظر می‌رسد کاملا بتوان اسلام سنتگرا را نوعی تفسیر کرد که با لیبرالیسم سیاسی از نوعی که جان رالز متاخر آنرا نمایندگی می‌کند، سازگار باشد.
 
مصطفی ملکیان در پایان مقاله "راهی به رهایی" می‌نویسد:
«نتیجه آنکه نمی‌توان مدعی شد که اسلام، به نحو اطلاق، با لیبرالیسم ناسازگار است.....ولی البته می‌توان گفت که یکی از قرائت‌های اسلام، یعنی قرائت بنیادگرایانه، با لیبرالیسم نمی‌سازد....ناگفته نگذارم که به گمان نگارنده این سطور، غیر قابل دفاعترین قرائت از اسلام همان قرائت بنیادگرایانه آن است.» (راهی به رهایی، ۱۰۵-۱۰۴)
 
نتیجهگیری تحلیل ملکیان، که به نظر نگارنده معقول است، این است که جمله "اسلام با لیبرال-دموکراسی سازگار نیست" با توجه به اینکه کدامیک از سه نوع اسلام بنیادگرا، تجددگرا، یا سنتگرا منظور نظر گوینده باشد، می‌تواند درست یا نادرست باشد. جمله "اسلام با لیبرال-دموکراسی سازگار نیست" را می‌توان نوعی مواجهه ذاتگرایانه با دیانت نامید که امکان ارائه قرائتهای مختلف از اسلام را نفی می‌کند و بر اساس تعمیمی که بر اساس تحلیل فوق ناروا است حکم در مورد عدم امکان یکجا جمع کردن اسلام و دموکراسی صادر می‌کند.
 
به همین منوال می‌توان گفت جمله "فارسها ضد حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان یا شوونیست هستند" بر قرائتی ذاتگرایانه از مفهوم فارس بودن بنا شده است و دارای اشکالات مشابهی است.
 
چهار نوع هویت فارسی و مواجهه متفاوت هریک با حقوق اقوام/ملل غیر فارس
 
هویت فارسی/پارسی هم مانند هویت اسلامی هویتی کاملا متکثر است. همانطور که ملکیان اسلام را به سه نوع تقسیم کرده است، شاید بتوان هویت فارسزبانان را از جهت مواجههشان با بحث حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان در ایران به چهار دسته تقسیم کرد:
 
الف- فارس مذهبی مدافع تکثر
ب- فارس مذهبی ضد تکثر
ج- فارس غیر مذهبی مدافع تکثر
د- فارس غیرمذهبی ضد تکثر
 
در تقسیم بندی فوق، چنانکه قبلا در تعریف غیر نژادی از فارس بودن اشاره شد، منظور از فارس کسی است که ۱) زبان مادری‌اش فارسی است و ۲) تعلق خاطر به فرهنگ فارسی/پارسی دارد. ما فعلا این موضوع را که این تعلق خاطر مربوط به فرهنگ فارسی قبل از اسلام است یا متعلق به فرهنگ فارسی بعد از اسلام، به کناری می‌نهیم. دیگر اینکه منظور از تکثر در تقسیمبندی بالا در درجه اول تکثر قومی در یک چهارچوب لیبرال-دموکراتیک است نه انواع دیگر تکثر از قبیل تکثر جنسیتی. همچنین، منظور از مذهبی و غیر مذهبی در تقسیم بندی بالا باور یا عدم باور شخصی فرد صاحب هویت به اسلام یا یکی دیگر از ادیان رسمی رایج است. تقسیمبندی فوق را البته می‌توان به زیرشاخه‌های جدید گسترش داد که فعلا مورد نیاز ما نیست.
 
به علاوه می‌توان با تغییر عبارت فارس/فارسزبان در چهارگانه فوق با هویت قومی اکثریت در یک کشور همسایه خاورمیانهای این تقسیمبندی را در آنجا هم قابل اطلاق دانست. به عنوان مثال اگر بحث ما بجای ایران در مورد ترکیه بود، می‌توانستیم در تقسیم فوق بجای کلمه فارس هویت ترک/ترکزبان را قرار دهیم و بر اساس آن ترکهای ترکیه را به ترک مذهبی مدافع تکثر، ترک مذهبی ضد تکثر، ترک غیر مذهبی مدافع تکثر و ترک غیرمذهبی ضد تکثر تقسیم کنیم و ابزاری برای بررسی مواجهه ترکان ترکیه با مسئله حقوق اقوام/ملل غیر ترک آن کشور، مشخصا کردها، به دست دهیم.
 
در برابر جمله "فارسها ضد احقاق حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان یا شوونیست هستند " می‌توان پرسید کدام فارس منظور نظر گوینده است: فارسزبان مذهبی مدافع تکثر، فارسزبان مذهبی ضد تکثر، فارسزبان غیر مذهبی مدافع تکثر و یا فارسزبان غیرمذهبی ضد تکثر؟ هویت الف منظور نظر گوینده است، یا هویت ب، یا ج و یا د؟
 
واضح است که فارس‌‌های ب و د ضد حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان هستند، چون هویت خود را دانسته یا ندانسته در تقابل با احقاق حقوق اقلیتهای قومی/ملی در ایران در یک چهارچوب لیبرال-دموکراتیک تعریف کرده‌اند. بر این اساس می‌توان گفت "فارسهای ب و د ضد احقاق حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان یا شوونیست[7] هستند". با این حال و در نقطه برابر فارسهای الف و ج طرفداراحقاق حقوق اقوام/ملل ایران هستند و در نتیجه شوونیست نیستند.
 
نتیجه: ذاتگرایی و بی تفاوتی به مثابه موانعی جدی برای گفت‌وگو
 
برای گذار ایران به دموکراسی کوشش برای فهم دیگری در فرآیند گفت‌وگوی سازنده،  اجتناب از نگاههای تعمیمگرا و آمیخته با پیش‌داوری، و همکاری اجتماعی میان گروههای قومی/ملی ساکن این سرزمین، شرطی ضروری است.
 
به نظر چه مسلمان باشیم و چه آتئیست، و چه فارس باشیم یا ترک، کرد، عرب و یا بلوچی، اخلاقیتر می‌نماید که از نگاه ذاتگرا و تعمیمگرا به هویت‌های دینی و قومی گروهایی که عضوشان نیستیم اجتناب کنیم. به تعبیر دیگر به نظر می‌رسد دوری از ذاتگرایی بیشتر با رواداری، به عنوان اساس و گوهر اخلاقی لیبرال-دموکراسی به عنوان شکل ایدهآل حکومت، سازگار است.
 
به تعبیر دیگر قبل از اینکه فردی که خود را مسلمان می‌داند، خود بیان کند که فهمش از اسلام به بنیادگرایی نزدیکتر است، یا تجددگرایی یا سنت‌‌گرایی، ما نمی‌توانیم در مورد جمعپذیری یا جمع‌ناپذیری هویت اسلامی او با لیبرال-دموکراسی نظر دهیم. به همین منوال، قبل از اینکه یک فارس زبان − به عنوان عضوی از گروهی جمعیتی که از فضیلت دو زبانه بودن محروم است و در عوض بنا بر توافق گذشتگان زبان مادری‌اش در هشتاد سال پس از تاسیس حکومت مدرن در ایران این امتیاز را داشته است که زبان رسمی و اداری کشور باشد − خودش را در قالب یکی از هویتهای چهارگانه فوق بگنجاند، ما به عنوان اعضای اقلیتهای قومی/ملی، بدون اطمینان از اینکه او واقعا و به صورت اصولی نفی کننده حقوق اقوام غیر فارسزبان است، از نظر اخلاقی مجاز نیستیم او را در دسته‌های ب یا د، یا رده بندی شوونیستی، قرار دهیم.
 
بطور متقابل از فارسزبانان ایرانی انتظار می‌رود بیش از پیش و بدون پیشفرض در یافتن راهحلی لیبرال-دموکراتیک برای احقاق حقوق قومیتها/ملیتهای غیر فارسزبان در ایران همکاری کنند. طبیعی است که این همکاریها به نفع اتحاد میان اقوام ایران، از جمله فارسزبان‌ها و دوزبانه‌ها، و موجب قوی‌تر شدن حس لزوم حفظ تمامیت ارضی در میان ساکنان آن خواهد بود. به اعتقاد نگارنده بهترین طریق برای بطلان ادعای "فارس‌ها ضد احقاق حقوق اقوام/ملل غیر فارسزبان ایران یا شوونیست هستند"، و یکی از بهترین طرق برای قویتر شدن علاقه به حفظ تمامیت ارضی آن است که فارسبانهای کشورمان، مثلا آن عده که فعال جنبش سبزند، خودشان دست بالا بزنند و در جهت احقاق حقوق از دست رفته اقلیتهای قومی/ملی ایرانی بکوشند و نشان دهند اکثریت فارسها در تقسیم بالا فارسهای جزو دسته الف و ج هستند، نه ب و د.
 
بی تفاوتی فارسزبان‌ها در مورد حقوق اقلیتهای قومی/ملی غیر همزبانشان نه تنها وضعیت را بهتر نمی‌کند، در سناریوهای بدبینانه می‌تواند راه را بر بالکانیزه شده ایران یا شقه شقه شدن آن در دوران ضعف حکومت مرکزی و روزگار پسا جمهوری اسلامی بگشاید.
 
از قدیم گفتهاند که پاک کردن صورت مسئله مسئله را حل نمی‌کند. به همین منوال سکوت در مورد مسئله حقوق قومیتها به ترکها، کردها، بلوچیها و عربهایی که حس می‌کنند مورد تبعیض واقع شده اند، نه تنها قانع یا آرام نمی‌کند، بلکه برعکس با ایجاد روحیه یاس و بدبینی فضای رادیکالیسم را به نفع جداییطلبی تقویت می‌کند.
 
در همین زمینه
 

پانویس‌ها

[1] رجوع کنید به این مقاله نگارنده.
[2] ما در این بحث برای اجتناب از پیچیدگی تمایز میان گویشهای زبان فارسی را، که خود به نوبه خود بحث بسیار مفصلی است، به کناری می‌نهیم و به صورت سادهسازی شده تنها از یک هویت فارسی سخن می گوییم. در عالم واقع بیش از یک هویت فارسی داریم و بهتر است بگوییم هویتهای فارسی داریم.
[3] Politically incorrect
[4]البته واضح است که تقسیم بندی ملکیان اسلام را به این سه نوع تنها نوع تقسیم‌‌بندی ممکن در مورد اسلام نیست و می توان تقسیمبندیهای دیگری هم از این دین ارائه کرد.
[5]مصطفی ملکیان، "سخنی در چندوچون ارتباط اسلام و لیبرالیسم"، راهی به رهایی، نشر نگاه معاصر، صص.106-93.
[6] این سخن خصوصا در مورد انواع متاخر قرائت تجددگرایانه از اسلام درست می نماید.
 [7]  البته نگارنده ترجیح می دهد از اصطلاح شوونیست در نوشته هایش استفاده نکند، چون این اصطلاح به خاطر کاربردهای عامیانه‌ای که از آن لااقل در فضای اینترنت شده است، بار علمی خود را تا حدودی از دست داده است. به عبارت دیگر در شرایط کنونی اصطلاح شوونیست بیشتر باری پولمیک و جدلی یافته و به سختی ممکن است به کار بحثهای فلسفی و علمی و دقیق در زمینه حقوق اقوام بیاید.

 

 

Share this
Share/Save/Bookmark

اسلام تجدد گرا ممکن است با لیبرالیزم فرد گرا تطبیق نماید اما با دموکراسی هم لیبرالیزم و هم اسلام در تضاد قرار دارند زیرا تجدد گرائی اسلام منوط به روز کردن اسلام است فقه را می توان تغییر داد و به روز کرد اما توسط چه کسی ؟ آیا هر کس قادر است که هر طور که می خواهد برداشت خودش را داشته باشد یا اینکه این فقط ومتعلق به کارشناسان است که ما در نزد همه ی تجددگراها مشاهده نموده ایم که تنها متخصصین دین اسلام می توانند با فتاوی خود اسلام را به روز کنند و در هیچ جائی هم مشاهده نکرده ایم که اتفاقا فتاوی اینها دائمی باشد و همیشه رجعت به اصل شده است اما وارد بحثهای جزئی نمی شویم اما همینکه ما تغییرات را به کارشناسان یعنی همین آیت الله ها حواله کردیم اولین اتفاق می افتد که با دموکراسی در تضاد است یعنی تنها افراد ویژه ای قادر هستند که در این امور دخالت کرده و اعلام نظر نمایند همین یعنی ابراز تبعیض بین ملت و این کارشناسان و در حالی که دموکراسی حق ویژه ای برای کسی قائل نمی شود اما چون لیبرالیزم به اصالت فرد و فرد گرائی معتقد است داشتن حق ویژه را منافی دموکراسی نمی داند به همین دلیل هم هست که لیبرالیزم سرمایه داری را نظامی ابدی و همیشگی و مناسب تشخیص میدهد من حق ویژه دارم تا دیگران را استثمار کنم و دیگران هم باید بدان گردن نهند اما لیبرالیزم نه تنها با اسلام سازگار است که با دیکتاتوری و استبداد شاه و ولایت فقیه و همچنین پینوشه هم سازگاری داشته و خواهد داشت که این هیچ ربطی به دموکراسی و حقوق ملت ندارد . اما ویژه گی یک دموکرات در اینست که با ازلی و ابدی بودن هر قانونی و یا تبعیض حقوقی افراد کاملا در تضاد است و چون دین اساس قوانینش الهی و تغییر ناپذیر است و برای تغییر هر قانونش ملت باید هزینه های بسیاری نماید به همین دلیل دین و دموکراسی با هم سازگاری نداشته و خواهان جدائی دین از سیاست است . در حالی که برای یک لیبرال تنها همان بخش فقهی دین مسئله است که تغییر پذیرند .

شماها خیلی دوست دارید این بالکنیزه بشه ظاهرا. در هر مقاله ای با بالکان یاد می کنید. فکر نکنید ما این مسائل را متوجه نمی شویم. راست را نشان می دهید و چپ را می زنید. من خودم یک ترک هستم. اما با هر نوع قومیت گرایی مخالف. قومیت گرایی مانع توسعه است. همه ما ایرانی هستیم و باید در راه پیشرفت ایران تلاش کنیم.

با سلام قابل تقدیر است که اقای بادامچی نوشتارهای در زمینه مسایل قومی\ملی و راههای  حل ان در ایران را ادامه میدهد در حقیقت هم مسله قومی ملی در ایران
یکی از مسایل مهم اجتماعی سیاسی فرهنگی و  است هر کسی که در این راه کوشش 
به خرج میدهد شایسته تحسین است چون مسله قومی\ملی مسله خیلی پیجیده ای است در هر شرایط مشخص راه حل معینی میتوان 
ارایه کرد یکی از ان راه حلها گفتوگوی مستقیم بین نمایندگان مردمی اقوام حاکم
 و تحت ستم ملی است بدون اظهار ایرادات زیاد خود به نوشتار جناب عالی یک
  پیشنهادی دارم  سایت محترم  رادیو زمانه وارد ابتکار عمل شده از یکی 
ازروشنفکران  فارسی زبان به اصطلاح مدافع تکثردعوت به عمل اورد که راجع به
مسله قومی\ملی و راه حل ان  در ایران دیدگاههای خود را با خونندگان محترم 
این سایت در میان بگذارد با تشکر

سلام با این کاربر اذری یا اترک زبان موافق هستم و مظافا اینکه اگر مبینید کشور ایران با این همه گوناگونی قومی و نژادی هنوز هم یکپارچه مانده دلیلش اینست که هیچ گروهی داتا نمی خواهد کشور تجزیه شود. در مواردی هم که پاره هایی از کشور کنده شده سیاست های بیگانه دست اندرکار بوده و حکومت مرکزی ناتوان و ناگزیز و همین الان هم همینطور است. وقتی افغانستان از ایران جدا شد برای سالههای سال توسط حکومت وقت (قاجارها) به امان خدا رها شده بود و با یک تلننگور انگلیس در زمان رضا شاه از ایران کنده شد. همین حالا هم اگر افغانها رای دهند که با ایران یکی شوند به نفع هر دو است. زمانیکه اذربایجان و گرجستان از ایران کنده شدند سیاست خارجی روسیه و ضعف دولت ایران عامل های اصلی بودند. اما این بار دولت مرکزی منسجم است و توان نظامی نسبتاً بالایی دارد. بر همه کشور مسلط است و همانط.ر که دیده ایم در 33 سال گذشته دو گروه جدایی طلب کرد و بلوج (البته شاید بازهم به تحریک خارجی) نتوانسته اند مویی ازپیکر ایران بکنند. اما اینگونه مقالات هم کمی بو میدهند و نصب و پخش انها در اینترنت به منزله قدم هایی برای ایجاد شکاف دیده میشوند. باید پرسید چه کسی پول میدهد که اینگونه مقالات نوشته و پخش شوند؟ مسلما گربه در راه خدا موش نمیگیرد. اما خوشبختانه اگر به تعداد کسانی که این گونه نوشته هارا تایید کرده اند نگاه کنیم بیش از 20 -30 نقر نیستند. با 20-30 نهر که نمیشود کشور مستقل درست کرد. اگر میشد که تا به حال مردم کوجه ماهم اعلام استقلال کرده بودند و خودرا کشور مستقل کوجه شباهانگ نامیده بودند. اما ان یکی دونفری هم که **** میخواهند با فارس نشینان/فارس زبانان ایران به خاطر جوکهای قومی که میگویند تصفیه حساب کنند می توانند بروند با هم کشور مستقل تشکیل دهند ما هم به انها هر گونه کمکی خواستند میدهیم. بابا مردم این کشور پهناور به زور کنار هم نگهداشته نشده اند که بتوان انهارا از هم جدا کرد. بله کشور گوناگونی قومی و زبانی و فرهنگی دارد اما مشترکات انها به مراتب بیشتر از تفاوت ها هستند.

کاربر گرامی که در, 04/23/1391 - 16:30..کامنت نوشته **** اگر صاحب کامنت در حقیقت  یک ترک نباشد در این صورت  این پدیده  خودش  نشان دهنده ترفندهای مخالفین حل مسله یاد شده است و برای  جامعه ایرانی تهدیدی عظیمی است در شرایط باز برای اظهار نظرها جنین   تقلبات \اگر این شخص ترک نباشد\ قابل ادراک وفهم نیست

یکی‌ از چالش‌های مهم اپوزسیون انحلال‌طلب ملی‌ و دموکرات ایران، چه در حال و چه در بعد از سرنگونی ج.ا.، چگونگی‌ برخورد با جدائی‌طلبان و شوینیست‌های محلی در ایران است. از دیدگاه مخالفین ج.ا.، وابستگی شدید و عملکرد ابزاری تمامی این گروه‌های کوچک و بزرگ به کشورهای قدرتمند،مشروعیت سیاسی این جریان‌های افراطی قوم‌گرا ناسیونالیست را به زیر سوال می‌‌برد. از کومله و سوپر کمونیست‌نما‌های حکمتیست در تل‌آویو، تا آذری زبانان باکو- واشنگتن- لندن، یا بلوچ‌های کراچی و دوبی یا عرب زبانان در ریاض و... حکایت از ضرورت مبارزه‌ی اصولی گروه‌های ملی‌ و میهنی در روش برخورد با این گروه‌ها در چهارچوب تمامیت ارضی ایران دارد. اتحاد و انسجام ملیون و دموکرات‌های ایران بدون درنظر گرفتن این گروهای محلی تندرو، نه تنها میسر و قابل اجرا است بلکه الزامی و اجتناب‌ناپذیر است. در فردای ایران پس از ج.ا.، تغییر ریشه‌ایی در ساختار آموزشی ایران و فدرالیسمی بر پایه خودگردانی اداری، بهزیستی و رفاهی‌ استانها از طریق درآمد‌های ملی‌ نفتی‌ و مالیات محلی شهروندان در راستای یک پرچم، یک کشور و یک زبان در الویت قرار دارد. اینکه تمامی معضلات، تبعیض‌ها و فساد جامعه پیرامونی خود را در مرکزیت سیاسی یا انحصار زبان فارسی‌ در عرصه فرهنگی ببینیم، از گرایشات شوینیستی، تبلیغ و منافع خارجیان نشآت میگیرد. با گفتن سو به آب، فقرزدایی،آزادی و عدالت اجتماعی برقرار نمیشود، فعلا waterگویان، راهبران واقعی‌ جهان هستند.

جناب بادامچی نوشتار پیشین شما روشن تر و منطقی تر بود. بهتر است اهل فکر سعی نکنند زیاد بنویسند. به قول قدیمی ها«تالی فاسد» دارد. آن تالی در این مقاله دیده می شود. بنده ایرادهای متعددم را کنار می گذار م و از جناب عالی که فردی درس خوانده اید تقاضا دارم مثل عوام «فارس» نگویید. فارسی زبان درست تر است. اگر مازندرانی و گیلانی و دهها قوم متکلم به فارسی استاندارد را هم که زبان و نیم زبان دیگری دارند می خواهید وارد مقوله کنید، می توانید از «فارسی گو» یا مانند آن استفاده کنید. ترک هم خطاست. مقصود تابع دولت ترکیه است؟ مقصود ترک نژاد است؟ مقصود ترک زبان است؟ خلاصه آن که عوام را بالا بکشید**** نصرالله

من بسیاری از فارسها ، حتی از افراد بسیار معروف به روشنفکری میشناسم ، که وقتی به امور مذهبی میپردازند بسیار به تکثر هم اعتقاد دارند در واقع مطابق با تقسیم بندی شمابه دو گروه" الف و ج " مربوط میشوند ، اما وقتی با آنها راجع به حقوق ملیتهای دیگر در مرزهای جغرافیایی ایران کنونی ، میپردازید ، به خصوص اگر بحث مربوط به ترکهای آذری یا ا عرا ب خوزستان باشد ، با تعصب کامل ، و اظهار نفرت ، هیچ حقی برای آنها قایل نیستند ، میتوانم نام این افراد را هم ببرم ، که شما بتوانید به شخصه تست نمایید.
به اعتقاد من اکثریت فارسها ( شاید بالای ۹۹.۹%) اولا شدیدا احساس برتری به تمام اقوام و ملیتهای ایرانی غیر فارس زبان ، به استثنای ارامنه و اسوریها( درمورد این دو قوم موضوع کاملا بر عکس است ) ، دارند ،
ثانیا هدفشان هم حفظ تمامیت ا رضی به هر قیمت ممکن ، با هر سیاستی ، حال چماق یا هویج ، با هر فریبی یا توهینی یا حتی هندوانه زیر بغل دادن ( تحمیق ) ، میباشد .
در این راه هم به شدت اعتقاد دارند که هدف وسیله را توجیه میکنند ، شما میتوانید رد این خط را در مجموع کامنتهایی که در مقالات شما آمده است ، به وضوح ببینید .

جناب ایراندوست ؛چرا صفتی که **** به فعالان حقوق مل غیرفارس نسبت میدهیدومنظورم صفت "شوینیست "است. از شعارتان " یک پرچم، یک کشور و یک زبان " نمایان است که پیرو سفت وسخت مکتب شونیسم هستید؛همه چیز را تنها در راستای زبان وحاکمیت بلامنازعه فارسی میخواهید .**** .اتهام کمک از تل‌آویو ؛واشنگتن- لندن، و مضحکتر از همه "شوینیست" (فریاد آی دزد خود دزد)همه از این دست است,***

چند تذکر دوستانه خطاب به کاربر مهمان در تاریخ جمعه, 04/23/1391 - 19:30.: اولا افغانستان ، تا جایی که ما تاریخ خوانده ایم در زمان ناصر الدین شاه از ایران جدا شد ، نه مطابق فرمایش شما زمان " رضا شاه ". خدا به داد برسد اگر بقیه فرمایشاتتان هم مانند این صحیح و مستند باشد .دوما گرجستان ، در پی درخواست مردم و حاکمانش از دولت روسیه ، برای نجات از شر حکومت قاجار ، و به دنبال سلسله جنگهایی از ایران جدا شد، در انموقع ، کشور ایران ، ممالکه محروسه قاجار نام داشت ، که متشکل از حکومتهای محلی خودمختاری بودند که به حکومت مرکزی باج میدادند ، گرجستان و ارمنستان به خاطر مسیحی بودن و آزاری که از سوی مسلمانان میدیدند ، حاضر به پذیرش حاکمیت مسلمانان نبودند ، لذا از روسیه برای نجات کمک خواستند ،که انگیزه شروع جنگهای قاجارها با روسها بود
مطابق حرفهای شما ما بایستی از حکومت فعلی ایران که خوب بر سر همه از جمله اقوام غیر فارس زبان ، میزند و سرکوب مینماید ، بسیار متشکر باشیم ، و مبادا به فکر تغییر یا تحولی بیافتیم، که این اقوام خدای نکرده هوس حق و حقوق خود بیافتند و یا زبانم لال ، فکر جدایی به سرشان بزند ، پس نتیجه ای که از فرمایشتان میتوان گرفت : " پشتیبان ولایت فقیه باشد تا به کشورتان ( ایران اسم رمز فا رسستان ) اسبی نرسد . " اجماعا صلوات

****حضرات فکر میکنند ، اگر خود را بنا بر مصلحت یک جا ترک ، یکجا کرد ، یا عرب معرفی نمایند ، و فریاد دو آتشه پان یرنیستی از طرف این شخص دروغین سر دهند ، دیگر تمام مردمان ترک ، کرد و عرب مجاب شده و دست از فعالیت برای احقاق حقوق خود میکشند ، زهی خیال باطل .

از یک مسلمان می پرسند که دست به نماز چیست که جواب میده یکی از ستون های دین است. ازش می پرسند که بعد زا دست با نماز و قبل از نماز اگر بادی در رفت ایا باز هم میشه نماز خواند. پاسخ میدهند که نه خیر با باد باطل می شود. جواب می شوند که ای بابا این چگونه ستونی است که با یک باد بر هم می ریزد.
آنهائیکه از درج یکی دو دوجین مقاله در دفاع از حقوق ضابع شده ملت های غیر فارس در ایران اینگونه به ولوله افتاده اند از چی می نرسند.؟ اگر ستون تان اینقدر استوار و قوی و محکم است پس ایتهمه اضطراب و ترس و هیجان و کف به دهن آوردن بخاطر بقول خودتان " چند صد استقلال طلب" برای چیست.؟ چرا می ترسید؟ چرا زود خودتان را به دامن ر÷یم فاشیستی خون و جنون و جهل و متجاوز و فاسد می اندازید.؟ اجازه بدهید که این جند صد نفر بقول شما " تجزیه طلب" هم عقاید و خواست و افکارسان را منشتر کنند. میدانید چرا اینقدر ترسیده اید.؟ برای اینکه خود هم میدانید ما استقلال طلبان اولا ی چند صد نفر نیستیم بلکه در اکثریت هستیم ثانیا: نه به خاطر نفرت از ایران و یا ملت فارس بلکه بخاطر آدمهایی مانند شما با آن عقاید قرون وسطایی تان است که نمی خواهیم دیگر با شما ها در یک جا زندگی کنیم. اگر به حقوق ملت های غیر فارس احترام گذاشته می شد هیچ کسی عقلش را از دست نداده که بخواهد از ایران جدا شود. این جدایی اتفاق افتاده و حتی خدا هم نخواهد توانست از استقلال مان جلو گیری کند. برای آخرین هشدار عاقبت صدام حسین و قدافی و دیکتاتور یوگسلاوی و علی صالح یمنی و به زودی سرنوشت غم انگیر بشار اسد را یاد آوری تان می کنم که دست از لجوجی بردارید و ایران را بیش از این ویران نکنید. ما که از خواست مان دست بر نخواهیم داشت تا اینکه به خواست هایمان گردن نهید. بیش از نود سال است که اقلیتی در ایران ماحصل دست آورد ها و زحمات اکثریت را به جیب شان زده اند و الان این اکثریت بیدار شده است و نمی خواهد بخوابد. این گوی و این میدان

مرور کامنتهایی که راجع به   اخرین مقاله اقای  بادامچی تا به حال وارد سایت و جاپ شده است 
نشان میدهد که گفتگو بین نمایندگان ملت حاکم و ملل \اقوام تحت ستم در
 ایران هنوز شروع نشده است ولی این دال بر غیر ممکن بودن ان نیست چرا که  هنوز 
فارسهای تکثر گرا طرفدار لیبرالیسم و دموکراسی وارد میدان گفتگو نشده اند طوری گه از کامنتها دیده میشود 
کسانی از نمایندگان قوم فارس اظهار نظر کرده اند که دور از پذیرش ارزشهای کلی برای تمام انساها  
ملتها اقلیتها و غیره هستند ما فکر میکنیم که انها دیدگاه اکثریت فارسها را نمایندگی نمیکنند طرف مقابل نیز
 بیشتر از روی احساسات وبه شکل واکنش به دیدگاهای ذکر شده دربالا عمدا  موضع رادیکال در مسله قومی\ملی در ایران  نشان میدهندچنین طرز گفتگو بجای تشدید همگرایی موجب
  زیاد شدن واگرای میشود که به نفع حیچ یکی از طرفین نیست پس   اظهار نظر یک 
روشنفکر فارس که  مدافع تکثر است خیلی ضروری به نظر میرسد

ببخشید با تمام احترامی که برای آقای میثم بادامچی قایل هستم اما احساس میکنم تمام ابعاد اندیشه رادیو زمانه به یک سو ره سپاره کاملا یک سلیقه خاص و نویسندگان و گفتمان هایی خاص این روزها در اندیشه زمانه شکل گرفته . لطفا به نویسندگان دیگر هم اجازه حضور دهید با موضوعات تازه و متفاوت . خسته کننده شده تکرار این موضوعات و یک پروژه های مشخص به خدا این مملکت نویسنده های دربه در صاحب اندیشه دیگری هم داره به خدا ظلم هست
کامنت من رو سانسور نکنید و بگذارید بماند خواهشا
در اخر برای بادامچی عزیز ارزوی موفقیت دارم

از دوست عزیزی که تدکر دوستانه داده بودند و راجع به زمان جداشدن افغانستان و گرجستان تصحیح کرده بودند خیلی ممنون هستم. اری بنده تاریخ دان و تاریخ نویس نیستم که زمان این واقعه های تاریخی را به درستی بدانم. اما صحبت بر سر زمان جدایی انقدر نتود که بر مکانیزم تجزیه ایران بود. دیگر اینکه استنباط شما از اینکه حکومت فعلی خوب یا بد است به هیچوجه مد نظر بنده نبود. بنده فقط بادیدن شرایط موجود که ممکن هم هست درست نباشد ان مطلب را نوشتم. این استنباط شماست که بایستی یا نبایستی از این حکومت به خاطر سرکوب قدردانی شود اصلا مورد نظر نبود.

از اینها که بگدریم به بالای همین مقاله توجه کنید ببینید چند نفر انرا تایید کرده اند؟ بازهم همان 20-30 نفر هستند که اگر این تعداد را در 1000هم ضرب کنیم میشود 200000نفر جدایی طلب که بازهم نمیشود با این تعداد کشور مستقل تشکیل داد.

واقعیت اینست که اینگونه بحث ها سوای اگاهی که میدهند منفعت دیگری برای کشور ندارند. اما برای فرهنگ سازی زمینه خوبی را فراهم میکنند. بسیاری از هموطنان ترک-نژاد به درستی از دست یک عده انگشت شمار خود فریب و خود محور و خود ستا و خود پسند دلخور هستند. حالا این عده فارس نشین یا پارس زبان هستند یا نه بماند چون بنده در همه جای ایران دیده ام که یک عده زیر منبر یکی از این دلقکها جمع میشوند و به جوکهای قومی میخندند. قدر مسلم اینکه اکثریت مردم ایران اصلا نمیدانند "جوک" چیست تا برسد به اینکه از ان خنده شان بگیرد. این جوکها هم مال یک عده مثلا تحصیل کرده است که چون هیچ تفریح دیگری ندارند به اینگونه هجویات رو می اورند. غافل از اینکه دارند هموطن نازنین اذربایجانی را می ازارند. اگر این کار را به حساب خودمحوری و خودبرتر بینی نگذاریم میتوان گفت که ریشه این افکار در عقده حقارت انهاست چه میبینند که اذزری ها بیشترین تعداد شاعر پارس زبان را دارند . بیشترین افراد تحصیل کرده را دارند. بیشترین سرمایه را دارند و بیشترین حق را به گردن ایران دارند چه انها در 150 سال اخیر همیشه در جبهه مقدم دفاع از تمامیت ارضی ایران بوده اند.

حالا ممکن است ان دوست اذزری دوباره بنویسند که اینها برای تحمیق و هندوانه زیر بقل زدن است اما بنده بر اساس انجه میبینم مینویسم. در عین حال که قدرت تظامی ایران در حد بالایی است هیچگونه رضایتی از حرکتهای محدود کننده ای که دولت برای عده ای هموطنان ایجاد کرده ندارم اما این یک واقعیت است که متاسفانه حکومت مرکزی ایران فاقد دوراندیشی و تمام بینی است که این هم خود از ملت ایران و طرز فکر جمعی ان نشات میگیرد. ارتش براس سرکوب ملت نیست بلکه برای دفاع از تمامیت ارضی کشور است.

اما این بحث ها یک نکته مثبت هم دارند که ما ایرانی ها متوجه رفتار و گفتار و پندار خود شویم . از کج-پنداری و کج-گفتاری وکج رفتاری فاصله بگیریم. این کارها عده ای از هموطنان مارا از ما رنجانده که حالا بایستی از انها عدر خواهی جمعی کنیم. مسلما نه کردها و نه اذری هو نه بلوچها به هیچوجه حاضر به جداشدن از ایران نیستند اما به دنبال برابری و مساوات اجتماعی هستند. ممکن است اما محتمل نیست که این حکومت کنونی به چنین برابری در کل جامعه ایران تن در دهد اما همین بحث ها زمینه را فراهم میکنند که در نهایت به همزیستی و هم گونی بیشتر منجر خواهند شد. مطمئنا مشترکات اقوام و گویش های گوشه و کنار ایران به اندازه ای هستند که مارا به همدیگر پیوند دهد و به قول ایراندوست زیر "یک پرچم و یک زبان و یک کشور" متحد سازد. کشور ایران با همه پهناوری اش یک کشور است و زبان فارسی با ان قدمت و گستره اش یک گنجینه گرانبهاست که همه ما بایستی افخار کنیم که انرا بلدیم. "زبان ترکی هم گرچه هنر" است اما به خاطر حفظ هویت ایرانی خود ناگزیر هستیم در عین حال که حفطش میکنیم انرا ز زیرمجموعه های زبان رسمی ایران به حساب اوریم. چه اگر انرا به زبان رسمی تبدیل کنیم بیم ان میرود که کشور ترکیه ادعای مالکیت کند. از نقطه نظر پرچم هم بایستی پرچمی را انتخاب کنیم که نماینده 33استان یا بیشتر باشد و یا شاید نقشه ایران و خلیج فارس و سه جزیره دور دست انرا را در میان پرچم بگذاریم تا همه احساس کنیم که کشور مال همه ماست و صرفا مال خدا نیست. خدا هم که انقدر تواناست که احتیاج به کشور ندارد و هر وقت بخواهد میتواند روی هر یک از کرات منظومه شمسی حکومت ایجاد کند. اما در همه حال بایستی ما را به حال خود بگذارد.

ما احتیاج به فرهنگ سازی در زمینه انسجام ملی و فرهنگی داریم. لازم است که افرادی که خودرا به عنوان اقای "بینز" ایران ملقب میکنند بدانند که این جوکهای بی معنی شان به قیمت گزافی تمام خواهد شد. لازم است هرچه زودتر از همه مردم ایران عذر خواهی کنند و مردم هم اگر تا اینگونه جوکهای قومی را میشنوند زیر منبرش نمانند داستان به سرعت عوض خواهد شد. خوشبختانه تعداد این گونه افراد خیلی کم است ولی وقتی رسانه ای میشوند بی دلیل بزرگنمایی میشوند. رسانه ها بایستی از دامن زدن به اینگونه مسایل اکیداً پرهیز کننند و خود ما هم گوش به زنگ خطر تجزیه باشیم.

من ميخواهم كه من را يكي روش كند: 
١- در ايران سابقه جدايي طلبي از كي شروع شده ؟
٢-جز در گيلان آذربايجان وكردها در نقاط ديگر ايران اين جداي بوده يا نه 
ويا در اين سه استان كه در فاصله زماني خيلي نزديك بهم هر كدام دولتي
ملي تشكيل دادند أيا به تحريك شوروي ( وبه كمك حزب توده وايا دي داخلي خود محمد قاضي وپيشوري و احسان الله )بخاطر داشتن ديواري محكم در اطراف خود از تجاوز كشورهاي غربي  نبو ده ؟

٣-وقتي تاريخ را از زبان حزب توده واخيراً سا زمان اكثريتي ها كه همان شاخه دوم حزب توده مي باشد ويا از زبان رئيس حزب روسيه فعلي بخوانيد
اين ترس در شوروي بعد أز انقلاب ان به وجود امده كه غرب در حال نقشه 
كشيدن و نابودي انان هست اين گفتار را هم مي توانيد در كتاب زندگي نامه
شميده يكي از كمونيست هاي دوران اوليه كه بعداً توده اي و دير تر فرقه اي 
گشت ودر اخر به شوروي مانند بقيه رهبران توده اي پناه برد ببنيد .

*****، به عنوان یک غیر فارس ، میگویم کرد هستم چون اگر ذکر نکنم شما همه غیر فارسها را ترک میبینید و دوباره این بحث تکراری جوکها و آذری ها را شروع میفرمایید ، از شما چند سوالی دارم و خواهش میکنم بدون پیچیدن ما یا تعارف یا زبان بازی ، رک و صریح صادقانه پاسخ دهید ، اما سوالات من : 1 : میفرمایید در کل حد اکثر ۲۰ هزار نفر طرفدار جدایی از ایران هستید ، که این نسبت به جمیعت غیر فارسها یعنی صفر، خب با این ترتیب نبایستی هیچ هراسی از همه پرسی در مناطق کردستان ، بلوچستان ، آذربایجان ، خوزستان ، برای جدایی داشته باشید ، آیا حاضر به قبول همه پرسی زیر نظر سازمان ملل ، درست مانند آنچه در کبک کانادا روی داد ، در این منا طق هستید؟ بگذارید حل این مساله از طریق مسالمت آمیزو صندوق رای صورت گیرد ، امری که تمامی جوامع متمدن ان را میپذیرند . 2: من به عنوان یک کرد میگویم اگر۱+۵۰در صد مردم کردستان و کرمانشاهان به ماندن در ایران رای دادند من با جان و دل آنرا میپذیرم ، اما شما چه اگر به فرض مثال ۹۰ درصد مردم کرد به جدایی از ایران رای دادند ، آنرا میپذیرد ؟ یا نه فردای ان لشکر سر تا پا مسلح را با عنوان دفاع از تمامیت ارضی روانه مناطق کرد نشین برای سرکوب میکنید ؟ 3: : از اینها گذشته شما اصولا حق تعیین سرنوشت برای ملل غیر فارس قایل هستید ؟ یا نه با زبان خوش میگویید ، تمامی ملل غیر فارس بایستی تا قیام قیامت، حاکمیت و پرچم و معیارهای شما را بپذیرند ، و به چیزی غیر از آن نیندیشند؟ فراموش نکنیم که تمامی ملل غیر فارس ، هزاران سال است در ان مناطق ، مثلا ما کردها در کردستان ، سکونت دارند ، بنا بر این آنها را نمیتوان مثلا با ترکهایی که در آلمان سکنی دارند مقایشه نمود . تمنا دارم صادقانه پاسخ بفرمایید و از سفسطه و بازی با کلمات جدا خودداری نمایید . قبلا از شما تشکر میکنم .

ای ول اقا بسیار بحث خوبیه....
من فقط یه کم با خود شکل مواجهه با مشکلات ، مشکل دارم! :) ...
اول اینکه ما قرار نیست از اسلام و از "مجرای" دین به دموکراسی برسیم که اصلا دغدغه مون رو در این وجه معطوف کنیم به اینکه اسلام یا مسلمون تا چقد و با چه گرایشی پا به دموکراسی میدند یا میپذیرند یا واسشون تناقض ایجاد میشه یا نه...
این رو باید بذاریم برای اونها که دغدغه حفظ دین رو در شرایط آزاد و در دموکراسی دارند ..بدیهیه که در اون موقع، عده ای شون سعی دارند با توجیه و تفسیرهایی از اسلام چهره ی موجه ای براش دست و پا کنند تا پیروانشون رو فارغ از اینکه حکومت لاییک و دین جدا از سیاست شده، همچنان پایبند نگه دارند یا افراطیونشون به جنگ با آزادی برخیزند و خودشون رو در چهره تندرویان اسلامی تثبیت کنند...

مساله اینه که ما در مورد اینده یک کشور صجبت میکنیم و همه پایه ایم که اون چیزی که خیر و صلاح مردم ساکن این سرزمینه و خوبه که اتفاق بیافته بدون هیچ استثنایی بدون هیچ حذفی ...دموکراسی برابری آزادی جدایی سیاست از دین است ..

اینها رو میدونیم چتری هستند که "باید " شون تخطی ناپذیره...

اما حرف از "مردم" میزنیم ... یعنی هر کس، هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر کسی با هر عقیده و مرام و زبان و غیره ...و میخواد خدا پرست باشه شیطان پرست باشه بی دین باشه همجنسگرا باشه هرچی هرچی.... اصلا هیچ برچسب و اعتبار و ارزشی نمیشه برای برتری دادن کسی به کس دیگه قایل شد و خلاصه اینکه اگه بخوای یه اشتراکی قایل شیم ، پسوند ایرانی هست و تمام...

خوب حالا بحث ترک و کرد و عرب و به قولی اقوامی پیش میاد که به خاطر ظلم و ستم مزدوران ج.ا به غیر از ستم مشترکی که به همه ایرانیا داره میشه ، سر چیزای دیگه ای هم جداگانه و مضاعف دچار ظلم و ستم شدند و میشوند .... تا جایی که اندیشه جدایی طلبی حتی، به گزینه ای برای خیلی ها تبدیل شده...
خوب اول من از خودم میپرسم این آدمها حق دارند به جدایی فکر کنند؟.. جواب خیلی ساده "بله" است... بازم میگم خانوم آقای دیگه ای که مثل من فارسی زبانی و شاید وضعیت این اقوام رو درک نمیکنی ...خوب چشم و گوشت رو باز کن ....""کودکانه"""" است که انتظار داشته باشیم این مردمان ( در حالی که ما همش داریم میگیم همه اینده ایران قراره بر تمامیت و همگی این مردم و رعایت حقوقشون استوار باشه) به هم چنین گزینه ای فکر هم نبایند بکنند....

بعد میپرسم آیا در اون آینده ای که من تاکید میکنم(دموکراسی آزادی لاییسیته) ، ایا حفظ تمامیت عرضی کشور موجود الان ، یک ضرورت غیر قابل تغییر و الا بلاییی یه؟؟ ... آیا باید حتما این برچسب یکپارچگی وجود داشته باشه؟ ... بازم جوابش منطقیه ... نه!..نه نه نه ..

من یکی نمیتونم با کسانی که هویت وطنی رو جزوی از دموکراسی و آزادی خواهی میکنند و به زور این مفهوم ( که حتی امروزه بشدت دگرگون شده) رو میخواند بدیهی جزو جدایی ناپذیر اینده ایران بدونند موافقت کنم... متاسفم

نظر شخصی من اینه که اگر ما به حفظ مرزهای ایران فعلی علاقه مندیم (هموجور که نظر شخصی خودمم همینه که ایران یکپارچه بــــــــــــمونه) و در عین حال اماااااااا پایه ی هیچ چیز کمتری از دموکراسی و ازادی و عدالت و برابری برای آینده مردمان این سرزمین نیستیم ...ای جنابان ... باید وباید وباید همه و همه دنبال راه حلی باشیم ...

نمیتونیم آدمهایی رو که از سر فشار و ظلم اکنون به باور به جدایی به عنوان یک راه حل رسیدند رو انکار کنیم یا بکشیم و سرکوب کنیم ... این روش ها به هیچ جایی نمیرسه...دیگه آب در هاون کوبیدنه ..مسخره است... حتی اگه مردمانی سر جدایی هم نداشته باشند، بااااااااااااز اینکه به حقوقشون به زبانشون به مرامشون احترام بذاریم یک اصله یک "باید" است ...

من نمیدونم دقیقا... اما شاید مثلا فدارلیسم به این مساله خیلی کمک کنه.... اینکه به هر حال در داخل دایره بزرگتر دایره های کوچکتری وجود داشته باشه که مردمانش بتونند مستقل از مرکزیت ، برای خیلی چیزای مربوط به محدوده خودشون تصمیم بگیرند.. شاید تضمین کننده باشه ...و البته زبانشون از اونجمله است مثلا. ..زبانی که دلشون میخواد تدریس بشه حرف زده بشه و غیره....

... در اخر هم بگم به نظر شخصی من "دین رسمی" ، خودش یه جور ظلمه... "زبان رسمی" هم باز چندان فرقی نداره.... مخصوصا که دیگه به تجربه دیدیم که بیشتر این "رسمی "سازی ها بهانه ای برای سرکوب و زور است ....

باید از شدت و حرارت و تعصبات بیجامون کم کنیم ...باید به حقوق همه ی همه ی همه ی مردمان این سرزمین احترام بذاریم ...باید آینده ایران برای همه ساکنانش برابری و آزادی داشته باشه هر استثنایی من یکی رو نا امید میکنه.... من زبانم فارسیه و این صرفا یه گزاره خبریه نه امتیازه نه مایه افتخار یا خجالت یا چیز دیگه.... باور کنیم که انسانیت فراتر ازهمه اینهاست

به نظر من سایت رادیوزمانه **** بی رحمانه به عناصر و نمادهای ملی ایران می تازد ای کاش در این سایت کمی به تاریخ ترکیه و اعراب می پرداخت زیرا در تاریخ آنها عناصر واقعی نژادپرستی را می توان به عینه دید کماپیش هر انسان با انصافی که به کشور های عربی و ترکیه سفرکرده می تواند از نزدیک به نژادپرستی این نژادها پی ببرد حال آنکه در تاریخ ایران هیچ گونه نژاد پرستی را شاهد نیستیم فقط توهم نژادپرستی را دشمنان ملی ایران برای ترس از همین جنازه ایران و از اینکه شاید دوباره به قدرت برسد به ایران سربلند می چسبانند و گرنه حتی همین الان هم اگر کسی در ایران باشد چه رژیم شاهنشاهی و چه رژیم اسلام به راستی هیچ گونه نژاد پرستی در میان نیست و همه باهم به خوبی زندگی می کنند فقط یک سری جوک برای همه قومیتهای ایران ساخته شده است که به گمان بسیاری در همین جهت ایجاد اختلاف بین قومیتتها استفاده می شود و گرنه چرا برای یکبار هم که نشده حرفی ازنسل کشی ارامنه و نسل کشی های سودان و نسل کشی اعراب مسلمان در ایران و نسل کشی صدام حسین و .....زده نمی شود !!!؟؟ چرا فقط به تئوری سازی در تاریخ و فرهنگ ایرانی مشغولید ؟مگر نه اینکه ما در تاریخ بخارا می خوانیم که وقتی جهادگران مسلمان به ایران حمله می کنند با همزیستی بوداییان و زرتشتیان و سایرادیان مواجه می شوند حتی نمادهای بودایی در شرق ایران به وضوح وجود داشت و به یک نوع بورژووازی در زمان ساسانیان می رسیم****

جناب حمید خان ، سوال شما بهتر بود این گونه مطرح میگشت که ، از چه زمانی تمرکز گرایی صرف و حاکمیت مطلق یک زبان در این سرزمین شروع گردید ؟زیرا ما تا زمان روی کار آمدن رضاخان توسط انگلیسها ، مما لک محروسه قاجار نام داشتیم ، ممالک یعنی جمع مملکت ها، مانند عربستان ( خوزستان امروزی ) ، کردستان ، آذربایجان ، بلوچستان ،..، با پیروزی انقلاب کمونیستی دراکتبر سال ۱۹۱۷، این تفکرمدرن احقاق حقوق زحمتکشان و رهایی خلق ها از استثمارتوسط روشنفکران قفقازی ، و هم تباران آنان( آذربایجانی ها ) به این سرزمین رسید ، خوب طبیعی است ، ابتدا دامن ایالات مجاور آنان را خواهد گرفت ، میرزا کوچک خان جنگلی جمهوری گیلان را تاسیس نمود و هدفش هم ایجاد جمهوری های شوراها (شوروی ) در تمامی این سرزمین بود ، بیشتر روشنفکران آذربایجانی مانند پیشه وری هم در خدمت میرزا کوچک خان و اهداف عالیه ایشان بودند .( پیشه وری وزیر خارجه جمهوری گیلان بود, متاسفانه تاریخ نویسان این سرزمین هم مبتلا به بیماری شوونیست فارسی هستند یعنی میرزا کوچک خان میشود قهرمان ، اما پیشه وری به دلیل ترک آذری بودن میشود خائن )خوب استعمار انگلیس هم راهکار مقابله با این دگرگونی را بر سر کار آوردن رضا خان ، تمرکز قدرت در حکومت مرکزی ، ایجاد یک ناسیونالیست افراطی و تاریخ پرازدروغ ، اصلاحا ت به ظاهر مدرن اما کنترل شده و در خدمت منافع بریتانیا میدید .این گونه بود که رضا خان تمامی ملل غیر فارس از جمله ترکهای آذربایجان ، کردها و اعراب خوزستان به شدت هم در جبهه نظامی ، و هم فرهنگی سرکوب نمود ، که اگر مطالعه بفرمایید به نکات مهمی خواهید رسید .مطلب دیگری که احتیاج به تذکر ان است ، اینکه ما یکسره کمونیست را و هر چه ان گفته رد نماییم، امر صحیحی نیست ، زیرا به طور مثال کمونیست شامل بسیاری از اصول انسانی صحیح میباشد ، که امروزه در غرب هم سعی در استفاده و ترکیب این اصول در قالب احزابی مانند سوسیال دمکراتها ( مثل آلمان ) می نمایند .آیا میدانید که همین بیمه تامین اجتماعی، پرداخت حقوق در مدت بیکاری، بهداشت رایگان ، کمکهای سوسیال، و .. که در کشورهای اروپایی مانند سوئد، یا فنلاند و آلمان اجرا میشود ، تماما از ایده های کمونیستی است .یکی از اصول خوب کمونیست نفی ناسیونالیست افراطی و شوونیست ، و در عوض حمایت از حقوق اولیه و انسانی تمام خلقهاست ، گویی اینکه متاسفانه در عمل حکومت سابق شوروی امتحان خوبی از ان پس نداد .

ببخشید کاربر محترم که میفرمایید " طرف مقابل نیز
بیشتر از روی احساسات وبه شکل واکنش به دیدگاهای ذکر شده دربالا عمدا موضع رادیکال در مسله قومی\ملی در ایران نشان میدهند " این که در نهایت ادب از حقوق پایمال شده خودمان دفاع مینامیم ، برخورد احساسی است ؟
چه چیزی باید میگفتیم تا از دید شما احساسی نباشد ؟ کدام روشنفکر فارس از دید شما بسیار خوب مینویسد ؟ که شما دائما ان را به رخ میکشید ، بفرمایید تا ما هم از نوشته هایشان فیض ببریم .
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد....آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

پیش از هرچیز از مسئولان رادیو تقاضا دارم به جای حذف سرخود و بی منطق برخی از جمله ها که بی ادبانه و توهین آمیز هم نیست، (- مثل پایین آمدن در سطح عوام که پیشتر نوشته بودم)، کامنت هایی را که به گونه مستقیم ربطی به مقاله ندارد حذف بفرمایید. همچنین کامنت هایی که بد نویسی و بی سوادی از سرو رویشان می بارد. اینها در شأن یک رادیو نیست.

اما عرض اصلی: یکی از «نام نهفتگان» می نویسد که در ایران در مورد خودمختاری یا جدایی اقوام رفراندوم شود. این حرفها مغالطه آمیز است. کدام کشور در شرایط عادی چنین کاری کرده است؟ آیا این توصیه را به فرانسه، جمهوری آذربایجان، جمهوری فدراتیو روسیه، چین، ترکیه، ازبکستان و دهها کشور مشابه می توان کرد؟ تازه، پیشنهاد هم بکنیم، کی خواهد پذیرفت؟

بلی با هموطنی که به حیث نماینده ملت فارس و بهتر است بگویم نماینده تمام نیروها وجریانهای 
ترقی خواه ازادی خواه عدالت خواه  ملت فارس به تاریخ, 04/25/1391 - 02:24. کامنت نوشت صد در صد موافق هستم 
 راه حل اصلی مسایل درجه دوم در یک 
جامعه مثل جامعه ایرانی  برقراری دموکراسی ازادی خواهی/لیبرالیسم/ وجدای دین
از سیاست است بعد از برقراری همچو نظام سیاسی پرداختن به دیگر مسایل اجتماعی
به عقیده من چندان مشکلی نه خواهد داشت در این صورت رادیکالیزم هر دو طرف
 بازار گرمی نه خواهد داشت ولی یک پیش شرط باید مراعات شود ان هم عبارت است
از رهبری کردن مبار زه وجنبش  برای  ازادی خواهی دموکراسی سکولاریسم 
از طرف نیروهای سیاسی فارسها  است همین نیروها همچنین باید مدافع حقوق
  دسته جمعی یا قومی\ملی اقوام ایران باشند  طوری که نویسنده کامنت  ذکر شده
  همان کار را به شکلی ارایه کرده با تحقق یافتن دو شرط ذکر شده  امکان 
 تحدید و ترس از تجزیه ایران خود به خود از بین خواهد رفت جدایی یک راه حلی برای براوردن اهداف قومی ملی اقوام متصور است در صورت احقاق حقوق قومی /ملی 
 و در سر ان برابری زبانها در یک جامعه کاملا دموکراتیک دیگر نیازی به جدا شدن
 باقی نه خاهد ماند کامنت  مورد اشاره نویدی در ای راستا است
 

دوست گرامی که در رابطه با قاضی محمد و پیشه وری سوال فرموده بودند . چون در مورد رهبر فقیدمان پیشه وری( من ترک آذربایجانیم)مطلب بسیار است ، برای روشن شدن موضوع توجه شما را به مصاحبه مطبوعاتی در روز پنجشنبه 20 دی ماه 1324 اولین شماره روزنامه کردستان با قاضی محمد ، که مظلومانه توسط حکومت پهلوی اعدام گردید ، جلب مینمایم ، اصل مصاحبه که توسط آقای حسن قاضی در جزوه ای در سال 1994 گرد آوری شده بوده، گرفته ام.: ق.م = قاضی محمد ، س : سوال
س : در تهران گفته می شود که کردها به رهبری جنابعالی جدا می شوند و استقلال کردستان شان را می خواهند. آیا این درست است؟
ق.م :خیر این درست نیست، برای آن که ما از دولت (مرکزی) ایران اجرای قانون اساسی را میخواهیم و مایل هستیم در زیر پرچم ایران یک خود مختاری داشته باشیم که امروز این خودمختاری را بدست آورده ایم، (اما گویا این به دل حکومت مرکزی نیست و اینگونه تبلیغ می کند
س : شما از چه زمانی خودمختار هستید؟ق.م :ما چهار سال است که خودمختاری داخلی را داریم
س : چگونه این خودمختاری خودتان را می گردانید؟ق.م :در آن مناطقی که توانسته ایم این مسئله خودمختاری را به پیش ببریم، همراه نمایندگان سرشناس (بزرگ) ملت کرد که چندی پیش در مهاباد حضور داشتند، یک انتخابات انجام دادیم و یک هیئت 9 نفره بنام هیئت ملی انتخاب شدند و رهبری آن هیئت به من محول شد، (بوسیله این هیئت منطقه را اداره می کنیم.س : درتهران می گویند که جنابعالی چند نفر را به باکو فرستاده اید و کاغذ و چاپخانه و اسلحه آورده اند و شما یک حزب کمونیست تشکیل داده اید. آیا این درست است؟ق.م : این حرفها (تهمتها) را مسئولان لشگری برایمان درست کرده اند (سر هم بندی کرده اند) که اینها درست نیستند (واقعیت ندارند). ما چاپخانه و کاغذ را در تبریز خریده ایم و شما هم می توانید از آن جائیکه ما آنهارا خریده ایم بپرسید و مطلع شوید. تشکیل حزب کمونیست دروغ است (مسخره است)، چیزی که هست ما در کردستان، همانگونه که قانون اساسی ایران مجاز دانسته، ملت ما آزادی عقید به معنای تمام دارند و ما یک حزب علنی و قانونی داریم، آنهم فرقه دمکرات کردستان (حزب دمکرات کردستان) است
س : ممکن است که مرام فرقه دمکرات کردستان را برایمان بیان بفرمائید؟ ق.م :با کمال میل به کوتاهی مرام فرقه دمکرات کردستان را عرض می کنم: 1- ملت کرد در ایران اداره امور خود را در مناطق خود، خود در دست گیرد و در چارچوب مرزهای ایران آزاد باشد و در آزادی زندگی کند.
2- ملت قادر باشد به زبان کردی تحصیل کند و در سرزمین خود کردستان، مکاتبات اداری دولتی به زبان کردی انجام گیرد
3- انجمن ایالتی و ولایتی در کردستان، همانگونه که درقانون اساسی آمده است، جابجا شود، همه کارهای اجتماعی و دولتی را زیر نظر داشته باشد و آن را عملی سازد
4- مأموران دولتی باید از میان مردم بومی انتخاب شوند و طی تصویب یک قانون رابطه بین مالک و رعیت سازش و همکاری بوجود آید که آینده هر دو طرف تضمین شود
5- حزب دمکرات کردستان کوشش کند که ملتهای ایران در برادری و برابری با هم زندگی کنند و برای خوشبختی و ترقی میهن خویش تلاش نمایند

به هموطنی که در تاریخ پایین نوشته بودند:

"به عنوان یک غیر فارس ، میگویم کرد هستم چون اگر ذکر نکنم شما همه غیر فارسها را ترک میبینید و دوباره این بحث تکراری جوکها و آذری ها را شروع میفرمایید ، از شما چند سوالی دارم و خواهش میکنم بدون پیچیدن ما یا تعارف یا زبان بازی ، رک و صریح صادقانه پاسخ دهید ، اما سوالات من

ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ شنبه, 04/24/1391 - 23:18."

عزیزم انچه که نوشته شده راجع به 20000نفر نبود بلکه 20الی 30 نفری بودکه در این صفحه مطالبی نوشته بودند. بنده به طور فرضی انرا در 1000ضرب کردم شد 20000. حرف شما به ان قصه ای میماند که یکی گفت "چشمان یکی بادامی بود" و شنونده هوس بادام کرد.

دیگر اینکه بنده هم یکنفر هستم مثل شما که یک نفر هستید. بنده نه انتخابات را کنترل میکنم نه قانونگلزار هستم و نه مجری قانون و نه سردار سپاه امام زمان. آنجه نوشتم فقط نظرات شخصی بود در نتیجه برای سوال شما جوابی ندارم و از شما خیلی معذرت میخواهم.

اما انجه اکنون در ایران ما میگذرد یک ظلمی است که بر همه مردم از فارس و بلوچ و کرد و آذری میگذرد و حالا شما میخواهید وسط دعوا حلوای جدایی قسمت کنید. بفرمایید ببینیم ایا در استانهای فارس- زبان کسی به جرم واهی محاربه با خدا اعدام نمیشود؟ در این استانها به مردم و زندانیان تجاوز نمیشود؟ ایا همان ظلم هایی که در کردستان به مردم ایران میگذرد در شیراز و اصفهان بر قرار نیست؟

متاسفانه برخی فکر میکنند اگر جداشوند از شر این دین سالاری نجات پیدا خواهند کرد. نه این چنین نیست. یکی از دلایلی هم که تا کنون حکومت توانسته همه را مطیع خود کند همین تفرقه ای ایست که وجود دارد. در میان کردها هم و اذری ها هم هستند کسانی که با حکومت عهد و میثاقی دارند و در نتیجه صدای صبل جدایی شمارا خاموش کرده و میکنند. آیا در میان کردها کسانی نبوده و نیستند که با حکومت همکاری کرده و میکنند؟

ما امروز بیش از هر روز دیگر نیاز به اتحاد داریم نه تفرقه. ممکن است بعد از زفتن این حکومت بازهم نتوانیم تمام و کمال به حقوق قومی و یا فردی شما و بنده جوابگو باشیم اما در همه حال بایستی این دعوی ها را برای بعداز رسیدن به آزادی برای همه کشور مطرح کنیم. آنهم با فرستادن نماینده به یک مجمع سراسری که دران حقوق اولیه به رای گذاشته میشود و به تصویب نمایندگان میرسد.

لطف کنید مطالب را به دقت بخوانید و بعد این سوالات بی جواب را مطرح کنید. بنده امیدوارم در اینده نزدیک شاهد تحقق آرمانهای قومی تمام ایرانی ها بشویم. اما به یاد داشته باشیم که بازهم نیاز به یک کشور ویک پرچم یک زبان بیش از پیش لازم خواهد بود. احقاق حقوق قومی به جای خود اما قبول کردن این سه عنصر اتحاد را در همه حال بایستی در نظر بگیریم.

اگر به قول دوستی آب را سو بگوییم باز هم مشکل قراردادن اینهمه گوناگونی در کنار هم زیر یک پرچم خواهد بود. این کاری بوده که تاکنون به همکاری مردم نه از روی اجبار انجام شده است. دلیلی هم ندارد که طبل جدایی بزنیم. ما میتوانیم زیر همین پرچم واحد به نیازهای همه هم وطنان جوابگو باشیم به شرط که اهم و فی الاهم را از یاد نبریم.

همانطور که حدس میزدم ، شما کاربر محترم ، یکشنبه, 04/25/1391 18:58از پاسخگویی طفره رفتید ،علت ان هم مشخص است , شما هیچ حقی برای غیر فارسها قائل نیستید .این سوالات من با این فرض بود، که اگر شما قدرت تصمیم برای این کار را داشته باشید، و این فرض محال نیست ، که کسی خود را در این موقعیت تصورکند و به این سوالات پاسخ دهد، پاسخهایی کاملا روشن ، منتها شما با پاسخ ندادن و دوباره بازی با کلمات و پیچاندن موضوع، و مجدد رسیدن به سر خانه اول آقایی و سروری قوم فارس بر دیگر ملل تحت ستم به قدر کافی صداقت و حسن نیتتان را در این مورد ثابت فرمودید .

كساني كه براي خود را از مليتي بجز ايراني قايل نستند ميتوانند از مملكت تشريف ببرند اما وجب به وجب خاك اين كشور ملك مشاع همه مردم ايران بوده و احدي حق برقرار كردن مليت! جز ايراني در ان را ندارد و اكر كسي فكر ميكند تابعيت عربستان، تركيه اذربايجان و و يا هر بلاد را دارد نزد همان دايه بهتر از مادري كه أنان را هموطن خود ميداند برود، و در جواب كسي كه با "ايول جه بحث جالبي" نوشته خود را أغاز كرده عرض كنم كه اين مطالب بست مدرني و ألترا ليبرالي به درد جوامع غربي ميخورد نه ايران كه روزي نيست كه در ان تعدادي قتل ناموسي انجام نشود و هر موقع كه سطح فرهنك تمام ملت ايران به حد سؤييس رسيد ان وقت ميتوان با ديد فوق ليبرالي به تمام مسايل نكته كرد. مثل اين ميماند كه به ست موطني ٥ ساله كبريت داد، با اينكه كبريت وسيله مفيدي است اما در دست كودك ميتواند سبب اتش سوزي و مردن عده بسياري شود. من خود ساكن ايرانم و در ٤ استان كشور زيسته ام و ميدانه كه اولا تجزيه طلبي بين بيشتر مردم ايران منفور است و دوما معدود بان ترك ها هم بسيار فاشيست بوده و كمترين درد أزادي و انسانيتي ندارند و حتي اكر به فرض محال حكومتي تشكيل دهند كمترين نشاني از دموكراسي در ان نخواهد بود و فعالان قوميتي جه از نوع عرب و جه ترك جزو شونيست ترين انسان هاي زمين اند و با صد من سريش هم نميتوان به انها وصله دموكرات وصل كرد، در نهايت شما غربي ها هم بدانيد كه اب در هاون ميكوبيد و دست شما براي ملت ايران رو شده است و هدف شما جز تجزيه و استعمار ايران جيز ديكري نيست 

این خوب است همه سر و کله ی همدیگر را خرد کنید و اختلافات را تشدید کنید تا جمهوری اسلامی باز هم ادامه ی حیات دهد ابتدا به کردستان حمله کرد دیگران ساکت ماندند بعد به ترکمن صحرا سپس به خوزستان و در نهایت به آذربایجان هر کدام برای سرکوبی دیگری کف زدید و حالا شما سرخورده اید و جمهوری اسلامی پیروز میدان . به جرم جدائی طلبی همه را سرکوب کرد و فارسها را در سال 60 به خاک و خون کشید گلزار خاوران نمونه ی سرکوب دموکراسی در ایران است همانگونه که جنازه های زخمی کردها توسط خلخالی تیرباران شد و همانگونه که رهبران ترکمن اعدام شدند و جوانان آذری و ... شما دعوا می کنید بر سر هیچ زیرا هر ملتی حق دارد آزادانه در کنار ملتی دیگر بماند یا نماند این یک حق دموکراتیک است . اما این بدان معنا نیست که ما برای هدفی بزرگتر و تا رسیدن بدین هدف از حق خود بگذریم . بودن در کنار هم ضرورتا دستیابی ما را به دموکراسی آسانتر خواهد ساخت و ما در دموکراسی حتما به حق دموکراتیک خود خواهیم رسید و در یک حکومت دموکراتیک حق جدائی نیز یک حق دموکراتیک است و ضرورتا ما در دموکراسی حتی می توانیم در صورت نیاز از هم جدا شویم . به جای معرکه گرفتن و دعوا کردن بهتر است بحثمان را روی جزئیات و کلیات یک حکومت دموکراتیک متمرکز کنیم . ما فعلا نیاز به وحدت داریم و برای رسیدن به خواسته هایمان هم این یک ضرورت انکار ناپذیر است . پس بهتر است همدیگر را و حقوق همدیگر را به رسمیت بشناسیم . من نمی دانم خود را فارس ترک کرد لر و ... بدانم یا چیز دیگر زیرا پدربزرگم ترک بود مادر بزرگم لر بود و همسرم کرد است و فرزندم با یک بلوچ ازدواج کرده است اگر روزی ما از هم جدا شویم من کدامیک از شمایم ؟ در حالی که فارسی و انگلیسی صحبت می کنم . راستی من کجائیم ؟ آنچه که من دریافته ام اینست که من زمینیم و در همه جای زمین وطن من است چه برای مخالفت با شما بگویم نه نو نهی لا یوخ و .... چه در تشکر از شما بگویم متشکرم تنکس پاسیبا شکرا و ... چه فرقی می کند ؟

در جواب ان هموطن جدایی طلب که نوشته بودند:

"همانطور که حدس میزدم ، شما کاربر محترم ، یکشنبه, 04/25/1391 18:58از پاسخگویی طفره رفتید ،علت ان هم مشخص است , شما هیچ حقی برای غیر فارسها قائل نیستید .این سوالات من با این فرض بود، که اگر شما قدرت تصمیم برای این کار را داشته باشید، و این فرض محال نیست ، که کسی خود را در این موقعیت تصورکند و به این سوالات پاسخ دهد، پاسخهایی کاملا روشن ، منتها شما با پاسخ ندادن و دوباره بازی با کلمات و پیچاندن موضوع، و مجدد رسیدن به سر خانه اول آقایی و سروری قوم فارس بر دیگر ملل تحت ستم به قدر کافی صداقت و حسن نیتتان را در این مورد ثابت فرمودید ."

هموطن متاسفانه شما عینک یک بعدی جدایی طلبی را به چشم زده اید و دارید به همان راه اشتباهی میروید که برخی دوستان و هموطنان کرد و اذری خیال دارند بروند. برای شما آرزوی موفقیت دارم.

اما با مطالعه حرف ها و نظرات هموطنان گرامی ـسوای تجزیه طلبها که به زودی کشور خودشان را خواهند داشت ـ به نظر میرسد که ما نیاز به یک منشور حقوق اقوام گوناگون ایران داریم که در ان به گونه ای بتوانیم همه هموطنان عزیز را ارج نهیم و از اذری زبانان و کرد زبانان گرفته تا بلوچ و عرب و گیلک و لر و قشقایی و ترکمن و غیره در ترکیب حکومتی اینده ایران لحاظ کنیم.

به نظر بنده بایستی همگان در جهت نوشتن این منشور همیاری و انبازی کنیم و بعد از اینکه همه نظرات حمع اوری شدند بر اساس ان منشور حقوق اقوام ایرانی را بنویسیم. اگر کورش کبیر توانست اولین منشور حقوق بشر را بنویسد چرا ما در عصر اینترنت نتوانیم اقوام ایرانی را زیر یک پرچم و یک زبان و یک سرزمین متحد کنیم. اوریکایی ها یک ظرب المثلی دارند به این مضمون : "متحد با هم میایستیم و از هم متفرق می افتیم" . دریغ است که ایران به چند تا کشور دست نشانده و ضعیف تقسیم شود. ما ایرانیها در قرون و اعصار متمادی باهم و به اختیار و انتخاب در کنار هم زیسته ایم ولی باهم هم قاطی نشده ایم و هویت قومی خودرا حفظ کرده ایم. حالا هم همین طور انرا حفظ خواهیم کرد. حیف است که یک گاو را بکشیم که قلوه اش به ما برسد. تازه بعد از کشتن گاو هیچ ضمانتی نیست که قلوه ای هم در کار باشد.

و اما در منشور حقوق اقوام ایرانی چه اطلاعاتی باید لحاظ کنیم؟

اول اینکه در حکومت آینده ایران هیچگونه دین رسمی نباید لحاظ شود. ولی هر دیانتی حق دارد محل عبادت و نیاش خودرا دایر کند. در امریکا ی هفتادو دو هزار ملت همین جدایی دیانت از سیاست سبب شده تا پیروان هر دینی از جمله بهایی و مسلمان و یهودی و البته مسحی به همراه هندو و شینتو و شیطان پرست و غیره بتوانند مراسم عبادت خودرا به جای اورند. لازمه این همزیستی در یک کلمه خداصه میشود "تحمل". هر کسی باید یاد بگیرد تفاوتهای دیگران را به صورت یک گنجینه گرانبها ببیند نه وسیله ای برای خودستایی یا تخقیر.

در منشور حقوق اقوام ایرانی هر کس یک رای دارد و نمایندگان همه گروها و افراد کشور ایران هرسال یکبار در مجمع عمومی کشوری گرد هم می ایند و بعد از بحث و تبادل نظر هر چه را که تصویب کنند به یکی از ارکان قانون کشوری تبدیل میشود. در همین گرد هم ایی نمایندگان مردم راجع به زبان رسمی و پرچم کشور هم تصمیم میگیرند و هر چه را که تصویب کنند مورد قبول همه مردم در حوزه های نملیندگی انها خواهد بود.

در کشور ایران آزادی های بیان، انتخاب دیانت و همسر و محل زندگی و کار جزء حقوق لاینفک هر فرد است.

در منشور حقوق اقوام ایرانی هر کس به اندازه مساوی از درامد نفت بهره میگیرد و مبلغ تعیین شده به صورت واریزه های بانکی در حساب افراد ریخته میشود. در عوض هر ایرانی موظف است مالیات سرانه خود را در انتهای سال حساب کند و به خزانه دولت وارد کند. میزان مالیات هم به صورت تصاعدی بین 5% تا 40% محاسبه شود.

دوست داشتم دوستان و هموطنان غیر پارس زبان هم نظرات و خواست های خودشان را مینوشتند تا همه یاد بگیریم با آنها چگونه باید رفتار شود.

هر استانی می تواند به نوعی مالیاتهایی وضع کند تا بتواند حکومت محلی خودرا اداره کند و دولت مرکزی هم بسته به شرایط هر استان و به منظور همگن کردن درامدها و سطح معیشت با دادن برخی امتیازها به صورت کمک های مالی شرایط لازم را به وجون اورد.

اینها برخی نکات هستند که به نظر بنده رسیده اند این گوی و این میدان شما هم نظرات خود را بیان کنید.

ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ یکشنبه, 04/25/1391 - 19:52.

کسانی که در بحث منطقی کم میاورند و پاسخی هم به خواستهای اولیه ملل تحت ستم ندارند ، روی به چماق کشی اینترنتی و ناسزاگویی میاورند ، براستی چه تفاوتی میان اینا ن و چماق کشان بسیجی ولی فقیه زمان میباشد؟ ، جز اینکه اینانی که هنوز قدرت ندارند و در عرصه مجازی تاب تحمل هیچ مخالفی ندارند ، زمانی که به قدرت برسند هزاران مرتبه بدتر از ولی فقیه، مخالفان خود را سرکوب خواهند نمود

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما