خانه | انديشه زمانه

حرمت شراب در قرآن

سه شنبه, 1391-04-20 16:37
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
صالح نظری

صالح نظری − در لابلای ایمیل‌ها ایمیلی به دستم رسید که متن آن را ملاحظه می‌فرمایید:

 
«انديشه كن:
- حقش بود هشتاد ضربه شلاق..
- چرا؟
- چون شراب حرامه...
- چرا حرامه؟
- چون برای بدن ضرر داره...
- یعنی میخوای بگی یک لیوان شراب از هشتاد ضربه شلاق ضررش بیشتره؟»
 
لازم دیدم موضوع را از دیدگاه قرآن بررسی کنم و اکنون شما شاهد این بررسی هستید.
 
یکی از مسائل مورد مناقشه بین جوامع اسلامی و سایر جوامع دینی خصوصأ مسیحی باور یا عدم باور به حرمت شراب است به طوری که مرز بندی مسلمان از غیر مسلمان به صورت شراب نخوردن و شراب خوردن نیز ترسیم شده است.
 
برای کشف حقیقت موضوع نیاز به کنکاش در آیات قرآن به عنوان منبع اصلی دین ورزی مسلمانان است، تا ماهیت امر آشکار گردد. در این مقاله آیات قرآن مورد مداقه قرار می‌گیرد.
 
یادآوری: نویسنده مقاله نه علاقه‌ای به شراب خواری دارد و نه در طول عمر خود شراب خواری کرده است، این مقاله صرفأ مقاله‌ای تحقیقی درباره نظر قرآن درباره یک پدیده اجتماعی است - که هم سابقه تاریخی دارد و هم موضوع روز اجتماعی است - می‌باشد.
 
آیه اول:
 
وَ مِن ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَ رِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (سوره نمل آیه۶۷)
 
و از ميوه درختان خرما و انگور، باده مستى‏بخش و خوراكى نيكو براى خود مى گيريد. قطعاً در اين [ها] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه‏اى است.
 
راغب در مفردات گفته:" سُكر"- به ضمه سين- آن حالتى را گويند كه عارضبر انسان و عقل انسان مى‏شود، و ميان عقل آدمى و خود او حايل مى‏گردد... "سَكَر"- به فتحه سين و كاف- آن چيزى است كه براى آدمى سكر مى‏آورد، چنانچه خداى تعالى فرموده: "تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً" (مفردات راغب، ماده" سكر")
 
بنا بر این آیه، از نشانه‌ها و آیات خداوندی برای انسان ها، باده مستى‏بخش و خوراك نيكو گرفتن از خرما و انگور است، در این آیه نه تنها نشانی از حرمت باده مستی بخش مشاهده نمی‌شود بلکه تعقل در بهره گیری از آن از آیات خداوندی قلمداد شده است.
 
حال ببینیم مفسرین دراین باره این آیه چه می‌گویند.
 
علامه طباطبائی در المیزان می‌نویسد: اصل در معناى اين كلمه (سکر) زوال عقل بخاطر استعمال چيزى است كه عقل را زايل مى‏كند... گويا شخصى پرسيده: ما از انگور و خرما چه استفاده‏اى مى‏كنيم؟ در جواب فرموده:" از آن سكر و رزق حسن مى ‏گيريد".
 
علامه طباطبائی در عدم دلالت جمله: "تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً" بر مباح بودن مسكرات ‏آورده است: معناى جمله "تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً" اين است كه از آنچه ذكر شد، از ميوه‏هاى نخل و انگور چيزى مى‏گيرند كه مانند شراب با تمام انواعى كه دارد مسكر است، و رزق پاكيزه و خوب، از قبيل مويز و شيره و غير ذلك از چيزهايى كه آذوقه به شمار مى‏رود. اين آيه شريفه نمى‏خواهد بفرمايد مسكرات، حلال و مباح است، و حتى نمى‏خواهد بگويد كار خوبى مى‏كنيد كه از ميوه‏هاى مذكور مسكر مى‏گيريد، بلكه ممكن است بگوييم دلالت بر زشتى اين كار دارد، چون شراب گرفتن را در مقابل اتخاذ رزق خوب قرار داده، تا بفهماند شراب رزق حسن نيست، ولى اگر اين دلالت را قبول نكنيم آن را نيز قبول نداريم، زيرا اصلا آيه شريفه در مقام بيان حلال و حرام نيست، بلكه در اين مقام است كه منافعى را كه بشر آن روز از اين ميوه‏ها مى‏بردند بشمارد و بفرمايد همه اين انتفاعات از نعمتهاى خداست و از ذكر آن نتيجه توحيد را بگيرد، چون آيه شريفه در مكه نازل شده و خطابش به مشركين است.
 
علامه طباطبائی در بيان اينكه بين جمله:" تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً..." و آيات تحريم خمر منافاتى نبوده، آيات تحريم ناسخ آن نيستند نوشته است: آيه متضمن حكم شرعى نيست، تا بگوييم با آيه تحريم شراب نسخ شده يا نشده است.
 
در تفسیر علامه به این نکات اشاره می‌شود:
 
۱-آیه را از مقام یادآوری آیات خداوندی برای کسانی که تعقل می‌کنند به حد یک پرسش ساده تقلیل می‌دهد، گویا مردم نمی‌دانستند که از انگور و خرما چه چیزهایی بدست می‌آید و لازم بوده آیه‌ای برای آن نازل شود در حالی که قوت غالب مردم جزیره العرب چیزی جز انگور و خرما و آنچه از آن بدست می‌آید، نبوده است.
۲-آیه را که دقیقأ بیان نعمت‌های خداوندی در هر دو بخش باده مستی آور و رزق و روزی است در بخش باده مستی آور آن به زشتی بدل می‌کند.
۳-مخاطب آیه را که همه می‌باشند محدود و منحصر در مشرکین می‌کند.
۴-آیه را فاقد حکم شرعی دانسته تا شامل آیات منسوخ نگردد زیرا آیه‌ای که بیان نعمت‌های خداوند است قابل نسخ نمی‌داند و این تناقضی است که به آن مبتلا شده، به تعبیری چگونه ممکن است چیزی نعمت خداوند تلقی شود و حرام نیز باشد.
 
تفسیر" روح المعانى" نوشته است: تفسير سكر به شراب از ابن مسعود و ابن عمر و ابى رزين و حسن و مجاهد و شعبى و نخعى و ابن ابى ليلى و ابى ثور و كلبى و ابن جبير با بسيارى ديگر نقل شده، و آيه شريفه در مكه نازل گرديده كه در آن روز شراب حلال بوده، و فاجر و مسلمان و كافر آن را مى‏آشاميدند، و تحريمش در مدينه طيبه اتفاق افتاد، و كسى را در اين معنا مخالف نيست، اختلافى كه دارند در اين است كه قبل از جنگ احد بوده يا بعد از آن، و آيه‏اى كه در مدينه نازل شد و شراب را تحريم كرد آيه" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ" بود، پس آيه مورد بحث بوسيله آن نسخ شده، و همين معنا از نخعى و ابى ثور و ابن جبير روايت شده است.
 
مفسر تفسیر روح المعانی معتقد است شراب تا حدود زمانی جنگ احد (سال سوم هجری) حلال و بعد حرام شده است یعنی آیه حکم شرعی حلیت را داشته و منسوخ شده است.
 
در ترجمه تفسیر "بيان السعادة" آمده است: مقصود از «مسكر» خمر است و ذكر خمر در مقام امتنان منافاتى با حرمت آن ندارد، زيرا كه حرمت آن شرعى است و نعمت بودن آن امر عرفى عقلى است. علاوه بر اين استعمال خمر بدون اين كه نوشيده شود داراى منافعى است، و چون ذكر آن در مقام امتنان دلالت بر اباحه و حلال بودن آن مى‏كرد در خبر آمده است كه اين آيه به موجب حرمت خمر منسوخ است.
 
این مفسر نعمت بودن شراب را به جهت منت گذاری خداوند تایید می‌کند ولی معتقد به نسخ است اما این جمله او که می‌گوید " استعمال خمر بدون اين كه نوشيده شود داراى منافعى است " قابل فهم نیست، چگونه می‌شود شراب را که "نعمت بودن آن امر عرفى عقلى است" استعمال کرد بدون نوشیدن آن " كه حرمت آن شرعى است"! حداقل از دیدگاه این مفسر تولید و فروش آن حلال است.
 
در تفسير اثنا عشري گفته شده: مقصود از كلمه (سَكَراً) خمر نيست. و روى اين مبنا نمى‏توان گفت: اين آيه مشعر به حليت خمر است... بر فرض آنكه مراد (سكرا) خمر باشد، دلالت ندارد بر حليت خمر، زيرا اولا- اسناد فرموده آن را به بندگان، و بنده فاعل قبيح و حسن باشد. و ثانيا- احاديث وارد شده بر آن كه خمر از اول حرام بوده، يعنى در تمام شرايع حرمت داشته، چنانچه على بن ابراهيم رحمه الله از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده: قال ما زالت الخمر فى علم اللّه و عند اللّه حرام و انّه لا يبعث اللّه نبيّا و لا يرسل رسولا الّا و يجعل فى شريعته تحريم الخمر... فرمود: هميشه خمر در علم خدا و در نزد خدا حرام بوده، و بدرستى كه مبعوث نفرمود خدا پيغمبرى را و نفرستاد رسولى را، مگر آنكه مى‏فرمود در شريعت او تحريم مسكرات را.
 
مفسر در اینجا برای راحت کردن خیال خود اصل قضیه را منکر می‌شود که سکر خمر نیست و به فرض پذیرش، حلیت آنرا نمی‌پذیرد و حرام بودن آن را به دلیل عقل دانسته، بعد نه به دلیل عقلی بلکه بنا به روایتی حرمت شراب را برای همه انبیاء مفروض دانسته است.
 
در تفسير سور آبادى آمده است: آنچه فرامى‏گيرند از آن مست‏كار و روزى نيكو، چون سركه و دوشاب و مويز و از هر گونه‏اى اطعمه كه از انگور سازند. چنين گويند كه هزار گونه طعام سازند از انگور و هزار گونه از خرما. و گفته‏اند مراد از اين سكر خمر است. سؤال: چرا منّت نهاد بر بندگان به شراب خمر بعد ما كه آن را حرام كرد؟ جواب گوييم اين آيت پيش از حرامى خمر آمد.
 
این مفسر قدیمی نیز معتقد به حلیت شراب در زمان نزول آیه و منسوخ شدن آن توسط آیات دیگر دارد.
 
آیه دوم
 
يَأَايهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقْرَبُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنتُمْ سُكَارَى‏ حَتىَ‏ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَ لَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِى سَبِيلٍ حَتىَ‏ تَغْتَسِلُواْ وَ إِن كُنتُم مَّرْضىَ أَوْ عَلىَ‏ سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تجَِدُواْ مَاءً فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَفُوًّا غَفُورًا (سوره نساء آیه ۴۳)
 
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مى‏گوييد و [نيز] در حال جنابت [وارد نماز نشويد]- مگر اينكه راهگذر باشيد- تا غسل كنيد و اگر بيماريد يا در سفريد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان آميزش كرده‏ايد و آب نيافته‏ايد، پس بر خاكى پاك تيمّم كنيد، و صورت و دستهايتان را مسح نماييد، كه خدا بخشنده و آمرزنده است.
 
در "اسباب نزول" شان نزول آیه چنین نقل می‌شود: آيه درباره بعضى اصحاب است كه شراب نوشيده، مست در نماز حاضر مى‏شدند و متوجه نبودند چند ركعت نماز خواندند و چه مى‏گويند؟ ابو بكر اصفهانى، با اسناد از ابو عبد الرحمان روايت مى‏كند كه عبد الرحمن بن عوف خوراكى تهيه كرده، جمعى از اصحاب پيغمبر (ص) را دعوت نمود، خوردند و [شراب‏] نوشيدند، تا موقع نماز مغرب يكى به پيشنمازى ايستاد و «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ» را غلط خواند. آيه [بدين مناسبت‏] نازل گرديد.
 
آیه فوق به وضوح به مومنان امر می‌کند وقتی مست هستید تا وقتی که بدانید چه می‌گوئید، نماز نخوانید. به مانند قوانین رانندگی که امر می‌کند وقتی مست هستید نباید رانندگی کنید. با این تفاوت که در رانندگی احتمال آسیب رساندن به دیگران موجود است بنابراین مرتکب نقض قانون جریمه یا زندان می‌شود ولی نماز خوان در مستی آسیبی به دیگران نمی‌رساند نهایت اینکه غلط می‌خواند. این دستور خطاب به مومنان جنبه اخلاقی دارد. همچنان که در ادامه ورود کسانی که جنب هستند و غسل نکرده‌اند را به مسجد ممنوع می‌کند مگر قصد عبور داشته باشد نه اینکه در مسجد مسقر باشد.
 
نظر مفسرین درباره آیه
 
علامه طباطبائی در المیزان می‌نویسد: جمله:" حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ" در مقام اين است كه نهى از شرب خمر به طورى كه مستيش تا حال نماز باقى بماند را تعليل كند، و بفرمايد: اگر ما شما را از شراب نهى كرديم، غايت و هدفمان اين بود كه در نماز بفهميد چه مى‏گوييد، پس كلمه حتى در جمله نامبرده براى افاده غايت و علت است، نه براى مرزبندى حكم، نمى‏خواهد بفرمايد نزديك نماز نشويد و نشويد و نشويد تا مستى شما به كلى از بين برود، و بفهميد چه مى‏گوييد وقتى فهميديد چه مى‏گوييد آن وقت ديگر عيبى ندارد نماز بخوانيد.
 
علامه طباطبائی درباره روايتی كه فرموده: اين آيه قبل از تحريم شراب نازل شده است می‌گوید: جا دارد اين روايت حمل شود بر اين كه مراد از تحريم شراب توضيح تحريم آن است، و گرنه روايت عيبى پيدا كند كه نمى‏توان به آن اعتنا نمود، و آن اين است كه مخالف با كتاب خدا خواهد بود، براى اين كه آيه سوره اعراف شراب را صريحا به عنوان اثم تحريم كرده، و آيه بقره تصريح مى‏كند به اين كه در خمر اثمى بزرگ است، پس معلوم مى‏شود شراب قبل از هجرت در مكه تحريم شده بوده، چون سوره اعراف در مكه نازل شده، و احدى اختلاف نكرده در اين كه آيه مورد بحث يعنى آيه سوره نساء در مدينه نازل شده است.
 
علامه طباطبائی درباره روايتی كه فرموده: هنگامى كه كسالت و چرت بر تو مسلط است و يا شكمت سنگين شده به نماز نايست، زيرا بيم آن هست كه در آن حال دچار نفاق شوى، براى اين كه خداى تعالى مؤمنين را نهى كرد از اين كه در حال سكارى به نماز بايستند، و منظورش از حالت سكارى، حالتى است كه خواب بر آدمى مسلط شده باشد می‌گوید: اين كه امام (ع) فرمود: (زيرا بيم آن هست كه در آن حال دچار نفاق شوى) مسئله نفاق را از جمله:" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا..." استفاده فرموده، چون كسى‏ كه از اين خطاب سرپيچى كند قهرا مؤمن نخواهد بود و وقتى مؤمن نباشد منافق است، و اين كه در آخر حديث آمده بود: و منظورش از حالت سكارى حالتى است كه خواب بر آدمى مسلط شده باشد احتمال دارد كلام راوى باشد احتمال هم دارد كه كلام امام (ع) باشد، و امام خواسته باشد آيه شريفه را به باطنش تفسير كند، و در نتيجه روايت از موارد تفسير به باطن قرآن باشد، ممكن هم هست اصلا منظور از مستى خواب بوده، در نتيجه تفسير از قبيل تفسير به ظاهر باشد، نه به باطن.
 
در تفسیر علامه به این  نکات اشاره می‌شود:
 
۱-علامه از یک دستور اخلاقی خاص یک فرمان عمومی را نتیجه می‌گیرد و با علت یابی در حالت مستی نماز نخواندن را به حرام بودن اصل شراب تعمیم می‌دهد در حالیکه دستور مشخص است -آیه بیش از این نمی‌گوید- مومنان در حالت مستی نماز نخوانند تا بفهمند چه می‌گویند، مانند اینکه خداوند به قوم یهود گفته شنبه‌ها ماهی صید نکنید و خاخام یهودی اصل خوردن ماهی و خرید و فروش آن را حرام اعلام کند، ممکن است آیه دیگری چنین دستوری داشته باشد که به یاری خدا بررسی خواهد شد اما مضمون آیه بیش از آنچه بیان شد را منظور ندارد.
۲-اینکه آيه ۳۳سوره اعراف شراب را صريحا به عنوان اثم تحريم كرده یا نه در ادامه خواهد آمد ولی علامه پیش فرضی دارد به این صورت که شراب در همه ادیان و نیز از ابتدای نبوت پیامبر اسلام حرام بوده است و سعی در انطباق آیات با پیش فرض خود دارد.
۳-بر اساس آن پیش فرض علامه از روایتی که سکر را به کسالت و چرت و خواب تعبیر کند استقبال می‌کند و از آنجا که ادامه حدیث خواب آلود نماز خواندن را به نفاق تشبیه می‌کند خیلی خوشاید خود نمی‌یابد و احتمال آن را می‌دهد که کلام راوی باشد. در حالیکه وقتی کسی بر اثر خواب آلودگی تلو تلو می‌خورد می‌گوئیم مانند مستان راه می‌رود اما به کسانی که بر اثر مستی باده تلو تلو می‌خورند نمی‌گوئیم مانند خواب آلوده‌ها راه می‌رود چنان در قرآن نیز درباره وقوع قیامت که همراه با زلزله است و اثر آن لرزش مردم تلو تلو می‌خورند می‌فرماید مانند مستان راه می‌روند در حالیکه مست نیستند (سوره حج آیه ۲). بنابراین تفسیر سکر به خواب و چرت و کسالت توجیهی غیر موجه است و نمی‌تواند به عنوان تفسیر باطنی مورد پذیرش باشد.
۴-شان نزول آیه که ذکر شد گواه دیگری است بر اینکه تا زمان نزول این آیات شراب تحریم نشده بوده و در این زمان هم تحریم نشده است بلکه مومنان را امر شده در مستی –به حدی که نداند چه می‌گوید- نماز نخوانند و به مسجد نروند. (احتمالأ سوره نساء بعد از سال پنجم نازل شده است)
 
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن می‌نویسد: در باره «وَ أَنْتُمْ سُكارى‏» دو قول است:
 
قول اول: ابن عباس و مجاهد و قتاده گويند: منظور مستى شراب است. ابن حكم پس از حكم تحريم خمر نسخ شد. از امام كاظم (ع) نيز روايت شده است. ممكن است گفته شود: چه گونه ممكن است، مست را نهى كرد، با اينكه او در حالت مستى عقل ندارد؟ پاسخ به دو وجه است: ۱- گاهى شخص مست است ولى عقل را از دست نداده كه نشود او را امر و نهى كرد ۲- منظور اين است كه اشخاص در وقت نماز، خود را در معرض مستى قرار مدهند. ابو على جبايى جواب سومى داده است و آن اينكه: هر گاه در اين حالت نماز بخوانند، بايد بعدا آن را تكرار كنند. نيز ممكن است گفته شود: اگر شخص مست، مكلف است چگونه مى‏توان او را از نماز نهى كرد، با اينكه عمل مسلمانان نيز بر خلاف آن است؟ پاسخ اين سؤال نيز به دو وجه است: ۱- اين حكم نسخ شده است ۲- آنان مامور به ترك نماز نيستند بلكه مامور به اين هستند كه نماز را در خانه بخوانند نه با پيامبر و به جماعت، آنهم به منظور تعظيم و احترام پيامبر.
 
قول دوم:منظور از «وَ أَنْتُمْ سُكارى‏» مستى خواب است، اين وجه از ضحاك است واز امام باقر (ع) نيز روايت شده و مؤيد آن روايت عايشه از پيامبر گرامى است كه: «هر گاه در حال نماز دچار چرت و كسالت خواب باشيد نماز را مخوانيد زيرا ممكن است بدون توجه، در باره خود دعاى بدى كند.
 
مولف تفسیر مجمع البیان نیز به عدم تحریم شراب در زمان نزول این آیه و قبل از آن اشاره دارد اما آنجا که نقل روایت عائشه را می‌کند به خطا می‌رود زیرا توصیه و یا امر رسول که در حال چرت و خواب نماز نخوانید ارتباطی به در مستی نماز نخوانید آیه ندارد و هر یک مسئله‌ای مستقل است.
 
تفسير اثنا عشري: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏: نزديك نماز مشويد، يعنى نماز را منمائيد در حالتى كه مستان بوده باشيد از خمر و ساير مسكرات، يعنى نمازى كه مأمور به و مفروض است، قيام نمائيد به آن در حين عدم سكر و مستى.
 
شأن نزول: آورده‏اند كه روزى جمعى از صحابه در خانه عبد الرحمن عوف به شرب خمر مشغول بودند و در حين مستى، صداى اذان شام به استماع آنها رسيد. به نماز برخاستند. امام ايشان كه عبد الرحمن بود، از غايت سكر در سوره كافرون حرف «لا» را كه در چهار موضع آن مى‏باشد، حذف نمود. آيه شريفه نازل شد كه در وقت غلبه مستى، به نماز نزديك مشويد، حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ: تا وقتى كه بدانيد آنچه را كه مى‏گوئيد و مى‏خوانيد در نماز.
 
تبصره: ابن عبّاس و سعيد بن جبير و مجاهد و ابن زيد گفته‏اند: اگرچه ظاهر آيه نهى است از نماز در حالت سكر، اما مراد نهى است از شرب خمر كه نزد سكر آن نماز درست نباشد. پس گوئيا چنين فرموده: لا تشربوا الخمر فتسكروا
 
اگر خداوند می‌خواست بگوید خوردن شراب حرام است از کسی می‌ترسید یا در محذوری قرار داشت.
 
تفسير سور آبادى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏: اى آن كسان كه گرويده‏اند و اى شما كه گرويدگانيد پيرامن مسجد و نماز مگردى و شما مستان باشيد. محمد هيصم گفتى: همه روى زمين از مشرق تا به مغرب مسجد است اين امت را، چنان كه پيغمبر گفت جعلت لى الارض كلها مسجدا و طهورا و خداى تعالى در اين آيت مست را دور مى‏كند از مسجد، چنانستى كه خداى تعالى از دشمنى كه خمر خواره را دارد مى‏گويد همه بدان را در زمين و ولايت من جاى است و مست را جايى نيست حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ: تا آن وقت كه بدانيد آنچه مى‏گوييد كه نبادا فحشى گوييد در نماز، زيرا كه مست باك ندارد از فحش گفتن در نماز.
 
و گفته‏اند معناه: تا بدانيد كه چه مى‏خوانيد در نماز. اين آيت پيش از حرامى خمر آمد، در شأن گروهى از ياران رسول كه در خانه عبد الرّحمن بن عوف الزهرى بودند بميهمان و وقت نماز درآمد. يكى فرا پيش رفت به امامى. مست بود و قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ مى‏خواند و لا‌ها از آن مى‏افكند و مى‏خواند اعبد ما تعبدون و انتم عابدون ما اعبد.
 
و گفته‏اند كه اين آيت پيش از آن بود كه امر آمد قوم را به استماع و انصات، هم چنان كه اين آيت پيش از آن بود كه آيت حرامى خمر آمد، آنگه منسوخ شد
 
اینکه بگوئیم همه زمین مسجد خداست سخنی نارواست اگر چنین باشد مگر می‌شود در مسجد جماع کرد ویا ادرار کرد و یا... بنابراین سخن محمد هیصم سخنی پوچ و بی ارزش است.
 
آیه سوم
 
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبىّ‏َِ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنهَْا وَ مَا بَطَنَ وَ الْاثْمَ وَ الْبَغْىَ بِغَيرِْ الْحَقّ‏ِ وَ أَن تُشرِْكُواْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنزَِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَ أَن تَقُولُواْ عَلىَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (سوره اعراف آیه۳۳)
 
بگو: «پروردگار من فقط زشتكاريها را- چه آشكارش [باشد] و چه پنهان- و گناه و ستم ناحق را حرام گردانيده است و [نيز] اينكه چيزى را شريك خدا سازيد كه دليلى بر [حقّانيّت‏] آن نازل نكرده و اينكه چيزى را كه نمى‏دانيد به خدا نسبت دهيد.
 
چنانچه ملاحظه می‌فرمائید در این آیه هیچ اشاره‌ای به مسئله شراب وجود ندارد و حرام بودن فواحش (زشتکاری) اثم (گناه) و بغی (ستمگری) آمده است بدون تعیین مصداق و به نظر می‌رسد تعیین مصادیق به عرف واگذار شده مگر آنجا که آیه‌ای مصداقی برای آن مشخص سازد، بنابراین ارتباطی به موضوع مقاله ندارد لکن از آنجا که در لیست مربوط به آیات حرمت شراب ذکری از آن می‌شود مورد بررسی قرار می‌دهیم.
 
نظر مفسرین درباره آیه:
 
علامه طباطبائی در المیزان می‌نویسد: مراد از" فواحش" گناهانى است كه حد اعلاى شناعت و زشتى را داشته باشد، مانند زنا، لواط و امثال آن. و منظور از" اثم" گناهانى است كه باعث انحطاط، ذلت و سقوط در زندگى گردد، مانند مى‏گسارى كه آبروى آدمى و مال و عرض و جانش را تباه مى‏سازد. و نيز گفتيم كه منظور از" بغى" تعدى و طلب كردن چيزى است كه حق طلب كردن آن را نداشته باشد، مانند انواع ظلم‏ها و تعديات بر مردم و استيلاى غير مشروع بر آنان.
 
علامه در این آیه شخصأ به تعیین مصداق می‌پردازد بدون تکیه به سندی معتبر و در این تعیین مصداق میگساری را از مصادیق اثم (گناه) می‌شمرد و چنانچه در آیه قبل دیدیم، همین آیه را دلیل حرمت شراب قبل از هجرت می‌داند.
 
تفسير سور آبادى: قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ: بگو يا محمد بدرستى كه خداى من حرام كرده است زشت كاريها را چون زنا و شرب خمر و ديگر معاصى.
 
فواحش آن بود كه قبح آن در عقل بود، در اين آيت ما را حجّت است بر آنكه در عقل قبح قبايح است نه همى در شرع است، زيرا كه اگر قبايح آن بودى كه حرامى آن در شرع بودى، معنى اين سخن آن بودى كه انّما حرّم ربّى ما حرّم، آن گه اين سخن نه حكمى بودى ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ: آنچه آشكارا بود از آن و آنچه نهان بود، و معنى اين ظاهر و باطن در وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ گفته آمد وَ الْإِثْمَ: و حرام كرده است بزه را. اين اثم گفته‏اند خاص خمر خوردن است‏.
 
همین خطا در تفسیر سورآبادی هم دیده می‌شود، باید سندی ارائه داد که قرآن تا زمان نزول آیه فوق،کی و کجا میگساری و خمر خوردن را از مصادیق اثم نامبرده است، اگر مراد از فواحش میگساری بود ه چرا مسلمین و صحابه تا زمان نزول آیه تحریم خمر میگساری می‌کردند.
 
آیه چهارم
 
يَسْئلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَكْبرَُ مِن نَّفْعِهِمَا وَ يَسَْلُونَكَ مَا ذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَالِكَ يُبَينِ‏ُّ اللَّهُ لَكُمُ الاَْيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (سوره بقره آیه ۲۱۹)
 
در باره شراب و قمار، از تو مى‏پرسند، بگو: «در آن دو، گناهى بزرك، و سودهايى براى مردم است، و [لى‏] گناهشان از سودشان بزرگتر است.» و از تو مى‏پرسند: «چه چيزى انفاق كنند؟ » بگو: «ما زاد [بر نيازمندى خود] را.» اين گونه، خداوند آيات [خود را] براى شما روشن مى‏گرداند، باشد كه در [كار] دنيا و آخرت بينديشيد.
 
در "اسباب نزول" شان نزول آیه چنین نقل می‌شود: اين آيه در پاسخ عمر بن خطاب و معاذ بن جبل و عده‏اى از انصار نازل شد كه نزد پيغمبر (ص) آمدند و گفتند: درباره شراب و قمار فتوايى بده، كه تباه كننده مال و خرد است.
 
آیه فوق نشان می‌دهد در شراب و قمار منافعی و مضاری است اما مضار آن بیش از منافع آن می‌باشد و تمییز و تشخیص اینکه چگونه می‌شود از منافع آن بهره برد و از مضار آن دوری گزید چیزی بیان نمی‌شود و ظاهرأ آن را به تشخیص مردم واگذار نموده است. چنانچه در شان نزول آیه آمده دو صحابی بزرگ رسول گرامی تقاضای فتوایی می‌کنند که از تباه مال و خرد جلوگیری نماید، به تعبیر دیگر استعمال شراب و بازی با قمار مادام که به تباهی مال و خرد نیانجامد مورد نکوهش قرار نگرفته است و آیه نیز همین را بیان می‌فرماید، به همین دلیل بعد از نزول این آیه نیز همچنان شراب خواری در میان مومنان رواج داشت هر چند بعضی از مومنان از خوردن شراب امتناع می‌کردند.
 
بنابراین آیه به صراحت تحریم شراب نیست هر چند تلویحأ به آثار سوء آن اشاره دارد.
 
نظر مفسرین درباره آیه
 
علامه طباطبائی در المیزان می‌نویسد: كلمه (خمر) بطورى كه از لغت استفاده مى‏شود به معناى هر مايع مست كننده است، مايعى كه اصلا به اين منظور درستش مى‏كنند و اصل در معنايش ستر (پوشيدن) است، و اگر مسكر را خمر و پوشاننده خواندند، بدين جهت است كه عقل را مى‏پوشاند، و نمى‏گذارد ميان خوب و بد و خير و شر را تميز دهد.
و خمر به معناى مسكر در عرب تنها در شراب انگور و خرما و جو استعمال مى‏شده چون غير اين چند قسم مسكرى نمى ‏شناختند و بعدها مردم به تدريج اقسام آن را زياد كردند كه هم از جهت نوع بسيار شد، و هم از حيث درجه سكرش انواع مختلفى پيدا كرد، و به هر حال همه انواعش خمر است.
 
و كلمه (ميسر) در لغت به معناى قمار است، و مقامر (قمارباز) را ياسر مى‏گويند، و اصل در معنايش سهولت و آسانى است، و اگر قمارباز را آسان خواندند به اين مناسبت است كه قمارباز بدون رنج و تعب و به آسانى مال ديگران را به چنگ مى‏آورد، بدون اينكه كسبى كند، يا بيلى بزند، و عرقى بريزد البته ميسر در عرب بيشتر در يك نوع خاصى از قمار استعمال مى‏شود، و آن عبارت است از انداختن چوبه تير كه ازلام و اقلامش هم مى‏گويند.
 
اثم آن گناهى است كه به دنبال خود شقاوت و محروميت از نعمت‏هاى ديگرى را مى‏آورد، و سعادت زندگى را در جهات ديگرى تباه مى‏سازد، و دو گناه مورد بحث از همين گناهان است و بدين جهت آن را اثم خوانده.
 
اما مى‏گسارى مضراتى گوناگون دارد، يكى مضرات طبيعى، و يكى اخلاقى، و يكى مضرات عقلى، اما ضررهاى طبيعى و آثار سوء و جسمى اين عمل اختلال‏هايى است كه در معده، و روده، و كبد، و شش، و سلسله اعصاب و شرايين، و قلب، و حواس ظاهرى، چون بينايى و چشايى و غير آن پديد مى‏آورد... و اما مضرات اخلاقى شراب اين است كه...انسان را به ناسزاگويى وا مى‏دارد، و نيز به ديگران ضرر مى‏رساند، و مرتكب هر جنايتى و قتلى مى‏شود، اسرار خود و ديگران را فاش مى‏سازد، به نواميس خود و ديگران هتك و تجاوز مى‏كند... و اما ضررهاى عقليش اين است كه عقل را زايل و تصرفات عقل را نامنظم و مجراى ادراك را در حال مستى و خمارى تغيير مى‏دهد... و اين فخر براى دين مبين اسلام اين محجه بيضا و شريعت غرا بس است، كه زير بناى احكام خود را عقل قرار داده، و از پيروى هواى نفس كه دشمن عقل است نهى فرموده.
 
تحريم تدريجى ميگسارى توسط شارع مقدس اسلام‏
 
... شارع اسلام به تدريج تحريم آن را شروع كرد، و اين مطلب با تدبر در آيات مربوط به اين تحريم كه مى‏بينيم چهار بار نازل شده كاملا به چشم مى‏خورد.
 
بار اول فرموده:" قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ، وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ" بگو پروردگار من تنها فواحش چه ظاهرى و چه باطنى آن و نيز اثم و ستم بدون حق را تحريم كرده." سوره اعراف آيه ۳۲" و اين آيه در مكه نازل شده، و بطور كلى هر عملى را مصداق اثم باشد تحريم كرده، و ديگر نفرموده كه شرب خمر هم مصداق اثم است، و اينكه در آن اثمى كبير است و احتمالا اين همان جهت است كه گفتيم خواسته است رعايت سهولت و ارفاق را كرده باشد، چون سكوت از اينكه شراب هم اثم است خود نوعى اغماض است، هم چنان كه آيه شريفه:" وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً" و يكى از نعمتهاى خدا ميوه‏هاى درخت خرما و انگور است، كه از آن شراب و رزق پاكيزه مى‏گيرند." سوره نحل آيه ۶۷" نيز اشاره به اين اغماض دارد، (چون شراب را در مقابل رزق نيكو قرار داده)، و گويا مردم با اينكه صراحتا بفرمايد شراب حرمتى بزرگ دارد، دست بردار نبودند، تا آنكه آيه شريفه:" لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏" با حالت مستى به نماز نزديك مشويد." سوره نسا آيه ۴۲" در مدينه نازل شد، و تنها از مى‏گسارى در بهترين حالات انسان و در بهترين اماكن يعنى نماز در مسجد نهى كرده و اعتبار عقلى خود ما و نيز سياق آيه شريفه نمى‏پذيرد كه اين آيه بعد از آيه بقره، و دو آيه مائده كه بطور مطلق از مى‏گسارى نهى مى‏كنند نازل شده باشد، و معنا ندارد كه بعد از نهى از مطلق مى‏گسارى، دوباره نسبت به بعضى از موارد آن نهى كنند، علاوه بر اينكه اين كار با تدريجى كه گفتيم از اين آيات استفاده مى‏شود منافات دارد، چون تدريج عبارت از اين است كه اول تكليف آسان را بيان كنند بعدا به سخت‏تر و سخت‏تر از آن بپردازند نه اينكه اول تكليف دشوار را بيان كنند، بعدا آسانتر آن را بگويند و سپس آيه سوره بقره كه مورد بحث ما است نازل شد، و فرمود:" يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ، قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ، وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما" و اين آيه بعد از آيه سوره نسا نازل شد، به بيانى كه گذشت، و دلالت بر تحريم هم دارد، براى اينكه در اينجا تصريح مى‏كند بر اينكه شرب خمر اثم است، و در سوره اعراف بطور صريح بيان مى‏كند كه هر چه مصداق اثم باشد خدا از آن نهى كرده... آن گاه دو آيه سوره مائده نازل شد، و فرمود:"يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ، فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (۹۰) إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ، وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ، فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ" (۹۱) از ذيل اين دو آيه بر مى‏آيد كه مسلمانان بعد از شنيدن آيه سوره بقره هنوز از مى‏گسارى دست بردار نبودند، و به كلى آن را ترك نكرده بودند، تا اين دو آيه نازل شد، و در آخرش فرمود حالا ديگر دست بر مى‏داريد يا خير؟.
 
نقد نظر علامه:
 
۱-آثار سوئی که علامه برای شراب آورده بیش از آنکه مربوط به عموم استفاده کنندگان از شراب باشد درباره دائم الخمرها صادق است، زیاده روی در هر چیزی مضر است و آثار سوء دارد بعض زیاده روی‌ها به جسم فرد ضرر می‌زند و بعضی به دیگران که عملی غیر اخلاقی است و گاهی به عقل انسان نیز ضرر می‌زند.
 
۲-علامه می‌فرماید: "اگر مسكر را خمر و پوشاننده خواندند، بدين جهت است كه عقل را مى‏پوشاند، و نمى‏گذارد ميان خوب و بد و خير و شر را تميز دهد " بنابراین علامه می‌پذیرد خوردن شراب مادام که به پوشاندن عقل نیانجامد و فرد قادر به تشخیص خوب و بد و خیر و شر باشد، خمار نیست و مشمول آیه نمی‌شود.
 
۳-در اینجا علامه بر خلاف نوشته سابق خود تدریجی بودن مراحل تحریم شراب را می‌پذیرد.
 
۴-علامه اقرار می‌نماید که مسلمین – بلکه بسیاری از صحابه- با توجه آیه مورد بحث، به تحریم شراب باور نداشتند، یعنی از آیه حرمت شراب را استنباط نمی‌کردند.
 
آیه (آیات) پنجم
 
يَأاَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الخَْمْرُ وَ الْمَيْسرِ وَ الْأَنصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (سوره بقره آیه۹۰)
 
إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ فىِ الخْمْرِ وَ الْمَيْسرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتهَونَ (سوره بقره آیه ۹۱)
 
وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِينُ (سوره بقره آیه ۹۲)
 
لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (سوره بقره آیه ۹۳)
 
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند. پس، از آنها دورى گزينيد، باشد كه رستگار شويد.
 
همانا شيطان مى‏خواهد با شراب و قمار، ميانِ شما دشمنى و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد. پس آيا شما دست برمى‏داريد؟
 
خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد و پروا كنيد. اگر رويگردان شويد بدانيد كه وظيفه پيامبر ما رسانيدن پيام روشن خداوند است.
 
بر آنان كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند در آنچه خورده‏اند گناهى نيست، هر گاه پرهيزگارى كنند و ايمان بياورند و به كارهاى شايسته پردازند، باز هم پرهيزگارى كنند و ايمان بياورند، باز هم پرهيزگارى كنند و نيكى، كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.
 
در "اسباب نزول" شان نزول آیه چنین نقل می‌شود: ابو سعيد بن ابى بكر مطوعى با اسناد از مصعب و او از پدرش سعد بن ابى وقّاص روايت مى‏كند كه بر جمعى از مهاجران واردشدم گفتند بيا ترا به طعام و شراب مهمان كنيم، و خمر هنوز تحريم نشده بود. با ايشان به بستانى رفتيم كله پخته و يك خمره شراب داشتند، با هم خورديم و نوشيديم، و موضوع مهاجر و انصار در ميان آمد. من گفتم مهاجرين برترند، مردى با استخوان آرواره گوسفند بينى مرا زخمى كرد. شكايت به رسول اللّه (ص) بردم و آيه بالا (در اجتناب از خمر) نازل گرديد. مسلم نيز همين روايت را آورده است.
 
عبد الرحمن بن حمدان عدل با اسناد از ابو مسيره روايت مى‏كند كه عمر گفت خدايا حكم خمر را به طور قاطع بيان فرما و آيه ۲۱۹ بقره نازل شد براى عمر خواندند، گفت خدايا حكم خمر را براى ما به طور قاطع بيان فرما. آيه ۴۳ سوره نساء نازل شد و مؤذن پيغمبر (ص) موقع نماز ندا مى‏كرد مستان به نماز نزديك نشوند. عمر پس از قرائت آيه باز گفت: خدايا حكم خمر را براى ما به طور قاطع بيان فرما و آيه ۹۰ و ۹۱ سوره مائده نازل گرديد تا «فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ» و عمر گفت: بس مى‏كنيم و بس كرديم.
 
پيش از تحريم خمر وقايعى پيش آمد و به اطلاع پيغمبر (ص) رسيد كه از اسباب و علل تحريم خمر بود از آن جمله داستان زير است: عبد الرحمن بن محمد بن يحيى با اسناد از حسين بن على (ع) روايت مى‏كند كه على بن ابى طالب گفت: شتر پيرى داشتم از غنايم بدر، و پيغمبر (ص) نيز شترى به من بخشيده بود، و من تصميم داشتم با فاطمه دختر رسول اللّه (ص) ازدواج كنم، با زرگرى از بنى قينقاع وعده گذاشتم كه با هم برويم و آن دو شتر را با شتر چاقى عوض كنيم كه براى وليمه عروسى مصرف شود و من جوال و جهاز و طناب از دو شترم باز كرده، هر دو را بر در حجره يكى از انصار بسته بودم. بازگشتم و ديدم هر دو شتر شقه شده، پيه و جگر و ران آن را برده‏اند. چشمانم بى اختيار پر اشك شد پرسيدم چه كسى اين كار را كرده است؟ گفتند: حمزه كه در منزل يكى از انصار با ياران شراب مى‏خورد و مطربه‏اى نيز آنجاست، و آن زن چنين خوانده بود: اى حمزه شتران گرانبار بر آستانه بسته است. كارد بر گير و سينه‏شان بشكاف و به خون رنگين كن و از گوشت آن كبابى پخته بر شعله فروزان به ما بخوران كه اميد ما در گرفتارى و فقر تويى اى ابا عماره! و حمزه شمشير كشيده و پيه و ران و جگر شتران بريده و برده بود. على عليه السلام‏ گويد: نزد پيغمبر (ص) رفتم و زيد بن حارثه نيز آنجا بود و ماجرا باز گفته بود. پيغمبر (ص) فرمود يا على در چه حالى؟ گفتم يا رسول اللّه (ص) هرگز بر چنين حالتى نبوده‏ام. حمزه دو شتر مرا كشته و پيه و ران برگرفته و با ميگساران به باده‏خوارى نشسته. پيغمبر (ص) ردا برگرفت و براه افتاد و من نيز به دنبال حضرت بودم تا به خانه‏اى كه حمزه بود رسيد. اجازه ورود خواست، گفتند: بفرماييد. درون رفتيم و آنها مشغول شراب خوردن بودند. پيغمبر (ص) بنا كرد به ملامت حمزه، و حمزه سخت مست بود با چشمان سرخ شده، نگاهى به پيغمبر (ص) انداخت و سپس در صورت حضرت خيره شد و گفت: مگر شما همه بندگان پدر من نيستيد؟ پيغمبر (ص) دانست كه وى سخت مست است، برگشت و همه بيرون آمديم و اين داستان از علل تحريم خمر بود. بخارى نيز اين روايت را آورده است. (این پارگراف مورد تایید مفسرین شیعه نیست)
 
لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا... (آيه ۹۳). محمد بن عبد الرحمن مطوعى با اسناد از انس [بن مالك‏] روايت مى‏كند كه روز تحريم خمر من در منزل ابو طلحه بودم و ساقيگرى مى‏كردم و شراب خرما مى‏خورديم كه ناگاه منادى ندا كرد:خمر تحريم شد و شراب‏ها را در كوچه‏هاى مدينه خالى مى‏كردند. ابو طلحه گفت: تو هم برو و شراب را بريز رفتم و ريختم. بعضى گفتند:مرگ بر فلان و فلان كه شراب در شكم دارند. آيه بدين مناسبت نازل شد (كه پيش از تحريم گناهى نداشته است). مسلم و بخارى نيز اين روايت را آورده‏اند.
 
با توجه به آیات فوق و شان نزول آن نکات ذیل قابل استنباط است:
 
۱-تا قبل از این آیه حرمت خمر اعلام نشده بود و با این آیات خمر به همراه قمار و توسل به بت‌ها و فال گیری حرام می‌گردد.
۲-تا آن زمان صحابی پیامبر نیز از شراب می‌نوشیدند و مست می‌گشتند.
۳-این آیات در حدود سال سوم هجرت پیامبر گرامی نازل شده است.
۴-باید به تفاوت خوردن شراب و خماری توجه کرد که خواهد آمد
۵- هیچ مجازاتی (حد) برای خمار در این آیات مشاهده نمی‌شود ولی به شدت تقبیح می‌گردد.
 
علامه طباطبائی در المیزان می‌نویسد: اين چند آيه كه آخرين آياتى است كه راجع به تحريم شراب نازل شده از چند جهت مشتمل بر تشديد و تاكيد است... يكى از جهت اينكه كلمه" انما" در آن بكار رفته. دوم از اينكه شراب را پليد و رجس خوانده، سوم اينكه آن را عمل شيطان ناميده، چهارم از جهت اينكه مشتمل بر امر صريح است به اجتناب از آن، پنجم از جهت اينكه فرموده است در آن اجتناب انتظار و توقع رستگارى هست، ششم از اين جهت كه مشتمل است بر بيان مفاسدى كه بر آشاميدن شراب مترتب است، هفتم از اينكه مى‏پرسد، آيا اين مقدار از بيان مرتكبين اين عمل را از عمل زشتشان باز مى‏دارد يا نه؟
 هشتم از اينكه بعد از آن همه تاكيد آنان را به اطاعت خدا و رسول امر نموده از مخالفتشان بر حذر مى‏دارد، نهم آنكه مى‏فرمايد خداوند از اينكه شما اطاعتش بكنيد يا نكنيد بى نياز است.
 
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ..."
سابقا يعنى در اول همين سوره بحثى در باره" خمر" و" ميسر" و" انصاب" و" ازلام" گذشت، و گفتيم كه" خمر" عبارتست از هر مايعى كه در اثر تخمير (ورآمدن) خاصيت سكر و مستى بخود گرفته باشد، و خوردنش عقل را تيره و بيهوده كند، و" ميسر" عبارتست از جميع انحاء قمار، و" أنصاب" عبارتست از همان بت‏ها و يا سنگ‏هايى كه براى ذبح قربانيها در اطراف خانه كعبه نصب مى‏كرده‏اند، سنگهايى بوده كه مردم به آن تبرك مى‏جسته و در باره آن عقيده‏هايى داشتند، و" ازلام" عبارتست از چوبهايى كه با آن بطرز مخصوصى قمار مى‏كرده‏اند، و چه بسا اطلاق بر چوبه تيرهايى مى‏شده كه در ابتداى هر كار مثلا در موقع عزيمت به سفر و امثال آن با آنها تفال مى‏زده‏اند،
 
"رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ"" رجس" (به كسر را) بنا بر آنچه راغب در مفردات خود گفته مانند نجس هر چيز پليدى را گويند... معناى رجس بودن شراب و امثال آن اين‏ است كه ساختن و يا مثلا خوردن آن كار آدمى را به وسوسه‏هاى شيطانى و گمراهيش مى‏كشاند و بس،..." فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ" گفتيم: يكى از وجوهى كه نهى را در اين آيه تاكيد مى‏كند- بعد از ذكر مفاسد- امر به اجتناب است، و اين امر براى اين است كه نهى بهتر در دلها جاى‏گير شود، يكى ديگر از وجوه تاكيد اميد به رستگارى است، براى كسى كه اجتناب كند، كه خود شديدترين مراتب تاكيد را مى‏رساند، زيرا اين معنا را كه: اميد رستگارى نيست براى كسانى كه از اين عمل اجتناب نمى‏ورزند، تثبيت مى‏كند.
 
نقد نظر علامه:
 
۱.بر خلاف نظر علامه این آیه تشدید و تاکید بر تحریم نیست، زیرا قبلأ تحریم نشده بود که این بار تشدید کند و یا تاکید نماید.
۲.این آیه چهار عمل را نام برده و هر چهار مورد را تحریم نموده و همه را پلید و عملی شیطانی خطاب کرده است.
۲.۱.خمر: میگساری که سبب عدم تعادل در تمییز خوب و بد شود و عقل را زایل کند (مطابق تعریف علامه از خمر).
۲.۲.میسر: قمار در حدی که به سهولت مالی بدست آورد و تلاش بر معاش نکند.
۲.۳.انصاب: توسل جستن به غیر خدا و متبرک دانستن اشیاء (مانند بت ها)
۲.۴.ازلام: تفاُل کردن (فال گیری) با هر وسیله‌ای
۳.رجس بودن به شراب بر نمی‌گردد بلکه به خمر (پوشاندن عقل) بر می‌گردد و همچنین به وسیله قمار بر نمی‌گردد بلکه به مفت خواری بر می‌گردد ونیز نه به وسیله مورد توسل بلکه عمل توسل به غیر خدا بر می‌گردد.
 
علامه طباطبائی در المیزان می‌نویسد: "إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ..."... شيطان هيچ غرضى از اين اعمال خود يعنى خمر و ميسر ندارد، مگر ايجاد عداوت و بغضا بين شما، و اينكه به اين وسيله شما را به تجاوز از حدود خدا و دشمنى با يكديگر وادار كند، و در نتيجه بوسيله همين شراب و قمار و انصاب و ازلام شما را از ذكر خدا و نماز باز بدارد، و اينكه عداوت و بغضا را تنها از آثار شراب و قمار دانسته از اين جهت است كه اين اثر در آن دو ظاهرتر است، چون معلوم است كه نوشيدن شراب باعث تحريك سلسله اعصاب شده و عقل را تخدير و عواطف عصبى را به هيجان در مى‏آورد، و اين هيجان اعصاب اگر در راه خشم و غضب بكار رود معلوم است كه چه ثمرات تلخى به بار مى‏آورد و بزرگترين جنايت را، حتى جناياتى را كه درندگان هم از ارتكاب آن شرم دارند براى شخص مست تجويز مى‏كند، و اگر در مسير شهوت و بهيميت قرار گيرد معلوم است كه سر به رسوايى در آورده و هر فسق و فجورى را چه در باره مال و عرض خود و چه در باره ديگران در نظرش زينت داده و او را به هتك جميع مقدسات دينى و اجتماعى وا مى‏دارد، دزدى و خيانت و دريدن پرده محارم خود و فاش كردن اسرار و ورود به خطرناك‏ترين ورطه‏هاى هلاكت و امثال آن را در نظرش ناچيز جلوه مى‏دهد، چنان كه آمار ممالك مترقى كه نوشيدن مشروبات الكلى در بينشان رواج دارد نشان داده كه درشت‏ترين ارقام جنايات و حوادث ناگوار و فسق و فجورهاى شرم‏آور و ننگين در اثر نوشيدن اين آب آتشين است
 
... اينكه در آيه مورد بحث ذكر را از نماز مقدم داشته براى اين بوده است كه تنهاو تنها مقصود از دعوت الهى آن بوده است. آرى، ذكر خدا خمير مايه سعادت دنيا و آخرت، و روح زنده هر پيكره‏اى از عبادات است...و ذكر خدا در اين آيات در مقابل فراموشى او بكار رفته كه مستلزم از ياد بردن عبوديت و انجام مراسم دينى است كه جز انجام آن راه ديگرى براى سعادت نفس نيست،... نفع و گناهى كه در آن آيه در خمر و ميسر فرض شد طورى نيستند كه روزى از هم جدا شده و تنها نفع آن دو بماند، يا نفعش غالب شود، تا در نتيجه حلال گردد، و مانند دروغ مصلحت‏آميز نيست كه در عين اينكه گناه است ممكن است روزى نافع شود، و چه بسا روزى در اصلاح ذات بين و امثال آن نفعش بحدى برسد كه بر ضررش غالب و در نتيجه حلال و جايز گردد،... اين اعمال جز اين نخواهد بود كه هر وقت واقع شوند، رجس و پليد و عمل شيطانند، و شيطان هم جز اينكه بوسيله اين‏ها بين شما عداوت و بغضا بيندازد و شما را از نماز و ياد خدا غافل سازد غرض ديگرى ندارد" و كوتاه سخن اينكه، هيچ اميدى به اينكه روزى نفع اين اعمال از گناهش بيشتر و در نتيجه مباح شوند، نيست.
 
نقد نظر علامه:
 
۱-اینکه در قرآن از میان چهار عمل پلید دو مورد را باعث دشمنی و کینه جویی نام برده کاملأ درست است زیرا خماری تا حد عدم تشخیص خوب و بد، امکان تجاوز به حقوق دیگران را افزایش می‌دهد و نیز قماربازی حرفه‌ای، سبب آزردگی خاطر بازنده را فراهم می‌نماید و نتیجه هر دو ایجاد کینه و دشمنی میان مردم می‌شود، در حالیکه توسل به اشیاء و فال گیری سبب تخدیر روحی و فکری افراد می‌شود ولی باعث آزار دیگران نیست.
۲-از میان پلیدی چهارگانه تاکید بر یکی (شرب خمر) و حتی توجیه بعضی (توسل و تفال) جای سوال دارد، علامه موضوع اثرات شرب خمر را به شدت بزرگ نمائی می‌کند و همه مفاسد را به آن گره می‌زند، انگار اگر همین یک قلم اصلاح شود دنیا گلستان خواهد شد !
۳-تجربه سه دهه ممنوعیت شرب خمر در اسلامی ایران و تحمیل مجازات‌های ضد بشری شلاق به ملت ایران و هم چنین سایر کشورهای اسلامی مثل افغانستان و عربستان نشان می‌دهد اگر میزان جرم و جنایت در اینگونه کشورها بیشتر نباشد کمتر هم نیست، هر چند این کشورهای اسلامی سعی در مخفی نگه داشتن آمارهای خود دارند. این امور به علوم اجتماعی ارتباط دارد و باید متخصصان مربوطه درباره آن اظهار نظر نمایند، بدیهی است مست لایعقل از یاد خدا غافل می‌شود و عبادت او را انجام نخواهد داد.
۴- اما نکته دیگر آیه ۹۱ اینکه می‌فرماید " همانا شيطان مى‏خواهد با شراب و قمار، ميانِ شما دشمنى و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد. پس آيا شما دست برمى‏داريد؟ " نشان می‌دهد تا زمان نزول آیه خمر و میسر تحریم نشده بود و جامعه مسلمین مبادرت به شرب خمر و قمار می‌ورزید.
 
علامه طباطبائی در المیزان درباره آیات " خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد و پروا كنيد. اگر رويگردان شويد، بدانيد كه وظيفه پيامبر ما رسانيدن پيام روشن خداوند است" و "بر آنان كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند در آنچه خورده‏اند گناهى نيست، هر گاه پرهيزگارى كنند و ايمان بياورند و به كارهاى شايسته پردازند، باز هم پرهيزگارى كنند و ايمان بياورند، باز هم پرهيزگارى كنند و نيكى، كه خدا نيكوكاران را دوست دارد" می‌نویسد:نخست اين است كه امر مى‏كند به اطاعت خداوند سبحان كه امر تشريع بدست اوست، و در ثانى به اطاعت رسول اللهى كه اجراى دستورات شرع محول به اوست، و در ثالث به تحذير صريح از مخالفت...تهديد به اينكه اگر بار ديگر مرتكب شوند و از دستور خدا سرپيچى كنند بدانند كه سرپيچيشان بعد از اتمام حجت و بلاغ مبين بوده است.
 
آيه جواب است از سؤالى كه ممكن است بخاطر كسى بيايد. و آن اينست كه با اين همه گناه كه در اين عمل است پس مؤمنينى كه قبل از حرام شدن آن يا قبل از نزول اين آيه مرتكب آن شده‏اند تكليفشان چيست؟ جواب مى‏دهد اگر تقوا پيشه كنند خطرى متوجهشان نيست. آيه مورد بحث از نظر اينكه متصل است به آيات قبلى خود و با آنها در يك سياق است معناى همانها را هم مى‏دهد، بنا بر اين، آيه مورد بحث مانند آيات قبلى خود متعرض حال مسلمين است كه مبتلاى به شرب خمر بوده يا گاهگاهى آن را مى‏نوشيده‏اند، و از راه قمار مال بدست آورده يا از گوشت قربانيان انصاب خورده‏اند، گويا زبان حال اين گونه اشخاص بعد از نزول آيات تحريم اين بوده كه تكليف ما و ساير مسلمين كه مثل ما هستند نسبت به گذشته و شراب‏هايى كه خورده‏ايم و گناهانى كه كرده‏ايم چيست؟ و گويا اين آيه جواب است از زبان حال آنها به اينكه حرجى بر آنها نيست، در صورتى كه از مردان با ايمان و صالح و با تقوا و نيكوكار باشند، با ايمان باشند، يعنى به خدا و تمامى احكامى كه بر رسول خدا (ص) نازل شده ايمان داشته باشند، صالح باشند، يعنى جز عمل نيك انجام ندهند، با تقوا باشند يعنى خود را در مسير تقوا قرار دهند، نيكوكار باشند يعنى احسان كنند به عمل كردن بر طبق احكامى كه نازل شده. و با اين بيان روشن مى‏شود كه مراد از موصول " ما" در جمله" فِيما طَعِمُوا" يا خمر است از جهت خوردن آن و يا خمر و ميسر و انصاب و ازلام است از جهت خوردنى كه ممكن است به هر يك متعلق شود، و معناى آيه اين مى‏شود: حرجى نيست بر كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح كرده‏اند در آنچه كه قبل از تحريم از شراب يا آن محرمات ديگر چشيده‏اند.
 
نقد نظر علامه:
 
اختلاف نظری در آیات فوق با علامه وجود ندارد اما لازم است چند نکته یادآوری شود.
۱- وظیفه پیامبر ابلاغ پیام خداست و پیامبر این وطیفه را انجام داده است.
۲- آیه آخر که می‌فرماید: "بر آنان كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند در آنچه خورده‏اند گناهى نيست" نشان می‌دهد حرمت خمر از این زمان (حدود سال نهم هجری) بوده نه قبل از آن و این خلاف نظر علامه است که حرمت شراب از اول نبوت و در مکه بوده است.
۳- آیات چهارگانه هیچ مجازاتی برای مرتکبین اعمال فوق ذکر نمی‌کند (حد مجازات شرب خمر ریشه قرآنی ندارد)
۴- مخاطبین آیات مومنین هستند و آیات فوق با "يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ" اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، شروع می‌شود یعنی مخاطب آن عام نیست.
۵- پیامبر گرامی تا سال سوم هجری یعنی ۱۶سال از ۲۳ سال از نبوت خود را با جامعه‌ای گذراند که شراب خواری بخشی از زندگی آنان را تشکیل می‌داد و پیروان او نیز غالبأ مبادرت به خوردن شراب می‌کردند اما او موفق شد به بیش از نیمی از اهداف خود در زمان حیاتش برسد، اگر ریشه همه مفاسد اجتماعی (آنچنان که علامه می‌گوید) از این آب آتشین است چرا پیامبر موفق می‌شود با همین آب آتشین خواران به اهداف خود برسد.
 
نتیجه:
 
۱- فلسفه حرمت مشخص در آیات نه خوردن شراب بلکه خماری است یعنی تعطیلی عقل و لحظاتی که عقل از تشخیص خوب و بد عاجز می‌شود و این پذیرفته شده عقلای عالم نیز هست.
 
۲- خماری بنا به تعریف فوق اختصاص به شراب ندارد و شامل هر ماده افیونی که سبب تعطیلی موقت عقل می‌شود را شامل می‌شود مانند مصرف تریاک، هروئین، کراک، شیشه و هر ماده مخدر دیگر و البته مصداق آن در زمان نزول وحی شامل مستی در حد تعطیلی عقل ناشی از شراب بوده است.
 
۳- در لحظات تعطیلی عقل مسلمأ پلیدی مستولی بر انسان است و دوری از یاد خدا را به همراه دارد و پرهیز از این لحظات شأن بشریت است چه رسد به مومنین به خدا و رسولش و قرار گرفتن در این لحظات گناه بزرگی است برای معتقدان به خداوند و روز رستاخیز.
 
۴- برای مرتکبین به خماری که شامل همه مصادیق آن می‌شود از منظر قرآن مجازاتی تعیین نشده (حد ندارد)، اما جامعه حق دارد برای کسانی که خود را در این شرایط قرار می‌دهند وبر اثر آن ممکن است سبب آزار و آسیب به دیگران شوند مجازات تعیین کند (تعزیر دارد) و در تعزیر قانون گذار میزان مجازات را بر حسب ضرورت (عدم ارتکاب جرم) تعیین می‌نماید.
 
نظر ابوعلی سینا
 
در انتها به نظر ابن سینا در کتاب "قانون در طب" درباره شراب توجه کنید.
 
شراب را چه گنه گر که ابلهی نوشد
گهی به تیغ برد دست و گه به سوی نَجَق
چو بوعلی می ناب ار خوری حکیمانه
به حق حق که وجودت به حق شود ملحق
حلال گشت به فتوای عقل بر دانا
حرام گشت به فتوای شرع بر نادان
 
شراب سفید و رقیق برای کسانی که مزاج گرم دارند خوب است و سر درد نمی آورد و ممکن است بمناسبت رطوبت بخشی، سردرد ناشی از التهاب معده را از بین ببرد و یا سبک تر گرداند.شراب صاف شده همراه انگبین و نان نیز – بویژه اگر قبل از نوشیدن به مدت دو ساعت با هم آمیخته گردند-همان کار را انجام دهند.
 

برای کسی که فربهی و نیرومندی آرزو می کند، شراب شیرین و غلیظ توصیه می شود، لیکن باید از بند آمدن‌ها بر حذر باشد. برای کسی که سرد مزاج و بلغمی است شراب سرخ و کهنه بی فایده نیست و علت آنرا سابقا بیان کردیم. قبل از هضم شدن و سرازیر شدن لقمه نباید مایعی به میان آید. اگر غذا بد کیموس باشد نباید موقع خوردن آن و حتی بعد از هضم آن نوشابه ای خورد زیرا مواد آبکی، میموس بد را تا نقاط دور دست بدن می برد. نوشیدن شراب بر روی میوه و بویژه بر روی خربزه خوب نیست. نوشیدن شراب باید با پیمانه های کوچک شروع شود و این روش بهتر از نوشیدن با پیمانه های بزرگ تر است. کسی که به شراب عادت داشته باشد چنانچه در هنگام غذا خوردن سه پیمانه سر کشد زیانی نمی بیند. اگر به شراب خو نگرفته است و دارای تن سالم است، چنانچه بعد از رگ زدن مقداری از آن بنوشد بی فایده نیست. کسانی که بیماری زهره دارند و کسانی که ترمزاجند از شراب بهره می بینند، زیرا شراب زهره را می راند و رطوبت را پخته می گرداند. هر قدرعطر شراب بیشتر، بوی آن در افزایش و مزه آن لذیذتر باشد، نوع آن بهتر است. شراب بهترین غذا رسان به تمام بخش های بدن است. شراب بلغم را می گدازد، صفرا را از ادرار و مشابه آن بیرون می راند، سودا را می لغزاند و آسان بیرون می کند و بازگشت آن مانع می شود؛ هر بند آمده ای را بدون اینکه گرمی بیگانه را زیاد بکار برد آب می سازد و می گدازد. انواع شراب را در جای خود توصیف خواهیم کرد. کسی که مغزش نیرومند است و با شرب شراب به آسانی مست نمی شود و مغز وی بخارهای بالا رو و نا پسندیده را پذیرا نیست و از شراب بجز گرمای مناسب مزاج را نمی پذیرد، از تاثیر شراب چنان صفای ذهنی بر او دست می دهد که ذهن های دیگر به آن نمی رسد. در اشخاصی که حالت مغز بر عکس آن است، کنش های شراب نیز برعکس می باشد. کسی که سینه اش بی توان است و در فصل زمستان نفس تنگی بر او عارض می شود نباید زیاد شراب بخورد و اگر بخورد معده اش نباید پر از طعام باشد و باید در غذایش ماده جریان اندازنده ای باشد تا اگر معده از شراب و طعام انباشته شد بیرون براند و بهتر آنست که جهت آسودگی آب انگبین بنوشد و آنرا باز بیرون دهد و بعد دهان را با سرکه و انگبین و رخساره را با آب سرد بشوید. بدان که: شراب کهنه را باید در رده داروها قرار داد نه رده غذاها. شراب نو رسیده برای کبد خوب نیست و کبر را بر اثر باد کردن و اسهال دادن به شورش می اندازد. بهترین شراب‌ها آن است که نه کهنه و نه بسیار تازه است بلکه در میانه قرار دارد، صاف است و سفیدی اش به سرخی می زند، خوش بوست و طعم آن بین ترش و شیرین یعنی میخوش است. بهترین شراب که شراب شسته نام دارد آن است که سه پیمانه پونه کوهی و یک پیمانه آب را هم بحدی بجوشانند که حجم آن به دو سوم اولیه برسد. کسی که از خوردن شراب احساس سوزش می کند باید بعد از نوشیدن آن انار و آب بمکد و فردای آنروز در ناشتا شربت افسنطین بنوشد و کمی غذا بخورد و استحمام کندبدان شراب آمیخته با آب معده راسست و تر می گرداند و زودتر مستی می آورد، زیرا آبی که در آن است آنرا زودتر بمقصد می رساند. شراب آمیخته با آب، پوست را صیقل می دهد و نیروهای روانی را تشدید می کند. کسی که خود را خردمند می داند نباید ناشتا، قبل از اینکه اندام های تر مزاجش آب کافی خود را دریافت کنند شراب بخورد و نباید کمی بعد از حرکات دشوار و خسته کننده شراب میل نماید، زیرا در این حالات مغز و پی آسیب می بینند و ترنجیدگی، بهم خوردن عقل و یا بیماری‌ها روی می آورند و یا مواد دفعی گرم پدید می آیند. برخی معتقدند اگر انسان یک یا دو بار در ماه مست شود خوبست زیرا نیروهای روانی سبکبار میشود و می آسایند و ادرار و عرق بیرون می روند، مواد دفعی می گدازند و بویژه مواد بیرون ریختنی معده آب می شود و دفع می گردند. شراب خوردن خردسالا بدان می ماند که چوب نازک سوزان را در آتش بیاندازند.پیران تا می توانند بنوشند. جوانان باید اندازه نگه دارند که اندازه نکوست. شراب مناسب برای جوانان، شراب کهنه و آمیخته با آب انار یا آب سرد و این مانع می شود که آسیب ببینند و مزاجشان بسوزد...(قانون در طب/تالیف شیخ الرئیس ابن سینا/کتاب اول ابن القفطی/تاریخ الحکما/چاپ لایپزیک).

Share this
Share/Save/Bookmark

اقای نظری که به حق از آن ایمیل منقلب شده اند معلوم نیست اگر در آخرت شاهد مجازات انسانهای والایی ( قطعا خودشان هم خیلی از آنان رامی شناسند) باشند که شراب نوشیده اند و به خاطر سرپیچی از الله مجازات می شوند؛ آیا باز شاکی خواهند بود یا نه؟
-با توجه به نحوه جمع آوری قران نمی توان آنرا مستند و سنت و حدیث را غیر مستند نامید. دین اسلام فقط قرآن نیست.
-مثل همیشه متن را حجت فرض کرده و سپس سعی در تفسیر شده است همان کاری که فقها انجام می دهند اما با نگرش خود.
با تمام مشکلات و ابهامات ؛ اینگونه نگرش خیلی بهتر از نگرش طالبانی است.

خونخواری در اسلام حلال است ولی شرابخواری حرام! عجب دینی ست این دین. تجاوز به زنان و دختران در اسلام به فتوای قرآن حلال است ولی شرابخواری حرام. این از عجایب این دین است. عجایب!! خیام که خودش از اهالی بخیه است
در شعری اینرا گفته ولی من بیادش نمی آورم.

این است آن شعر :
ای مفتی شهر از تو بیدار تریم
با این همه مستی ز تو هشیار تریم

تو خون کسان نوشی و ما خون رزان
انصاف بده کدام خونخوارتریم؟

خیلی جالب است!! در دینی که پیامبرش به یک دختر بچه و آنهم بجای پدر بزرگ تجاوز جنسی می کند حالا شراب را حرام کرده. جالبه نه!!! از این هم جالب تر اینکه مردمی با این جدیت هنوز مسلمان مانده اند. واقعا که بر چنین ملت و بر پیغمبرش باید****

از نظرات چنین بر می آید که روحانیت موفق شده بدون داشتن حتا یک دشمن دین اسلام را به لجن بکشد و آنرا زیر لجن خفه کند. ممنون از روحانیوپن که ما را از دست این دین خلاس کردند. من امیدوارم دو سه سال دیگر خامنه ای در راس امور باشد. و این میسر است بشرط اینکه مردم یکبار دیگر گول اصلاحطلبان را نخورند.

سلام.
تلاش های موشکافانه ی جناب نظری قابل درک است.
اما توجه ایشان و همگان را به آیه‌ی "لقد یسرنا القران لذکر، فهل من مدّکر" در سوره ی قمر جلب می‌کنم که چهار بار در یک سوره‌ی کوچک ذکر شده و معنی اش این است که: ما قرآن را برای فهمیدن مغز و لـُـبّ‌اش آسان فهم کردیم، پس کجاست آن کسی که بفهمد (پس چرا خود را به نفهمی می زنید.). ذکر، قلب و اساس پیامبری پیامبر است (انما انت مذکر، لست علیهم بمسیطر). حال این نتایج می تواند به‌دست آید:
1- اگر فرض بر وثاقت متن مقدس باشد، این همه تاکید بر ساده فهم بودن محتوی متن، تمامی تلاش های جناب نظری و تمامی مفسرین از اولین تا آخرین شان، هباءً منثورا ، همچون دود به هوا خواهد رفت و جز سخت تر کردن راه قران فهمی و بالتبع دین فهمی نقش دیگری نخواهند داشت.
2- فرض نیاز به تفسیر متن مقدس، اصولا به معنی ی ناتوانی صاحب وحی (الله)، در رساندن پیام خود به گیرندگان پیام است.
3- با توجه به تعدد و تکثر نظرات همین مفسرین بزرگ و کوچک و نظر جناب نظری (که خود نیز تفسیری جدید است که به تفسیر های پیشین اضافه می‌شود (هر چند که می توان مدعی شد مثلا این تفسیر جامع التفاسیر بوده است))، آیا این گزاره نمی تواند درست باشد که هیچ حکمی (دقیقا هیچ حکمی) نمی تواند اجماع اهل فن را در پشتیبانی خود داشته باشد، چرا که هر آینه با نقطه نظر و نگاهی نوتر ممکن است به آن حکم خدشه ای جدی وارد شود و لذا بر روی هیچ حکمی نمی توان قاطعانه پافشاری کرد؟

در مجموع با توجه به ادبیات پر حجم و پر اختلاف موجود در مورد استنباط نظر الله و هر خدای دیگری در مورد پدیده ها و امور بشری،‌ راهی باقی نمی ماند جز این که ... (خواننده می تواند باقی ی این جمله را، خود تکمیل کند)

اگر ممکن هست راجع به" حرمت ربا" در اسلام نیز بنویسید. آنگونه که من میدانم ربا نیز در چند مرحله حرام شده است.

حرمت ربا دروغی محض است!! اسلام دین ربا ست! اگر نه شفاعت معنی نداشت. نگاه کنید چون نا مه ی اعمال مرا پیچیدند بردند و به میزان عمل سنجیدند بیش از همه کس گناه من سنگین بود من را به محبت علی بخشیدند این یعنی که ربا و حق حساب و شفاعت یعنی پارتی بازی و کتمان حقیقت. ***

این کتاب المبین که مثل جعبة المارگیری همه چیز از تویش در میآد! واقعا جل المخلوق

توبه کردم که دگر می نخورم در همه عمر
بجز از امشبو فردا شبو، شبهای دگر...

البیاتی چه زیبا نوشت:
من یشتری عمامة القاضی
بقنینهة الخمرِ
فهو قدحرمه المیسر و الربا
و حلل ذبح الطیر و الانسان

کیست که دستار قاضی را
به مینایی شراب بخرد
که او قمار و ربا را حرام می داند
و ریختن خون انسان و پرنده را حلال

خوانندگان را ره خواند کتاب هزار و یک شب می خوانم، که در خود جنبه هایی ار ارزش ها و شیوه زندگی مردمان عادی را به همراه خلیفه ها و دست اندرکارن دین و حکومت در خود دارد. خواننده در آن در می یابد که خوردن شراب در میان مردان و زنان از اقشار و طبقات مختلف عادی بوده و آنها پیش از نماز دهان را شسته و سپس وضو می گرفتند. در داستانی جداگانه، کنیزی هوشمند مفسر، دبیر و پزشک خلیفه را به چالش می کشد و پاسخ های بسیار روشن و قابل فهمی به پزشک در مورد ارزش شراب برای سلامتی می دهد که خواندنی است.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما