خانه | انديشه زمانه

حقوق اقلیت‌های قومی/ملی در نظریه لیبرال قرن نوزدهم

جمعه, 1391-04-09 03:03
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
میثم بادامچی

میثم بادامچی − تا جایی که نگارنده مطلع است در ایران مسئله حقوق اقلیت‌های قومی و ملی در بحث‌های نظری روشنفکران دموکراسی خواه از آغاز مواجهه ایرانیان با اندیشه سیاسی جدید در قرن نوزدهم، تا به امروز تقریبا نادیده انگاشته شده است.

این مسئله همانقدر در مورد دوران پس از انقلاب − که در آن نظریه سیاسی لیبرال آرام آرام در فضای فکری ایران جا باز کرده است − درست می‌نماید که در مورد دوران پیش از انقلاب.[1]
در دوران پس از انقلاب ۱۳۵۷ و به خصوص دوران اصلاحات مهم‌ترین محمل اندیشه‌های لیبرال (در اصطلاح فلسفه سیاسی از این کلمه نه به معنای رایج لیبرالیسم اقتصادی) در ایران اندیشه سیاسی کارل پوپر و نظریه عقلانیت انتقادی او بوده است. با این حال فلسفه کارل پوپر اگرچه ردیه بسیار مناسبی برای اتوپیائیسم و نگاه ایدئولوژیک و هیجانی به سیاست − که سکه غالب در اندیشه رسمی جمهوری اسلامی است − فراهم می‌کند، تقریبا هیچ نظریه یا راه حلی در مورد حقوق اقلیت‌های قومی/ملی در دل خود ندارد.
 
توضیح علت بی‌توجهی اندیشه لیبرال به حقوق اقلیت‌های قومی/ملی
 
جالب است بدانیم این وضعیت منحصرا مختص ایران نیست و شاید بتوان ادعا کرد در نیمه دوم قرن بیستم، یعنی در فاصله پایان جنگ جهانی دوم تا اواسط دهه نود میلادی که ویل کیملیکا کتاب معروف "شهروندی چندفرهنگی" (۱۹۹۵) را منتشر کرد، هیچ متفکر سیاسی لیبرالی بطور سیستماتیک و مدون به مسئله حقوق اقلیت‌های قومی/ملی در یک چارچوب لیبرال-دموکراتیک نپرداخته بود. در این دوران کمتر فیلسوف سیاسی لیبرالی را بتوان یافت که در مورد حقوق اقلیت‌های قومی و ملی بحثی مستقل کرده باشد. اگر از برخی استثناها بگذریم، در نیمه دوم قرن بیستم و تا قبل از کتاب شهروندی چندفرهنگی ویل کیملیکا، شاید نتوان فیلسوفی سیاسی یافت که اصلی تنظیم کرده باشد که بر اساس آن بتوان مدعیات اقلیت‌ها را در مورد حقوق زبانی شان را مورد ارزیابی قرار داد یا کوشیده باشد فرمولی ارائه دهد که بتوان بر اساس آن در مورد مطالبه خودمختاری قومیتی اقلیت‌های ملی/قومی قضاوت کرد. کیملیکا را می‌توان یکی از متاخرترین نظریه پردازان جمع پذیری حقوق اقلیت‌های قومی/ ملی ازیک طرف و آرمان‌های لیبرال-دموکراتیک آزادی و برابر از طرف دیگردانست. کمتر متفکری قبل از او به این دقت به مسائل فوق پرداخته است.
 
کیملیکا در ریشه یابی علل سکوت فلاسفه لیبرال نیمه دوم قرن بیستم تا اوایل دهه نود در مورد حقوق اقلیت‌های قومی/ملی سه نکته را مطرح می‌کند:
یکی نگاه اروپا محورانه و نادیده انگارانه به مسئله فرهنگ‌های غیراروپایی،
دومی دغدغه در مورد صلح و امنیت بین الملل ناشی از تجربه‌های مخوف جنگ جهانی دومی به واسطه ملی گرایی‌های افراطی،
و سوم نتیجه گیری غلط از سیاست‌های عدم تبعیض نژادی و نهضت سیاهان در آمریکا دال بر اینکه لیبرال بودن مستلزم آن است که بحث‌های مربوط به قومیت را کلا در تصمیمات دموکراتیک حذف کنیم.
 
کیملیکا معتقد است نهضت ضد تبعیض نژادی آمریکا گرچه مطالبات بسیار درست و بجایی را مطرح کرده است، ولی یک تاثیر انحرافی در فلسفه سیاسی معاصر آمریکایی داشته است با غلبه این پیش فرض که برابرطلبی لیبرال مستلزم نادیده انگاشتن بحث جداگانه در مورد حقوق قومیت‌ها و اقلیت‌های ملی است. (کیملیکا، شهروندی چندفرهنگی، صص ۶۰-۵۸)
 
اندیشه‌هایی در قرن نوزدهم
 
با این حال درغرب وضعیت همیشه این گونه نبوده است. مسئله حقوق اقلیت‌های قومی/ملی زمانی در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم مورد بحث و نظر فراوان نظریه پردازان سیاسی مطرح و سیاستمداران برجسته لیبرال بوده و مخالفان و موافقان جدی خود را داشته است. اگرچه این نظریه پردازان و سیاستمداران در مورد اینکه بهترین پاسخ به مسئله حقوق اقلیت‌های قومی/ملی چیست توافق نظر نداشتند، همه تقریبا متفق القول بودند که لیبرالیسم به نظریه‌ای در مورد حقوق اقلیت‌های ملی محتاج است. (شهروندی چندفرهنگی، ۴۹) بنا بر گزارش ویل کیملیکا نظرات فیلسوفان لیبرال در مورد حقوق اقلیت‌ها گاهی ضد هم بوده است. در یک طرف طیف طرفداران حقوق اقلیت‌ها در شکل خودمختاری و در طرف دیگر طیف طرفداران آسیمیلاسیون به نفع یکپارچگی ملی قرار دارند. با این حال کم نبوده است زمانهایی در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم که طرفداری از حقوق اقلیت‌های ملی/قومی به عنوان نشانه بارز لیبرال و دموکرات بودن یک نفر شمرده می‌شده است.
 
بسیاری از اندیشمندان لیبرال قرن نوزدهی معتقد بودند که با اقلیت‌های ملی/قومی در امپراطوری‌های چندملیتی اروپا مانند هابسبورگ، عثمانی و امپراطوری تزاری با ناعدالتی برخورد می‌شود. این ناعدالتی تنها در زمینه سلب آزادی‌های شهروندی و سیاسی اقلیت‌های ملی نبود – که در این زمینه وضعیت اکثریت هم بهتراز اقلیت نبود— که در سلب حقوقی از قبیل حق خودگردانی اقلیت‌های ملی دیده می‌شد. برخی از متفکرین قرن نوزدهم معتقد بودند اعطای حق خودگردانی جزو مکمل آزادی‌های فردی افراد عضو اقلیت‌های قومی/ملی ست. بنا بر گزارش کیملیکا کسانی چون مازینی[2] (اهل ایتالیا: ۱۸۷۲-۱۸۰۵) و هومبولت[3] (اهل آلمان: ۱۸۳۵-۱۷۶۷) معتقد بودند "مسئله آزادی در خودگردانی یک گروه ملی مبنا می‌یابد و متحقق می‌شود." (به نقل از شهروندی چندفرهنگی، ۵۰) این دو معتقد بودند ارتقا آزادی و پیشرفت شخصیت انسانی عمیقا به عضویت در یک گروه ملی گره خورده است و زبان و فرهنگ نقش مهمی در آزادی انتخاب مورد دفاع لیبرالیسم دارند.
 
به طور مشابه جورج برنارد شاو[4] (۱۹۵۰-۱۸۵۶) داستان نویس و ادیب شهیر انگلیسی-ایرلندی از تعهد لیبرال به گونه‌ای از خودگردانی برای ملیت‌ها در این جمله معروف دفاع کرد: " لیبرال کسی است که سه وظیفه دارد: وظیفه‌ای در مورد ایرلند [که به عنوان موطن برنارد شاو تحت حاکمیت انگلستان بود]، وظیفه‌ای در مورد فنلاند [که در قرن نوزدهم تحت سلطه حکومت تزاری بود]، و وظیفه‌ای در مورد مقدونیه [که در آنزمان جزوی از امپراطوری عثمانی بود]." (منقول از شهروندی چندفرهنگی، ۵۱)
به طور مشابه لرد اکتون[5] (۱۹۰۲-۱۸۳۴) متفکر انگلیسی – که در ایران او را با جمله معروف "قدرت فساد می‌آورد و قدرت مطلقه، فساد بیشتر" می‌شناسیم— معتقد بود آزادی واقعی فقط در یک حکومت کثیر المله و چند قومیتی ممکن است. اکتون معتقد بود تقسیم قدرت میان گروههای ملی به همراه میل قومیت‌ها برای داشتن درجه‌ای از استقلال نسبت به حکومت مرکزی مانند سوپاپ اطمینانی در برابر فزون خواهی طلبی و سوء استفاده حاکمان از قدرت عمل می‌کند و در برابر فساد آوری قدرت می‌ایستد. (آکتون، تاریخ آزادی و سایر یادداشت ها[6]، به نقل از شهروندی چندفرهنگی، ص. ۵۳)
 
اندیشه درباره مفهوم "مردم"
 
یکی از نمودهای تعهد لیبرالها به مسئله حقوق اقلیت‌ها در نیمه اول قرن بیستم طرح حمایت از اقلیت‌های قومی/ملی تحت نظر "جامعه ملل[7]" بود. بر اساس این طرح که محدود به تعدادی از کشورهای اروپایی بود در کنار حقوق جهانی بشر برخی حقوق معین گروهی در زمینه آموزش، خودمختاری منطقه ای، و زبان را برای اقلیت‌های ملی تضمین می‌شد. این پیمان البته با وقوع جنگ جهانی دوم و سو استفاده نازی‌ها از آن برای حمله به لهستان به بهانه دفاع از حقوق اقلیت آلمانی زبان ساکن لهستان، که پرداختن به آن نوشتاری جداگانه می‌طلبد، ملغا شد و سبب شد برای چندین دهه حقوق اقلیت‌های قومی/ملی در نظریه سیاسی غربی مغفول بماند.
 
در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم هم همه نظریه پردازان طرفدار دموکراسی در مورد رابطه مستقیم میان آزادی و برابری دموکراتیک از یک طرف و عضویت در یک گروه ملی/قومی از طرف دیگر متفق القول نبودند و کسانی هم بودند که معتقد بودند که حکومت‌های چند ملیتی فدرال بی ثباتند و بسیار مستعد آنند که به نظام‌های دیکتاتوری و استبدادی بدل شوند. یکی از این مخالفین جان استوارت میل[8] (۱۸۷۳-۱۸۰۶) فیلسوف سیاسی انگلیسی معروف بود. میل معتقد بود که وجود نهادهای آزاد در یک حکومت کثیر المله "تقریبا غیر ممکن" است. او در جملات معروفی نوشت:
 
"نمی توان در میان مردمی که یک احساس تعلق عضویت مشترک ندارند، خصوصا اگر آن مردم به زبانهای مختلفی بخوانند و بنویسند، انتظار شکل گیری طرز فکرعمومی متحد و نزدیک به هم که برای کارکرد [بهینه] نهادهای نمایندگی [و کلا نهادهای دموکراتیک] لازم است را داشت....[بنابراین] یکی از شرایط لازم برای شکل گیری نهادهای آزاد و دموکراتیک آن است که مرزهای دولت با مرزهای ملیت تقریبا یکسان باشد." (میل، تاملاتی در حکومت نمایندگی، فصل شانزده: "در باب ملیت، آنطور که به حکومت نمایندگی مرتبط است"[9])
 
برای میل دموکراسی حکومت "مردم" است، ولی این "مردم" لازم است به یک ملت/قومیت و یک زبان و فرهنگ تعلق داشته باشند تا حکومتی با ثبات داشته باشند. دموکراسی تنها وقتی ممکن است که اعضای یک کشورحس تعلق سیاسی مشترک داشته باشند و ملیت وفرهنگ مشترک پیش شرط چنان حس تعلق یکسانی است. تقریبا شبیه میل توماس هیل گرین[10] (۱۸۸۲-۱۸۳۶) متفکر ایده آلیست انگلیسی قرن نوزدهم می‌گفت لیبرال-دموکراسی تنها زمانی ممکن است که مردم احساس تقید مشترکی به حکومت شان داشته باشند و این احساس تقید با "علقه هایی که از یک محل زیست مشترک و نهادهای خاص آن، خاطره‌های یکسان، سنت‌ها و عادات و عاطفه و تفکر یکسان برآمده از یک زبان و ادبیات مشترک " بدست آمده است قابل تحقق است. (گرین، ۱۹۴۱ به نقل از کیملیکا، شهروندی چندفرهنگی، ۵۲) به تعبیر امروزی نظرات میل و گرین با ایده‌ی حکومت چند فرهنگی و بحث حقوق اقلیت‌ها سازگار نیستند و در برابر از نوعی آسیمیلاسیون دفاع می‌کنند.
 
استدلال فوق میل و گرین استدلالی دو لبه است و می‌توان آنرا به دو طریق کاملا متضاد خواند: هم می‌توان آنرا به نفع آسیمله کردن اقلیت‌های قومی/ملی به نفع فرهنگ و زبان اکثریت دانست (قرائتی که بر اساس توضیحی که در ذیل می‌آید محتملا مورد نظر میل و گرین بوده است.) هم می‌توان آنرا به این شکل تفسیر کرد که هر اقلیت ملی/قومی برای برقراری دموکراسی لازم است برای خودش دولت-ملت تشکیل بدهد تا بر اساس یک فرهنگ واحد نهادهای دموکراتیک خود را برسازد. (این تفسیر محتملا مورد نظر میل و گرین نبوده ولی نوعی نتیجه گیری منطقی ازسخن آنها است.)
 
بحث ملل کوچک – ملل بزرگ
 
 درقرن نوزدهم ودر بستری که میل و گرین نظر خودشان را مطرح کردند دفاع از هویت ملی در اکثر اوقات همراه با کوچک‌انگاری هویت‌ها و گروههای ملی کوچک‌تر بود. تصویر رایج در اندیشه قرن نوزدهم آن بود که باید میان "ملل بزرگ" – مثلا فرانسه، ایتالیا، هلند، آلمان، مجارستان، اسپانیا، انگلستان و روسیه − و ملیت‌های کوچک ترمانند چک‌ها، اسلواک‌ها، کروات‌ها، باسکی‌ها، ولش‌ها، اسکاتلندی‌ها، صرب‌ها، بلغارها و رومانیایی‌ها تمایز قائل شد. در این اندیشه ملل بزرگ متمدن محسوب می‌شوند و حاملان پیشرفت در کاروان رو به جلوی تاریخ‌اند و در نقطه مقابل ملل کوچک‌تر بدوی، راکد و فاقد ویژگی‌های لازم برای پیشرفت اجتماعی یا فرهنگی انگاشته می‌شوند. بر این اساس دموکرات‌هایی چون میل طرفدار استقلال ملی ملل بزرگ بودند، ولی از آسیمیلاسیون اجباری ملیت‌های کوچک تر حمایت می‌کردند. میل معتقد بود " بر اساس تجربه یک ملیت می‌تواند در یک ملیت دیگر جذب و ادغام شود." و این آسیمیلاسیون خصوصا اگر ملت آسیمیله و ادغام شونده "دارای فرهنگی فرومایه و عقب مانده" در مقایسه با ملت بزرگ تر باشد، بسیار به نفع ملت کوچک تر است. بر این اساس در کتاب تاملاتی در حکومت نمایندگی و در ادامه بخشی که بالاتر بدان اشاره شد او نوشت:
"نمی توان این نکته را نفی کرد که به نفع یک برتون[11] [ساکنان منطقه‌ای در شمال غرب فرانسه که زبانشان زیر شاخه‌ای از زبانهای قدیمی انگلستان است] یا یک باسکی فرانسوی[12] [ساکن منطقه باسک در مرز فرانسه و اسپانیا] که در افکار و احساسات مردم بسیار متمدن و مترقی ملیت فرانسوی ادغام شود و به عنوان عضوی [آزاد و] برابر از تمام امتیازات شهروندی فرانسه برخوردارشود و مورد حمایت دولت فرانسه واقع گردد و از احساس غرور و پرستیژ از قدرت فرانسوی بودن متلذذ شود، تا اینکه خود را محدود به روستای خود و آداب بدوی باقی مانده از زمانهای دور کند و در دور بسته عادات ذهنی دنیای کوچک خودش غوطه بخورد." (میل، تاملاتی در حکومت نمایندگی، فصل شانزده: "در باب ملیت، آنطور که به حکومت نمایندگی مرتبط است")
 
به طریق مشابه میل در ادامه جملات فوق استدلال می‌کند که جذب یا آسیمیله شدن یک ولزی[13] یا دهقان اسکاتلندی[14] در ملیت با فرهنگ و پیشرفته بریتانیای کبیر بسیار به نفع آنان و فراهم کننده موجبات مترقی شدن آنان است.
 
لزوم در نظر گرفتن دوران در داوری‌های تاریخی
 
نوشته را با ذکر یک نکته پایان می‌برم. واضح است که میل به عنوان یک فیلسوف انسانگرا، از پیشگامان لیبرالیسم و نویسنده کتاب‌های ماندگار در باب آزادی[15]، فایده باوری[16]، و فرودستی زنان[17] (یکی از کتاب‌های پیشگام در زمینه تئوری فمینیسم و دفاع از حقوق زنان) در تاریخ فلسفه سیاسی نژادپرست یا راسیست نبود. با این حال او فرزند زمانه خویش بود، یعنی زمانه‌ای که در آن هنوز اندیشه هایی چون چندفرهنگ گرایی به سان امروز رشد نکرده بود و تصویر مثبتی که ما امروز در جهان ازتجربه حکومت‌های چند فرهنگی در کشورهایی چون کانادا، آمریکا یا استرالیا داریم، در ذهن خیلی از افراد، اگرچه نه همه آنها، وجود نداشت. البته چندفرهنگ گرایی امروز هم مخالفان خاص خودش را دارد.
 
همان طور که میل را امروز نمی‌توان به خاطر نظریه اش که محتملا مورد نقد ماست نژادپرست دانست، بطور مشابه نمی‌توان آتاترک را که به خاطر حمایت حکومتیش از "نظریه زبان خورشید"[18] (که منشا تمام زبانهای عالم را ترکی می‌داند) و سیاست هایش در مورد آسیمیلاسیون کردها راسیست خواند یا همین طور نباید احمد کسروی را به خاطر نظریه "آذری یا زبان باستان آذربایجان" –که امروز به خاطر آنکه عملا منکر هویت ترکی آذربایجان می‌شود و به نوعی آسیمیلاسیون رضا شاهی در مورد اقوام غیر فارس زبان ایران را توجیه می‌کند مورد رد کسانی چون نگارنده است − نژادپرست محسوب کرد.[19] هم آتاترک و هم کسروی مانند برخی متفکران لیبرال قرن نوزدهم چون میل، از منظری که امروز محتملا دیگر مورد دفاع ما نیست، از آسیمیلاسیون اقوام در فرهنگ واحد مورد حمایت حکومت مرکزی دفاع می‌کردند. تمام این شخصیت‌ها فرزند زمانه خویش با تمام بدی‌ها و خوبی هایش بوده‌اند و نمی‌توان آنها را جدا از بستر تاریخی نظرات شان مورد قضاوت قرار داد.[20]
 
در همین زمینه
 
پانویس‌ها
[1]این مسئله خود محتاج تحقیق جداگانه ای است ولی شاید بشود گفت که در دوران پیش از انقلاب این عمدتا روشنفکران چپ بودند که بحث حقوق اقلیت های قومی/ملی را در چارچوبی مارکسیستی، البته بدون اعتنا به مساله دموکراسی که اصولا دغدغه اصلی ایشان در آن زمان نبود، مطرح می کردند. به علاوه باید دقت کرد که در اینجا مسئله ما "اندیشه یا نظریه سیاسی" است، نه اشارات گذرا یا گاه بگاه برخی احزاب یا شخصیت های مطرح سیاسی به مسئله حقوق اقوام/ملل.
[2] Giuseppe Mazzini
[3] Wilhelm von Humboldt
[4] George Bernard Shaw
[5] Lord Acton
[6] Lord Acton, “Nationalism” in History of Freedom and Other Essays, 1922.
[7] League of Nations
[8] John Stuart Mill
[9]  John Stuart Mill, Considerations on Representative Government, 1862.
 کتاب میل را می توانید بصورت آنلاین از طریق این  لینک مطالعه کنید.
[10] Thomas Hill Green
[11] Breton
[12] Basque of French Navarre
[13] Welshman
[14] Scottish Highlander
[15] On Liberty, 1859
[16] Utilitarianism, 1863
[17] The Subjection of Women, 1869
[18] Sun language theory, Güneş Dil Teorisi برای توضیح مختصرو اولیه نگاه کنید به لینک زیر در ویکی پدیای ترکی
http://tr.wikipedia.org/wiki/G%C3%BCne%C5%9F_Dil_Teorisi
 [19]چیزی که گاهی در برخی نقدهای شتابزده بر کسروی در برخی وب سایت‌ها می بینیم.
[20] به عنوان مثال دیگری از این دست می توان ملا صدرا را مثال زد. ملا صدرا در کتاب اسفار اربعه زنان را دارای حالتی میان انسان و حیوان دانسته است. با این حال این نظر سخیف ملاصدرا سبب نمی شود که اندیشه های ملاصدرا و جایگاه بلند او در فلسفه مسلمانان را منکر شویم و مثلا اندیشه های فلسفی ملاصدرا در مورد حرکت جوهری را به موضع زن ستیزانه اش در قرن هفدهم میلادی تقلیل دهیم.
 

 

Share this
Share/Save/Bookmark

در جواب هموطنی که مطلب زیر را نوشته بودند و بنده را به زبان تند داشتن متهم کرده بودند.

نگاه کنید به القابی که دوستان فارس نثار هموطنان ترک آذری ، عرب میکنند . نگوید کار چهار نادان است ، این فرهنگ نهادینه شده در میان شما ایرانیان (فارسان)است . فرهیخته تر از خاتمی هم در میان شما هست ، بنگرید به فیلم ضبط شده از او در مورد ترکان آذری ، هموطنان عزیز شما . ما نوارهای بسیار زیاد ضبط شده از بسیاری از افراد فرهیخته ایرانی ( فارس ) داریم ، که در حال توهین به هموطنان عزیز ترک آذری خود هستند .
دوست من راهی جز جدایی نمانده است.این را از طرف خودم میگویم و نظر من است .
هرچه گویم من به قدر فهم توستxxxxx مردم از اندر پی فهم درست

ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ پنجشنبه, 04/15/1391 - 12:36.

همین مطلب شما را بنده در جاهای دیگر گوشزد کرده بودم و از همه ایرانیان خواسته بودم که به جوکهای بی مزه یک عده دلقک که نان خودرا از مسخره کردن دیگران در میاورند نخندند. همین دلقک ها اگر خوب به انها گوش دهید میبینید که فقط یک قوم را مسخره نمیکنند خانمها را مسخره میکنند هندی ها را مسخره میکنند دلیلش هم اینست که عده ای نه همه زیر منبرشان مینشینند و به ان گفتارهای بیمارگونه و ابلهانه میخندند. اگر اقای خاتمی حرف بی نزاکتی زده اند خود مسئول هستند و حرف شما در مورد نهادینه شدن این طرز تفکر تا حدودی هم درست است. اما این دلیل نمیشود که چندتا بی ادب انقدر خاطر شما را بیازارند که طبل جدایی بزنید و تقاطای طلاق کنید و این حرف ها.

میدانید چرا ما یادمان رفته که شادروان پروین اعتصامی هم ترک است و لی به قول دوستی بازهم به زبان پارسی سروده انهم در همین قرن معاصر. دلیل این یادمان رفتن هم اینست که وی یک خانم است و در "تاریخ مدکر" ذهن ما به فراموشی سپرده میشود پون خانمها هم مورد تمسخر و تحقیر هستند. شما حتما بایستی زبان پارسی را که میرات فرهنگی همه ماست از"پارس زبانان" ایران جدا کنید و انوقت متوجه میشوید که این قوم اگر در میان خود چندتا بی ادب دارد که به اقوام دیگر توهین میکنند همه شان اینجنین موهد نیستند. در مورد اقای خاتمی هم باید اضافه کنم که اگر تا کنون ایشان از مردم ترک زبان عذر خواهی نکرده باشند بنده به جای ایشان این کار را میکنم. ماایرانیان و نه پارس زبانان ایشان را به این امید بر مسند ریاست جمهوری نشاندیم که قحطالرجال کامل بود و هنوز هم هست. با شما موافقم که نوشته این نهادینه شده است اما ماباید فرهگ سازی کنیم. شما تصور کنید بی فرهگی و انحطاط را که تا چه حد رسیده که دیپلمات ج.ا. تا کنون دوبار در چند ماه گذشته به دخترهای 10-12 ساله در خارج دست یازی میکند و کوینده وزارت خارجه چگونه سعی در لاپوشانیدارد. اینها ست ابرو زیزی هایی که به این اسانی هم پاک نمیشود. حال اگر اینها توهینهای رفتاری میکنند انهم در خارج توهین ها ی گفتاری در داخل کشور که مثل اب خوردن است. اگر حرف های بنده راجه به قلوه گاو در اوردن تند بوده و شمارا ازرده عذر میخواهم. از ان دوستی هم به طرفداری شما امدند و وشزد کردند ممنوم.

بازهم آذر بایجان یاشاسن ، پاینده ایران

هيچ لغتي كامل تر و جامع تر از لغت « نژادپرستي » بيان كننده رفتار ايراني ها درقبال ترکهای آذربایجانی نيست چرا ایرانی ها این قدر احساس برتر بودن نسبت به دیگران دارند ؟ من بر این باورم که ایرانی ها به دلیل ****سطح فرهنگی شان و بالاخص حسادت وحشتناک (به ویژه در مورد موفقیتها ی جمهوری آذربایجان ؛مثل یورویژن)نسبت به آذریها بسیار نژادپرستانه رفتار مینمایند. اگر به ملتهای بالادست از نظر خودشان مانند غربیها بر بخورند، دم از کوروش و داریوش ، منشور حقوق بشر ، و هزاران لاف دروغ از تاریخ پر از دروغ شان. میزنند ، اما وی به روزی که به ملتهایی بر بخورند که احساس کننداز خودشان پایین ترند ، مانندترکها یا عربها ، آنوقت ذات واقعی و ضد بشری خودشان را خوب نشان میدهند از هیچ تحقیر و رفتار غیر انسانی هم فروگذار نیستند، تمامی سخنان کاربر مهمان در تاریخ شنبه, 04/17/1391 - 18:19,تعارفی بیش نیست؛جهت تحمیق ترکان آذربایجانی؛ حاضرم به تمامی مقدسات عالم قسم بخورم در حین پاسخ دادن به ما ؛یا حتی عصبانیت از یک هموطن ما(آذربایجانی) صدها بارمارا به لقب پر افتخار " ترک خر " مفتخر نمود ه است و بهترین تفریحش در مجالس جشنشان تعریف جک راسیستی بر علیه ما ترکان آذربایجانی است . ایرانی ها دشمنان قسم خورده ما ترکان آذربایجانی هستند.

کاربر محترمی که در04/20/139111:30. کامنت نوشته اند  باید گفت که در نوشته خود  به چند 
نکته مهم توجه نکرده اند اشتباها فارسهارا ایرانی نامیده اند طوری که 
معلوم است قومییتی ملیتی به نام ایرانی وجود ندارد اصطلاح ایرانی  یک اصطلاح 
سیاسی حقوقی بوده به تمام شهروندان ایران اطلاق دارد فقط فارسهای 
شوینیست به جای اصطلاح فارسی از اصطلاح ایرانی استفاده میکردند ولی بعد از انقلاب
 اسلامی کم کم شروع به استعمال کلمه فارس کردند ان یک تحول در حوداگاهی فارسها 
محسوب میشود بعد از ان همه   تحولات باز ایرانی نامیدن فارسها غلط محض است  دوم
 برتر شماردن فارسهاا نسبت به ترکهای اذری امکان دارد فارسهای شوینیست همچون فکر 
کنند ولی تایید ان از طرف کاربر محترم اشتباه  غیر قابل قبول است منشه این حس برتری
 کاذب در پاین بودن انها نسبت به ترکان به طور عمو م و ترکان اذری به 
طورخاص تنها بدین خاطر که در طی هزاره اخیر ترکان نه تنها در ترکیه و اسیای
 مرکزی حتی در ایران امروزحکومت میکردند برای انکه این هوادث تاریخی را بتوانند فراموش
کنند حس دروغ برتری را رایج میکنند امروز هم فقط در کشورهای که ایرانی زباننددودر 
صدی قابل توجهی از جمعیت را تشکیل میکنند\ایران افغانستان پاکستان\ نظامهای
 سیاسی قرون وسطی میخواهند برقرار کنند ولی تمام کشورهای ترکان نظامهای
پیشرفته دنیوی و مدنی دارند این خود برتری بلامنازع ترکان بر ایرانی زبانان
منجمله فارسها هستند که این یک واقعیت غینی و تاریخی است سوم نمیتوان گفت 
 که همه فارسها یکدست نسبت  به تر کان حس  برتری دارند این دور از حقیقت است 
چون ما هر رز با هزارها فارسها سروکار داریم ان احسسات برتری را نسبت به حود 
احساس نه میکنیم فقط برخی از روشنفکران تاریک در این مسایل پافشاری میکنند که جای  تاسف است

در جواب هموطن اذربایجانی که مطلب زیر را نوشته اند:
"تمامی سخنان کاربر مهمان در تاریخ شنبه, 04/17/1391 - 18:19,تعارفی بیش نیست؛جهت تحمیق ترکان آذربایجانی؛ حاضرم به تمامی مقدسات عالم قسم بخورم در حین پاسخ دادن به ما ؛یا حتی عصبانیت از یک هموطن ما(آذربایجانی) صدها بارمارا به لقب پر افتخار " ترک خر " مفتخر نمود ه است و بهترین تفریحش در مجالس جشنشان تعریف جک راسیستی بر علیه ما ترکان آذربایجانی است . ایرانی ها دشمنان قسم خورده ما ترکان آذربایجانی هستند."

ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ سه شنبه, 04/20/1391 - 11:30.

دوست عزیز بنده اگر انطور که شما فکر میکنید فکر میکردم لزومی به نوشتن نمیدیدم. متاسفانه شما قدری هم پیش داوری و هم پس داوری کرده اید. شما لازم نیست هیچ قسمی بخورید اما با صراحت میگویم که سالهاست به انچه نوشته ام معتقدم و حرف ها و دلخوری های شمارا هم میفهمم. اما بنده از جوک های قومی که در ایران معمول است نه تنها خنده ام نمیگیرد بلکه به حال و روز و حماقت گویینده و شنونده این قبیل حرف ها تاسف میخورم. در عین حال شما به نظر نمیرسد که خودرا ایرانی میدانید چون نوشته اید ایرانی ها دشمن قسم خورده اذربایجانی ها هستند!!! این جمله و این عبارت شاید از کج پنداری یا کج گفتاری ریشه گرفته باشد اما یک دنیا عصبانیت و دلخوری را هم بیان میکند. حق هم دارید عصبانی شوید. اما بازهم شما ایرانی هستید وبنده هم ایرانی هستم و زبان پارسی ربطی به فارس نشینان و پارس زبانان ندارد بلکه مال همه ماست. این زبان نه بالاجبار بلکه به اختیار توسط شاهان و حکمرانان ایرانزمین که بیشتر انها ترک-نژادهم بوده اند انتخاب شده و روزی تا هندوستان و کشور نپال هم رایج بود. تا همین 40-50 سال پیش زبان دربار کشور نپال بود. زبان اردو هم که در 400 سال گذشته به وجود امده منشعب از زبان پارسی است به همین دلیل هم شاعرانی همجون اقبال لاهوری داریم. اما در طرف غرب ایران که شاعرانی همچون نظامی و صائب و اعتصامی و شهریار و صدها شاعر دیگر داریم که جای خوددارد. لطف کنید سری به "مقبه الشعرای تبریز بزنید تا ببینید اذر بایجان واقعی کیست و کجاست. دلیل این هم اینست که زبان فارسی زبان شیرینی است که خیلی هم انعطاف پذیر است. حالا شما دارید با استفاده از این اختلافات قومی و نژادی بازهم بر طبل چدایی میکوبید غافل از اینکه جدایی همان و تکه پاره شدن کشورمان همان. تازه دیگر از پول نفت برای کشور "اذربایجان شما" خبری نخواهد بود. و بازهم چون زبان فارسی زبان ارتباط بوده مجبور خواهید بود انرا به کار برید. یا اینکه بایستی با ترکیه و کشور اذربایجان هم داستان شوید که هیچیک از این دو کشور حاظر به فقسیم ثروت خود با شما نخوهند بود.

به هر حال اگر اذربایجان تصمیم گرفت جدا شود ما شمارا به عنوان رییس جمهور برمیگزینیم و انوقت شما میتوانید افکار جدایی طلبانه خودرا به کرسی بنشانید. لصف کنید دیگران را متهم نکنید چون

دوست بسیار عزیز ، هموطن گرامی ، من هم یک ترک آذربایجانی هستم ، اولا از لحن مودبانه و حوصله شما در پاسخ گویی بسیار خرسندم ، که البته نشاندهنده شخصیت و تربیت درست شماست .در اینجا می خواستم تجربه شخصی خودم را از زندگی با فارسها در ایران خدمتتان عرض نمایم، این را هم گفته باشم که به صدق و حسن نیت حضرتعالی اعتقاد راسخ دارم .شما از نحوه نگارش و ادبیات من میتوانید به تسلطم به زبان فارسی نیک پی ببرید .هنگامی که کودک بودم ، در خانواده ما ، و شاید بیشتر خانواده های آذربایجانی این ضرب المثل به گوشم می خورد : " فارسی شکر است ، ترکی هنر است "همین نشاندهنده احترام ما خانواده های آذربایجانی به زبان فارسی است ، در خانواده های ما کنار کتاب شاعرانی مانند ، هوپ هوپ ، صابر یا دیوان ترکی شاه اسمعیل ختایی ( شاه اسمعیل صفوی )، همواره دیوان حافظ یافت میشود . اگرروزی شاعرانی آذربایجانی به زبان شیرین فارسی ، در افشانی نمودند ، یقین بدارید که با اختیار بوده است نه با اجبار و یا قدغن نمودن زبان مادری آنها، چه بسا امروز شما با علاقه کامل بتوانید فرانسه بیاموزید ، شعر بخوانید یا حتی به ان زبان شعر بگویید ، اماهرگز دلیل برنقص ، انکاریا ممنوع کردن زبان فارسی نخواهد بود . هنگامی که در دوره دبیرستان در تهران با همکلاسی های و یا حتی معلمان فارس آشنا شدم ، متاسفانه به این واقعیت تلخ برخورد نمودم ، که آنها نه تنها هیچ احترامی برای زبان مادری من نمیگذارند ، بلکه حتی شان انسانی هم برای من قائل نیستند . از دید آنها و اکثر ایرانی های فارس زبان ترک یعنی سمبل " حماقت و خریت " .مثالهای فراوانی دارم اما در اینجا از ذکرآن خودداری میکنم .بدانید که هر کدام از ما ترکهای آذری صدها از این جراحتها بر روحمان داریم ، هزاران خاطره تلخ از هوطنان فارسی زبان عزیزمان.
بعد از این جراحتها آذربایجانیها ، یا تحقیر و ذلت را میپذیرند ، خودباخته میگردند ، هویت خود را انکار نموده ، و شروع به تحقیر ملت خود مینمایند ، یا اینکه سر به تحقیر و تحمیق نمیدهند و سعی در کشف هویت خود مینمایند ، خبر بد برای شونیستهای فارس اینکه هر روز از گروه اول کم میشود و به گروه دوم زیاد .
دوست من باور کنید شما هم اگر جای ما بودید ، شاید بسیار خشمگینانه تر از ان کاربر آذری عمل مینمودید .

با تشکر از شما هموطن ادربایجانی که در تاریخ "ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ چهارشنبه, 04/21/1391 - 22:43." مطلبی نوشته بودند.

این بی حرمتی ها یک مشکل فرهنگی است و متاسفانه خیلی هارا دلخور کرده است. خبر خوبی هم که در میان این مقالات اقای بادامچی هست انست که با نوشتن و بر صحنه اوردن و در دیدرس قراردادن ان به دیگران فرصت داد تا برخی زوایای ناکاویده انرا در معرض دید قرار دهیم.

کاملا واضح است که ادربایجان خود نگین و تاج سر ایران است. نزدیک به نیمی از ما ایرانی ها اذربایجانی و یا ترک زبان هستیم. از ان نصفه دیگر هم خیلی ها کرد هستند و بلوچند و عرب و غیره و ذالک. به این ترتیب فارس زبانان و فارس نشینان هر گز نمیتوانند در اکثریت باشند. ما حتی یک گروه بزرگتری از ایرانیان محروم داریم که هیچگاه حقوق انها را حتی جزء حقوق نمیدانیم چه رسد به اینکه برای انها احقاق حقی کنیم یا به انها کمکی برسانیم. این گروه زنان/خانمهای ایران هستند که به عنوان "ناقص عقل" و "فتنه برانگیز" و هزارو یک القاب زشت هیشه از حق فردی و اجتماعی خود محروم بوده اند. تصور کنید اگر زنان ایران اعلام استقلال کنند چه خواهد شد!؟

اما اینکه چرا زبان فارسی یا بهتر بگویم ایرانی لازمه کار ماست اینستکه:

اولا این زبان توسط اکثر ما تکلم و نوشته میشود و در همه حال ربان رسمی ماست.
دوم اینکه این زبان یکی از قدیمی ترین زبانهای مکتوب دنیاست و جنبه تاریخی انرا بایستی به عنوان یکی از گرانبهاترین داشته های ایران زمین بنگریم. بایستی با افتخار بگوییم که ما جزء 150 میلیون نفری هستیم که ربان فراسی را بلد هستیم. ما میتوانیم کتاب مثنوی را بخوانیم و بفهمیم اما مردم ترکیه که ارامگاه رومی هم در کشورشان است نمی توانند.
سوم اینکه شاید هیچ زبانی به اندازه زبان فارسی انعطاف پذیر نباشد و دلیلش هم اینهمه اشعاری است که از شاعران ما باقی مانده است. فراموش نکنیم که اکثر شاعران ایران زمین هم ترک زبان بوده اند. سوای سعدی و حافظ و فردوسی ما شهریار داریم صایب داریم و پروین اعتصامی داریم و ایرج میرزا و نظامی گنجوی داریم و بیش از 400 شاعر اذربایجانی داریم.

اما نکته اخری هم دلخوری های جامعه ادربایجانی است نسبت به وضع موجود. این مساله تحقیر و تحمیق نژادی که در ایران از سالها پیش برقرار بوده هم اکنون بیش از پیش رسوا شده و با یک کار فرهنگی و آگهی رسانی شاید بتوانیم انرا ریشه کن کنیم.

خوشبختانه تعداد کسانی که به اینگونه بی حرمتی ها دامن میزنند و دیگران را مسخره میکنند خیلی ناچیز است. اما وقتی رسانه ای میشود به نظر میرسد که همه گیر است. در امریکا اگر کسی کسی را مسخره کند مردم به او با دید و نگاه "عاقل اندر سفیه" نگاه میکنند. نه رادیو و نه تلویزیون و نه هیچ رسانه ای اجازه چنین سوء استفاده ای را به هیچ گروهی نمیدهد. در ایران هم با این گوناگونی نژادی و قومی که داریم بایستی در همین راستا کار فرهنگی کنیم و اگر کسی قومی را مورد استیزاه و مسخره قرار داد بایستی از پیش ان فرد بلند شویم و اعتراضمان را با نماندن و گوش ندادن به حرف های بیهوده وی نشان دهیم. انوقت میبینیم که ایران گلستان میشود. اینهمه کدورت و دلخوری که مردم از هم دارند بایستی جای خودرا به مهربانی و عطوفت دهد. ما به اندازه کافی جلاد و گردن زن و سرکوبگر داریم. ایا انها کم است که به هم زخم زبان هم بزنیم؟

یاشاسین اذربایجان اینده ایران

کاربران محترم اذربایجانیهای/ اذریهای/ ترکان اذری/ ترکان اذربایجان/ایران وقتیکه 
کامنتهای شما درباره مسله ملی/ قومی در ایران  را مطالعه میکنیم و  باکامنتهای
 فارسها مقایسه میکنیم یک تصویرعجیبی  به وجود می اید یک گروه از\ الان با یک کلمه  همه انها را ترکان ایرانی مینامیم\ ترکان ایران در مسله قومی/ملی در ایران موضع کاملا مشخص و رادیکال دارند وطرفدار استقلال از قدرت
 شوینیستی فارسها یا به نام فارسها هستند
گروه دوم طرفدار تضمین حقوق ملی/قومی در چارچوب یک نظام سیاسی دموکراتیک 
ایران هستند  و سرانحام گروه سوم ترکان ایران/خواه از اذربایجان خواه از خوراسان
ویا از دیگر جای/ مخالفان سرسخت تحقق  حقوق  اولیه ترکان ایران طرافدار نفی هر
گونه حقوق قومی ترکان ایران \نه میگویم حقوق خود\ هستند   در این صورت
مشکل ترکان ایران تنها با فارسهای شوینیست گره نمیخورد بلکه مشکل اصلی در
ساختار اجتماعی-جقرافی  فرهنگی وبه خصوص سطح خوداگاهی ترکان ایران  است
 در مقابل فارسی نیست که   به هر شکل که ممکن است از حفظ برتری سیاسی زبان
 فارسی  به عنوان زبان دولتی یا رسمی دفاع نکند  به نظر میرسد که یکی از مشکل مهم در راه حل 
مسله ملی \قومی ایران پارادکس \تضاد در  بین برخورد  چند بعدی ترکان و یک بعدی فارسها 
 با مسله یاد شده است
 تازمانی که ترکان ایران در  این برخوردبامسله یاد شده زمینه مشترکی پیدا نکنند حل
 این مسله جندان نیز اسان به نظرنمیرسد

اتفاقا تفاوت در نگرش در میان هر گروهی نشان دهنده سلامت فکری درآن گروه میباشد ، البته در صورتی که با احترام به یک دیگر مطالب علمی و منطقی مورد کنکاش قرار گیرد ، از اینکه میبینم شما به این نتیجه رسیده اید که در میان ترکان چنین چیزی میباشد، خود نشان دهنده بلوغ فکری است ، و به عنوان یک ترک از ان خوشحالم ، تنها فاشیستها هستند که جامعه یک دست و یک فکر میخواهند ، مواظب باشیم در دامشان نیفتیم ، هر چند به اسم خودی بیایند و با دو پهلو حرف زدن قصد فریب داشته باشند .

کاربر گرامی نفی حقوق حقه ملی دیگران  شوینیسم ملی/قومی محسوب میشود ولی نفی حقوق حقه  ملی/ قومی ملت\قوم خود  چه نامی دارد نه میدانم فقط گفته یکی از شخصیتهای تاریخی را
 به طورخلا صه میتوانم خاطرنشان کنم او گفته بود برای برده  ای که از  وضع
 بردگی خود رنج میبرد دلمان میسوزد  برده ای که برای رها شدن از وضع بردگی
 مبارزه میکند در نظر ما یک قهرمان است ولی برده ای که از وضع بردگی خود
 لذت میبرد اب دهنش میرزد گسثخترین مرد جهان است

ببخشید جناب کاربر محترمی که با دو پهلو ، یا بهتر بگویم چند پهلو حرف زدن و تقسیم کردن ملت فهیم آذربایجان به دسته های مختلف سعی وافر در دادن آدرس غلط به ملتمان را دارید شاید حضرتعالی برده باشید اما بنده به قول شما نه برده هستم که از بردگی خود لذت ببرم تا آب دهانمم بخواهد بریزد یا مطابق توهین شما "گسثخترین " ؟؟!!!امیدوارم همانطور که رادیو زمانه توهین شما را نسبت به من نشر داد ، اجازه انتشار کامنت مراهم به عنوان حق طبیعی دفاع متقابل، بدهد.
تا این لحظه که از خدا عمر گرفتم ، همواره مدافع سرسخت حقوق ملت مظلوم آذربایجان بوده و تا آخر عمر هم خواهم بود ، اما نمیتوانم در مقابل کسانی که سعی در اختلاف انداختن، یا با وصل کردن ما به ترکان خراسان یا قشقایی ، ملت آذربایجان را پی نخود سیاه میفرستند ( همان فریب قدیمی ایران ترک )سکوت کنم .

کاربر محترم و احساساتی من راسا نه گفتم که نویسنده کامنت یعنی شما برده هستید اگر کمی دقیق باشید
من گفته بودم که تمام کسانی که حقوق حقه ملی/ قومی ملت /قوم خود رانفی میکنند و با چنین موقع خود فخرفروشی میکنند به گفته یکی از شخصیتهای تاریخی به منزله برده های امروزی هستند من حاضرم گفته های خود را بار دیگر تاید کنم و تمام کسانی که حقوق حقه ملی / قومی خود را از هر ملتی که باشد نفی میکنند/در داخل پرانتز
بگویم که بین اقوام فارس و کرد و عرب وغیره چنین موقعیترا به ندرت میتوان دید /برده بنامم

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما