خانه | انديشه زمانه

قرآن و آفرینش تدریجی: "انشاء" در خلقت‌ (۱)

پنجشنبه, 1391-02-21 23:57
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
آرش سلیم

آرش سلیم − موضوع خلقت در آیات قرآن و به ویژه مطالعات پیرامون خلقت و پیدایش انسان و سایر جانوران در کره زمین، بخش مغفول مانده مهمی از آیات قران را تشکیل می‌دهد. در این نوشتار، که در دو قسمت منتشر می‌شود، با ارائه بخشی از آیات مربوطه تصویری کلی از چرخه پیدایش و رشد تدریجی انسان از بدو ورود به زمین تا مرگ و بازگشت او ارائه می‌گردد و به طور خلاصه درباره آن بحث می‌شود.

 
تحت تاثیر داستان خلقت ناگهانی «آدم» از گِل و سپس ورود زوجین آدم به «جنت» و سپس از جنت به زمین، موضوع «انشاء» یا پرورده شدن تدریجی انسان و سایر جانوران، یا خوب فهمیده نشده است و یا به آن پرداخته نشده است. و این در حالی است که در راستای به تعقل و تفکر واداشتن مخاطبین، قرآن در آیات زیادی مخاطب خود را به مشاهده در آیات گوناگون جهان هستی دعوت و یا سفارش کرده است! نگارنده مقاله دیگری درباره تساوی مرد و زن و عدم تبعیض و برتری و سلطه یکی بر دیگری از منظر خلقت انسان در قرآن در دست تالیف دارد. این نوشتار بخشی از آن مقاله [۱] است که برای طولانی نشدن مقاله به طور مجزا منتشر می‌شود. بخش بزرگی از متولیان رسمی دین در اثر گمان خلق «حوا» از بخشی از «آدم»، که در قرآن هم نیامده است، و همچیین با استناد به برخی از احادیث و روایات بر این باورند که طبق قرآن «در خلقتِ بشر مرد اصل و زن فرع می‌باشد». مطالعه خلقت انسان در آیات قرآن در راستای بررسی درستی و یا نادرستی این ادعاست. اما نظر به اهمیت موضوع «انشاء» در خلقت، برای اطلاع دین پژوهان و علاقه مندان منتشر می‌شود.
 
این مقاله در دو قسمت منتشر خواهد شد. در بخش اول چرخه خلق، انشاء، و بازگشت انسان در آیات قرآن ارائه می‌گردد. در بخش دوم مقایسه و بحثی خواهیم داشت درباره «داستان» آدم به عنوان تمثیلی از فرآیند خلقت و انشاء! همچنین موضوع آفرینش انسان از «نفس واحده» و پدیده «زوحیت» در آیات قرآن مورد بحث قرار خواهد گرفت . خواهیم دید که مفهوم «نکاح» جاهلی عرب بر خلاف مفهوم «زوجیت» و «ازواج» است که خلقت انسان در فطرت بر آن بنا شده است! «ازدواج» پیوند «یک زوج» مرد و «یک زوج» زن است بر اساس «مودت» و «رحمت» بین زوجین برای «سکینه» همدیگر. در حالی که «نکاح» رابطه همزمان «یک» مرد است با «چند زن» به اضافه «چند کنیز» بر اساس توانایی «مالی» مرد و برای «شهوترانی» مرد!
 
همین جا تاکید می‌شود که هدف این نوشتار مقایسه تطبیقی پدیده «انشاء» با «تکامل» و یا خورانیدن نظریه تکامل انواع داروین به آیات قرآن نیست. قرآن نه کتاب علمی است و نه مخاطبان «امی» قرآن در سطحی بوده‌اند که قران بخواهد برای آن‌ها نظریه‌های علمی پیشرفته زمانه ما را بیان کند و یا به آن‌ها بیاموزد! اما در راستای به تفکر و تعقل واداشتن مخاطبین خود، در آیات زیادی آنان را به مشاهده و تفکر در آیات جهان هستی فراخوانده است. همچنین در برخی آیاتی که برای هشدار دادن و بشارت دادن به مخاطبین آمده است، به برخی پدیده‌های هستی اشاراتی داشته است. به عبارت دیگر هدف از نزول آیات خلقت در قرآن، آموزش پدیده‌ها و قوانین فیزیکی حاکم بر جهان نبوده است. این نوشتار بر اساس یک مطالعه روشمند پیرامون آیاتی که به گونه‌ای به موضوع خلقت اشاره‌ای دارند و البته در رابطه با سایر آیات قرآن، تالیف شده است. آیاتی که به خلقت ربط داشته اند، کنار همدیگر در یک رابطه ساختاری نظام وار، و همراه با سایر آیات قرآن خوانده شده است.
 
این مقدمه و تاکید بر تمایز بین مطالب این نوشتار و نظریات علمی از آن جهت ضروری بود که این نوشتار همسنگ مطالب کسانی قرار نگیرد که خواسته‌اند دستاوردهای علمی بشر را به حساب قرآن بگذارند. کسانی که حتی با نیت خیر تلاش کرده‌اند بر اساس یک آیه و یا اشاره‌ای در قرآن، ادعاهای بی اساسی را در رابطه با کشفیات علمی جدید مطرح کنند. متدولوژی پژوهش و مطالعه‌ای که این نوشتار یکی از محصولات آن است، از دو منظر با بسیاری از کارهای رایج متفاوت است. نگارنده اولا خود معترض است بر روش کسانی که گاه با یک تک آیه و یا حتی پاره آیه ادعاهای گزاف را در رابطه با دین و اسلام مطرح می‌کنند! دوما با فرض این که قرآن سقف دانش پیامبر بوده است، هیچ جا حدیث و یا روایتی را که همه «نقلی» هستند (و نه مکتوب) وارد مطالعه و نتیجه گیری‌ها نمی‌کند. پس هدف این نوشتار تبیین پدیده «انشاء» در آیات قرآن است که تاکنون مورد مطالعه جدی نبوده است. در راستای این هدف، با استناد به آیات زیادی از قرآن پیرامون خلقت و همچنین در رابطه نظام وار با موضوعات مربوط دیگر، پدیده «انشاء» در قرآن را به طور خلاصه اما ساختاری در یک مدل ارائه می‌دهد. از علاقه مندان به این موضوع دعوت می‌شود با مطالعه بیشتر در سایر آیات قرآن به نقد مقاله بپردازند.
 
بنابراین بار دیگر تاکید می‌گردد که هدف این نوشتار تبیین و یا تفسیر و یا تاویل آیات قرآن بر مبنای فرضیه تکامل انواع نیست. اما این هم باید اضافه شود که آن چه آیات قرآن درباره پدیده انشاء بیان کرده است، با توجه به این که کتاب متعلق به چهارده قرن پیش می‌باشد، شاید موجب شگفتی منتقدان خداناباور نیز باشد! امید است مقاله با حوصله مطالعه شود. خواهیم دید آفرینش انسان در روی زمین و طی دو فرآیند تدریجی بوده است. خلقت انسان با یک ذره در محیط آب و گل در زمین آغاز، و با خلق اولین نطفه و اولین جنین در محیط جنین کامل شده است. تاسیس فرآیند خودکفای تکثیر جنینی موضوع اصلی خلقت انسان بوده است! داستان آدم «تمثیلی» است از این فرآیند که درباره آن بحث خواهد شد. مقاله در جاهایی ممکن است تخصصی به نظر آید. اما اگر مطلب ساختاری و با تجسم شکل ۱ دنبال شود، دارای نکات تازه و مهمی می‌باشد که امید است به کمتر شدن بسیاری از ابهام‌های موجود کمک کند! به ویژه در رابطه با رفع تبعیض جنسیتی، که در بیشتر کشورهای مسلمان زنان قربانیان آنند، امید است کمک خوبی باشد!
 

۱. بخش یکم: نگاهی به چرخه خلق، انشاء، و بازگشت انسان در آیات قرآن

 
در رابطه با «هست» شدن چیزها، آیات قرآن شامل سه موضوع اصلی زیر می‌باشد:
 
۱) «فطر»،
۲) «خلق»، و
۳) «نَشْأ».
 
در رابطه با آیات «فطرت» و آیات «خلقت» و تفاوت مفهومی آن‌ها مطالب زیادی نوشته شده است. ولی پیرامون آیاتی که موضوع آن پدیده «انشاء» در آفرینش است و یا آیاتی که به این پدیده اشاره‌ای دارند، کمتر بحث شده است! در تفسیرهای قرآن اغلب پدیده انشاء را معادل خلقت یا آفرینش فرض کرده‌اند و بر خلاف موارد دیگر که چندین صفحه درباره آن تفسیر نوشته شده است، از «انشاء» در تفسیرها مطالب زیادی به چشم نمی‌خورد!
 
لغت « أنشَأَ، يُنشِئُ، إنشاءً»، از ريشه «نشأ» می‌باشد. در لغت نامه دهخدا معنی لغوی آن چنین آمده است:
 
«انشاء. [ اِ ] (ع اِمص ) آفرینش. ایجاد.»،
«انشاء. [ اِ ] (ع مص ) بیرون آمدن از چیزی.»،
«انشا کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آفریدن. خلق کردن.»!
 
تلاش این نوشتار این است که مستقل از معنی لغوی، مفهوم قرآنی انشاء و انشا کردن را ارائه دهد. چرا که به علت ابهامات و بدفهمی از آیات قرآن پیرامون فرآیند پیدایش و رشد تدریجی و کامل شدن موجودات زنده، معنی بایسته‌ای برای پدیده «انشاء» آن طور که منظور آیات قرآن است ارائه نگردیده است! خواهیم دید که تاسیس فرآیند خودکفای تکثیر جنینی موضوع اصلی خلقت انسان است! که البته در جنین هم فرآیند رشد و تبدیل تدریجی انشاء حاکم است! در انشاء «نخستین جنین»، هر مرحله در رشد جنینی، خودش یک خلق است با نام ویژه خودش!
 
بگذارید برای انتقال بهتر مطلب، با مثال ساده‌ای شروع کنیم. این مثال پاسخ دادن به پرسش معروف «مرغ اول؟ یا تخم مرغ اول؟ » است! اگر بخواهیم طبق پدیده «انشاء» که موضوع مورد بحث در این مقاله است به این پرسش پاسخ دهیم، پاسخ کوتاه می‌شود: «نه مرغ و نه تخم مرغ»! و پاسخ بلند به شرح زیر است:
 
۱) به وجود آمدن «تدریجی» زوجین نخستین مرغ از یک «ذره»، سپس
۲) به وجود آمدن اولین تخم مرغِ حامل «نطفه» از این دو زوج، سپس
۳) ادامه تکثیر «گونه» یا «نوع» مرغ از تخم مرغ!
 
در این مثال برای «حیات» بخشیدن به «ذره» اولیه، دخالت خدا لازم است. اما پس از آن این حیات در هر تخم مرغ نهفته و ادامه پیدا می‌کند! به طوری که برای تولید مثل و تکثیر «گونه» مرغ، برای حیات بخشی به هر جوجه نیاز به دخالت خدا نیست. همچنین تولید «ذره» اولیه کار خداست. «خلق» مفهومی مرغ که او را مثلا از «ذره» اولیه روباه متمایز می‌کند، در این «ذره» نهفته بوده است!
 
گفتیم که «داستان» خلق «آدم» در قرآن به نوعی اذهان را از توجه و مطالعه پدیده «انشاء» منحرف کرده است. در این نوشتار نخست تعدادی از آیات مربوط به چرخه انشاء انسان در زمین، که در هشت گروه دسته بندی شده است ارائه می‌گردد. در بخش دوم با نگاهی به «داستان» آدم، درباره جایگاه تمثیل گونه این داستان و مقایسه آن با مراحل خلق و انشاء واقعی مطالبی ارائه خواهد شد. به عبارت دیگر چگونه می‌توان بین محیط الهی خلق و محیط زمینی انشاء پل زد؟ اگر بخواهیم در محیط تمثیلی تبدیل ناگهانی پیکر گِلی آدم به موجود زنده سخن بگوییم، زوجین آدم چگونه به زمین آمدند؟ مسیر بین آسمان و زمین چگونه پیموده شد؟ سپس نگاهی خواهیم داشت به برخی موضوعات مربوطه چون: «نفس واحده» و ساماندهی آن توسط خدا، دمیدن روح خدا برای حیات بخشی در انشاء نخستین هر گونه، و «زوجیت در خلقت»! خواهیم دید در هیچ مرحله‌ای از خلقت و انشاء انسان بین زن و مرد تقاوتی نیست! در بخش پایانی با توجه به مطالب نوشتار نگاهی خواهیم داشت به تعمیم پدیده انشاء در آفرینش جهان و همجنین نگاهی کوتاه به «ازواج» مورد نظر قرآن بر مبنای فلسفه «زوجیت» انسان در خلقت، و آن چه که پیش از بعثت پیامبر در آن جامعه تحت عنوان «نکاح» رواج داشته است!
 
حال می‌پردازیم به ارائه خلاصه بحث «انشاء» با ارائه منتخبی از آیات مربوطه در قرآن. در این بحث اصطلاح «اول مرّه» یا «نخستین بار» جایگاه کلیدی ویژه‌ای دارد. در آیاتی از قرآن چنین گزاره‌هایی آمده است: «فطرکم اول مرّه»، «خلقکم اول مرّه»، و «انشاکم اول مرّه»! خواهیم دید این «اول مرّه» تصادفی و یک قید عام نیست. در یک رابطه ساختاری منسجم و یک پارچه بین آیات خلقت در قرآن، و طبق مدلی که ارائه می‌گردد دارای معنا و جایگاه تکنیکی ویژه‌ای است! باید بتوان بین خلق «نخستین بار» (خلقکم اول مره) و «خلق» فرق گذاشت. همچنین باید بین انشای «نخستین بار» (انشاکم اول مره) و «انشاء» فرق گذاشت. مثلا فرآیند انشاء برای خلق نخستین زوج انسان در زمین و پدیدار شدن نطفه «نخستین»، همان فرآیندی نیست که توسط نطفه و رشد جنینی در حالت عادی تکرار می‌شود و تا کنون میلیاردها انسان از آن تکثیر شده است. خلق و انشایی که مستلزم دمیدن روح خدا برای «حیات» بخشی نیست، انشاء و خلق از یک موجود حیات دار موجود است! اینجا اگر چه خلق جدید باشد، خلق نخستین نیست. بلکه خلق جدیدی است با تبدیل نسل موجود آن «گونه» یا مخلوق! عدم دقت در این باره به ابهام در فهمیدن آیات خلقت انجامیده و در نتیجه سردرگمی عجیبی در ترجمه‌های این گونه آیات قرآن وجود دارد. برای فهم بهتر آیات خلقت لازم است بین سه محیط زیر که انسان در آن خلق شد تمایز قائل شد:
 
الف) آسمان - برای تجسم بهتر بگذارید آن را خلقت مفهومی انسان از نفس واحده در محیط الهی تعریف کنیم (مثلا حجر: ۲۶ و ۲۷ و ۲۸ و ۲۹)
ب) زمین - خلقت در محیط طبیعی زمین از «سلاله» و رشد و تکامل آن (مثلا سجده: ۷و ۸ و ۹)
ج) جنین - خلقت اولین جنین از اولین نطفه و رشد در بطن مادر (مثلا مومنون:۲ ۱ و ۱۳ و ۱۴)
 
در محیط آسمان، انسان و سایر جانوران خلق مفهومی می‌شوند و نقشه خلق هر «گونه» و یا نوع جانور توسط ذره‌ای در فضای بین زمین و آسمان‌ها پراکنده می‌شود. این ذره که دارای حیات نیست در زمین قرار می‌گیرد. با پیدایش شرایط مناسب و در محیط خاک و آب، روح خدا در آن دمیده می‌شود و از این به بعد ذره حیات دار طبق نقشه هر نوع شروع به رشد و تکامل می‌کند تا به پیدایش نخستین زوجین از هر نوع می‌انجامد. آیات قرآن پیرامون چگونگی تغییر یک سلاله به زوجین ساکت است! همانطور که در «داستان» آدم روشن نیست پس از خلق انسان از «نفس واحده»، چگونه زوجین آدم در جنت ظاهر می‌شوند! البته جایی که آیات مربوط به انشاء ارائه شد می‌بینیم که در فرآیند انشاء همه جا زوحین هستند که با هم ظاهر می‌شوند! پیرامون پدیده «زوجیت» در خلقت که از یک «نفس واحده» اولیه به وجود می‌آیند در این نوشتار بحث کوتاهی خواهیم داشت. انگار پدیده «زوجیت» در خلقت پیشینی است. قانون عام آفرینش است که بر هر «هست» شدنی مستقل از نوع مخلوق خود بخود اعمال می‌گردد. یعنی با خلق و انشاء هر نفسی، زوجین اولیه آن نفس با هم به وجود می‌آیند!
 
«انشاء» که پروریده شدن تدریجی است، شامل مجموعه فرآینده‌هایی است که در محیط زمین «ب» و محیط جنین «ج» رخ می‌دهد. خلق در «محیط» الهی «الف» را در بخش دوم این نوشتار پیگیری خواهیم کرد.
 
همانطور که در شکل ۱ نمایش داده شده است، می‌توان آیات قرآن پیرامون انشاء را در هشت گروه دسته بندی کرد. همین جا یادآوری می‌گردد که هر گروه آیات بیانگر یک «مرحله» در خلقت تدریجی و یا انشاء نیست. چه بسا در یک مطالعه ریزتر بتوان هر گروه آیات را در چند گروه دیگر دسته بندی کرد! دسته بندی که در این نوشتار آمده است، صرفا برای ارائه بهتر و ساده تر مطلب در سطح عمومی می‌باشد! همچنین از مرحله‌ای شروع می‌شود که ذره هر «گونه» جانور در جهان «هست شده» ما به طور طبیعی پراکنده شده است. این که چگونه مشخصات و یا نقشه خلق هر گونه در یک ذره قرار گرفته است و چگونه در فضا پراکنده شده است نامعلوم فرض می‌شود. اما درباره آن چه در جهان الهی «فطر» و «خلق» انجام می‌شود، تا «گونه» انسان خلق شود، در بخش دوم این نوشتار بحثی ارائه خواهد شد.
 
در هر هشت قسمت این بخش، اول توضیحی درباره تعدادی از آیات هر گروه ارائه شده است، در حالی که می‌توان آیات هر گروه را پایین همان بخش مطالعه کرد. برای طولانی نشدن مطلب و جمع و جورتر بودن بحث تلاش شده است کمترین تعداد آیات و در حد ضرورت آورده شود! همچینین در حالی که هر دسته آیات می‌تواند برای هر «گونه» جانوران عمومیت داشته باشد، مواری که آیات مشخصا درباره «گونه» انسان است، درباره خلقت و انشاء انسان بحث شده است.

 

 
شکل ۱ دسته بندی آیات قرآن در رابطه با «انشاء»
 

 

 

۱.۱ پراکندن ذره یا دانه هر «گونه» از جانوران در فضا
 
از جهان هستی آغاز می‌کنیم و نقشه بزرگ «کیهان» ما که سیاره زمین در این تصویر بزرگ نقطه‌ای از آن هم به چشم نمی‌آید. برای جهان هستی در قرآن از اصطلاح «سماوات و ارض» استفاده شده است. برای مثال مواردی که از اصطلاح «آسمان‌ها و زمین و بین آن ها» استفاده شده است، منظور تمام موجودات جهان می‌باشد. در آیه شورا:۲۹ علاوه بر خلقت آسمان‌ها و زمین، پراکنده کردن جانوران در آسمان‌ها و زمین را از آیات خدا می‌داند. همین جا به گردآوردن دوباره همه آن‌ها نیز اشاره‌ای دارد. با تجسم یک تصویر بزرگ، می‌بینیم که اولا زمین تنها سیاره‌ای نیست که جانوران در آن پراکنده شده اند، دوما این پراکندن باید چیزی شبیه پراکندن بذر باشد تا پخش کردن موجود زنده در فضای کیهان! با همین تجسم، گردآوردن دوباره انسان پس از مرگ چیزی شبیه به این خواهد بود. در لقمان:۱۰ فقط از خلق آسمان‌ها سخن رفته است و این که در آسمان‌ها از هر جانور و یا جنبده‌ای پراکنده است. گزاره «وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ» در هر دو آیه مشترک است! با این تفاوت که در شورا:۲۹ «فیهما» برای آسمان‌ها و زمین و در لقمان:۱۰ «فیها» برای آسمان‌ها به کار رفته است. لقمان:۱۰ یک گام جلوتر می‌رود و تصویر را کامل تر می‌کند و می‌گوید که از آسمان آب فرستادیم تا از آن هر نوع زوج بروید. یعنی برای رشد هر نوع «دابه» از زمین آب لازم بوده است. این آب هم از آسمان آمده است! در بخش بعدی «خلق کردن» از «آب» را پی می‌گیریم! گام به گام تصویر‌ها را در کنار هم می‌گذاریم تا تصویر بزرگ کامل تر گردد. اینجا به قدرت تجسم نیاز بیشتری است تا دانش قرآنی. این گونه آیات قرآن آیات خدا را برای مخاطبش متذکر می‌شود و نه این که بخواهد درس کیهان شناسی و یا بیولوژی بدهد. به عبارت دیگر آیات دارند به آیات دیگر یعنی آیات خلقت ارجاع می‌دهند! هدف توجه دادن به خلقت و عظمت آن و به تفکر واداشتن مخاطب در این آیات و خالق این آیات است («وَمِنْ آيَاتِهِ»). این مخاطب است که اگر بخواهد درباره این آیات بیشتر بداند، باید درباره آن فکر و تعقل کند.
 
شورا:۲۹
وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاء قَدِيرٌ
و از نشانه‏هاى او خلقت آسمان‏ها و زمين و آنچه از [انواع‏] جنبندگان در ميان آن دو پخش نموده است، و او هرگاه بخواهد برگردآوردن آنها قادر است
 
لقمان:۱۰
خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ،
وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ
وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ
آسمان‏ها را بى‏هيچ ستونى كه آن را ببينيد خلق كرد و در زمين كوه‏هاى استوار بيفكند تا شما را نجنباند،
و در آن از هر گونه جنبنده‏اى منتشر ساخت،
و از آسمان آب فرستاديم
تا در آن از هر نوع زوج کریمی بروید.
 
۱.۲ خلق هر جانور از آب
 
در نور:۴۵ آمده است که خدا هر جنبنده (جانوری) را از آب آفریده است. با پیوند این آیه با آیات شورا:۲۹ و لقمان:۱۰ می‌توان نتیجه گرفت که منشا خلقت و یا شروع خلقت همه جانوران آب بوده است. اینجا مشخصا جانورانی که از آب خلق شده‌اند به سه گروه کلی تقسیم کرده است:۱) خزندگان، ۲) چهارپایان، و ۳) دوپایان! درست است که اینجا نخست از خزندگان و سپس از چهارپایان و در آخر از دوپایان نامبرده است، ولی نمی‌توان از این آیه نتیجه گیری کرد که در این سه مرحله خزندگان به دوپایان تغییر و تکامل پیدا کرده‌اند. به ویژه این که می‌دانیم خدا «نفس» انسان را با ویژگی خودش و متفاوت با دیگر جانوران آفریده است. طبق این آیات انسان نیز به عنوان یک گونه «دابه» چون دانه‌ای در فضا پراکنده شده است و در آب حیات یافته و تدریجی در روی زمین شکل گرفته است. اما این نفس واحده انسان در خلقت او، از اول در بذر او می‌باشد. در آیه فرقان:۵۴ به طور مشخص بیان می‌شود که «بشر» از آب آفریده شده است! و قراردان قابلیت تولید مونث و مذکر، همان قرار دادن نسل بشر در «سلاله» است که برای ادامه نسل هر «گونه» ضروری است (سجده:۸)! البته می‌توان گفت چون درصد بزرگی از بدن انسان و جانوران از آب تشکیل شده است، اشاره آیات به این موضوع نیز می‌باشد. اما با کنار هم گذاشتن آیات قطعا شروع حیات و رشد تدریجی در آب بوده است. البته ادامه رشد و بقای هر جانوری هم در گروی آب است. در آیات بخش‌های بعد می‌بینم که آب هم برای حیات دادن لازم است و هم فراهم آوردن شرایط طبیعی مناسب برای «انشاء»:
 
نور:۴۵
وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاء إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
و خداست كه هر جنبنده‏اى را از آب آفريد. پس پاره‏اى از آنها بر روى شكم راه مى‏روند، و پاره‏اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار پا راه مى‏روند. خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند. بى‏ترديد خدا بر هر چيزى تواناست!
 
فرقان:۵۴
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا
فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرً
و اوست كسى كه از آب بشر را آفريد
و در او [قابلیت] مونث و مذکر بودن را قرار داد، و پروردگار تو توانا بوده است!
 
سجده:۷و۸
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ
همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده و آفرينش انسان را از طِينٍ آغاز كرد
سپس نسل او را از سُلَالَةٍ (جوهره) آبى ناچیز قرار داد
 
۱.۳ تبدیل دانه بیجان به ذره جاندار یا حیات دار در آب
 
آیات بخش قبل پیرامون خلقت از آب بود. در این بخش به موضوع «حیات» دادن با آب و در آب می‌پردازیم. می‌توان گفت ذره اولیه هر دابه برای حیات گرفتن به عنوان یک موجود زنده اولیه و شروع به رشد تدریجی نیاز به محیط آب دارد. اما اینجا باید بین دو عامل ۱) محیط آب و ۲) حیات گرفتن اولیه در آب، تمایز قرار قائل شد، اگر چه به هر دو نیاز است. یعنی باید محیط طبیعی لازم در زمین همراه با آب برای ذره اولیه فراهم گردد. اما آن طور که از آیات برداشت می‌شود، روح خدا در ذره در آب قرار گرفته شده دمیده شده تا حیات را در ذره به جریان بیندازد. حال ممکن است مدیای انتقال این روح آب باشد! یعنی این که خدا آبی را که از آسمان می‌فرستد چون یک کانال استفاده کند برای ارسال روح خودش! در انبیا:۳۰ آمده است به هر چیزی از آب حیات داده شده است، که می‌تواند نیاز هر موجود زنده‌ای به آب را برای ادامه حیات برساند. اما اگر به آیه یس:۷۹ دقت کنیم حیات دادن پس از مرگ را به حیات دادن [ویژه] در «انشاء نخست» تشبیه کرده است: قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ! اگر آن را کنار آیات سجده:۷ و ۸ و ۹ بخوانیم می‌بینیم در یک مرحله از این انشاء، روح خدا در سلاله دمیده شده است. در سجده:۷ آمده است که خلقت انسان را از «طین» یا گِل شروع کرده است. در آیه بعد، «ثم» اشاره به مرحله بعدی یعنی تشکیل «سلاله» دارد. به عبارت دیگر مدتی طول کشیده است تا ذره اولیه یا دانه انسان در محیط گِل به سلاله تبدیل شود. اینجاست که سلاله آب مهین برای مرحله بعدی ساماندهی و دمیدن روح خدا در آن آماده می‌گردد. در مرحله بعدی (آیه سجده:۹) با دمیدن روح خدا حیات در سلاله شروع می‌شود. یعنی شرایط طبیعی آماده شده از بیجانی به جاندار بودن تبدیل می‌شود! اگر «بشر» را نسلی از انسان بدانیم می‌بینم بشری که از آب آفریده شده است (فرقان:۵۴)، نسلش از سلاله در آب مهین (سجده:۷) می‌باشد که با در محیط طین آغاز شد (سجده:۷) ! و این «انشاء نخستین» انسان می‌باشد (یس:۷۹)! :
 
انبیا:۳۰
وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ
 در هر چیزی از آب حیات دادیم
 
نحل:۶۵
وَاللّهُ أَنزَلَ مِنَ الْسَّمَاء مَاء فَأَحْيَا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَسْمَعُونَ
و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمين را پس از مردنش زنده كرد. قطعا در اين امر براى مردمى كه بشنوند نشانه‌ای است
 
انبیا:۳۰
أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ
آيا كسانى كه كافر شدند، نديدند كه آسمان‏ها و زمين بسته بودند و ما آنها را شكافتيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم؟ پس آيا ايمان نمى‏آورند
 
فرقان:۵۴
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا
و اوست كسى كه از آب بشرى آفريد
 
سجده:۷و۸ و ۹
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ
ثُمَّسَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ
همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده و آفرينش انسان را از طِينٍ آغاز كرد
سپس نسل او را از سُلَالَةٍ (چكيده) آبى ناچیز قرار داد
سپس او را سامان داد و روح خود در آن دمید
 
مرسلات:۲۰
أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّاء مَّهِينٍ
آيا شما را از آبى ناچيز نيافريديم
 
۱.۴ انشاء یا پرورده شدن تدریجی در زمین
 
در این بخش به آیاتی اشاره می‌شود که حاکی از انشاء انسان در زمین است. بخش قبل تصویری ذره بینی (میکرو) از داخل زمین و آب و گل و آب مهین در مقابل ما قرار داد. این بخش یک تصویر از ماکرو و آن چه بر روی زمین رخ می‌دهد در مقابل ما می‌گسترد! هنوز به آن بخشی که تخم کاشته شده (و روح داده) از زمین می‌روید نپرداخته ایم. اما چون در بخش قبل و در آیه سجده:۸ از شروع نسل انسان سخن رفت، اینجا به موضوع امکان تبدیل نسلی به نسل دیگر اشاره‌ای می‌گردد. در انعام:۹۸ آمده است که انسان از یک نفس واحده انشاء شده است و در یک مکان مطمئن قرار داده شده است. همانطور که در بخش قبل آمد، روح خدا برای حیات دادن و انشاء نحستین انسان در یک سلاله دمیده شد. بنابراین اینجا که آغاز انشاء نوع انسان است همه چیز از یک واحد و گوهر یگانه است. اگر به لایه خلقت مفهومی در آسمان هم برگردیم، خدا «نفس» یگانه انسان را سامان داد. یعنی برای مرد و زن دو نوع نفس قرار نداده است. همچنین صحبت از استقرار مکانی ویژه‌ای است. شاید اشاره به قرار دادن سلاله در یک مکان محفوظ است، برای حفظ و آسیب ندیدن از عوامل طبیعی مثل باد و باران و موج دریا! مثلا قراردادن آن در یک مرداب ساکن! در آیه هود:۶۱ بر انشاء انسان از زمین تاکید شده است. در انعام:۱۳۳ تاکید شده که انسان از نسل دیگری انشاء شده است: مَّا يَشَاء كَمَآ أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ!
 
باید دقت شود که جایگزینی یک نسل در فرآیند «انشاء» فرق دارد با جایگزینی یک قوم! در آیاتی از قرآن به جوامع و یا اقوامی می‌گوید اگر بخواهیم شما را نابود و اقوامی دیگر را جایگزین می‌کنیم. ولی جایی که جایگزین کردن از راه «انشاء» آمده است باید صحبت از تبدیل در نسل انسان باشد! به هر حال اینجا نمی‌خواهیم با قطعیت سخن بگوییم. ولی آن طور که از آیه می‌آید هنوز احتمال تبدیل نسل کنونی انسان به نسل‌های دیگری از انسان وجود دارد! در آیات واقعه :۶۱ و ۶۲ نیز بر پدیده تبدیل و جایگزینی از طریق تبدیل و احتمالا تبدیل‌های آینده تاکید شده است. و اگر با واقعه:۶۲ که انشاء نخستین» انسان را یادآوری کرده است خوانده شود، قطعا به تبدیل از طریق انشاء مورد بحث این مقاله می‌رسیم. یعنی خلق تدریجی و تبدیل در این فرآیند آفرینش تدریجی! این بخش را با آیه عنکبوت:۲۰ جمع بندی می‌کنیم: بگو در زمین سیر کنید و ببنیند چطور خلقتی را آغاز کرد، سپس انشاء دیگری را انشاء کرد! (قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ! ). خلقت گونه‌ای آغاز می‌شود (مثلا انسان: وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ) و طی مراحل گوناگون انشاء و تبدیل ناشی از انشاء و جایگزینی با محصول انشاء قبلی کامل تر می‌گردد:
 
انعام:۹۸
وَهُوَ الَّذِيَ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ
فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ
قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ
او کسی است که شما را از نفس واحده انشاء کرد،
و در یک مکان [مطمئن برای رشد تدریجی] به ودیعه قرار داد!
 
هود:۶۱
... هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ
وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا
 کسی که شما را در زمین انشاء کرد،
و شما را در آن اسکان داد!
 
انعام:۱۳۳
وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ
إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ
وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم
مَّا يَشَاء كَمَآ أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ
و پروردگار تو غنى و صاحب رحمت است،
اگر بخواهد شما را مى‏برد
و پس از شما هر چه را بخواهد جانشين مى‏كند
آن چنان كه شما را نيز از نسل گروهى ديگر انشاء کرد!
 
واقعه: ۶۱ و ۶۲
عَلَى أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ
وَنُنشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَى
فَلَوْلَا تَذكَّرُونَ
[و مى‏توانيم] امثال شما را به جاى شما قرار دهيم
و شما را [به صورت] آنچه نمى‏دانيد انشاء کنیم
و قطعا انشاء نخستين خود را شناختيد
پس چرا پند نمی‌گیرید!
 
عنکبوت: ۲۰:
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ!
بگو در زمین سیر کنید و ببنیند چطور خلقتی را آغاز کرد سپس پروریده دیگری را بپروراند
 
۱.۵ روییدن ازواج هر «گونه» از زمین
 
در بخش قبل بدون نوبت از میکروی داخل زمین به ماکرو و یا تصویر روی زمین و تبدیل نسل‌ها در روی زمین نقب زدیم. برمی گردیم به کشت دانه یا همان سلاله انسان که پس از دمیدن روح خدا در آن در جای محفوظی مستقر شده است و در حال رشد می‌باشد. آیات این بخش به روییدن دانه‌ها از زمین اختصاص یافته است! طبق نوح:۱۷ انسان توسط خدا از زمین روییده شده است! یس:۳۶ بیان می‌کند که خدا همه گونه‌ها را زوج، از زمین، و از نفس (گونه) خودشان می‌آفریند. در آخر به عواملی هم که انسان از آن مطلع نیست اشاره شده است! از آیه حج:۵ می‌توان نتیجه گیری کرد که زمانی زمین خشک و نازا بوده است. سپس با فرستادن آب، در دل زمین جنبشی آغاز شده است و ذره‌های داخل آن شروع به رشد و نمو کرده‌اند تا از آن هر گونه مخلوق زنده به صورت ازواج زیبا پدیدار گردد. مشاهده می‌کنیم که در مرحله‌ای از انشاء هر گونه منجمله گونه انسان، زوجین زیبای آن گونه بر روی زمین پدیدار می‌گردند. یعنی در فرآیند تدریجی انشاء از همان دانه و یا هسته اولیه که به سلاله تبدیل شد، پس از طی مراحلی یک جفت از پدیدار گردیده است! باز تایید دیگری است بر عدم تفاوت در خلقت زن و مرد. هیچکدام از زوحین از دیگری آفریده نشده است! می‌باید زوجین مراحل تکمیلی را طی می‌کنند تا بالغ شوند و بتوانند جفت گیری کنند. حال این رشد فقط در اندام‌ها نیست. چون یک طفل تازه به دنیا آمده، مراحل رشد شناختی را در تعامل با محیط و به کار گیری گوش و چشم و سایر حواس طی می‌کنند. شاید سال‌ها طول کشیده است تا به گفتار بیایند. یعنی خدا «بیان» را به آن‌ها بیاموزد و بتوانند از طریق واژه‌ها با هم ارتباط برقرار کنند. در این باره با استفاده از تمثیل آمورش اسما در جنت و همچنین القای کلمات به زوحین آدم، در بخش دوم مقاله بحث شده است:
 
نوح:۱۷
وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا
و خدا شما را از زمین رویانید چون یگ رویش!
 
یس:۳۶
سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا
مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ
وَمِنْ أَنفُسِهِمْ
وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ
پاك است کسی كه همه زوج‏ها را آفريد،
از آنچه زمين مى‏روياند
و از نوع خودشان
و از آنچه نمی‌دانند!
 
حج:۵
... وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً
فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء
اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ
زمین را نازا می‌بینی؟
بر زمین آب فرستادیم
تا فعال شود و نمو کند و زوج‌های زیبا از آن پدیدار گردد!
 
۱.۶ خلق و انشاء نخستین نطفه و جنین
 
در این بخش به مرحله خلق و انشاء اولین نطفه می‌پردازیم. در قسمت پیس به مرحله‌ای رسیدیم که اولین زوج انسان از طریق انشاء تدریجی در زمین پدیدار گردیدند. البته طبق اقتضی «امر» خداوند در زمان مقرر زوج گونه‌های دیگر جانوران و گیاهان هم از زمین می‌رویند. از این مرحله به بعد تکثیر و ادامه حیات هر گونه مستلزم خلق و انشاء دیگری است. خلق از آب و سلاله مستلزم هر بار دمیدن روح خداست. و احتمالا زمان بسیار طولانی لازم دارد. خلق اولین نطفه و فرآیند انشاء جنینی انسان (پستانداران)، خلق نخستین دیگری است که سیستم خلق را از «گذار» مستلزم دخالت خدا به «قرار» درازمدت تکثیر و تکرار خودکفا می‌کشاند. در مورد تخم گذاران و گیاهان تشکیل اولین تخم نطفه دار و اولین دانه بذر قابل کشت، مشابه این مرحله در پستانداران است. آیه نجم:۳۲ بین انشاء انسان در زمین (دوران گذار فرآیند خلقت) و تکثیر از بطون مادران (دوران قرار فرایند خلقت) پل می‌زند. آیه مومنون:۱۴ مراحل مختلف خلق (و تبدیل) در رشد جنین را بیان می‌کند. می‌بینیم که برای هر مرحله خلق و تبدیل، جداگانه واژه «خلق» را به کار می‌برد. چرا که هر کدام خلق نخستین است. به عبارن دیگر فرآیند تدریجی انشاء نخستین از «نطفه» شامل چند خلق جدید است. تا مرحله‌ای که نخستین انشاء از نخستین نطفه با موفقیت به سرانجام می‌رسد و خدا برای خلق موفقیت آمیز «گونه» دیگری به خودش با عنوان «احسن الخالقین» تبریک می‌گوید: ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ، فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ! حال این «خلق دیگر» می‌تواند، تنها به خلق فرآیند جنینی و یا به کل فرایند خلق نخسین انسان اطلاق گردد. اینجاست که فرآیند خلقت انسان که سال‌ها طول کشید، با به سرانجام رسیدن خلق جنینی وارد مرحله تکثیر حیات بدون دخالت خدا می‌شود! با این حساب دست مریزاد برای خلق سومین انسان بود، انسان نطفه‌ای نه زوجین «گِلی»! به هر حال فرآیند خلقت توسط آسمان کامل و تکثیر و ادامه نسل مخلوق جدید به انسان تحویل داده می‌شود!
 
آیه حج:۵ نمای بازتری را از ابتدای خلقِ «گونه» انسان، تا در رحم قرار گرفتن هر فرد و تولد و مرگ او ارائه می‌دهد:
 
نجم:۳۲
... هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ...
او به شما زمانی كه شما را در زمين انشاء کرد و هنگامى كه به صورت جنين در شكم مادرانتان بوديد اگاه تر است...
 
 مؤمنون: ۱۴
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً
فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً
فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا
فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا
ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ
فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ
سپس نطفه علقه را خلق کردیم
سپس علقه مضغه را خلق کردیم
 و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم
 بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم
پس خلقی دیگر را انشاء کردیم
تبریک بر خدایی که بهترين آفرينندگان است!
 
حج:۵
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ:
فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ
ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ
لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ
وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى
ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا
ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ
وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى
وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا
اى مردم اگر در باره برانگيخته شدن در شكيد پس [بدانيد] که:
كه ما شما را از خاك آفريده‏ايم
سپس از نطفه، سپس از خون بسته، سپس گوشت پاره شكل يافته و شكل نيافته آفريده‏ايم
که براى شما بیان می‌كنيم!
و هر چه را بخواهيم تا زمانى معين در رحمها قرار مى‏دهيم
آنگاه شما را [به صورت] كودك برون مى‏آوريم
سپس تا به حد رشدتان برسيد و برخى از شما [زودرس] مى‏ميرد
و برخى از شما به غايت پيرى مى‏رسد به گونه‏اى كه پس از دانستن [بسى چيزها] چيزى نمى‏داند!
 
 غافر:۶۷
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ
 ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ
 ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ
ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا
 ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ
ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا
وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُّسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
او همان كسى است كه شما را از خاكى آفريد،
سپس از نطفه‏اى،
سپس از علقه‏اى،
سپس شما را كودكى برمى‏آورد،
تا به كمال قوّت خود برسيد و تا سالمند شويد، و از ميان شما كسى است كه مرگِ پيش‏رس مى‏يابد، و تا [بالاخره‏] به مدّتى كه مقرّر است برسيد، و اميد كه در انديشه فرورويد.
 
قیامت:۳۷ و ۳۸ و ۳۹
أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى
ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى
فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى
 
۱.۷ تکثیر و تبدیل هر گونه در زمین
 
آیات مومون:۷۹ و نحل:۱۳ از تکثیر در زمین و رنگ‌های گوناگون هر گونه سخن می‌گوید. البته رنگ‌های گوناگون انسان فرق دارد با مراحل «تبدیل» نسل انسان در انشاء، که در آن نسل جدیدی جایگزین نسل قبلی گردیده است. آیات نمونه مراحل تبدیل و انشاء از نسل قبلی در قسمت چهارهم همین بخش (۱.۴) آورده شده است! اگر بخواهیم به بحث رنگارنگی و فلسفه آن عمیق تر نگاه کینم، می‌توان به آیات چون روم:۲۲ و حجرات:۱۳ مراجعه کرد!
 
مؤمنون: ۷۹
وَهُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
و او کسی است که شما را در زمین تکثیر کرد و به سوی او گرد آورده خواهید شد
 
نحل:۱۳
وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ
و از آن چه برای شما از رنگ‌های گوناگون در زمین تکثیر کرد
که در این‌ها آیتی برای پندگیران است!
 
فاطر:۱۳
وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ ...
و از انسان‏ها و جنبندگان و چهارپايان نيز همان طور رنگ‏هايشان گوناگون است...
 
روم:۲۲
وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ
و از نشانه‏هاى او آفرينش آسمان‏ها و زمين و اختلاف زبان‏ها و رنگ‏هاى شماست. قطعا در اين [امور] براى دانشوران نشانه‏هاست
 
حجرات:۱۳
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ
اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم، و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، قطعا ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. بى‏ترديد خداوند داناى آگاه است
 
۱.۸ بازگشت انسان پس از مرگ
 
آیه یس:۷۹ و آیات مشابه دیگر حاکی از آن است که انسان پس از مرگ دوباره زنده می‌شود. چگونگی این زنده شدن را مشابه انشاء «نخستین» می‌داند. در این آیه به «أَوَّلَ مَرَّةٍ» دقت شود. انشاء نخستین ناگهانی نبود. «تدریجی» و از یک ذره اولیه یا غبار بود. غباری که در فضا یخش شد. در آیه قیامت:۴ بر بازخلق هر فرد تا نوک انگشتان (اثر انگشت) او تاکید شده است! اگر نوک انگشت را یکی از «شناسه»‌های هر فرد بدانیم، این آیه دلیل دیگری است که «شناسه» هر فرد پس از خاک شدن جنازه او در خاک باقی خواهد ماند! آیاتی چون رعد:۵ و اسرا:۹۸ و سجده: ۱۰ بیانگر این است که هر فرد پس از مرگ به «تراب» (خاک) و استخوان پوسیده تبدیل و در زمین پنهان می‌شود و در روز قیامت برانگیخته و «خلق جدید» (بازخلق) می‌شود! در آیه ق:۵ آمده است: آیا در «خلق نخستین» درمانده شدیم که آن‌ها در «خلق جدید» در شک اند؟ همچنین در آیاتی چون بقره:۲۸ و روم:۱۹ جایی که بر حیات دادن به بی حیات اشاره شده است، به حیات دادن اولیه تاکید شده است: وَكُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ!
 
از طرف دیگر از آیات دیگر قرآن می‌دانیم که روزی زمین (و آسمان ها) از هم خواهد پاشید: كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا (فجر:۲۱ )! در نتیجه شناسه هر فرد همراه با گرد و غبار در فضا پراکنده خواهد شد. البته زمین و آسمان‌ها نیز به زمین و آسمان دیگری «تبدیل» خواهند شد (ابراهیم:۴۰). خاک آن برای انشاء سیارات و ستاره‌ها و کهکشان‌های جدید مصرف خواهد شد! چیزی برای همیشه از بین نمی‌رود! همزمان که انسان در جایی که نمی‌دانیم در حال انشاء و بازخلق است، جای دیگری امثال انسان قرار داده می‌شوند (واقعه:۶۱). کیهان‌های دیگر همچنان در کارند و کیهان‌های جدید در حال خلق و انشاء! خلق و انشاء دائمی است! کار خالق و پروردگار، خلق و پروریدن است! و البته هنرمند صورتگر: هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى (حشر:۲۴)! در این نوشتار به صورتگری پرداخته نمی‌شود. اما می‌بینم همردیف خلق و انشاء از آن نامبرده شده است!
 
پس اگر بخواهیم «بازگشت» را با تصویر «آغاز» تجسم کنیم، غباری از هر گور که شناسه هر «فرد» را با خود حمل می‌کند در فضا پراکنده می‌شود. این غبار به مقصد می‌رسد. مقصدی که اطلاعی از آن نداریم. در محیط مناسب با دمیدن روح خود هر فرد بازخلق می‌شود و فرآیند تدریجی «انشاء» (مثلا تا سنی) ادامه پیدا می‌کند. با توجه به آیات قرآن درباره «جنت»، شاید به جهانی دیگر می‌رود و در آن جاودانه زندگی می‌کند. اما این جاودانگی خود می‌تواند نسبی باشد. یعنی سالیان بسیار بسیار زیاد یا در دنیایی که زمان مفهوم دیگری دارد! ممکن است «تبدیل» ادامه داشته باشد! چرا که سرای «آخرت» عندالزوم سرای پایانی نیست. جهان «دیگری» است!
 
يس: ۷۹
قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ
وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ
 بگو شما را زنده می‌کند مثل انشا کردن نخستین شما!
و او به هر خلقی اگاه است
 
ق:۵
أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
آیا در خلق نخستین درمانده شدیم که آن‌ها در خلق جدید در شک اند؟
 
احقاف:۳۳
أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى بَلَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
آيا نديدند آن خدايى كه آسمان‏ها و زمين را آفريد و در آفريدن آنها درمانده نشد، قادر است مردگان را زنده كند؟ آرى! او بر هر كارى تواناست!
 
قیامت:۳ و ۴
أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ
بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ
آيا انسان مى‏پندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد؟
آرى قادريم كه حتى سر انگشتان او را [دوباره] سامان دهیم!
 
بقره:۲۸
كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ
وَكُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ
ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ
ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
چگونه منكر خدا مى‏شويد
با آن كه بى‏جان بوديد پس شما را جان بخشيد،
و ديگر بار شما را مى‏ميراند و باز جانتان مى‏دهد
سپس به سوى او بازگردانده مى‏شويد
 
طه:۵۵
مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى
از اين [زمين] شما را آفريده‏ايم در آن شما را بازمى‏گردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مى‏آوريم
 
روم:۱۹
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذَلِكَ تُخْرَجُونَ
زنده را از مرده بيرون مى‏آورد، و مرده را از زنده بيرون مى‏آورد، و زمين را بعد از مرگش زنده مى‏سازد و بدين گونه [از گورها] بيرون آورده مى‏شويد.
 
ابراهیم:۴۰
يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ
روزى كه زمين به زمين ديگر و آسمان‏ها [به آسمان‏هاى ديگر] مبدل شود، و [مردم‏] در برابر خداى يگانه قهار ظاهر شوند
 
واقعه:۴۰
عَلَى أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ
بر اين كه امثالتان را به جاى شما قرار دهيم و شما را در جایی که نمی‌دانید انشاء کنیم!
 
آیات نوح:۱۳ و ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ نمایی گسترده از رویش انسان از زمین، بازگشت او به زمین (با مرگ)، و خروج سرانجام و بازگشت سرانجام او ارائه می‌دهد. جالب است که بر «اطوار» در خلق انسان یعنی مرحله‌های مختلف در آفرینش انسان تاکید دارد:
 
نوح:۱۳ و ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ و ۱۷ و ۱۸
مَّا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا
وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا
أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا
وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا
وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا
ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا
شما را چه مى‏شود كه عظمت خداوند را نمی‌خواهید؟
حال آن که او شما را در مراحل (مختلف) آفریده است!
مگر ملاحظه نكرده‏ايد كه چگونه خدا هفت آسمان را توبرتو آفريده است
ماه را در آن پرتوافشان و خورشید را چراغی قرار داده است!
و خدا موجب شد که از زمین برویید چون روییدنی!
سپس شما را به آن [زمین] برمی گرداند و از آن شما را بیرون می‌آورد چه خروحی!
 
در پایان بد نیست یادآوری گردد که تفاوت زنده کردن و بازخلق انسان‌ها در روز قیامت، در مقایسه با خلق نخستین بار انسان، چگونگی دمیدن روح خدا در ذرات غبارهایی ست که انسان‌ها را با خود حمل می‌کند. در خلقت و انشای نخستین بار انسان، خدا روح خودش را فقط در یک «سلاله» دمید و سپس با رشد و تکامل تدریجی انسان کامل شد و با خلق نطفه روح خدا به انسان‌های بعدی منتقل شد. اما هنگامی که در روز قیامت کره زمین از هم می‌پاشد و شناسه میلیاردها انسان مرده همراه گرد و غبار در فضا پراکنده می‌شود، به جای این که روح خدا در یک یک ذرات دمیده شود، ممکن است همان تمثیل دمیدن یک باره در «صور» باشد!
 
در بخش بعدی و پایانی که هفته آینده منتشر خواهد شد، پیرامون سه دسته آیات خلقت در سه محیط: الف) آسمان، ب) زمین، و ج) جنین، بحث خواهد شد (جدول ۱). همانطور که دیدیم انسان در دو محیط زمین و جنین انشاء شد. آیات نمونه «ب» پیرامون فرآیند «انشاء» انسان است از «سلاله» تا پدیدار شدن زوجین انسان در زمین! آیات نمونه «ج» درباره فرآیند انشاء نخستین انسان جنینی است تا کامل شدن آن در جنین. البته گروه دیگری از آیات نیز به خلقت انسان از «منی» و «آب جهنده» اشاره دارد که مربوط به «تکثیر» انسان است و نه نخستین انشاء جنینی! سپس نگاهی خواهیم داشت به داستان آدم در قرآن و علت ابهام در فهم آیات «انشاء»! خواهیم دید که داستان آدم می‌تواند تمثیلی باشد از فرآیند خلقت و انشاء که با توجه به سطح فهم و سواد مخاطب «امی» قرآن به صورت «داستان» بیان شده است! سپس درباره «نفس واحده» و ساماندهی نفس واحده انسان به عنوان مخلوقی با کانسپت نو بر اساس «فجور» و «تقوا» مطلبی ارائه خواهد گردید. این که بدون اختیار و آزادی در فجور، تقوا بی معنی است. شیطان می‌تواند تمثیل «فجور» باشد در این مخلوق جدید! سپس به پدیده «زوجیت» در خلقت که شامل همه مخلوقات منجمله انسان می‌شود نگاهی خواهیم داشت. در پایان مقایسه‌ای خواهیم داشت بین «نکاح» جاهلی رایج در جامعه مخاطب قرآن و «زوجیت» و «ازواج» بر مبنای خلقت! خواهیم دید که مفهوم «نکاح» جاهلی عرب بر خلاف مفهوم «زوجیت» و «ازواج» است که خلقت انسان بر آن بنا شده است. «ازدواج» پیوند «یک زوج» مرد و «یک زوج» زن است بر اساس «مودت» و «رحمت» بین زوجین برای «سکینه» همدیگر. در حالی که «نکاح» رابطه «یک» مرد است همزمان با «چند زن» به اضافه «چند کنیز» بر اساس توانایی «مالی» مرد و برای «شهوترانی» مرد!
 

جدول ۱ سه محیط متفاوت در خلقت انسان و هست شدن او

 

پانویس:
 [۱] سلطه و برتری مردان بر زنان؟ - واکاوی آیات یکم و سی و چهارم سوره نساء، آرش سلیم، در دست انتشار
 
ادامه دارد
 
Share this
Share/Save/Bookmark

دوستِ عزیز شما اول باید صحت و سندیّتِ قران را ثابت کنی‌ بعد بشینی‌ از آیاتش نتیجه بگیری،و اینکه انسان یک موجوده تکامل یافته از حیوانات است به طور علمی‌ ثابت شده ،

تحقیقی جالب و خواندنی است.. از تلاش نویسنده باید قدردانی کرد که کوشیده است نگاهی نو را ارائه کند.

سلام
ممنون از مقاله پر بارتون
هنوز تا میانه خوندم ولی تصمیم گرفتم تشکر کنم
بیصبرانه منتظر ادامه در مقاله ۲ هستم

بسیار عالی بود من مقاله شما را خواندم طرف توجهم قرار گرفت و اقعا که در خور ارزش بود چون تحقیق تازه در باره موضوع مهمی و چه مهمتر از وجود ما انسانها ؟
من بعنوان شخضی سنی مذهب ولی نیمه آگاه در باره مسایل اعتقادی و مذهبی تحقیق شما را تحسین میکنم .
گرچه من در متون عربی کنجکاویهای دارم ولی تاکنون به چنین مساله مهمی ناندیشیدم .
منتظر مقاله دوم تان هستم با تشکر فروان .
"لوکان العلم فی ثریا لناله رجال من هولاء(ابناء فارس)"
موفق باشید .

با سلام.اول انکه در زمان حضرت محمد کتاب مکتوبی بنام قران وجودنداشت وانچه بود نقل ایات توسط صحابه وافراد نزدیک بحضرت بود که با همت عثمان جمع اوری وپالایش ومکتوب شد که هنوزهم بین علمای اسلام در همین قران هم بحث ومناقشه هست! دوم انکه کتابهای اسمانی وفلسفی وعرفانی بگونه ای نگارش میشوند که هرکس بنا بر استعداد واستنباط خود تفسیری مینماید که خود منشا این همه اختلافات ونزاعها وکشتارها بین خود مسلمین اززمان وفات پیامبر تاهمین امروز است که خود شاهد این فجایع روزمره هستیم! ودر خود اقلیت شیعه هم دو مجتهد جامع الشرائط هم نمی بینیم که در همه ایات قران اتفاق نظر داشته باشند! تا اینکه جنابعالی نظزیه جدیدی را با استناد بهمان ایات مطرح میفرمائید تا بهر طریقی مفاهیم قرانی رابا علم امروز منطبق نمائید که اگر خود حضرت همین بخش اول فرمایشات شمارا میخواند انگشت تحیر به دندان میگرفت!. در مورد خلقت یا انشا چنان توجیه میفرمائید که خدای تبارک تعالی موجودیت مادی دارد ودر گوشه ای ازاین کائنات سکونت گرفته وازانبان خود بذری پاشیده که سهمی ازان نصیب زمین گردیده وبعد بارانی که منشا ان مجهول است بارش کرده ونطفه های مذکر وموئنث بارور شده(دراب یاگل ولای!) وبعد وارد مبحث تکامل میشوید که هیچ سنخیتی با اعتقادات مسلمین ندارد!. شوربختانه من هیچ بضاعتی از زبان عربی ندارم تا استنادات شما به ایات را تفهیم شوم! لطفا اصل نظریه خودرا به زبان فارسی وشفاف بفرمائید تاماهم بهره ای بگیریم! از طرفی میفرمائید خداوند هیچ تفاوتی بین زن ومرد قائل نشده درصورتیکه در حد همان شش کلاسه ابتدائی در درس دینی در همه ایات وقتی ازاو بعنوان سوم شخص مفرد غایب از (او) ذکری شده(او) مذکر است! وهمینطور در زبانهائی که ضمائر مونث ومذکر مشخص میشود بازهم(او)مذکر است! وازاین گذشته چه اصراری دارید که خداوند را با علوم طبیعی و وفیزیک شیمی زمینی کنید؟! در صورتیکه این موضوعی است اعتقادی ودر روح وجان ادمیان حضور دارد (وهرکس ازضن خودشدیاراو)! در خاتمه این قسمت سوالی دارم: قبل از تولد شما اصولا کائناتی وجود داشت تا خالقی داشته باشد؟! یا وقتیکه شما چشم به جهان گشودیدزمین وزمان مفهوم پیداکرد؟! به عبارت دیگر شما خالق هستید یا مخلوق؟!!. لطفا در صورت امکان در بخش دوم که وعده فرموده اید پاسخ به این پرسش را لحاظ بفرمائید. سپاسگزارم .

من نیک متوجه شدم از این مقاله که آفریدگار در بیرون از هستی است، دربیرون از جهان است، در بیرون از کل کائنات است، در بیرون از همه چیز است، ولی نفهمیدیم که او کجا است؟؟؟
این نویسندۀ محترم اگر از کائنات بیرون رفته و آفریدگار را در جائی دیده است دربارۀ او به ما خبر دهد.
عجیب کشفهای بسیرا بسیار مهمی کرده است ایشان!!
آخرش آدم باید وقتی از آفریده سخن می گوید یک تعریف روشنی از آفریدگار را هم به دست دهد. کسی که این گونه از آفرینش سخن می گوید حتما آفریدگار را در جائی یافته است که از آن خبر دارد.
سقفهای هفت گانه چه شد؟ زمینهای هفت طبقه چه شد؟ ثرا چه شد؟ سدرة المنتها که درخت کنار آخری است چه شد؟ عرش که تخت سلطنتی است و هشت فرشته آن را بر دوششان نهاده و ایستاده اند چه شد؟ کان عرشه علی الماء چه شد؟ زمانی که ماده نبود فضا و آب وجو داشت چه شد؟ ابواّب السماء که دروازه های سقفهای بالایی است چه شد؟ بیرون آمدن آدمها از گورهاشان پس از آن که زمین به کلی نیست و نابود شده است چه شد؟
دربارۀ اینها هم توضیح می داد آخر!!

شما موجب افتخار ايرانيان هستيد و بنده دير بازي است كه مقالات شما را ميخوانم و ارايتان ياداور اراي غزالي و نگارشتان نويد اويي ديگر از دامان پاك ايران زمين ميدهد به. حال سپاس فراوان از تلاشهاي پر ارجتان در بررسي بي طرفانه كلام الهي منتظر بخش دوم اين مقاله هستم بادرود دوباره بر شما

درود بر شما جناب سلیم

به راستی از خواندن نوشته‌تان لذت بردم و مشتاقانه در انتظار بخش‌های دیگر آن هستم. خواستم یکی دو نکته را عنوان کنم: نخست آنکه جا دارد یادی از کتاب شادروان یدالله سحابی به نام «قرآن و تکامل» کنید چرا که ایشان نیز سالیان سال پیش در این زمینه و با استناد به همین آیات، دیدگاه‌های بسیار جالبی را مطرح کردند که تعدادی از آن‌ها را شما در نوشتارتان اشاره کردید.

دوم آنکه بهتر است نشان تعجب (!) در نوشتارتان به کار نبرید چرا که ممکن است باعث شود شهامت نویسنده در ارایه مطلب نو در ذهن خواننده کم‌رنگ به نظر آید. همان نقطه (.) به نظرم بهتر است.

با نیرو به کارتان ادامه دهید.

با سلام و تشکر از اقای سلیم

باید عرض کنم که صرف نظر از درازی مقاله محتوای انهم بر اساس یک فرض واهی است که نویسنده سعی دارد انرا در قالبی متفاوت به مخاطبین بفروشد. اگر شما بر این باورید که این کتاب منشاء اسمانی دارد بایستی چندتا سوال ساده زیر را هم جواب دهید. چرا در این کتاب به اصطلاح اسمانی از حیوانات و گیاهان نیمکره غربی هیچ نامی میامده است. جانوارانی نظیر لاما و ارمادیلو ومورچه خوار ویا گیاهانی نظیر گوجه فرنگی و سیب زمینی و ذرت و موز که بعد از کشف قاره امریکا به اروپا و سپس هم به خاورمیانه منتقل شدند. هنوز هم قدیمی ها گوجه فرنگی را توماتو می نامند که همان نام سرخ پوستی انست که انهم احتمالا از زبان چینی یا ژاپنی منشاء گرفته است. این خود حاکی از غیربومی بودن این گیاه در خاور میانه یعنی زادگاه کتابهای اسمانی مسلمانان یهودیان و مسیحیان است و به همین دلیل هم از ان در این کتابها یاد نشده است و در نتیجه اسمانی بودن و محیط بودن این کتابها به کل کره زمین را زیر سوال میبرد.

در حالیکه نوشته های قران توسط یک ملای یهودی نوشته شده است و سینه به سینه از زبان پیغمبر به صحابه اش رسیده چگونه میتوان مطمئن بود در ترتیب و توالی ایات و سوره ها هیچگونه دخل و تصرفی نشده باشد؟

به صرف اینکه قبول کنیم هیج دخل و تصرفی در نوشتن ها و بازنویسی ها اتفاق نیفتاده است مقایسه داستان های مشابه بین تورات و انجیل و قران نشان میدهد در واقع دخل و تصرف های متعددی در متن انها اتفاق افتاده و به این ترتیب نوشتار بالا در بهترین حالت یک نظر و عقیده فردی است تا یک نتیجه گیری عمومی.

همانطور که کاربر مهمان "نادر" هم به ان اشاره کرده در انزمان علوم فلسفی و تجربی در این حد نبودند که بتوان از محتویات کتابهای اسمانی انزمان به فرضیه تکامل یا اتم های عناصر شیمیایی پی برد. به عبارت دیگر میتوان اسمان را به ریسمان دوخت اما در نهایت اگر نوشته ها و برداشتها بر اساس منطق و درایت و عقانیت نباشند همچون ابر از هم میپاشند و ناپدید میشوند.

به هرحال نویسنده خیلی زحمت کشیده و از این بابت جای تشکر دارد اما عمر گرانبها را صرف بررسی یک کتاب به "اصطلاح اسمانی" کردن را نمیتوان به حساب صحت و صقم مطالب مندرج در مقاله دانست به خصوص اگر سنخیتی بین کتاب های اسمانی و فلسفی-تجربی نباشد.

خوباش را بردار بقیه را بگذار.

مثل همیشه ابتدا فرض بر صحت متن شده و بعد سعی می کنند انرا بر مبنای واقعیات تفسیر کنند. این همان امتداد تفسیر فقهاست. اگر کتابی که محیطمان به عنوان مقدس معرفی کرده بود مثلا انجیل بود الان ایشان مشابه همین مطالب را از داخل آن استخراج می کرد.

جناب سلیم

قرآن مملو از تناقض گوئی است. دراین مقاله شما بجای اینکه همۀ آیه ها ی قرآن در مورد آفرینش را منعکس کنید، تنها به آنهائی اشاره کرده اید که تئوری انیشتن وار شما راثابت کند. درواقع، نه قرآن کلام خداست ونه جنابعالی در قد واندازۀ انیشتن. داستان آفرینش قرآن بطور ناقص از روی کتاب عهد عتیق یهودیان کپی شده است و تازه همین کتاب عهد عتیق هم مملو از ادعاهای واهی وبی پایه میباشد. من در اینجا فقط به یک آیۀ قرآن درمورد خلقت انسان اشاره میکنم وبه شما نشان میدهم که تا چه اندازه این آیه بی پایه واساس است. ولی شایسته است متوجه باشید که آیه های دیگری هم در این مورد در قرآن وجود دارند که آدم مات ومبهوت میماند چگونه است که این الله از دست پخت خودش هم خبر نداشته است. آیۀ اول از سورۀ نساء:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاء
ای مردم از پروردگار خود بپرهیزید که ابتدا یک تن را آفرید واز او زوج او را آفرید واز آن دوتن مردان بسیار وزنان بیشمار بوجود آورد...

آیا تاکنون درمورد آیۀ بالا به تفکر پرداخته اید؟ آنچه از این آیه درمورد خلقت انسان برمیآید، آنست که بعداز آنکه چند بار سرکار علیه "حوا" از حضرت مستطاب "آدم" حامله شده و وضع حمل کرد، یک سری پسر ودختر متولد شدند که همه باهم خواهر وبرادر بودند. سپس این خواهر وبرادرها باهم عمل مقاربت انجام دادند ونسل بشر رو به ازدیاد نهاد. آیا متوجه هستید که مفهوم این آیه آنست که نسل بشر حرامزاده میباشد؟ اگر چنین است، پس همۀ پیغمبران وامامان هم باید حرامزاده باشند، چون محمد وامامان هم همگی اقرار کرده بودند که آنها هم بشری مثل دیگران هستند. پس آنها هم همگی حرامزاده میباشند و لذا حرامزاده نمیتواند ادعای معصومیت بکند. پس ادعای پیغمبری محمد باطل میشود.

ولی چرا خواهر بابرادر نمیتواند ازدواج کند، این مبنای علمی وهم فلسفی دارد. درمورد مبنای علمی آن اینکه فرزندان حاصل از این ازدواج، عقب مانده وناقص و نسل بشر نابود میشود. در صورتی که ما عکس این را ملاحظه میکنیم. نسل بشر درحال تکامل است. مورد فلسفی آن هم اینست که اگر چنین چیزی رسم شود، حرمت خانواده تا سطح یک فاحشه خانه تنزل میکند. پس این ادعای قرآن درمورد آفرینش غیر علمی وخلاف روابط انسان متمدن است. آیا شما حاضرید با خواهرتان هم بستر شوید؟!

واما درمورد خود محمد چگونه باید قضاوت کنیم؟ آیۀ 50 از سورۀ احزاب را باهم مرور میکنیم:

يا ايهاالنبي انا احلنا لك ازواجك اللاتي آتيت اجورهن وما ملكت يمينك مما افاء الله عليك وبنات عمك وبنات عماتك وبنات خالك وبنات خالاتك اللاتي هاجرن ممك وامراة مؤمنة ان وهيت نفسها النبي ان ارادالنبي ان يستنكحها خالصة لك مزدون المؤمنين قد علمنا ما فرضا عليهم في ازواجهم وما ملكت ايمانهم لكيلا يكون عليك حرج وكان الله غفورارحيما.“

( اي پيغمبرمابرتوحلال كرديم زناني راكه مزدآنهاراپرداخته اي، همچنين جاريه هايي كه ازغنيمت بدست آورده اي ودختران عمو، دختران عمه، دختران دايي ودختران خاله ها كه باتومهاجرت كرده اند، همچنين زن مومنه اي كه خويشتن را به پيغمبربخشيده است. ميتواني اورابه عقدخوددرآوري واين امتيازازآن توست، درمورد سايرمومنين كه تكليفشان رامعين كرده ايم (( يعني حق داشتن چهارزن وهمبستري باجواري خودنيست)) اين حكم براي اينست كه برتوايرادي نباشد((ازحيث زن درمضيقه نباشي)) وخداوند رحيم وبخشنده است.)

واقعاً که خدا رحیم وبخشنده است!!

این جناب محمد غیر از حرمسرائی که برای خودش از دختر بچۀ 9 ساله تا زن 40 ساله درست کرده بود، وقتی به مهاجرت (مسافرت) میرفت، دختر عموها ودختر عمه ها ودختر دائیها ودختر خاله ها یش را هم باخود همراه میبرد و با آنها سکس انجام میداد!! تا آنجائی که شنیده ایم، وقتی پیش نماز تیزی دهد، پس نماز میتواند تنبانش را زرد کند. آقاجان..تشت رسوائی این دین وپیغمبرش را بر سر هر بام کوبیده اند. لطفاً پا جای پای آقای مهدی بازرگان نگذارید که سعی کرد از طریق قوانین ترمودینامیک وجود خدا را ثابت کند ودرنتیجه به دامان خمینی دجال افتاد و مملکت و ملتی را هم به افلاس و بدبختی کشاند. بی زحمت دست از انیشتن بازی بردارید که این کلاها دیگر برای سرِ ما خیلی خیلی گشاداست. من متحیرم که چگونه این مقالۀ بی سروته سر از وبسایت رادیو زمانه درآورده است!!

این همان داستان تکراری و بی‌مزه حسینیه ارشاد است که ۴۰ سال پیش گروهی بزرگ از جوانان ایرانی‌ را بدنبال یک سراب تاریخی‌ برد و فاجعه انقلاب اسلامی را بوجود آورد است.جناب نویسنده محترم در نوشته بعدی لطفا توضیح بدهند که چطور شد که داستان "انشا نویسی" این بازرگان میانسال قبیله قریش، سرانجام به جهان گشایی و قتل و غارت ایرانیان انجامید؟ ببخشید اما فعالیت‌های علمی‌ قبیله شما به کجا می‌انجامد؟!

باسلام مجدد.فرمایشات شما حکایت کسی است دست نوشته ای بشما عرضه کند ومدعی شود که منهم در ارث با شما شریک هستم! ویقینا خواهید فرمود(اول برادریت را ثابت کن بعد مدعی ارث باش). حال حکایت قران کلام الله است که هم در مضمون وهم در محتوا چنان ضدو نقیص دارد که صدها سال است وصدها عالم دانشمند هزاران جلد کتاب در تفسیر وتاویل ان نوشته اند ومینویسند وتا حال راه بجائی نبرده اندورحماتشان فقط مولد فرقه ها ومذاهب گوناگون شد تا به استناد ان خون بی گناهان بریزند واموال ونوامیس انهارا به غنیمت بگیرندوهمه انها هم بااستناد بهمین کلام خدا بوده وهست وهمه جنایات هم (فی سبیل الله) بوده. که حالا مستند شما شده تا راز افرینش را برای این خلق مظلوم مکشوف بفرمائید. به چشم سر میبینید که سلفی وسنی اول این ایات اسمانی را تلاوت کرده وبعد کارد برگردن شیعه گذاشته وسرش را روی جسد او میگذارد تا رستگار شده ودران دنیا در جنت با حوریان باکره جماع نماید وشراب طهورا بنوشد که هربار جماع او چهل شبانه روز است! وامت شیعه هم به فتوای علما به استناد همین کلام الله فتوا بفرمایند تا جانوران وحشی انها در زندانهابا دختران اسیر تجاوز گروهی بکنندویا لواط نمایند. اگر این کتاب چنین درس اخلاق میدهد وچنین شاگردانی تربیت کرده حکما وعقلا اشکال از معلم وکتاب اوست که بیش از 1400سال است که همه شاگردان بدون استثنا نمره صفر گرفته اند. شمارا بهمان خداوندی که این کتاب را برای رستگاری مردم نازل فرموده اند وبهمان کتاب اسمانی که مستند مکاشفات شما شده سوگند میدهم با این افاضات مکتب جدیدی با عنوان کشف راز افرینش به استناد فران ارائه نفرمائید چونکه عنقریب گروهی دور شما جمع شوند ودر همین دنیای مجازی هم خون ما بریزند وچه بسا حکم ارتداد ماهم صادر شود. اجازه بفرمائید که خداوند بخشنده ومهربان کمافی سابق در فطرت وروح ما باشد تا در ناملایمات زندگی ومشاهده این اعمال نفرت انگیز در خلوت خود پناهی داشته باشیم. تورا بخدا این یکی را ازما نگیر!.

آقای آرش سلیم ، چقدر خوب بود بجای اینکه وقت خودتانرا برای « اثبات» قران بکار بردید برای روشن گری از نقش دین در قدرت سیاسی صرف میکردید . بدبختی و عقب افتادگی ملت ایران از عدم درک و شناخت اسلام نیست بلکه از دنباله روی و خود را در اختیار مذهب قرار دادن است . این تحقیقات شما زمانی ارزش دارد که در حوزه های مذهبی بحث شود ونه آنکه بازهم بیشتر این مردم غرق در وهمیاترا بازهم بیشتر در این گرداب فرو کنید . اگر ممالک دیگر بپیشرفت و سعادت بیشتری از ما رسیدنند کلیدش در کنار گذاشتن دین از حکومت و دور نگه داری دین از آموزش و پرورش بوده و نه چیز دیگر . با خواندن زحمات **** شما از خودم پرسیدم : آمدیم با این مقالات شما نیم میلیارد دیگر هم بحقانیت و علمی بودن اسلام پی بردنند و بجمعیت مسلمانان جهان اضافه شد . مگر آن یکملیارد و نیم قبلی خدمتی ببشریت و علم و پیشرفت کرده اند که این نیم میلیارد جدید بکنند ؟ ...... جوانی بیش نبودم ، منم منم اسلامی میزدم تا روزی کسی از من پرسید : مگر نمیگویی خداوند (الله) کهکشانرا خلق کرده و محمد و قران و انجیل و موسی فرستادگانش است ؟ گفتم بله . گفت : اگر خداوند کهکشانها را خلق کرده ، چرا از آن بالا ندید که زمین گرد است ؟‌ و چرا به فرستادگانش این موضوع را نگفت ؟ چرا باید گالیله بخت برگشته از خداوند و رسولانش داناتر باشد که داستان پختی زمین را رد کند و بگوید : زمین گرد است و مرکز کائنات نیست . خدای ما ، یهوه با تمام چاپخانه و مامورانش ساخته ذهن خاورمیانه ایهاست ، چه چند هزار کیلومتر آنطرفتر در چین و ویتنام و ژاپون و پلی نزی ، و استرال یا و آمازون ، کسی نه بخدا اعتقاد داشته ، نه میشناخ ته ، و نه میشناسد . دلم خوش استکه نامم کبوتر حرم است .

سلام و تشکر از آقای آرش سلیم برای این مطلب نو و ارزشمند اما خطاب اصلی من در این کامنت به هموطنان محترمی است که بجای استدلال دوستانه و منطقی به شعار دادن و کلی گویی پرداخته اند و با ادبیاتی خشونت طلبانه ، نام دین مهربانی را مورد پرخاش قرار داده اند و خیال می کنند نام اسلام یا قرآن در لفظ امثال آقای آرش سلیم، همان محتوایی را دارد که در ذهن خودشان است. به نظر می رسد اغلب منتقدین پرخاشگر به دین مهربانی، تحت تاثیر عوامفریبی و دجالیت رژیم خمینی قرار گرفته اند و صرفآ بر اساس نقاب نام و ظاهر ادعاهایش ، در نوعی همصدایی، آن را اسلامی می دانند و ظلم و ستم او را که بیش از همه علیه مسلمانان و پیروان قرآن مرتکب شده به پای دین مهربانی می گذارند. بدون اینکه بتوانند کوچکترین نمونه ای از شباهت ادعا و نام رژیم با عملکرد و محتوای آن نشان بدهند. با نگاهی ساده به قرآن و از روی قضاوتی منصفانه و منطقی می توان به روشنی دریافت که عملکرد این رژیم برخاسته از یک ماهیت و محتوای لامذهبی است. زیرا وحشیگری ها و غارتگری های این رژیم، با جهانبینی توحیدی و با اعتقاد به عذابی که قرآن برای ستمگران و استثمارگران در نظر گرفته مطلقآ تضاد دارند. به هر حال وقتی کسی ادعای نقد یک پدیده، مثلآ نقد قرآن و دین را دارد در وهلهء نخست باید بتواند برای این الفاظ تعریف مشخصی که مطابق با خصوصیات واقعی آن پدیده است داشته باشد و نشان بدهد که شناختش از این پدیده ها واقعی است نه ذهنی و شفاهی و مغرضانه. و به جای شعار دادن و کلی گویی و پرخاشگری به کتاب و الگوهای آیین مهربانی چند مثال ساده هم بزند مثلآ با صراحت، چند نمونه از عملکرد رژیم خمینی را که ادعا می کند مطابق کتاب مهربانی بوده است مثال بزند یا با صراحت چند آیه از قرآن عظیم را که به نظرش ایراد دارند نشان بدهد. ضمنآ پیشاپیش انتظار می رود که این منتقد برای اثبات ادعاهای خود، دست به دامن افسانه ها و جعلیات تاریخی نگردد و به تفسیر به رای ها و ترجمان وارونهء مرتجعین از آیات قرآن مبین، متوسل نشود. ****  نکتهء دیگر اینکه بسیاری از کامنت ها که معمولآ توسط چند نفر نوشته می شوند از اسم واحد " کاربر مهمان" استفاده می کنند. و مشخص نیست کدام کامنت از کدام کاربر است. بهتر است سایت زمانه برای مرتب ساختن کامنت ها، نوشتن اسم کامنت گذار را هر چند مستعار، الزامی نماید. همچنین بهتر است اسم نویسنده هر کامنت در بالای نوشته او آورده شود زیرا گذاشتن نام نویسندهء یک پاسخ یا یک نقد، قبل از متن کامنت، بررسی و فهم موضوع آن را برای سایرین ساده تر و سریعتر می سازد. با تشکر از سایت رادیو زمانه

جناب سلیم

با تشکر از تحقیق زیبایتان. امیدوارم در این مسیر پاینده باشید و برخوردهای متعصبانه و کینه توزانه موافقین و مخالفین کلام حق در ادامه این راه بر شما اثرگذار نباشد.

جسارتا، بنده هم با نظر دوستان در خصوص حذف (!) موافقم. استفاده از (.) در پایان هر جمله تحقیقی به نظر مناسب تر می آید.
مناسب دیدم برداشت شخصی خود از تناسب آیات ۶۸ و ۶۹ سوره ی نحل با نظره ی تکامل موجودات زنده با شما درمیان بگذارم:

وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ﴿۶۸﴾

و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غريزى] كرد كه از پاره‏اى كوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته‏سازى] مى‏كنند خانه‏هايى براى خود درست كن (۶۸)

ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿۶۹)

سپس از همه ميوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مى‏آيد در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه [قدرت الهى] است (۶۹)

آیه ۶۸ تصریح دارد که رفتار زنبور عسل به مرور زمان تغییر یافته است و با وحی الهی این حشره نخست با پناه گرفتن در کوهها و درختان احتمالا زندگی اجتماعی و ساخت کولونی را تجربه کرده، و سپس مرحله به مرحله عادات رفتاری خود را توسعه داده تا به تولید ماده مفیدی چون عسل رسیده است.
نکته جالب اینکه این آیه خلقت آنی و یک لحظه ای این موجود زنده و عادات رفتاری آن را زیر سوال می برد.

.
خود قران و خدا هم مرغ و تخم مرغ هستند . نه تنها در اسلام بلکه در دیگر ادیان هم این سوال مطرح است که خدا خالق انسان است و یا انسان خدا را خلق کرد.
ولی
اول از همه بگویید محمد از کدام کالج مدرک دکترای خود را گرفته تا بعد برویم سر مطالب کتابش که چفدر صحت دارندیا نه.

شما سعی کرده اید لباسی نو تن قران کنید ولی تیغ دولب شده و دارد خود خالق را سر میبرد. خدای ناتوانی که کاری بجز گل بازی نداشته و در نهایت برده دار میشود و محتاج ستایش برده هاست. هزاران بار بزرگی خودش را به رخ همه میکشد و از همه میخواهد باورش کنند.
از طرف دیگر هم بهتر بود که خدا یک شخص باسواد را به جای محمد برمیگزید تا اینکه به ادمهایی چون شما برای اثبات گفته هایش محتاج نمیشد .

با سلام

متاسفانه و در تایید منتقدان این نوشته باید گفت که مردم ایران اکثرا انچنان به مذهب معتادند که نمیتوان بحث صحت و صقم این کتاب مقدس و اسمانی را پیش کشید تا چه رسد به اینکه بتوان انها را متقاعد کرد تا با روش های منطقی و استدلالی غیر اسمانی بودن همه این کتابهای دینی-مذهبی را ببیند و یا بپذیرند. به همین میگویند اعتقاد. وقتی سخن از اعتقاد پیش میاید یعنی فرد معتقد دربسته و بی چون چرا مطلبی یا توضیحی را میپذیرد و به صحت و ضقم و راوی و منشاء ان کاری ندارد. این مقاله اقای سلیم هم شاید به دلیل اعتقادی که ایشان به اسمانی بودن کتاب قران دارند خالی از ایراد نباشد. ایشان با پیشفرض اسمانی بودن و الهی بودن این کتاب و صرف وقت گرانبها استنتاج هایی کرده اند که در بهترین وضع ممکن میتواند یک برداشت شخصی باشد بدون جنبه عمومی. اگر هم چند نفری انرا تایید کرده و میکنند اینها هم با همان پیش فرض های مذکور به محتویات این مقاله نگاه کرده اند که صد البته اگر هزار بار هم انرا اندازه بگیرند چون واحد اندازه گیریشان همان اموزه های دینی است پس در همه حال درست و کامل از اب در می اید.

این همان خطایی است که ذهن انسان در مورد دانسته ها و شناخته ها میکند و انها را زودتر باور میکند تا بدایع را. از همه نوشته های بالا میتوان دید که عده بیشتری از کاربران با پیش فرض اسمانی بودن کتاب مقدس مسلمانان مشکل دارند و متاسفانه هیج راهی هم برای اثبات و یا رد این ادعا وجود ندارد. چون انها که معتقد به منشاء اسمانی و الهی قران هستند حتی حاضر به شنیدن نظرات متفاوت و احیانا مخالف باور خویش نیستند. اما انها که با استدلال بر فرض اسمانی بودن قران صحه نمیگذارند پر واضح است که تاب تحمل خوش باوران مذهبی را ندارند.

شاید دراین نوشتار درسی نهفته است و ان درس دموکراسی است. اگر دیگران را همان طوری که هستند بپذیریم و کاری به اعتقاد و باورشان نداشته باشیم می بینیم که مشکل تا حد زیادی حل میشود. اما گروه خوش باوران همیشه با تجهیز کردن خود به چماق دیانت و شمشیر الوهیت سعی در تحمیل عقیده خود به دیگران داشته اند که همین خود منشاء اکثر خونریزی ها و جنگ های تاریخ بشر است.

با بشکر از اقای سلیم

جناب فریدون خان گرامی خواسته اند مطابقت اعمال خمینی با آیات قرآن، بررسی شود. این هم پاسخ ایشان:

« در26 مرداد 1358، آیت الله خمینی نطقی برای آن کسانی که در خدمت به انقلاب اسلامی وارد کارزار شده بودند، به شرح زیر ایرادکرد:
" اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم، به طور انقلابي عمل كرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و روساي آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزب هاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و روساي آنها را به سزاي خودشان رسانده بوديم و چوبه هاي دار را در ميدان هاي بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمي آمد.

من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم. خطای خودمان را عذر میخواهم. ما مردم انقلابي نبوديم [این قسمت از فیلم حذف شده: دولت ما انقلابي نيست، ارتش ما انقلابي نيست، ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست، پاسداران ما هم انقلابي نيستند، من هم انقلابي نيستم.] اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم ، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم، يك حزب! و آن "حزب الله، حزب مستضعفين ! و من توبه مي كنم از اين اشتباهي كه كردم. و من اعلام مي كنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سر جاي خودشان ننشينند ما به طور انقلابي با آنها عمل مي كنيم.

[خلایق: صحیح است! صحیح‌ است! صحیح است!]

مولای ما، امیرالمومنین سلام الله علیه، آن مرد نمونه عالم ، آن انسان به تمام معنا انسان، آنكه در عبادت آنطور بود و در زهد و تقوا آنطور، و در رحم و مروت آنطور، و بامستضعفین آنطور بود، با مستكبرین و با كسانی كه توطئه می كنند شمشیر را میکشت [می كشید] و هفتصد نفر را در یك روز، چنانچه نقل می كنند، از یهود بنی قریضه [بنی قریظه] كه نظیراسرائیل بود و اینها از نسل آنها شاید باشند، از دم شمشیر گذراند! خدای تبارك و تعالی در موضع عفو و رحمت رحیم است . و در موضع انتقام ، انتقامجو. امام مسلمین هم اینطور بود، در موقع رحمت ، رحمت ؛ و در موقع انتقام ، انتقام. ما نمی ترسیم از اینكه درروزنامه های سابق ، در روزنامه های خارج از ایران، برای [در مورد] ما چیزی بنویسند. مانمی خواهیم وجاهت در ایران، در خارج كشور پیدا بكنیم! ما می خواهیم به امر خدا عمل كنیم! و خواهیم كرد!

[خلایق: صحیح است! صحیح‌ است! صحیح است!] "

و از همین زمان بود آنهائی که خمینی را انقلابی به حساب میآوردند، دست بیعت به او داده و به فرمان اوقلمها را شکستند، دانشگاهها را بستند و نداهای آزادیخواهی را با شعار "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله،" درگلو خفه کردند. نطق خمینی برپایه ی آیه های ی زیر از سوره های توبه و انفال و نساء بود:
سوره توبه، آیه 80:
اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ
چه براى آنان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى يكسان است‏ حتى اگر هفتاد بار برايشان آمرزش طلب كنى هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزيد چرا كه آنان به خدا و فرستاده‏ اش كفر ورزيدند و خدا گروه فاسقان را هدايت نمى‏كند
سوره توبه، آیه 73:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ
اى پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت بگير و جايگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامى است
سوره انفال، آیه 60:
وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ
و هر چه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد تا با اين تداركات دشمن خدا و دشمن خودتان و دشمنان ديگرى را جز ايشان كه شما نمى‏شناسيدشان و خدا آنان را مى‏شناسد بترسانيد و هر چيزى در راه خدا خرج كنيد پاداشش به خود شما بازگردانيده مى‏شود و بر شما ستم نخواهد رفت
آیه ی 56 از سوره ی نساء:
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا
به زودى كسانى را كه به آيات ما كفر ورزيده‏اند در آتشى سوزان درآوريم كه هر چه پوستشان بريان گردد پوستهاى ديگرى بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند آرى خداوند تواناى حكيم است
سوره نساء، آیه 89:
وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا
همان گونه كه خودشان كافر شده ‏اند آرزو دارند كه شما نيز كافر شويد تا با هم برابر باشيد پس زنهار از ميان ايشان براى خود دوستانى اختيار مكنيد تا آنكه در راه خدا هجرت كنند پس اگر روى برتافتند هر كجا آنان را يافتيد به اسارت بگيريد و بكشيدشان و از ايشان يار و ياورى براى خود مگيريد
وچون ملاحظه کرد که با ایجاد ترس وتهدید امکان خفه کردن ندای آزادیخواهانه ی مردم بپاخاسته ممکن نیست، درسال 1367، براساس آیه های زیرین قرآن، فتوائی صادر کرد که به موجب آن، بیش از چهارهزار نفر از دگراندیشان که در زندانهای جمهوری اسلامی اسیر بوده و وبراساس قوانین جمهوری اسلامی محکوم به زندان شده بودند، به دار کشیده شدند. نگاهی به آیه های زیرین، تطبیق فتوای خمینی را با مضامین قرآنی، گواهی میدهد:
سوره انفال، آیه 39:
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
و با آنان بجنگيد تا فتنه ‏اى بر جاى نماند و دين يكسره از آن خدا گردد پس اگر از كفر بازايستند قطعا خدا به آنچه انجام مى‏دهند بيناست
سوره نساء، آیه 76:
الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا
كسانى كه ايمان آورده ‏اند در راه خدا كارزار مى‏كنند و كسانى كه كافر شده‏ اند در راه طاغوت مى‏جنگند پس با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان در نهايت ضعيف است
سوره انفال، آیه 12:
إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ
هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى ‏كرد كه من با شما هستم پس كسانى را كه ايمان آورده ‏اند ثابت ‏قدم بداريد به زودى در دل كافران وحشت‏ خواهم افكند پس فراز گردنها را بزنيد و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد
توجه به این نکته حائز اهمیت است که هر حرکت ضد بشری که جمهوری اسلامی در پایمال کردن حقوق انسانی دگراندیشان انجام داده است، دقیقاً مطابق با آیه های قرآنی بوده است. بهمین خاطراست که زمامداران جمهوری اسلامی، با وجود پذیرش اعلامیه ی جهانی حقوق بشر از جانب این حکومت، برخلاف مفاد آن عمل کرده ومدعی تبعیت ازحقوق بشر اسلامی هستند. بنابراین، چه در جمهوری اسلامی وچه درهر حکومتی که قوانین موضوعه اش برمبنای دین اسلام باشد، جائی برای دگر اندیشان ودگر باوران وجود ندارد. »

حال پاسخ دهید که کدام اعمال خمینی ورهبران جمهوری اسلامی، ضد دین ومخالف مذهب است؟ دین اسلام برپایه ی خشونت، چپاول و تجاوز پایه گذاری شده است و هر حکومتی که بر مبنای این دین برپا شود، جز بکار بستن خشونت، چپاول وتجاوز، عمل نخواهد کرد.

راجع به تجاوز سخن گفتم. بهتراست از تجاوز به عنف که حضرت محمد دراین دین باب کرده است نیز سخن به میان آورم. آن حضرت با ادعای وحی الهی، آیه ی زیر را آورد و ترتیب صغیر وکبیر را بموجب آن داد.

آیۀ 50 از سورۀ احزاب:

يا ايهاالنبي انا احلنا لك ازواجك اللاتي آتيت اجورهن وما ملكت يمينك مما افاء الله عليك وبنات عمك وبنات عماتك وبنات خالك وبنات خالاتك اللاتي هاجرن ممك وامراة مؤمنة ان وهيت نفسها النبي ان ارادالنبي ان يستنكحها خالصة لك مزدون المؤمنين قد علمنا ما فرضا عليهم في ازواجهم وما ملكت ايمانهم لكيلا يكون عليك حرج وكان الله غفورارحيما.“

( اي پيغمبرمابرتوحلال كرديم زناني راكه مزدآنهاراپرداخته اي، همچنين جاريه هايي كه ازغنيمت بدست آورده اي ودختران عمو، دختران عمه، دختران دايي ودختران خاله ها كه باتومهاجرت كرده اند، همچنين زن مومنه اي كه خويشتن را به پيغمبربخشيده است. ميتواني اورابه عقدخوددرآوري واين امتيازازآن توست، درمورد سايرمومنين كه تكليفشان رامعين كرده ايم (( يعني حق داشتن چهارزن وهمبستري باجواري خودنيست)) اين حكم براي اينست كه برتوايرادي نباشد((ازحيث زن درمضيقه نباشي)) وخداوند رحيم وبخشنده است.)

این آقا با داشتن 20 زن از 9 ساله تا 40 ساله درحرمسرایش، آیه ی بالا را نازل کرد تا بتواند به دختر عمه ها ودختر خاله ها ودختر دائی هایش هم تجاوز جنسی کند. شما از کی و چی دارید دفاع میکنید؟ اگر اطلاعات بیشتری میخواهید، از دروغبافی های قرآن هم برایتان شمه ای تعریف کنم. میخواهید تا بیش از اینها افشاگری نکنیم، ببرید این دینتان را به مساجد و آنرا از حکومت جدا کنید. میخواهید طبق احکام دینیتان عمل کنید، عمل کنید. ولی سعی در تحمیل این دین به افرادی که نمیخواهند مسلمان باشند، نکنید. تا مادامی که حکومت جمهوری اسلامی واسلامگرایان متعصب دست از سر مردم ومملکت ما برنداشته اند، روشنفکران وظیفه دارند تا دست به افشاگری درمورد بی پایگی این دین بزنند. زمامداران جمهوری اسلامی دگر اندیشان را داغ ودرفش میکنند، ما هم حق داریم تا با قلم وکاغذ به جنگشان برویم. کجای دین رحمت الهی اینطور تسمه از گرده ی مردم میکشد؟ اگر خدا هم چنین احکامی درمورد ظلم وجور وتجاوز به اموال ونوامیس مردم صادر کرده باشد، من او را به خداوندی قبول ندارم. میخواهید بازهم بنویسم؟

سلام به نظر می رسد آقای مجید کامنت من را به دقت نخوانده اند زیرا در آن کامنت تاکید کرده بودم که: [ پیشاپیش انتظار می رود که این منتقد برای اثبات ادعاهای خود، دست به دامن افسانه ها و جعلیات تاریخی نگردد و به تفسیر به رای ها و ترجمان وارونهء مرتجعین از آیات قرآن مبین، متوسل نشود.] اما ایشان بر خلاف انتظار شرط ضروری و مهم بالا را رعایت نکرده است. و برای اثبات ادعاهای خود بلافاصله دست به دامن قرآن ستیزی های رژیم خمینی و افسانه ها و جعلیات تاریخی از قبیل "افسانهء بنی قریظه" شده است. و با جدا کردن رهنمودهای قرآنی از زمینهء موضوع خود و قطع ارتباط آیه ها با آیه های قبل و بعد، آیات قرآن را ترجمهء غلط و به نوعی سانسور نموده است. و بد تر از همه اینکه ایشان،***به ترجمه های غلط مترجمی متوسل شده که ترجمهء او حتی از اغلب ترجمه های آخوندها هم ارتجاعی تر و با حقیقت قرآن بیگانه تر است. من یک ماه پیش در کامنتی، خواستار حذف ترجمه فولادوند از سایت پارس قرآن شده بودم. با تشکر از رادیو زمانه

بهتراست بجای کلی گوئی، غلطها را مورد به مورد نشان داده وتصحیح کنید. درست ترین ترجمه ی قرآن را هم توصیه فرمائید. ضمناً در هر سوره از قرآن، آیه ها از نظر منطقی ارتباطی با موضوغ مطرح شده ندارند. بهمین سبب مجتهدان ومفتیان اسلامی در هر مورد که میخواهند حرف خودشان را به کرسی بنشانند، فقط به یکی از آیه ها اشاره میکنند، اگر چنین نیست، این گوی واین هم میدان. قلم دراختیار شما. کرم نما و فرود آی که خانه خانه ی تُست.

سلام

آقای علی کبیری گرامی
نوشتهء من بیشتر از آنکه متوجه ترجمه های غلط کامنت شما باشد نظر به شیوهء غیر اخلاقی نقدتان دارد. زیرا شما از یک طرف ادعای نقد قرآن را دارید ولی از طرف دیگر در همان پاراگراف اول، که بخش بزرگی از کامنتتان را تشکیل می دهد، پای خمینی و رژیم او را نیز به موضوع باز کرده اید تا در تاریکی وجود آنها ادعاهای خود را به کرسی بنشانید. در این برنامه، حتی از خودتان برخی آیات قرآن را هم به سخنرانی خمینی اضافه کرده اید. تا قرآن را بیشتر آلوده سازید. یقینآ این برچسب غیر اخلاقی تنها بی احترامی به قرآن نیست بلکه نوعی بی احترامی به خوانندگان نیز هست. زیرا همگان می دانند که خمینی در سخنان خود از آیات قرآن به ندرت استفاده می کرد بلکه تکیه اش به احادیث عمدتآ جعلی بود. او حتی در پایان عمر ، اعتراف کرد که مطابق عقیده اش، حفظ حکومت بر دین اسلام ارجحیت دارد و ولایت مطلقهء فقیه یعنی او می تواند قرآن را قربانی حکومت خود سازد و برای حفظ حکومتش، اصول دین و شعائر اسلامی را نیز تعطیل نماید.

گویا جنابعالی بعد از 33 سال حاکمیت این رژیم، هنوز از حقایق بالا اطلاع ندارید و هنوز خبردار نشده اید که اکثریت افرادی که توسط این رژیم به قتل رسیده اند مسلمانان روشنفکر و تحصیلکرده بوده اند. و انگار نمی بینید که بزرگترین، دمکراسی خواه ترین، منسجم ترین و جدی ترین اپوزسیون رژیم خمینی معتقدین به اسلام هستند که به هیچ کدام از ترجمه های ارتجاعی که شما از قرآن مثال زده اید باور ندارند.
در یک نقد درست و شفاف، نویسنده اغراض سیاسی خود را دخالت نمی دهد و بر حسب گمان و خیال نتیجه گیری نمی کند و برای معرفی یک پدیده، مثلآ پدیدهء قرآن، ادعای دشمن آن یعنی رژیم خمینی را معیار قرار نمی دهد. منتقدی که اهل بررسی صادقانه و عالمانه است، اندیشه و عمل امام علی را در نهج البلاغه می جوید نه در ادعاهای خمینی و دروغ های مورخین موهوم و مزدور تاریخ.
شما علیرغم عصبانیت های خود از این رژیم، با نقل قول خمینی از افسانهء بنی قریظه فقط ادعای خمینی را تکرار کرده اید، زیرا این افسانه هیچ واقعیت تاریخی ندارد اگر غیر از این است پس خودتان اثباتش کنید! . برای پی بردن به دلایل غیرواقعی بودن افسانهء بنی قریظه می توانید به کامنت های دو سال پیش من در همین سایت رادیو زمانه مراجعه کنید:
http://zamaaneh.com/idea/2009/03/post_500.html
و یا به این مقالهء خوب از نویسنده ای که او را نمی شناسم:
http://www.shahaab.blogfa.com/post-64.aspx

آیاتی را که برای تکمیل حرفهای خمینی به خوانندگان نشان داده اید، هم غلط ترجمه کرده اید و هم از موضوع و آیات زمینه خود (مثلآ دفاع و توصیهء استقامت به مسلمانان در برابر تهاجم برده داران قریش)، خارج نموده اید.
خواننده می تواند با مراجعه دقیق به قرآن به اصل موضوع پی ببرد و دیگر نیازی به وقت گذاری من جهت نشان دادن حقیقت این آیه ها نیست.
به قول یکی از متفکرین اروپایی، (می توان با دستچین کردن برخی از عبارات یک متن بسیار انساندوستانه و قطع ارتباط آن عبارات از زمینه موضوع و عبارات همردیف خود، شدیدترین احکام غیر انسانی را استخراج کرد، اما باید بدانیم که این اقدام نوعی خیانت به کتاب، به نویسندهء کتاب و به خوانندهء کتاب است)
بر خلاف ترجمهء مبهم مترجم مورد استناد شما، بسیاری از کلمات قرآن از جمله کلمات دین و کفر، مفهوم ظاهرآ ارتجاعی که مترجم شما از آنها ارائه داده است را ندارند بلکه این وازه ها در زمینهء قرآنی شان، معنایی طبقانی دارند. مطابق جهانبینی توحیدی و سورهء 107 قرآن، کافر و تکذیب کنندهء واقعی دین کسانی هستند که به مردم و افراد ضعیف ستم می کنند و حق و حقوق آنها را پایمال می نمایند، مفهوم امروزی واژهء کافر قرآن را می توان به امثال رژیم خمینی یا هر شخص ستمگر اطلاق کرد. قرآن تاکید می کند که این کافران و تکذیب کنندگان دین، حتی نماز هم می خوانند. اما بواسطهء ستمکاری شان نماز آنها هیچ ارزش و اثری ندارد زیرا ستمگری با روح نماز در تضاد است.
اینکه نوشته اید "سوره های قرآن ارتباط منطقی با هم ندارند"، تنها توهم برخی مستشرقین مغرض و یا کم سواد بوده است. هیچ عرب زبان زبان شناسی در طول تاریخ چنین ادعایی نداشته است، ادعای مستشرقین مربوطه هم مشابه نقد یک آخوند مرتجع از موسیقی مدرن است که چون ذوق هنری ندارد و از آن سردرنمی آورد به انکار زیباییش می پردازد.
برای پی بردن به برخی ایرادات ترجمهء فولادوند می توانید عبارت "نقد ترجمهء فولادوند" را در گوگل جستجو کنید تعدادی نقد در این زمینه وجود دارد که برخی شان روشنگر هستند.
قرآن مبین همانگونه که پیام آن و معنای لغوی آن اشاره دارد کتاب خواندن و تفکر کردن است. نوعی فرمول ساده و در عین حال عمیق از حقیقت هستی است. جهت فهم آن، تنها ترجمهء خوب کافی نیست. علاوه بر ترجمهء خوب، اخلاق و جهانبینی توحیدی ( درک رآلیستی از هستی) ، تفکر در پیام و نگاه سیستماتیک به مجموعه آیات و موضوعات نیز ضروری است. اگر چه من هیچکدام از ترجمه های موجود فارسی را تایید نمی کنم اما در حد دسترسی هایم، ترجمهء آقای علی اکبر طاهری را نسبت به بقیه بهتر می دانم.
در انتهای کامنتتان باز بدون مدرک و منبع و صرفآ بر اساس اطلاعات شفاهی تان که ریشه در شایعات بنی اسرائلی و جعلیات مورخین مغرض و موهوم دارند، به پیامبر مهربانی نسبت های دروغ داده اید و حتی بر اساس ذهنیت خود، تهمت حرمسرا را نیز اضافه کرده اید. چنانچه در در جستجوی پاسخ به این شایعه هستید می توانید کامنت شماره 5 من در حاشیهء مطلبی از آقای نیکفر پیرامون زن در اسلام ، که سال گذشته در همین سایت رادیو زمانه نوشته ام را مطالعه را فرمایید. موفق باشید
http://www.radiozamaneh.com/reflections/2011/03/08/2354?page=1
با تشکر از سایت رادیو زمانه

پاسخ به نظر جناب فریدون خان گرامی: 1- به نظر پیشین اینجانب ایراد گرفته اند که «...شما از یک طرف ادعای نقد قرآن را دارید ولی از طرف دیگر در همان پاراگراف اول، که بخش بزرگی از کامنتتان را تشکیل می دهد، پای خمینی و رژیم او را نیز به موضوع باز کرده اید تا در تاریکی وجود آنها ادعاهای خود را به کرسی بنشانید...» مطلب بالا در پاسخ به انتقاد قبلی شما به تاریخ 02/26/1391 خطاب به هم میهنان بود که میفرمائید «...اما خطاب اصلی من در این کامنت به هموطنان محترمی است که بجای استدلال دوستانه و منطقی به شعار دادن و کلی گویی پرداخته اند و با ادبیاتی خشونت طلبانه ، نام دین مهربانی را مورد پرخاش قرار داده اند...به نظر می رسد اغلب منتقدین پرخاشگر به دین مهربانی، تحت تاثیر عوامفریبی و دجالیت رژیم خمینی قرار گرفته اند...بدون اینکه بتوانند کوچکترین نمونه ای از شباهت ادعا و نام رژیم با عملکرد و محتوای آن نشان بدهند...» بنده نیز با آوردن شواهدی از اعمال ورفتار خمینی ورژیم اسلامی ونیز آیاتی از قرآن، به شما نشان دادم که برخلاف ادعای شما، کلیه ی اعمال خمینی ورژیم براساس عملکرد آنها در تطبیق با آیه های قرآن است و نیز چیزی بنام اسلام رحمانی مورد ادعای شما وجود ندارد. آیا خارج از موضوع نوشته بودم؟ 2- ایراد گرفته اید که «نوشتهء من بیشتر از آنکه متوجه ترجمه های غلط کامنت شما باشد نظر به شیوهء غیر اخلاقی نقدتان دارد...» شایسته بود تا ترجمه های درست قرآن را همانطور که قبلاً هم درخواست کرده بودم، ارائه دهید که جنابعالی از انجام آن طفره رفته اید وتنها به من ایراد گرفته اید که ترجمه های من غلط است. بجا نبود **ترجمه های درست را مینوشتید؟ این طرز ایراد گرفتن، شلوغکاری **** و پاک کردن صورت مسأله است. 3- میفرمائید که «...در یک نقد درست و شفاف، نویسنده اغراض سیاسی خود را دخالت نمی دهد و بر حسب گمان و خیال نتیجه گیری نمی کند...» اینجانب با نمونه آوردن از آیه هائی از قرآن، ثابت کردم که اسلام رحمانی مورد ادعای شما که بر آیه های قرآن متکیست، وجود ندارد. مضافاً به اینکه اگر مسلمانان اینهمه اعمال غیر انسانی مرتکب نمیشدند، امکان نداشت تا افرادی نظیر بنده به دنبال حلاجی قرآن برویم. دین اسلام از جمله ادیان خشن متکی برقرآن است که امکان زدودن خشونت از این دین عملاً وجود ندارد چون برای زدودن خشونت از آن بایستی بیش از نیمی ازقرآن را بلاموضوع اعلام کنند واین از جمله ی محالات است. 1400 سال گذشت ونتوانستند این دین را رحمانی کنند. پس در 1400 سال آینده نیز آرزوی رحمانی کردن این دین چیزی جز وهم وخیال نخواهد بود. 4- به اینجانب انتقاد کرده اید که «...در انتهای کامنتتان باز بدون مدرک و منبع و صرفآ بر اساس اطلاعات شفاهی تان که ریشه در شایعات بنی اسرائلی و جعلیات مورخین مغرض و موهوم دارند، به پیامبر مهربانی نسبت های دروغ داده اید و حتی بر اساس ذهنیت خود، تهمت حرمسرا را نیز اضافه کرده اید...» این هم لیست زنان عقدی پیغمبر: ۱- خديجه دختر خويلد كه وي چهاردختر ودوپسر بنامهاي قاسم وطاهر كه زنده نماندند، زاييد. ۲- سوده دخترزمعه وبيوه سكران بن عمرة ۳- عايشه دختر ابوبكر صديق است كه درهفت سالگي اورابراي خودنامزدكردودرنه سالگي با تفاوت بيش ازچهل سال سن بااوازدواج كرد. ۴- ام سلمه ۵- حفصه دخترعمربن خطاب. ۶- زينب دختر جحش(زن زيد بن الحارثه پسرخوانده پيغمبر) كه پيغمبرعاشق اوشد وزيد به اجبارزنش را بخاطرپيغمبر طلاق داد. ۷- جويريه دختر حارث بن ابو ضرار. ۸- ام حبيبه خواهر ابوسفيان. ۹- صفيه دختر حي بن اخطب وزن كنانه بن ربيع در جنگ خيبر وپيغمبر پس از مراجعت ازخيبربه مدينه باوي همخوابه شد. ۱۰- ميمونه دختر حارث الهلاليه خواهرابوسفيان. ۱۱- فاطمه دختر سريح. ۱۲- هنددختريزيد. ۱۳- اسماء دخترسياء. ۱۴- زينب دختريزيد. ۱۵- هبله دختر قيس وخواهر اشعث. ۱۶- اسماء دخترنعمان. ۱۷- فاطمه دختر ضحاك. ۱۸- ماريه قبطيه كه ازمصر بعنوان هديه برايش فرستاده بودند. ۱۹- ريحانه كه اوهم هديه وبرده بود ومشمول آيه ”ماملكتايمانكم“ شد. ۲۰- ام شريك دوسيه كه خودش رابه پيغمبربخشيد. واین هم پاسخ به ایشان درمورد اهانت به پیغمبر خدا: آيا عمل پيغمبر كه در مسافرتهايش بغيراززنهاي عقدي وغيرعقديش، با دختران عمووخاله وعمه ودختر دائی اش هم هم بستري ميكرد، امري پسنديده بوده است يا خير؟ آيه 50 سوره احزاب را كه تكليف پيغمبررا عموما درباره زنان معين ميكند چنين ميآورد: ” يا ايهاالنبي انا احلنا لك ازواجك اللاتي آتيت اجورهن وما ملكت يمينك مما افاء الله عليك وبنات عمك وبنات عماتك وبنات خالك وبنات خالاتك اللاتي هاجرن ممك وامراة مؤمنة ان وهيت نفسها النبي ان ارادالنبي ان يستنكحها خالصة لك مزدون المؤمنين قد علمنا ما فرضا عليهم في ازواجهم وما ملكت ايمانهم لكيلا يكون عليك حرج وكان الله غفورارحيما.“ ( اي پيغمبرمابرتوحلال كرديم زناني راكه مزدآنهاراپرداخته اي، همچنين جاريه هايي كه ازغنيمت بدست آورده اي ودختران عمو، دختران عمه، دختران دايي ودختران خاله ها كه باتومهاجرت كرده اند، همچنين زن مومنه اي كه خويشتن را به پيغمبربخشيده است. ميتواني اورابه عقدخوددرآوري واين امتيازازآن توست، درمورد سايرمومنين كه تكليفشان رامعين كرده ايم (( يعني حق داشتن چهارزن وهمبستري باجواري خودنيست)) اين حكم براي اينست كه برتوايرادي نباشد((ازحيث زن درمضيقه نباشي)) وخداوند رحيم وبخشنده است.) پس تصدیق بفرمائید هرآنچه که گفته ام براساس اشاره به آیه های قرآن و واقعیتهای مربوطه بوده است. این اتهام شما درمورد شایعات بنی اسرائیلی وجعلیات تاریخی، بی پایه واساس است. خوب است که نوشته های شما وبنده در این سایت حیّ وحاضرند. در واقع شما بجای اتکاء به واقعیات، اقدام به کلی گوئی وتهمت وافتراء زده اید. ولی شما نتوانستید ادعای خودتان درمورد رحمانی بودن اسلام را ثابت کنید. متقابلاً 1400 سال است که مردم جوامع اسلامی، صابون این اسلام رحمانی مورد ادعای شما به تنشان خورده است. امیدوارم که شما وامثال شما کمی به خود آیند و بجای دفاع از اینهمه بی عدالتی ونامردمی، جانب انصاف وخرد را بگیرند. موفق باشید.

سلام
به اطلاع دوستان خواننده می رسانم که این آخرین پاسخی است که من به کامنت نویس بالا می دهم.
زیرا وی اخلاق مباحثه و دمکراسی دیالوگ را رعایت نمی کند. برای نمونه در قرن بیست و یکم و در سایت مدرن و معتبر رادیو زمانه، برای مخاطب خود الفاظ و القاب دوران فئودالیته را بکار می برد.
نمونه دیگری از این شیوه غیر اخلاقی نسبت دادن اصطلاحات دریافتی از آخوندها به من بوده است . در کامنت آخر نیز علاوه بر ارائهء ترجمهء های وام گرفته از عناصر ارتجاعی ، چندین بار از قول من لفظ [اسلام رحمانی] را بکار برده است. اصطلاحی که متعلق به جریانات ارتجاعی عمدتآ وابسته به رژیم خمینی است. هرکس کامنت های مرا خوانده باشد در می یابد که اینگونه اصطلاحات در فرهنگ نوشتاری من کاربردی ندارند.
به نظر می رسد نسبت دادن این لفظ از طرف کامنت نویس به من اقدامی عمدی است تا از طریق بار منفی این کلمه، سیاهی عمل و فرهنگ ضد قرآنی رژیم ارتجاعی را برای خواننده تداعی کند و در نتیجه نظرات من را آلوده و محکوم سازد.
در پایان کامنت آخرش، مجددآ به دروغ، اصطلاح مربوطه را به من نسبت داده و در پوشش زبانحال ملت های مسلمان، - ملت هایی که همواره بزرگترین افتخار زندگی خود را مسلمان بودن خویش دانسته اند و می دانند و در طی تاریخی طولانی، دینشان را گرامی تر از جان خویش حفظ کرده و به نسل های پیاپی منتقل کرده اند، به تکرار و تحمیل فرهنگ ناپسند کامنت خود پرداخته و با لحنی نصیحتگرایانه و رندانه نوشته است:
[شما نتوانستید ادعای خودتان درمورد رحمانی بودن اسلام را ثابت کنید. متقابلاً 1400 سال است که مردم جوامع اسلامی، صابون این اسلام رحمانی مورد ادعای شما به تنشان خورده است. امیدوارم که شما و امثال شما کمی به خود آیند و بجای دفاع از اینهمه بی عدالتی ونامردمی، جانب انصاف و خرد را بگیرند]

سئوالهایی را که در کامنت اخیر عنوان کرده، در کامنت قبلی پاسخ داده ام. از جمله دلیل غلط بودن ترجمه هایش از قرآن و همچنین در پاسخ به تهمتش علیه پیامبر مهربانی به دلایل قرانی و استدلالی خود در کامنتم در سایت زمانه ارجاع داده ام. اما وی باز به تکرار مکررات پرداخته از جمله اینکه متن و ترجمهء طولانی یک مترجم مرتجع از آیه قرآن را که در کامنت اولش نوشته بود دوباره رونویسی کرده است. جالب اینکه کامنت نویس منصف و خردمند، از این آیه که رهنمود به مناسبات سالم اجتماعی است، به سلیقهء خود برداشت جنسی می کند و علاوه بر اضافات غلط مترجم به آیه، خودش نیز برخی عبارات غلط را به ترجمه چسبانده تا بتواند تمایلش به بد جلوه دادن آیه متعالی خداوند را به خواننده تحمیل کند.
یکی از اشتباهات ضد قرآنی مترجم دارای تفکر عصر برده داری مورد استناد کامنت نویس، ترجمهء اصطلاح قرآنی "ملکت ایمان" به " اسیران غنیمتی"! است. این معنای وارونه که به کلی با روح و پیام و زبان قرآن تناقض دارد صدها سال بعد از هجرت، توسط نظام های تبهکار و آدمکش اموی و عباسی ساخته شده و ربطی به معنای نخستین و راستین اصطلاح قرآنی ندارد. برای توضیح بیشتر به کامنت های من در سایت زمانه مراجعه شود:
http://zamaaneh.com/idea/2009/03/post_500.html

در موردی دیگر خطاب به من نوشته است:
[ به اینجانب انتقاد کرده اید که «...در انتهای کامنتتان باز بدون مدرک و منبع و صرفآ بر اساس اطلاعات شفاهی تان که ریشه در شایعات بنی اسرائلی و جعلیات مورخین مغرض و موهوم دارند، به پیامبر مهربانی نسبت های دروغ داده اید و حتی بر اساس ذهنیت خود، تهمت حرمسرا را نیز اضافه کرده اید...»]
معنی عبارات من خیلی روشن بوده و هست یعنی اینکه من به دلایل متعددی که در کامنت های ارجاعی ام نیز توضیح داده ام تهمت های تاریخی به پیامبر، از جمله لیست دروغین را ساختهء دشمنان بی منطق و شایعه پراکن آیین مهربانی می دانم به همین دلیل برای این خرافات تاریخی ذره ای ارزش قائل نیستم، زیرا مبنای علمی و منطقی و بخصوص قرآنی ندارند. اما وی بی توجه به نقل قول انتقادی من که خودش بازنویسی اش کرده و بدون پاسخ به نوشتهء استدلالی من که طی آن، اینگونه لیست ها و روایات تاریخی را غیر موثق و جعلی شمرده ام ادامه داده است:
[این هم لیست زنان عقدی پیغمبر]!!!

معلوم نیست کسی که نسبت به یک موضوع تخصص ندارد چرا روی ادعاهایی که از افراد ناشناس اخذ کرده اینقدر پافشاری می کند تا خود را به دردسر تناقض گویی بیاندازد؟
ضروری بود قبل از تکرار روایات مجعول و ترجمه های غلط، اصالت منابع آنها را اثبات می نمود و توضیح می داد بر اساس کدام معیارها به این ترجمه ها و روایات اعتماد دارد و اگر اعتماد ندارد چگونه به خود اجازه می دهد که آنها را تکثیر و به دیگران نیز انتقال دهد؟

علیرغم توضیحات و استدلالات من مبنی بر بی اعتبار بودن روایات تاریخی مورد استنادش و اینکه برای فهم قرآن نباید یک آیه را جدا از زمینه تاریخی اش و بافت موضوعش و آیات پیش و پس آن بررسی کرد بلکه باید مثل هر پدیدهء دیگری نگاه سیستماتیک به آن داشت، او که هیچکدام از این ضوابط را رعایت نکرده ادعا کرده است که:
["هرآنچه گفته ام براساس اشاره به آیه های قرآن و واقعیتهای مربوطه بوده است."] !

به باور من مشکل اصلی این مباحثه، ترجمه ها نیستند که با تصحیح آنها حل شود بلکه مشکل، رعایت نکردن دمکراسی دیالوگ و اخلاق مباحثه است.
مشکل این است که ایشان -مطابق نوشته هایش- معیارهای تاریخ شناسی علمی را رعایت نمی کند و از آنجایی که خود نیز شناخت همه جانبه ای از قرآن و تاریخ اسلام ندارد، ترجمه های آخوندی و روایات ناموثق تاریخی را مطلق می سازد و وقتی هم برایش پاسخ و توضیح می نویسی، بدون توجه و بررسی پاسخ و توضیح، به تکرار پیشداوری هایش می پردازد.

بدین ترتیب، کامنت نویس منصف و خردمند بالا، با اصرار بر مطلق کردن ترجمهء یک آخوند ارتجاعی و با خوانش خرافات تاریخی منتسب به آیین مهربانی، مباحثهء ما را به یک دور باطل کشانده است و در بن بست قرار داده. بنابراین من به این مباحثه پایان می دهم و وی را با مترجم مرتجع مورد اعتمادش و خرافات تاریخی دلخواهش تنها می گذارم.
با تشکر فراوان از سایت رادیو زمانه

جناب فریدون خان گرامی، *** من از شما دو مرتبه درخواست کردم که ترجمه ی صحیح آیه های مورد استناد مرا بنویسی ولی با بافتن ریسمانی طویل، کوشش کردی خودت را به آسمان برسانی که متأسفانه این کوشش به ثمر نرسید.*****

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما