خانه | انديشه زمانه

چرا روش مهاتما گاندی به درد مبارزان امروز نمی‌خورد؟

جمعه, 1390-09-18 11:49
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
دیتمر روترموند
برگردان: 
اکبر فلاح‌زاده

اکبر فلاح‌زاده − شصت سال از مرگ مهاتما گاندی می‌گذرد. ترجمه آلمانی مجموعه آثار او به همین مناسبت در پنج جلد در آلمان منتشر شده است.

دیتمار روترموند (Dietmar Rothermund) روزنامه نگار آلمانی ضمن معرفی و نقد این مجموعه در روزنامه "دی ولت"، این پرسش را مطرح کرده که آیا آموزه‌های مبارزاتی گاندی امروز هم به درد مبارزان می‌خورد؛ به عبارتی دیگر: آیا مبارزان خشمگین امروز می‌توانند گاندی را سر مشق قرار دهند؟
 
طرح این پرسش کاستن از ارزش گاندی نیست: مهاتما گاندی مورد احترام دوست و دشمن است. او انسانی بزرگ و یک شخصیت برجسته جهانی است.
 
گاندی از سال ۱۸۹۴ رهبری جنبش استقلال هند را از بند استعمار بریتانیا به دست گرفت و تا سال ۱۹۴۷ که آن را به نتیجه رساند، از پای ننشست. او با شیوه خاص مبارزه‌اش، زندگی تازه‌ای به هند و هندیان داد. او گذشته از ادیان بزرگ وآیین بودا و آموزه‌های ویشنو و جین، از افکار مارکس، داروین، بیکن، کارلایل، راسکین، امرسون و تولستوی نیز متأثر، و به نوبه خودبر بسیاری دیگر از جمله مارتین لوتر کینگ و نلسون ماندلا مؤثر بوده است.
 
گاندی در جوانی برای تحصیل به انگلستان رفت. ناشناس رفت، اما سالها بعد سر شناس برگشت. در هند و آفریقای جنوبی وکالت و معلمی، و در همه حال مبارزه می‌کرد. آهیمسا (عدم خشونت) محور مبارزه او بود.
 
مهاتما گاندی، در دهه‌های ۱۹۲۰، ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ هفده بار دست به اعتصاب غذا زد. این اعتصاب‌ها در اعتراض به قوانین بریتانیا یا با هدف متوقف کردن خشونت‌های مذهبی صورت می‌گرفت.
 
مسئله این است که آیا امروزه نیز - که خشونت بیشتر، و روشهای سرکوب پیچیده تر شده - می‌توان با روشهای مبارزاتی او به جایی رسید؟
 
مبارز هندی آنه هزاره (Anna Hazare) اخیراً نشان داد که روش گاندی دست کم در خود هند و به طورمحدود هنوز کارایی دارد. آنه هزاره با جنبشی که علیه رشوه‌خواری و فساد مالی در ساختار اداری هند به راه انداخت، دولت را به عقب نشینی واداشت. او خواستار ایجاد یک نهاد ویژه دولتی شده بود تا کار تمام وزیران، نمایندگان مجلس و کارمندان دولت و نیز فرمانداران ۲۹ ایالت هند را زیر نظر داشته باشد. بر اثر فشار آنه هزاره و هوادارانش، پارلمان هند روز ۲۷ اوت امسال در نشست ویژه‌ خود، با کلیات طرحی موافقت کرد که بر اساس آن، نمایندگان دولت فدرال و ایالتی در رابطه با فساد و رشوه‌خواری زیر نظر قرار می‌گیرند.
 
آنه هزاره این توفیق را با روزه گرفتن حاصل کرد.  اما آیا با این روش می‌شود همه جا موفق شد؟
خلاصه‌ای از مقاله "دی ولت" را در این مورد می‌خوانیم:
 
چرا گاندی سرمشق خوبی برای شهروندان خشمگین نیست؟
 
موهاندس گاندی که به مهاتما (روح بزرگ) ملقب است، مبارزی نستوه در راه احقاق حقوق مردم بود. او در این راه همیشه پیشقدم بود و از خطر بیمی به دل راه نمی‌داد. او با تاکتیک عدم خشونت و اعتصاب غذا موفق شد خود را از زندان آزاد کند وبعدها نیز با بکارگیری همین تاکتیک به خیلی از خواسته‌های سیاسی اش نائل شد. جایی گفته: " خودت آن تغییری باش  که آرزویش را داری".
 
گاندی شیوه مبارزه‌اش را "ساتیگراتا" (چسبیدن به حقیقت) نام گذاشته بود. پیش شرط "چسبیدن به حقیقت" نزد او عدم خشونت بود. چون به عقیده او اگر آنچه به آن چسبیده و محکم نگه داشته ایم، حقیقت نداشته باشد، آن وقت فقط به خودمان آسیب می‌زنیم، و دیگران مصون می‌مانند. نکته این است که دیگران را قانع کنیم، نه اینکه بر آنها غلبه کنیم. بنا بر این به کار گیری خشونت همیشه "غیر حقیقی" است. بر همین پایه او زندگی‌نامه خودش را " تجربه ام با حقیقت" نام نهاد.
 
اشترن اشتاین (Sternstein) ناشر مجموعه آثار گاندی در آلمان دو جلد آن را خودش از انگلیسی به آلمانی برگردانده و بر ترجمه جلدهای دیگر نیز نظارت داشته. او از هواداران سفت و سخت گاندی است و چندین بار هم به خاطر اعتقادش به زندان افتاده. او در پیشگفتار جلد دوم منتخب آثار گاندی این پرسش را مطرح می‌کند که "آیا پیام گاندی امروز هم تازه است؟ " پاسخ خود او به این سؤال مثبت است. او آموزه‌های گاندی را با آموزه‌های مارکسیسم قیاس می‌کند و تفاوت این دو را فاحش می‌داند. گاندی اعتقادی نداشت به پروسه دیالکتیکی- تاریخی که انسان‌ها را ظاهراً به یک بهشت زمینی رهنمون می‌شود. او معتقد به نیروی حقیقتی بود که در تک تک انسان‌ها برای تغییر دنیا نهفته است.
 
 گیتا جارامپال-فریک (Gita Dharampal-Frick) در مقاله‌ای در جلد نخست این کتاب به جنبه دیگری از شخصیت گاندی، یعنی به مبارزه طلبیدن تمدن مدرن غربی از سوی او می‌پردازد. احتمالاً گاندی دراین زمینه تحت تأثیر لئو تولستوی قرار داشت که میانه خوبی با مدرنیته نداشت. او در این مقاله تأکید می‌کند که انتقاد گاندی به تمدن غرب، به خود علم و دانش و تکنولوژی نبود، بلکه انتقادی به سیطره تکنولوژی جهانی و گسترش و پیشرفت آن به سود قدرتهای بزرگ بود. گاندی به نظر وی یک درک پلورالیستی از دانش و تکنیک داشت. اواخر قرن نوزدهم کتابهای زیادی با مضمون انتقاد از تمدن متشر شده بود، که گاندی از آنها تأثیر گرفته بود. او در آثارش قولهایی از این کتابها نقل می‌کند.
 
 گاندی در سالهای دانشجویی در لندن با درد و رنج کارگران آشنا شده بود. هر روز روزنامه می‌خواند و شاهد راهپیمایی کارگران بندرگاه هم بود. این کارگران در سال ۱۸۸۹ به نخستین اعتصابات بزرگ کارگری شکل دادند. گاندی معتقد بود که دستاوردهای مشکوک تمدن متوجه خود غرب است و هند از آن مصون مانده است. او روی هم رفته مناطق روستایی هند را در مقابل آلودگی به تمدن غربی مصون می‌دانست.
 
البته تمام ویژگیهای تمدن هند هم مورد قبول او نبود. او با قانون مربوط به نجس شمردن گروههایی از مردم مبارزه می‌کرد.
 
جلد دوم این مجموعه شامل مانیفست "هند سواراج" (خود مختاری هند) است که گاندی آنرا سال ۱۹۰۹در سفر دریایی از لندن به آفریقایی جنوبی نوشت. این مانیفست راه حل مبارزه هند برای آزادی بود. برای گاندی این مانیفست اهمیت زیادی داشت. به عقیده او فقط آن که بر خود سلطه دارد قادر است خود را اداره کند. اصل عدم همکاری با انگلیسی‌ها که سال ۱۹۲۰ علیه انگلیس  به کار گرفته شد، از همین مانیفست آب می‌خورد. به نوشته گاندی انگلیسی‌ها هند را اشغال نکردند، بلکه در واقع این خود هندی‌ها بودند که هند را دو دستی به انگلیسی‌ها دادند، و همین‌ها نیز آنها را در قدرت نگه داشتند. این تحلیل گاندی درست بود، چون انگلیسی‌ها کم کم در هند نفوذ کردند و این مزدوران هندی بودند که تحت فرمان اربابانشان زمینه‌های حکومت انگلیسی‌ها را فراهم کردند. قانون انگلیسی که در هند حکمفرما بود به کمک همین مزدوران اعمال می‌شد. استعمارگران مدعی بودند که یک دولت قانونی در هند بنا نهاده‌اند. اما گاندی با جنبش نافرمانی مدنی سال 1930توانست نشان بدهد که این دولت قانونی غیر قانونی است. یک دولت غیرقانونی که فقیرترین فقرا را استثمار می‌کرد و آنها را به شیوه‌های مختلف، از جمله با مالیات نمک زیر فشار می‌گرفت.
 
گاندی چنانکه می‌دانیم، با روش مبارزه خاص خودش (مبارزه منفی و نافرمانی مدنی) در هند توفیق و و کلی پیرو داشت . اما اشکال کار اینجا بود که گاندی فکر می‌کرد شیوه مبارزه‌اش برای همه خلق‌های تحت ستم از جمله یهودیان تحت تعقیب نازی‌ها نیز مناسب بود. اما ترور هیتلر از زمین تا آسمان با شیوه‌های سرکوب انگلیسی‌ها فرق داشت. انگلیسی‌ها فقط  استعمارگر بودند، اما نازی‌ها با اتکا به ایدئولوژی فاشیستی کشتار می‌کردند و به صغیر و کبیر رحم نمی‌کردند. شلاق زدن استعمار گران کجا، کوره‌های آدم سوزی کجا!؟
 
در مقاله‌ای که گاندی سال ۱۹۳۸در مورد مشکلات یهودیان در آلمان و اسکانشان در فلسطین نوشت، به آنها روش مقاومت بدون خشونت را توصیه کرد و ادعای آنها را در مورد فلسطین، که به نظر او مال عربها بود، رد کرد. مارتین بوبر (Martin Buber) فیلسوف اتریشی یهودی تبار در نامه‌ای در سال ۱۹۳۹ به نظرات گاندی جواب بلند بالایی داده، که در جلد چهارم همین مجموعه چاپ شده است. او ضمن ابراز احترام به گاندی، از قیاس وضع یهودیان با هندی‌های مهاجر در آفریقای جنوبی یا در خود هند ابراز شگفتی نمود. در آنزمان به علت کمبود کارگر ارزان، کارگران زیادی از هند به آفریقای جنوبی رفته بودند، که به آنها "کولی" می‌گفتند و با این کولیان بد رفتاری می‌شد. به نوشته بوبر هندیان تحت ستم در آفریقای جنوبی از اینکه کشوری به نام هند داشتند احساس دلگرمی می‌کردند. اما یهودیان چنین دلگرمی نداشتند. از اینکه گاندی به این نامه پاسخی داده یا نه. خبری در دست نیست.
 
در جلد پنجم این مجموعه نامه‌های گاندی از جمله به تولستوی، تاگور و نهرو چاپ شده است. گاندی زیاد به این و آن نامه می‌نوشت و با نامه نگاری با افراد مختلف در نقاط گوناگون هم خبر گیری و هم خبررسانی می‌کرد. این نامه‌ها اما چیزهای دیگری هم بر ملا می‌کنند. بعضی نامه‌ها که بین گاندی و جواهر لعل نهرو رد و دل شده حاکی از اختلافات سیاسی بین این دو است.
 
نهرو بعد از مدتی اقامت در اروپا و آشنایی با افکار جدید، چشم و گوشش باز شد. هنگامی که او در سال ۱۹۲۷ به هند بازگشت، سخت تحت تأثیر مارکسیسم قرار گرفته بود. او در هند شروع به ترویج عقاید مارکسیستی نمود، که گاندی را خوش نیامد و در نامه‌ای در روزهای آغازین سال ۱۹۲۸ از او خواست در کار سیاست از هم جدا شوند و هر کس راه خودش را برود. اما نهرو چنین نکرد و از گاندی عذر خواهی کرد و تصمیم گرفت همچنان پیرو او باشد. او می‌دانست که راه گاندی برای مردم هند خیلی بهتر از هر ابتکار دیگری است.
 
گاندی یک شهروند نافرمان بود، نه یک شهروند خشمگین و شورشی. او همه کارهایش حساب شده و دقیق بود. او با برداشت خاصی که از حقیقت داشت کارهایش را علنی انجام می‌داد و اهل پنهانکاری و دودوزه بازی نبود.
ظاهر و باطنش یکی بود. دست خودش را حتی برای رقیبان و دشمنان رو می‌کرد و سر راست حرف دلش را می‌زد و می‌گفت که چه می‌خواهد و به چه اقداماتی دست خواهد زد. این ناشی از اخلاق گرایی او بود. مثلاً سال ۱۹۲۰ قبل از آغاز جنبش عظیم عدم همکاری، در نامه‌ای به لرد چلمزفورد (Lord Chelmsford) نوشت: "ما که سیاست عدم همکاریمان را پیش می‌بریم و مردم هم دنبالمان راه می‌افتند . با این حال امیدم را از کف نمی‌دهم که شما زودتر ازخر شیطان پایین بیایید و عدالت را برقرار کنید و زحمت ما را کم کنید ".
 
منبع: دی ولت

 

Share this
Share/Save/Bookmark

جناب اقای فلاح زاده با تشکر از اینکه یادی از این مرد بزرگوار کرده اید،حضورتان عرض میکنم که هنوز روش گاندی بهترین روش برای ملل تحت ستم و زیر سلطه استعمارگران است.مثالی را که در رابطه با یهودیان زدید هم خیلی ناشیانه بود.یهودیان در المان اقلیتی مهاجر و دورگه بوده و هستند،اما انان ملت آلمان نیستند.روش گاندی برای آزادی ملل تحت ستم توسط مذهبیون دیکتاتور و دیکتاتوران غیرمذهبی، هنوز مؤثر و قابل استفاده است.البته مشروط بر اینکه هدف جنبشو رهبران ان، ازادی خواهی و استقلال باشد.این تبلیغ ناشیانه شما برای خشونت گرایی ریشه در تفکر دیکتاتور منشانه خودتان دارد و اشخاصی که خود تمایل به استثمار،تبعیض،سرکوب،غارت وشکنجه هموطنان خویش را دارند،هرگز نمیتوانند روشهای انسانی و مسالمت امیز را دنبالو تشویق کنند.

دوست عزیز اقای فلاح زاده مطلب جالبی را عنوان کرده اند اما تیتر ان به محتوایش نمیخورد!

در تمام این نوشتار روش ارام و بی دعوای گاندی به صراحت مشهود است و اینکه این روش توسط فرد دیگری هم اخیرا تجربه شده و کار کرده بیانگر کارایی انست.

اینکه به تصور مترجم این روش در ایران یا جهان کارایی نداشته باشد شاید اغراق باشد اما دلیل ناکارایی ان بیشتر به علت نهادینه شدن دروغ و ریادر جامعه ایران است. این درست در جهت خلاف داکترین و فیسفه گاندی است و به همین دلیل هم روش گاندی در ایران کار نخواهد کرد. و الا چه روشی کم خرجتر از نشستن در خانه و بیرون نیامدن از خانه و کم محل کردن خلیفه مسلمین است. اگر هفته ای یک روز در خانه بنشینیم و بیرون نیاییم به بهترین وجهی اعراض خود را بی صدا به گوش حکومت ایران رسانیده ایم و این اس و اساس روش گاندی است.

به نظر من پرسش ساده ولی مهمیه. مساله دفاع از خشونت نیست؛ مساله اینه که آیا میشه بدون تطابق تاریخی تمام آموزشهای مهاتما رو امروز هم همه جا و در هر شرایطی به کار برد.
به نظر من باید این پرسش را جدی گرفت .و تمام جوانبش رو سنجید.

خیلی موضوع جالبیه. من هم مخالف خشونتم. اما فکر می کنم روش گاندی - که من بهش خیلی احترام می گذارم - فقط در زمانی پیروز شد که استعمار انگلیس به آخر خط رسیده بود. پیاده کردن راه و روش گاندی در همه جا و در هر شرایطی جواب نمیده. این هم یادمون باشد که عدم خشونت با عدم تحرک فرق داره.

"مبارز هندی آنه هزاره اخیراً نشان داد که روش گاندی دست کم در خود هند و به طورمحدود هنوز کارایی دارد".
این مطلب درست است. امروز دنیا زیرو رو شده و نمیشود در سیاست کاملا به گاندی اقتدا نمود. اما به طور محدود می شود.

از صمیم قلب آرزو میکنم روزی تمام آثار او به بهترین و کامل ترین شکل به زبان فارسی ترجمه شود تا اول خودم و بعد تمام علاقه مندان به این آثار هر ه راحت تردسترسی پیدا کنند
شاید کمکی بسیار بزرگ باشد در راستای پیشرفت اجتماعی اگر روزی کسی این آرزو را به واقعیت نزدک تر کند(داخل یا خارج از کشور)
همیشه پیروز باشید

مبارزه مسالمت آمیز اخیرا در مصر و تونس هم جوابگو شد وجنبش ٩٩ درصدی وال استریت و یونان هم بی نتیجه نبود.همه میدانیم که در ایران خواست اکثر مردم اصلاحات سیاسی - اقتادی و ازادی اجتماعی و عدالت است و چون آخوند و استعمارگران با اصلاحات مخالفند،لذا جنبش آزادی خواهی ایران با مشکل خاصی روبروست.ضمنا ما احزاب دمکرات منش هم نداریم که وجود حزب و گروه مخالف خود را تحمل کند.لذا قبل از دگرگونی به هر شکل(مسالمت آمیز و یا خوشونت بار)،ابتدا باید یک تغیر اساسی در تفکر سیاسیون ما بوجود آید که پلورالیسم را قبول کنند و برای رسیدن به این مرحله ،ابتدا باید متحدا جهت ایجاد اصلاحات در زمینه های اقتصادی - اجتماعی و رعایت حقوق بشر توسط ج.ا.ا. اقدام به اعتراض مسالمت آمیز کرده و در طول مبارزات مردم؛ هر تفکری علاقمندان به خود را متشکل و هدایت نماید.پس از این فاز میتوان شعار ازادی احزاب و سازمانها و مردمسالاری را فریاد زد.فراموش نکنید با حیله گری به اشکال گذشته راه به هیج جا نخواهید برد و هر زمان که پلورالیسم را هم از یاد ببرید،هم برای حزب خود و هم برای مردم جهت رسیدن به مردمسالاری فاجعه ببار خواهید آورد .ضمنا از همین نادانی سیاسی شما هم استعمار و دیکتاتوران بهر برده و جنبش را به کج راهه میبرند ونهایتا هم انرا سرکوب خواهند کرد.اصلاحات از پائین اغاز فروپاشی هر دیکتاتوری است.موفق باشد

اول بايد درصدي از جامعه آدم بشن بعد به تدريج جامعه ساخته بشه و حكومت دگرگون شه.
براي ما كه روشنفكرمون از عواممون عقب مونده تره، زوده كه به جايي برسيم

نسخه نویسی!
در امر، مبارزه، باید از تجارب،دیکران،آموخت ! نه کپی برداری کرد.افرادی، مثل گاندی وماندلا،مورداحترا م
هستند.ولی هر ملتی،حق دارد،راه مبارزه، خویش را، باتوجه به،تجارب و ویژگی های،جامعه خود،انتخاب کند.میتوان در مورد ،شیوه مبارزه، بحث کرد.ولی، در عمل است،که مشخص میشود،کدام شیوه در هر کشور،موثر تر است.

روش والا و انسانی گاندی در مبارزه با استعمار بریتانیا بود که بهر حال یک نظام فراتر از فئودالی و بخشی از سازنده گان جهان مدرن سرمایه داری بود. در شرایطی که بربریت و وحشیگری و تجاوز و شکنجه و کشتار مانند روش اسدها، قذافی، خمینی، احمدی نژادو خامنه ای است، این روش اصلا قابل الگو برداری نیست کما اینکه جنایتکاران خون آشامی مانند قذافی، اسد و خامنه ای درکی از جهان متمدن و انسانی نداشته و کوچکترین تظاهرات مسالمت آمیز ملت خود را با بربریت ضد بشری جواب داده و میدهند. در چنین شرایطی صحبت از استفاده از روش گاندی اگر همکاری عملی با مستبدین چنایتکار و غارتگر نباشد، حد اقل نشانی از یا ناآگاهی یا بزدلی شخص مطرح کننده این روش است.

اقا بهزاد سلام.
من از نوشتن در ابطه با روش مسالت آمیز جهت رسیدن به مردمسالاری واقعی (با مشارکت برادران و خواهران حزب الهی) در ایران خسته نخواهم شد و انرا به سه دلیل مؤثر میدانم.١- داشن دشمن مشترک خارجی(استعمارگران) ٢- داشتن دشمن مشترک داخلی( مستبدین حاکم و مسلمانان رادیکال و احزاب غیر دمکرات مذهبی و غیر مذهبی) ٣ - روحیه فرهنگ ضد استبدادی و ضد استعماری و مخصوصا مرام حمایت از ضعفا و افراد تحت ستم ایرانیان.
دوستان در ٣٢ سال گذشته همه راههای غلط خوشونت آمیز را بکار برده اید و موفق نشده اید،آیا زمان آن نرسیده است که به خود آیید و در روش مبارزه خود تجدید نظر کنید؟ به نظر من دو گروه تا به امروز از این نادانی سیاسی شما (مبارزه خشونت آمیز ) بهترین بهره را برده اند؛الف-استعمار گران و ب -مستبدین حاکم .
اکنون هم احزاب مستبد مخالف نظام (چپ و راست) ، مبارزه مسالمت آمیز را به خاطر نداشتن فرهنگ مردمسالارانه خود نمی پذیرند.چون قبول اصول و قواید دمکراسی برای انان حکم خودکشی سیاسی را دارد و هر حزب و سازمانی که به مرمسالاری روی آورد،قادر به نفی دیگری نیست و نمیتواند جهت حذف دیگران به تحریف حقایق و دشمن تراشی دست بزند.ضمنا بزرگترین مشکل نیروهای حزبی و سازمانی مخالف نظام پذیرفتن اولین اصل دمکراسی یعنی آشتی ملی است و بدون تن دادن به آشتی ملّی نه نظام و نه احزاب، قادر به ایجاد مردمسالاری واقعی نخواهند شد.اگر توجه کرده باشید غرب و مخصوصا امریکا مدام در طبل دفاع از حقوق بشر میکوبند و بنزین بر آتش خشم مسئولین و احزاب می پاشند که نکند بدور از چشم شیطان، اشتی ملّی صورت پذیرد.تذکر کوچکی را هم حضور دشمنان مردم مسلمان (داخلی و خارجی) میدهم:تا زمانی که کشتن حزب الهی ها برای شما یک پیروزی است و موجبات نشاط و پایکوبی شما را فراهم میسازد،شعار حقوق بشر و دمکراسی تان فریبی بیش نیست و مطمئن باشید که به قدرت رسیدن شما در ایران برای مردم تحت ستم مفید نیست و شما دیکتاتوران بعدی خواهید بود.

اولاسیاست عدم خشونت فقط مال گاندی نیست. دوما این سیاست یا این روش در مثلا جنبش اشغال وال استریت خیلی مناسبه.
اصولا جاهایی مناسبه که تا حدی دمکراسی برقراره و می شه آرام تظاهرات کرد و مردم رو جمع کرد. اما جاهایی مثل ایران که نفت مفت دست یه عده آدم مفت خور افتاده، و بیرحمانه با مردم برخورد می کنند، امکان نداره فقط با روش گاندی بشه به جایی رسید.

خشونت بده و محکومه. این جای بحث نداره.
اما برای پیروز شدن در یک همچین جاهایی باید با سازماندهی و ترکیبی از روشهای مختلف وارد میدان شد. و در صورت حمله از خود دفاع کرد، دفاع از خود باید سازماندهی شده باشه. وگرنه به جایی نمی رسه.

ببخشید ،برعکس شما من فکر میکنم آنچه جناب عالی میفرمایید،روش مبارزه جهت اصلاحات در کشورهایی است که مطبوعاتشان آزادند و اگر معترضین به سیاست دولت حاکم ایراد گرفتند و تظاهرات و تحصن انان با خشونت پلیس روبرو شد،میتوانند عکس العمل نشان دهند.چون خبرنگاران با نشان دادن عکس و فیلم از هجوم پلیس به مردم، دولت و پلیس را زیر سؤال می برند و مسئولین خاطی مجبور به استعفا می گردند.اما در کشوری که به قول شما مطبوعاتش آزادی ندارد،چطور میتوان واقعیات را انعکاس داد؟عدم توجه به همین نکته ،مشکل اساسی اصلاحطلبان دمکرات را در ایران بوجود آورده است.نگاهی منطقی به کودتای رفسنجانی و کروبی علیه اقای خامنه ای و انعکاس رفتار خشونت آمیز معترضین در مطبوعات و صدا و سیما و ایجاد نفرت در اذهان عمومی،اصلی ترین و مؤثر ترین اقدام نظام برای مقابله با ادامه کودتای آمریکائی بود.ضمنا کسی که خواهان اصلاحات است ،دنبال درگیری و بحران نیست.مگر اینکه حزب و یا احزاب مردمی و قوی داشته باشیم که با ایجاد بحران و دامن زدن به درگیری و اعمال خشونت،حکام را مجبور به اصلاحات کنیم و اگر حکام تن به اصلاحات ندادند و درگیری افزایش یافت و تبدیل به کشتار و نهایتا انقلاب شد،کسی،حزبی و یا سازمانهائی، رهبری انقلاب را بدست بگیرند و خلاء سیاسی بعد از انقلاب را تا انتخابات آزاد عهده دار باشند.خب آیا چنین شرایطی در کشور هست؟؟؟طبعا نیست.لذا بهترین روش و ساده ترین راه تحمیل اقدامات اصلاحی به دولت ،روش مبارزه مسالمت آمیز و فقط به روش گاندی است.در چنین حالتی نه تنها اصلاح طلبان لائیک،بلکه اصلاح طلبان مذهبی و سکولار هم با شما همراه شده و مردم کشورهای اسلامی هم از شما حمایت خواهند کرد و مسئولین ج.ا.ا. هم قادر به تخریب شخصیت اصلاح طلبان نخواهند بود.فراموش نکنید که وقتی اقای خامنه ای متوجه شوند که قصد اصلاح طلبان سرنگونی نظام نیست،مطمعنا دستوراتی جهت اصلاحات صادر خواهند کرد و پس از ان جنبش باید از شدت اعتراضات خود بکاهد و فرصت برای مسئولین جهت اصلاحات باشد و نیز باید قبول کرد که در این مرحله بدون تن دادن به آشتی ملّی در ایران به سبک افریقای جنوبی،بسیار عاقلانه ات و یک جهش بسیار خوب به طرف مردمسالاری خواهد بود.

گاندی اگر خبری از کهریزک می شنید ، یا که توی خیابانهای تهرون قیافه این بسیجی ها و پاسدارها و لباس شخصی ها رو می دید، حتما در نظراتش تجدید نظر می کرد.

این کلمه «استثمارگران» که تکیه کلام بسیاری از هممیهنان مثل جناب منصور (که سه بار درین ستون سیاست و اخلاق تدریس کرده اند) میباشد دستک کهنه و خاکخورده ایست که حتی بدرد خود دایی جان ناپلئون نیز نمیخورد. دشمن اول (وتنها دشمن) ایران بر خلاف گفته جناب منصور رژیم حاکم بر ایرانست نه کشور های پیشرفته دنیا. استثمار گران واقعی این هیولاهای مذهبگرا هستند. خود را ازین توطئه هراسی که بشدت و بمرور به ضمیر سیاسیتان تحمیل شده نجات دهید. بله توطئه بوده ولی دلیل این نیست که هرگونه حرکتی از سوی دنیای غرب توطئه ایست علیه ایران. دنیای امروز آندنیایی نیست که رژیم های غرب بخواهند و یا بتوانند با طوطئه رژیم ها را بسادگی سرنگون کنند. این ج ا است که ایران را باینروز زار انداخته نه توطئه های «استثمارگران» دنیای غرب. بله جنگ و حمله نظامی مردودست ولی روش گاندی بتنهایی نیز فرمول موثری برای ایران امروز نیست. البته دلايل گوناگونی برای آن وجود دارد ولی مهمترین دلیل آن نبود رهبر سیاسیست. در ضمن جناب منصور اگر میبینید که مبارزات مسالمت آمیز در مصرو تونس جوابگو بود بخاطر اینکه هردو نظام غربگرا بودند و نمیتوانستند با ادامه سرکوب وکشتار مردمشان جلوی سرنگونی خود را بگیرند - کما اینکه شاه نتوانست.

تشکر از مترجم برای طرح این پرسش.
واقعا اگر گاندی گیر دیکتاتورهایی مثل هیتلر ، استالین ، پل پوت ، اسد ، خمینی یا خامنه ای می افتاد چه کار می کرد؟

کسانی که شعار گاندی گاندی می دهند، هنوز از بسیج و لباس شخصی و نیروی انتظامی کتک نوش جان نکرده اند. خیلی از اینها در روزهایی که مردم در خیابانها زیر مشت و لگد و چماق و چاقوی پاسدارها بودند، فقط بر و بر تماشا می کردند. من فکر نمی کنم این باشه اون روشی که بهش روش گاندی می گویند.
چطور می شه آدم ببینه هموطناش از یک مشت لات بی سر وپا کتک می خورند ، اما واکنش نشون نده به این بهانه که واکنش نشون دادن یا از خود دفاع کردن خشونت آمیزه.
من فکر می کنم ما درک غلطی از مبارزه عدم خشونت داریم.

عجب این افاضه دیگه اخرشه:
...نگاهی منطقی به کودتای رفسنجانی و کروبی علیه اقای خامنه ای و انعکاس رفتار خشونت آمیز معترضین در مطبوعات و صدا و سیما و ایجاد نفرت در اذهان عمومی،اصلی ترین و مؤثر ترین اقدام نظام برای مقابله با ادامه کودتای آمریکائی بود....

حتما خامنه ای هم یک رهبر دموکرات منتخب مردم است که 22 سال بر گرده مردم سوار نیست. دفاع از ارای مردم کودتا است چون نماینده خدا هر چه بگویید بالاتر از رای مردم است.
پیری خانقاه تنها راهی که حکومت انتخاب کرد سرکوب بی رحمانه مردم توسط ادم خوارانش بود. لابد رد شدن با وانت از روی تظاهر کنندگان را هم جزیی از گفتمان دموکراتیک اآقای خامنه ای است.

چقدر خوب است که یکی از انقلابون فوق بفرمایند که اگر روش قهر آمیز خوب است ،چرا در این ٣٢ سال گذشته موفقیتی حاصل نشده است.دوم اینکه ایا میدانید دوستی خاله خرسه واقعا چه معنائی دارد؟ سوما اگر معتقدید که مبارزه قهرآمیز جوابگوست چرا دست به قلم برده اید و مردم غیر سیاسی و صلح جو را تحریک میکنید،بهتر نیست که شما هم در ایران مثل دیگر دشمنان مردم مسلمان، جهت خدمت به استعمارگران و مستبدین اخلالگری کنید و هزینه اش را هم خودتان بپردازید؟
به نظر من اشتباه از جانب خود شماست.دولتهای مستبد مذهبی هم با دولتهای مستبد سکولار متفاوت هستند. لذا نمی توان با یک مستبد مذهبی قهرآمیز برخور کرد،مگر اینکه خود نیز دارای همان فرهنگ و منطق باشید.شماحتی با فرهنگ مذهبی همان مردم در حال ستیز هستید که تا کنون هم بدین طریق بزرگترین لطمات را به جنبش اصلاح طلبی و مردمسالاری وارد نموه اید.اکنون نظر همگان را به این نکته جلب میکنم: ١-مذهبیون (مسیحی،مسلمان،یهودی و بودیست ها) با مظلوم نشان دادن پیامبران،اعمه و پیروان دین خود و بد گوئی از دیگری و خشن و ظالم معرفی کردن اصحاب و پیروان دیگر ادیان، به روشی مردم فریبانه خود را به حق و دیگران را ضد خدا و ضد دین معرفی میکنند و پس از انکه مردم به اندازه کافی تحریک شدند،انان را به کشتن دیگران تشویق و از جنایت پشتانی میکنند. ٢ - با نگاهی به کودتای نا موفق ٨٨ رفسنجانی و روش برخورد بسیج و نیروی انتظامی(مخصوص و یا ضد شورش)،مشاهده میکنید که کشته شدن ندا اقا سلطان ابتدا خشم مردم را علیه نظام موجب شد و زمانی که مشخص گردید فردی ایرانی و مقم انگلیس در هنگام وقوع قتل در کنار این دختر بیگناه بوده است و تمام صحنه را فیلمبرداری کرده ولی از اطرافیان و یا بهتر بگویم قاتل مسلح فیلمبرداری ننموده وفردای همان روز هم به انگلستان مراجعه کرده؛انگاه ورق برمیگردد و دولت از این موقعیت هم حد اکثر استفاده خود را میکن ٣ -در جریان حمله به مسجد ( پایگاه بسیج ) جهت دسترسی به اسلحه و فشنگ توسط افرادی که از قبل با هم هماهنگی کرده بودند که تظاهر کنندگان را برای درگیری مسلحانه، مسلح کنند؛ نظام مجددا فرصت را مناسب خود دید و از ان بهره گرفت و اگر توجه کرده باشید،انان در ابتدا فقط اخبار حمله به مسجد را برای ضد دین معرفی کردن معترضین و تحریک تعصبات مذهبی مردم دنبال کردند و روز بعد نشریه کیهان نوشت که مجاهدین و کمونیستها قصد خلع سلاح پایگاه بسج و مسلح کردن خود و معترضین را داشتند. ٤ - بیانات معترضین ضد مذهب در ایام تاسوعا و عاشورا که یکی از روزهای مهم مذهبی برای مسلمانان شیعی است هم نقطه اوج انحراف سیاسیون ضد مذهب و ضد شیعه بود.
٥ - بزرگترین ضربه به جنبش اعتراضی ٨٨ را امّا رهبران فرسط طلبی چون رفسنجانی،موسوی،کروبی و خاتمی به جنبش زدند و با توجه به اینکه سه نفر روحانی و یک نفر خود را" روشنفکر " مذهبی میدانند،از معترضین ضد مذهبی فاصله نگرفتند و نظام هم برگ برنده اش را بدست آورد. ٦ - متاسفانه نیروهای غیر مذهبی که در این اتفاقات شرکت داشتند هم به علت عدم درک صحیح از مردمسالاری و نفرتشان از دین،رعایت احترام به رهبران مذهبی جنبش (کودتای امریکایی) را نکردند و بدتر اینکه مخالفان نظام و اسلام رعایت تعلقات مذهبی هواداران جنبش و معترضین حامی جنبش سبز را هم ننمودند.
اکنون هم کسی کسی را مجبور به مبارزه مسالمت آمیز نمی کند.این پیشنهادی است که برای معترضین ایرانی که علاقمند به اصلاحات و مردم سالاری هستند داده شده است و نه برای رهبران احزاب و سازمانها.انان راه خود و هوادارانشان را انتخاب کرده و منتظر نظر من و امثال من هم نیستند .لذا شما که مثل من نه حزبی و نه سازمانی داری و نه حزب الهی هستید ،اینقد زیاد سخت نگیرید و یک روشی را برای مبارزه برای خود انتخاب و سپس آنرا هم دنبال کنید.فراموش نکنید که در یک جامعه مردمسالار هر تفکری راه خود را در چهار چوب قانون میرود و علاقمندان بدان بینش، سعی نمیکنند که مانع از فعالیت دیگر عقاید بشوند.سپاسگزارم.

جنگ راه بندازیم چطوره جواب میده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بله هموطن جنگ هم یک راهی است که هم برنده و هم بازنده دارد و مردم ستم دیده ایران هم در جنگ شما با دولتیها حکم مرغ بریان خوشرنگ را دارند که اتش دیوانگان از دو طرف انان را می گزد.راستی نتیجه جنگ رهبر گرامی قدر جمهوری دمکراتیک خلق مجاهد چه شد؟ جنگجویان غیور کومله و پژاک و حزب دمکرات کردستان بزرگ به کجا رسید؟
درست میفرمائید تمدن و مدرنیّت بدون جنگ حاصل نمی شود؟؟؟ اصلا شما چرا به جنگ طلبان مسلمان ایراد مگیرد؟؟؟بهتر نیست که مثل صهیونیستها و امریکائيان انان را تحریک کنید که بیشتر جنگ افروزی کنند و گناه کشتار و بیخانمای و تجاوز و غیره ...هم به گردن شما انداخته نشود؟
هموطنان مبارزه سباسی و رسیدن به مردمسالاری مشابه تجارت با کاروان شتر است که شبانه روز در سرما و گرما،تحمل گرسنگی و تشنگی و همراه با استراحت های کوتاه مدت،باید به راه خود ادامه دهد که به مقصد برسد.به امید رسیدن به مقصد و شادمانی و پایکوبی همگان

درود
- از سردبير و مترجم محترم سپاسگزارم به خاطر درانداختن اين پرسش.
اما دوستاني مي پرسند پاسخ گاندي به فضاي هيتلري و پول پوتي چه مي توانسنت باشد.
خود او در كتاب "گاندي و استالين" به ترجمه ي مخلص تانU پاسخ روشني به اين گونه پرسش ها داده است.
خواندن اين كتاب را به تمامي شركت كنندگان در اين بحث ، پيشنهاد مي كنم.
نمونه هاي وال استريت و آنا هزاره و غيره بايد با دقت بيشتري مورد بررسي و بحث قرار بگيرند تا اين پرسش، بهتر طرح شود و باز تر شود.
آدرس دانلود كتاب:
www.adamekhoshoonat.blogspot.com

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما