خانه | انديشه زمانه

امامت، صله، خمس و انفال در "اصول کافی" (۲)

دوشنبه, 1390-09-07 00:36
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
صالح نظری – مسایل مالی و دریافت وجوهات، نقش کلیدی در امامت شیعه دارد. در این مقاله بر مبنای "اصول کافی" این موضوع توضیح داده می‌شود. اهمیت اصول کافی در این است که صاحب آن، شیخ کلینی، به شدت مورد وثوق علمای شیعه است.
 
همچنان که در بخش اول این مقاله آمد، هر چند امامان شیعه خود را مکلف به تشکیل حکومت نمی‌دیدند، اما خود را به عنوان اهل بیت پیامبر گرامی و جانشینان برحق او، ذیحق برای دریافت صله و خمس از پیروانشان و نیز صاحب همه انفال در زمین می‌دانستند.
 
در بخش نخست به قسمتی از منابع درآمدی امامان شیعه پرداخته شد  و اینک سایر منابع درآمدی از دیدگاه احادیث شیخ کلینی نقل می‌گردد.
 
در اینجا نیز همانند بخش اول، زیر عنوان بابی از اصول کافی روایاتی از آن باب نقل می‌شود که با شماره مشخص می‌گردند.
تفسیرها و توضیح‌های نگارنده در هر مورد با این علامت ■ که در آغاز هر پاراگرافی می‌آید مشخص می‌شود.
 
باب "درباره فى و انفال و بیان خمس و احکام آن و چیزهایى که خمسش واجب است"
 
۱. سلیم بن قیس گوید: شنیدم امیرالمؤمنین علیه السلام مى‌فرمود: به خدا ما هستیم کسانى که خدا از ذى القربى (خویشان پیغمبر) قصد فرموده و آنها را همدوش خود و پیغمبرش ساخته و فرموده است: "هر چه را خدا از اموال مردم دهکده‌ها به پیغمبرش برگشت داده، از آن خدا و پیغمبر و خویشان او و یتیمان و بى چیزان است" (سوره ۵۹، ۷).  این سهم مخصوص ماست و براى ما از صدقه سهمى قرار نداد، خدا پیغمبرش وما را گرامى داشت از این که چرک و فضول مال مردم را به ما بخوراند.
 
۲. امام باقر علیه السلام درباره قول خداى تعالى: "بدانید که هرچه غنیمت گیرید، پنج یک آن از آن خدا و پیغمبر و خویشان اوست" (سوره ۸، ۴۲)فرمود: ایشان خویشان رسول خدایند صلى الله علیه وآله و آن خمس از آن خدا و پیغمبر و ماست.
 
۳. امام صادق علیه السلام فرمود: انفال آن است که: اسب و شتر بر آن رانده نشود (با جنگ و غلبه بدست نیاید) یا اموال مردمى است که (با مسلمین ) سازش کنند یا مردمى که با دست خود بپردازند و هر زمین خراب و ته رودخانه‌ها از پیغمبر است و پس از او از آن امام است، بهر راه خواهد به مصرف رساند.
 
نکاتی در توضیح و تفسیر آنچه در بالا از "اصول کافی" نقل شد:
 
■ ذی القربی تمام نزدیکان پیامبر هستند و منحصر به تعداد خاص نیست (علی، فاطمه و حسنین) و در صورت ادامه شامل تمام کسانی  نیز می‌شود که از خاندان و نسل پیامبر هستند،  نه فقط امامان شیعه وسادات از نسل حسنین.
 
■ در حدیث ۲ نیمی از مشمولین مصارف خمس نقل نمی‌شود که از قضا عمده هدف از قانون خمس آنها هستند یعنی یتیمان و فقرا و درراه ماندگان مسلمین ونه سادات از نسل حسنین.
 
■ انفال در دست حاکم جامعه اسلامی است ونمی تواند به هر راه که خواهد مصرف کند. اگر امام شیعه حاکم شد انفال در اختیار او قرار می‌گیرد تا برای رفاه و امنیت جامعه بکار گیرد.
 
و حال نقلی دیگر از همین باب:
 
۴. موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: خمس از پنج چیز باید داده شود: ۱- غنیمتها، ۲- غواصى ۳- گنجها ۴- معادن ۵- نمکزارها. از تمام این انواع دریافت مى‌شود و به کسانى که خداى تعالى مقرر فرموده داده مى‌شود و چهار پنجم آن میان جنگجویان متصدیان جنگ تقسیم مى‌شود، و خمس میان آنها به شش سهم تقسیم مى‌شود: ۱- سهم خدا ۲- سهم پیغمبر، ۳- سهم خویشان پیغمبر، ۴- سهم یتیمان، ۵- سهم تهیدستان، ۶- سهم در راه ماندگان. سهم خدا و سهم پیغمبر پس از وفات پیغمبر از نظر وراثت به والیان امر تعلق دارد، پس براى امام سه سهم است: دو سهم از نظر وراثت و یک سهم بهره خود او است که از جانب خدا، بنابر این نصف کامل خموس از اوست (که در این زمان به سهم امام معروفست ) و نصف دیگر میان خاندانش تقسیم مى‌شود: یک سهم به یتیمان آنها و یک سهم به تهیدستان و یک سهم به در راه ماندگانشان داده مى‌شود که طبق قرآن و سنت پیغمبر میان آنها تقسیم شود، به مقدارى که یک سالشان را کفایت کند، اگر از آنها چیزى زیاد آمد، به حاکم مى‌رسد و اگر سهم امام قابل قسمت نبود، یا کمتر از مقدار کفاف آنها بود، به عهده حاکم است که از آنچه در دست دارد ایشان را بى نیاز کند، و مخارج آنها از این نظر به عهده حاکم گذاشته شد که مقدار زیادى از آنها به او تعلق دارد. و همانا خدا خمس را مختص آنها قرار داد و به تهیدستان و در راه ماندگان مردم دیگر نداد تا به جاى صدقات (زکاة واجب) مردم باشد و براى اینکه خدا ایشان را به واسطه قرابتشان با پیغمبر (از گرفتن زکاة) برکنار کند و از چرک اموال مردم ارجمندشان دارد، لذا مال مخصوصى را از جانب خود براى آنها به مقدار بى نیازیشان مقرر فرمود تا در معرض خوارى و درویشى قرار نگیرند ولى دادن صدقات بعضى از آنها ببعض دیگر باکى ندارد و این اشخاص که خدا خمس را بر ایشان مقرر فرموده همان خویشان پیغمبرند صلى الله علیه وآله که خدا از آنها یاد نموده و فرمود: "خویشان نزدیک خود را بیم ده" (سوره ۲۶، ۲۱۴)و ایشان خود فرزندان عبدالمطلب هستند از زن و مرد و هیچکس دیگر از خاندان قریش واحدى دیگر از عرب داخل آنها نیست و وابستگان به فرزندان عبدالمطلب در گرفتن خمس داخل در آنها و یا در حکم آنها نیستند و صدقات مردم براى آنها حلال است و آنها با مردم دیگر برابرند. و کسى که مادرش از بنى هاشم و پدرش از سائر قریشى باشد، صدقات براى او حلال است و از خمس بهره ئى ندارد، زیرا خداى تعالى مى‌فرماید: "آنها را به پدرانشان نسبت دهید" (سوره ۳۳، ۶)
و برگزیده اموال غنیمت از امام است و حق دارد برگزیده این اموال را براى خود بردارد: مانند کنیز زیبا، مرکوب زیبا، لباس و کالائى که دوست دارد و مى‌خواهد. این اموال پیش از تقسیم و پیش از اخراج خمس از آن او است، و او مى‌تواند این اموال را به مصرف مخارجى که براى او پیش مى‌آید مانند بخشیدن به مؤ لفة قلوبهم و پیش آمدهاى دیگر برساند. اگر پس از آن چیزى باقى ماند، خمسش را خارج کرده میان اهل خمس تقسیم شود و بقیه میان مباشرین جنگ تقسیم شود. و اگر پس از تأمین مخارج چیزى نماند، ایشان حقى ندارند.
و جنگجویان از زمین و آنچه بر آن غلبه کرده‌اند حقى ندارند، مگر مقدارى را که به تصرف لشگر در آمده و بادیه نشینان عرب هم سهمى ندارند و براى امام غیر از خمس، حق در انفال است.
و انفال هر زمین خراجى است که اهلش نابود شده باشند و هر زمینى که اسب و شتر بر آن رانده نشده باشد بلکه بنوعى با مسلمین سازش کرده و بدون جنگ و با دست خود تسلیم نموده‌اند و نیز سر کوهها و ته رودخانه‌ها و نیزارها و هر زمین بائر و بى صاحب از آن امامست. و زبده اموالى که در دست پادشاهان است اگر از کسى غصب نکرده باشند به امام تعلق دارد، و هر مال غصبى به صاحبش باید برگردد، و نیز امام وارث کسى است که وارث ندارد و مخارج هر کس را که چاره ندارد باید بدهد.
و باز فرمود: همانا خدا هر نوع از اموال را تقسیم کرده و حق هر مستحق را از خاصه و عامه (امام و سایر مردم ) و فقراء و مساکین و اصناف دیگر مردم به آنها داده است، سپس فرمود: اگر در میان مردم عدالت حکمفرا باشد، همه بى نیاز شوند عدالت از عسل شیرین تر است. و عدالت نکند جز کسى که عدالت را خوب بداند و رسول خدا صلى الله علیه و آله زکاة بادیه نشینان را به بادیه مى‌داد و زکاة شهر نشینان را به شهر نشینان، ولى زکاة را میان هشت صنف آنها برابر تقسیم نمى کرد بطورى که بهر دسته ۱۸ برسد، بلکه بمقدارى که از آن ۸ طایفه حاضر بودند، به آندازه مخارج یکسال هر دسته آنها تقسیم مى‌کرد، در این باره وقت و اندازه معینى یا نامبرده و نوشته ئى نیست، بلکه هر گونه خود پیشوا صلاح بداند و بهر کس دسترسى داشته باشد، پرداخت مى‌کند تا احتیاج هر دسته از آنها را بر آورد، و اگر چیزى زیاد آمد بدیگران عرضه مى‌کند. و اما امر انفال با والى است و همچنین هر زمینى که در زمان پیغمبر صلى الله علیه وآله فتح شده است براى همیشه، و نیز هر زمینى که براى دعوت باسلام از جانب پیشوایان ظالم یا عادل فتح شده است امرش با والى است، زیرا تعهد و پیمان پیغمبر نسبت به پیشینیان و پسینیان یکسان است، زیرا خود پیغمبر صلى الله علیه وآله فرموده است: مسلمانها برادر یکدیگرند، خونشان با هم برابرست، پست‌ترین آنها باید به پیمانشان کوشش کند.و در مال خمس، زکاتى نیست، زیرا ارزاق و مخارج فقراء مردم بر ۸ سهم در اموال مردم مقرر گردیده و کسى از آنها بى خرجى گذاشته نشده و خدا براى فقراء خویشان پیغمبر صلى الله علیه وآله نصف خمس را مقرر کرد و ایشان را از صدقات مردم و صدقات پیغمبر صلى الله علیه وآله و والى امر بى نیاز کرد، پس هیچ فقیرى از فقراء مردم و هیچ فقیرى از فقراء خویشان پیغمبر صلى الله علیه وآله نباشد، جز اینکه بى نیاز گردید، بنابراین فقیرى وجود ندارد، و از این جهت است که بر مال پیغمبر صلى الله علیه وآله و امام زکاة نیست، زیرا فقیرى محتاج باقى نمانده، بلکه بر عهده آنها تنها همان مخارجى است که پیش مى‌آید و در آمد ایشان هم از آن راههاست در برابر مخارجى که به عهده دارند.
 
نکاتی در توضیح و تفسیر آنچه در بالا از "اصول کافی" نقل شد:
 
■ مطابق این حدیث خمس شامل: ۱- غنیمتها ۲- غواصى ۳- گنجها ۴- معادن ۵- نمکزارها می‌شود (در قرآن خمس فقط شامل غنایم جنگی است) و مصارف آن شش سهم مى‌شود: ۱- سهم خدا ۲- سهم پیغمبر۳- سهم خویشان پیغمبر ۴- سهم یتیمان ۵- سهم تهیدستان ۶- سهم در راه ماندگان.
 
■ نیمی از خمس "سهم خدا و سهم پیغمبر پس از وفات پیغمبر از نظر وراثت بوالیان امر تعلق دارد، پس براى امام سه سهم است". والی امر حاکم حکومت اسلامی است و اگر امامان شیعه حاکمیت داشتند در اختیار آنها قرار می‌گرفت والا مصرف خمس فقط در حد ذی القربی (بخشی از کل نوادگان عبدالمطلب ) متعلق به آنهاست.
 
■ حدیث مدعی است "نصف دیگر میان خاندانش تقسیم مى‌شود: یک سهم به یتیمان آنها و یک سهم به تهیدستان و یک سهم به در راه ماندگانشان داده مى‌شود". در حالیکه غنایم زمان پیامبر و بر اساس آیه قرآن میان یتیمان، تهیدستان و در راه ماندگان مسلمین تقسیم می‌شد نه میان یتیمان، تهیدستان و در راه ماندگان خاندانش و حدیث خلاف قرآن و سنت نبوی است، بنا براین خمس مختص امام غیر حاکم و سادات شیعه نیست.
 
■ برگزیده اموال غنیمت مانند کنیز زیبا، مرکوب زیبا و... در زمان پیامبر و بر اساس قرآن متعلق به رسول بود و بعد از وی دیگر در اختصاص کسی قرار نمی‌گیرد، دیگر چنین نیست که اموال پیش از تقسیم و پیش از اخراج خمس از آن امام شیعه باشد و او بتواند این اموال را به مصرف مخارجى که براى او پیش مى‌آید مانند بخشیدن به مؤ لفة قلوبهم و پیش آمدهاى دیگر برساند و اگر پس از آن چیزى باقى ماند، خمسش را خارج کرده میان اهل خمس تقسیم کند و بقیه میان مباشرین جنگ تقسیم شود
 
■ زکات هم چرک و پلیدی نیست معادل مالیات امروزی است که آن زمان از منابعی اخذ و به شیوه‌ای عادلانه عرفی تقسیم می‌شد و اکنون هم منابع اخذ تغییر کرده و هم شکل مصارف متناسب با نیازهای جامعه دگرگون شده است.
 
نقلی دیگر از همین باب در "اصول کافی":
 
۵. على بن اسباط گوید: چون موسى بن جعفر علیه السلام بر مهدى عباسى وارد شد، دید مشغول دادخواهى است و آنچه از مردم به ظلم گرفته‌اند برمى گرداند، فرمود: اى امیرالمؤ منین چرا آنچه از ما به ظلم گرفته شده بما بر نمى گردانند؟ مهدى گفت: اى ابا الحسن! موضوع چیست؟ فرمود: همانا خداى تبارک و تعالى چون فدک و حومه آن را براى پیغمبرش فتح نمود، و بر آن اسب و شتر رانده نشد خدا بر پیغمبرش صلى الله علیه وآله این آیه نازل فرمود: "حق خویشاوندان را بده"  (سوره ۱۷، ۲۸) پیغمبر صلى الله علیه وآله ندانست آنها کیانند، به جبرئیل مراجعه کرد. جبرئیل هم به پروردگارش مراجعه نمود. خدا به او وحى فرمود: فدک را به فاطمه بده. پیغمبر صلى الله علیه وآله فاطمه را خواست و به او فرمود: فاطمه ! خدا به من امر فرموده که فدک را به تو دهم. فاطمه گفت: یا رسول الله من هم از شما و از خدا پذیرفتم و تا زمانى که پیغمبر صلى الله علیه وآله زنده بود، وکلای فاطمه آنجا بودند، و چون ابوبکر به حکومت رسید، وکلای او رااز آنجا بیرون کرد. فاطمه نزد ابوبکر آمد و از او خواست فدک را به وى بر گرداند. ابوبکر گفت: شخص سیاه پوست یا سرخ پوستى (هر کس باشد) بیاور تا به نفع تو در این باره گواهى دهد. فاطمه امیرالمؤ منین علیه السلام و ام ایمن را آورد تا به نفع او گواهى دادند، ابوبکر برایش نوشت که متعرضش نشوند.
 
فاطمه بیرون آمد و نامه را همراه داشت که به عمر برخورد. عمر گفت: دختر محمد! چه همراه دارى؟ فرمود: نامه‌ای است که پسر ابى قحانه برایم نوشته است، گفت: آن را به من نشان ده، فاطمه نداد، عمر آن را از دستش چنگ زد و مطالعه کرد سپس روی آن آب دهن انداخت و پاک کرد و پاره نمود و به فاطمه گفت: این فدک را پدرت با راندن اسب و شتر نگرفته است که تو بخواهى ریسمان به گردن ما گذارى.
مهدى عباسى به حضرت گفت: اى اباالحسن ! حدود فدک را به من بگو، فرمود: یک حدش کوه احد و حد دیگرش عریش مصر و حد دیگرش سیف البحر و حد دیگرش دومة الجندل است، مهدى گفت همه اینها؟ فرمود: یا امیرالمومنین همه اینها؛ زیرا همه اینها از زمینهایى است که رسول خدا صلى الله علیه وآله اسب و شتر بر اهل آن نرانده است، مهدى گفت: مقدار زیادی است و در آن تأمل کرد.
 
توضیح:
 
■ موضوع فدک توسط شیعیان غالی – به جهت امتناع خلفا از مالکیت فاطمه بر آن - به شدت مورد تحریف و بزرگ نمایی شده است، فدک که منطقه کوچک مزروعی و باغداری بوده به محدوده بسیار بزرگی (یک حدش کوه احد و حد دیگرش عریش مصر و حد دیگرش سیف البحر و حد دیگرش دومة الجندل!) تعمیم داده شده است.
 
چند نقل دیگر از همین باب:
۶. شخصى از حضرت رضا علیه السلام درباره قول خداى عزوجل "بدانید که هر چه غنیمت گیرید پنج یک آن از آن خدا و پیغمبرش و خویشاوندان است" (سوره ۸، ۴۳)پرسید و گفت: سهم خدا از آن کیست؟ فرمود: از آن رسول خدا صلى الله علیه وآله و سهم رسول خدا صلى الله علیه وآله از آن امام است، به حضرت عرض شد: بفرمایید اگر دسته اى زیاد بودند و دسته‌ای کم، چه باید کرد؟ فرمود: اختیارش با امام است، به من بگو پیغمبر صلى الله علیه وآله در این باره چگونه رفتار مى‌کرد؟ مگر نه این بود که هر طور صلاح مى‌دید رفتار مى‌کرد؟ همچنین است امام.
 
۷. از امام باقر علیه السلام درباره معادن طلا و نقره و آهن و قلعى (سرب ) و مس سوال شد. فرمود: اینها خمس دارد.
 
۸. زراره گوید: امام حق دارد پیش از تقسیم سهام غنیمت، هر اندازه بخواهد انفاق کند و براى خود بر دارد و به دیگرى ببخشد. همانا پیغمبر صلى الله علیه وآله به همراه مردمى جنگ کرد واز فىء چیزى به آنها ندارد و اگر بخواهد همه را میان آنها تقسیم مى‌کند.
 
۹. ابن عیسى گوید: از امام صادق علیه السلام درباره قول خداى تعالى "بدانید هر چه غنیمت گیرید پنج یک آن از خدا و پیغمبر و خویشاوندان است" پرسیدم، حضرت دو آرنج را بر زانو گذاشت و با دست اشاره کرد و فرمود: به خدا که آن استفاده روز به روز است (که باید خمس آنرا داد) جز آنکه پدرم شیعیان خود را حلال کرد تا آلوده نباشند.
 
۱۰. سماعه گوید: از حضرت ابوالحسن علیه السلام راجع به خمس پرسیدم، فرمود: در هر چیزى که مردم به دست آوردند، کم باشد یا زیاد خمس هست.
 
۱۱. ابن ابى نصر گوید: به امام باقر علیه السلام نوشتم: خمس را پیش از مخارج بدهم یا بعد از مخارج؟ نوشت: بعد از مخارج.
 
۱۲. امام باقر علیه السلام فرمود: هر چیزى که براى شهادت لااله الاالله و محمد رسول الله بر آن واقع شود، خمسش از آن ماست و براى هیچ کس روا نیست که از مال خمس چیزى بخرد، مگر آنکه حق ما را بما برساند.
 
نتیجه:
■ اول خمس مال به ما - امامان شیعه - پرداخت شود (خمسی که فقط مربوط به غنیمت جنگ بود و بعد به مصادیقش اضافه شد ) بعد حلال است والا حرام است واین منتی بر شیعیان است و غیر شیعه مسلمان همه حرام خور هستند! و امامان شیعه هم هر طور دلشان خواست تقسیم می‌کنند و هیچ حساب کشی ندارند، چه انفاق کند، چه برای خود بر دارد!
 
نقل‌هایی دیگر از همین باب:
 
۱۳. ضریس کناسى گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:از چه راهى مردم گرفتار زنا مى‌شوند؟ گفتم: نمى دانم، قربانت گردم. فرمود: از راه خمس ما اهل بیت (که نمى پردازند) مگر شیعیان پاکزاده ما که خمس براى آنها حلال گشت تاحلال زاده به دنیا آیند.
 
۱۴. ابوالصباح گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: ما مردمى هستیم که خدا اطاعت ما را واجب کرده و انفال و برگزیده اموال از آن ماست.
 
۱۵. امام صادق علیه السلام درباره مردى که بمیرد و وارث و مولائى (آزاد کننده‌ای) نداشته باشد، فرمود: او اهل این آیه است: "از تو درباره انفال مى‌پرسند" (اول سوره انفال)، یعنى اموال و ما ترک او متعلق به ماست.
 
۱۶. حلبى از امام صادق علیه السلام پرسید: در گنج چه حقى است؟ فرمود: خمس. پرسید در معادن چه مقدار است؟ فرمود: خمس و همچنین است قلعى ومس وآهن وهر چه معدنى باشد از آن همان گرفته مى‌شود که از طلا و نقره گرفته مى‌شود.
 
۱۷. امام باقر یا صادق علیهما السلام فرمود: سخت‌ترین حالى که مردم در قیامت دارند این است که: صاحب خمس به پا خیزد و بگوید: پروردگارا! خمس من! و ما آن را براى شیعیان خود حلال ساختیم تا ولادتشان حلال و پاک باشد.
 
۱۸. محمد بن على گوید: از حضرت ابوالحسن علیه السلام درباره مروارید و یاقوت و زبرجدى که از دریا استخراج مى‌شود و درباره معادن طلا و نقره پرسیدم، وجوه آن چقدر است؟ فرمود: هرگاه بهاى آن یک دینار باشد خمس دارد.
 
نتیجه:
■ شیعیان خمس نده و سایر مسلمین گرفتار زنا هستند و بچه هایشان حرامزاده هستند، چون خمس مالشان را به ما نداده‌اند؛ این است اسلام شیعی! تشیع برای بقای خود نیازمند منابع درآمدی است، شیعیان باید آن را تامین کنند، به هر شیوه باید آنها را مجبور به تامین آن کرد، اگر با وعده بهشت نشد با تهدید به زناکار بودنشان و حرام زادگی فرزندانشان.
 
■ اگر مرواریدی صید کنی و طلا و نقره‌ای ویا یاقوت و زبرجدی از معدن (ته دریا) به دست آوری باید خمسش را بدهی. و اگر درآمدی داشته باشی به ارزش یک دینار، باز باید خمس آن را بدهی، حتی اگر فقیر باشی!
 
نقل قول‌های دیگر:
 
۱۹. على بن مهزیار گوید: به حضرت نوشتم: آقاى من مردى است که به او پولى داده‌اند تا با آن حج گزارد. آیا از همه پول زمانى که بدست او آمد باید خمس بدهد یا از آنچه بعد از گزاردن حج زیاد مى‌آید؟ حضرت نوشت: خمس بر او واجب نیست.
 
۲۰. على بن حسین عبدربه گوید: حضرت رضا علیه السلام صله و هدیه‌ای براى پدرم فرستاد. پدرم به حضرت نوشت: آنچه برایم فرستاده‌ای خمس دارد؟ حضرت به او نوشت: آنچه صاحب خمس براى تو مى‌فرستد خمس ندارد.
 
۲۱. ابراهیم بن محمد همدانى گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام نوشتم: على بن مهزیار نامه پدر شما را براى من خواند که، آنچه واجب است بر باغداران بعد از وضع مخارج، یک دوازدهم است و کسى که عایدى مزرعه و باغش مخارجش را کفاف ندهد، نه یک دوازدهم بر او واجب است و نه چیز دیگر، و مردمى که نزد ما هستند، دراین باره اختلاف دارند و مى‌گویند: بر مزارع خمس واجب است بعد از وضع مخارج، یعنى مخارج زراعت و خراج نه آنکه مخارج خود زارع و خانواده اش، حضرت در جواب نوشت: مقصود بعد از مخارج خانواده و خراج سلطان است.
 
بر این قرار:
■ هم خراج سلطان (حاکم حکومت ) را باید بدهی و هم سهم ما را ! !
 
نقل قول‌های دیگر:
 
۲۲. یکى از تجار فارس که از پیروان امام رضا علیه السلام بود، به آن حضرت نامه نوشت و درباره خمس اجازه خواست. حضرت به او نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم. همانا خدا وسعت دهنده و کریم است، در مورد عمل و کار ضامن ثواب است و در تنگى ضامن غم و اندوه هیچ مالى حلال نیست و جز از راهى که خدا آن را حلال کرده و خمس موجب کمک ماست بر دین ما و عیالات ما و پیروان ما و آنچه مى‌بخشیم و آبرویى که مى‌خریم از کسانى که از قهر و زورش مى‌ترسیم. پس آن را از ما دریغ ندارید و تا مى‌توانید خود را از دعاى ما محروم نکنید. زیرا دادن خمس کلید روزى شما و مایه پاک شدن گناهان شماست و چیزی است که براى روز بیچارگى خود آماده مى‌کنید. و مسلمان کسى است که به عهدى که خدا با او کرده وفا کند، مسلمان آن نیست که با زبه آن بپذیرد و با دل مخالفت کند والسلام.
 
۲۳. جماعتى از خراسان خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدند و در خواست کردند که ایشان را از پرداخت خمس معاف دارد، فرمود: این چه نیرنگى است!؟ بزبه آن خود با ما اظهار دوستى اخلاص مى‌کنید و حقى را که خدا براى ما قرار داده و ما را براى آن و آن خمس است، از ما دریغ مى‌دارید! نمى کنیم، نمى کنیم، نمى کنیم، هیچیک از شما را معاف نمى داریم.
 
۲۴. على بن ابراهیم گوید: پدرم گفت: من خدمت امام محمد تقى علیه السلام بودم که صالح بن محمد بن سهل که متولى اوقاف هم بود، وارد شد و به حضرت عرض کرد: آقاى من ! آن ده هزار را به من حلال کن، زیرا آنها را خرج کرده ام، به او فرمود: حلالت باد. چون صالح بیرون رفت، امام جواد علیه السلام فرمود: شخصى به اموال آل محمد و یتیمان و مساکین و فقرا و در راه ماندگانشان مى‌تازد و مى‌خورد، سپس مى‌آید و مى‌گوید: مرا حلال کن، گمان مى‌کند من مى‌گویم: نمى کنم!؟ ولى به خدا که در روز قیامت خدا از آنها بدون مسامحه سؤ ال خواهد کرد.
 
۲۵. حلبى گوید: از امام صادق علیه السلام راجع به عنبر ومرواریدى که از دریا استخراج مى‌شود پرسیدم، فرمود: خمس دارد.
 
نتیجه این نقل قول‌ها:
■ لُب مطلب این است: "خمس موجب کمک ماست بر دین ما و عیالات ما و پیروان ما و آنچه مى‌بخشیم و آبرویى که مى‌خریم از کسانى که از قهر و زورش مى‌ترسیم". در عوض ما هم برای شما دعای خیر می‌کنیم و پرداخت خمس کلید روزى شما و مایه پاک شدن گناهان شماست و عدم پرداخت شما را زانی و فرزندانتان را زنا زاده می‌کند.
 
■ بنابراین همه احادیثی که امام آب می‌ریخت و طلا می‌شد ویا خاک را طلا می‌کرد و... همه نادرست است، امام نه تنها برای تبلیغ دینشان، که برای زندگی خود و اهل و عیال خود هم نیازمند خمس بودند و حتی برای باج دادن به عوامل حکومتی ویا زورگیران که از شرشان خلاص شوند، نیازمند اموال شیعیان بودند. اگر از جن و فرشته مریدانی داشتند، کدام زورگیری می‌توانست به مقابله با امام برخیزد؟
 
■ در مقابل درخواست معافیت از خمس می‌گویند " این چه نیرنگى است... نمى کنیم، نمى کنیم، نمى کنیم، هیچیک از شما را معاف نمى داریم" و اگر هم  معاف و حلال کنند، گول نخورید، مشکل قیامتتان پا برجاست، بپردازید و خود را خلاص کنید!
 
نتیجه‌گیری کلی
 
از احادیث و روایات نقل شده شیخ کلینی این نتایج به دست می‌آیند:
 
■ یک در هم هدیه به امام، هرچند هم که متمول باشد، ثوابی دارد به اندازه ثواب نیکوکاری با درهم‌هایی به میزان کوه احد.
 
■ همه دارایی‌های زمین (انفال و فیء ) مال امام است در صورتی که انفال و فیء باید، در اختیار حاکم اسلامی باشد.
 
■ یک پنجم غنایم، معادن، گنج‌ها، آنچه از غواصی بدست آید و اموال مازاد از مخارج سالیانه، به امام تعلق دارد که نیمی از آن را به سادات فقیر، می‌بخشد، این در حالی است که قرآن خمس را در غنایم جنگی می‌داند و مصارف خمس مشمول همه نیازمندان مسلمین است نه خویشاوندان رسول، آنهم بخشی از خویشاوندان که معروف به سادات می‌باشند.
 
■ این پرداخت به جزء زکات است که مسلمین می‌پردازند و در قرآن بارها و مترادف با نماز از آن یاد کرده است، چون زکات به حکومتیان می‌رسید و دست امامان شیعه از آن کوتاه بود. گفته می‌شد که: زکات چرک و فضولات است و ما از گرفتن آن بری هستیم.
 
■ عدم پرداخت خمس، مسلمین را حرام خور و زناکار می‌کند و همه بچه‌های آنها زنا زاده می‌شوند و در قیامت –حتی بخشش امام - عذاب را از آنان سلب نمی‌کند.
 
بنا براین، چنانچه از مجموع کتاب الحجه اصول کافی به دست می‌آید، شیخ کلینی هنر سرشاری دارد، به طوری که می‌توان او را اولین تئوریسین شیعه نامید که توانست علیرغم پراکندگی و تناقض میان احادیث و روایات، برای شیعه یک ساختار منسجم و ایدئولوژیک بسازد.
 
مهم هدفی است که او تعقیب می‌کرد. در حالت خوشبینانه، هدف او انسجام و سازماندهی فرقه شیعه در برابر سایر فرق اسلامی بوده است که الحق – وعلیرغم همه کاستی‌ها – موفق به تئوریزه کردن گرایشی خاص تا زمان خود شده است؛ و چون این تئوری خودساخته بوده قادر به پیش بینی آینده نبوده و در شکل امروزی خود نیز فاقد آن است. هیچ حدیث یا روایتی وجود ندارد که شرایط آن زمان و چشم‌اندازی از آینده را ترسیم نماید. کتاب اصول کافی فاقد نظریه طول عمر امام دوازدهم، نظریه نواب خاص و عام و رابطه آن با غیبت صغری و کبری، نظریه ولایت فقیه، شرایط حاکم بر جامعه و یاران خاص در زمان ظهور (۳۱۳نفر)، حوادث بعد از ظهور و... بوده، لذا بر اساس تئوری کلینی، امر وکالت باید ادامه می‌یافت و وکلای امام با مکاتبه یا ملاقات با امام خود دیدار نموده، ضمن رد وجوهات دریافتی به امام، مسایل دینی شیعیان را می‌پرسیدند و کلینی اصولا انتظار غیبت بیش از چند ده سال را انتظار نداشته است.
 
اما در حالت بد بینانه، صاحب "اصول کافی" کاملا واقف به عدم برنامه از پیش تعیین شده بوده و با تئوریزه کردن و انسجام فرقه شیعه و تولد و در غیبت نشان دادن امام دوازدهم، با استفاده از نظریه سازی درباره خمس به عنوان سهم امام، قصد بهره‌مندی از این وجوهات باد آورده به نام آن غایب و القای این موضوع را که وجوهات را به امام می‌رسانند، داشته و نان بی زحمتی را، تا ظهور در دامن متولیان فرقه شیعه قرار داده است. برای همین، مسئله خمس، قسمت پایانی و نتیجه امامت کتاب الحجه او در اصول کافی است.
 
از یک نکته اساسی نیز نباید غفلت کرد و ان اینکه، هر سازمانی برای برپا نگه داشتن خود نیاز به منابع مالی دارد، تامین منابع یا باید از طریق اعمال قدرت صورت گیرد ویا از طریق اعضای آن سازمان. از آنجا که امامان شیعه – ونیز متولیان فرقه شیعه تا قبل از نیم قرن اخیر - کوچکترین علاقه‌ای برای تشکیل حکومت نداشتند، طبیعتأ از منبع مالی حکومتی نمی‌توانستند بهره مند شوند، لذا باید منابع مالی از طریق پیروانشان تامین می‌شد. بدیهی است اگر تامین مالی اختیاری می‌بود (مانند صله به امام )، ضمانت مطمئنی برای بقای آن وجود نداشت. بنابراین بهترین روش و مطمئن‌ترین راه، واجب کردن آن از طریق احکام دینی بود. براین اساس از مسئله خمس - با تغییراتی نسبت به صدر اسلام - هدف مورد نظر تأمین می‌شد. برای همین خمس (سهم امام) نقش کلیدی در شیعه داشته و می‌تواند ضامن بقای این سازمان باشد.
 
تامین مال دو اثر داشت اول اینکه هزینه علما برای تبلیغ دین و ضامن بقا و گسترش فرهنگ شیعی بود و هم می‌توانست با تامین نیازمندی سادات فقیر، دلبستگی آنان را به مذهب اجدادشان پایدار نگه دارد.
 
اما عدم وجود امام دوازدهم و پایان امامت – فارغ از درست یا نادرست بودن آن - می‌توانست نقطه پایانی برای تشیع باشد اما وجود آن امام، ولو در غیبت – حضور مجازی – می‌توانست از پاشیدن سازمان تشیع جلوگیری کند.
 
استمرار تامین مالی، چه به صورت وکلای متعدد امام غایب (روش شیخ کلینی ) یا نواب خاص و نواب عام - به جهت طولانی شدن غیبت – (روش علمای بعد از کلینی) می‌توانست عامل بقای سازمان تشیع گردد و چنین نیز شد و در حال حاضر روش دوم مقبول علمای شیعه قرار گرفته و توانسته سازمان تشیع را زنده نگه دارد.
 
پایان
 
بخش نخست:

 

Share this
Share/Save/Bookmark

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما