خانه | انديشه زمانه

اشاعه‌ی دموکراسی

جمعه, 1390-05-14 12:56
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
اریک هابسباوم
برگردان: 
دهقان زهما

اریک هابسباوم − ما امروزه شاهد دادن نظمی نو به جهان هستیم، نظمی که گویا از پیش برنامه ریزی شده است. جنگ در عراق و افغانستان ظاهراً تنها بخشی از یک کوششِ سراسری است تا از طریق "اشاعه‌ی دموکراسی" یک نظمِ نو جهانی ایجاد گردد. یک چنین پنداری نه تنها همانند نبرد علیه آسیای بادی است، بلکه خطرناک نیز هست. سخن‌پردازی در متنِ یک چنین جنگِ صلیبی‌ای به طورِ ضمنی این معنا را می‌رساند که دموکراسی به شکلِ استاندارد شده‌ی غربی آن قابلِ انتقال بوده و هر جا قادر به تثبیت خود است؛ معضلاتِ فراملی امروز را پایان می‌بخشد و به جای جنگ صلح می‌آورد. و اما این سیستم قادر به اجرای یک چنین امری نیست.

 
دموکراسی به حق محبوب است. در سالِ 1647 لِوِلِرها(Levellers) [1] یک تصور تأثیرگذار را عرضه کردند که از دیدگاه آن تمام قدرتِ دولت بر پایه‌ی تأیید آزاد مردم استوار است.
(„ all government is in the free consent of the people„)
 

اریک هابسباوم:
قرنِ بیستم نشان داد که دولت‌ها به سادگی نمی توانند جهان را از نو بسازند ویا تغییرات تاریخی را کوتاه کنند. همچنین با صادر کردنِ نهاد‌ها به بیرون از مرزهای خود نمی توانند بر تحولاتِ اجتماعی اثر گذار باشند.
 
مقصود از آن حقِ رأی برای همگان بود. طبعاً حقِ انتخاباتِ عمومی ضامنِ یک نتیجه‌ی سیاسی معین نیست و انتخابات لزوماً نمی‌تواند تداوم خود را تضمین کند. ( جمهوری وایمار را به یاد آورید.) علاوه براین، انتخاباتِ دموکراتیک کمتر به نتایجی می‌انجامد که برای قدرت‌های هژمونیال و امپریال قابلِ پذیرش باشد. (اگر جنگ در عراق منوط به رأی آزادِ "جامعه‌ی جهانی" می‌بود، باید این جنگ صورت نمی گرفت. ) و اما این شک و تردیدها از جذابیت دموکراسی انتخاباتینمی کاهند.   
 
در کنارِ محبوبیتِ دموکراسی عامل‌های دیگری وجود دارند که توضیح‌دهنده‌ی  خطرناک بودن و واهی بودنِ این باور است که گویا دموکراسی به وسیله‌ی نیرو‌های خارجی واقعاً قادر به تثبیت خود است. جهانی شدن به این فرض می‌انجامد که روابطِ انسانی به سوی یک الگوی جهان‌شمول فرامی‌روید. اگر جایگاهِ‌های پمپِ بنزین، آی‌پدها و شیفتگان کامپیوتر در همه جای دنیا همانند هستند، چرا نباید همانندی در مورد نهادهای سیاسی نیز برقرار داشته باشد؟ این گونه نگاه، پیچدگی جهان را دستِ کم می‌گیرد. سقوطِ دوباره‌ی بخشی بزرگی از جهان به خون ریزی و هرج و مرج، که در برابر دیدگانِ همگان نمود یافت، پندارِ یک نظمِ نو را جذاب تر می‌کند.
 
چنان می‌نمود که وقایع بالکان ثابت می‌کنند که مناطقی که در آن نا‌آرامی و فجایع انسانی روی می‌دهند، گویا در موقعِ اضطراری نیازمند به مداخله‌ی نظامی دولت‌های قدرتمند و باثبات اند. از آن جایی که یک مرجعِ نظام‌بخش کارآمد بین‌الملیِ وجود ندارد، پاره‌ای از مدافعانِ حقوقِ بشر هنوز آماده‌اند که نظم جهانی‌ای را حمایت کنند که ایالاتِ متحده‌ی امریکا حامل آن است. ولی آدمی باید همواره شک کند هنگامی که قدرت‌های نظامی مدعی می‌شوند که آنها با مغلوب ساختن و اشغالِ کشور‌های ناتوان، قربانیانِ شان و جهان را خوشنود می‌کنند.
 
عامل دیگری وجود دارد که گمان می‌رود از همه مهتر باشد:  این که ایالاتِ متحده‌ی  امریکا به حدی برانگیزاننده از آمیزه‌‌ای از جنونِ خودبزرگ‌بینی و نجات‌بخش‌باوری (مسیانیسم) برخوردار است که هردو از ریشه‌های انقلابی آن تغذیه می‌کنند. امروزه ایالاتِ متحده‌ی امریکا از نظر تکنیکی-نظامی مطلقاً پیروزمند است. آمریکایی‌ها به برتری سیستم اجتماعی خود باور دارند. ایالاتِ متحده همچنین، همانند بزرگترین قدرت‌های جهانی که همواره به سرحد‌های مادی خویش آگاه نبودند، به حد و حدود مرز‌های مادی خویش از 1989 بدین سو آگاهی ندارد. همچون ویدرو ویلسون (رئیس جمهوری که در زمان خویش متحمل شکست سختی شد) ایدئولوگ‌های رژیم بوش عقیده دارند که در ایالاتِ متحده‌ی امریکا یک جامعه‌ی الگویی متحقق شده: مخلوطی از دولتِ قانون، آزادی‌های لیبرال، رقابتِ آزاد شرکت‌های شخصی و انتخاباتِ مرتب با رأی عمومی؛ و حال می‌بایستی جهان با نظر به این الگوی "جوامعِ آزاد" دگرگون شود.
 
این پندار همچون نفیری در جنگلِ تاریک خطرناک است. هرچند کنشِ یک قدرتِ بزرگ در این راستا می‌تواند در هرحال پیامدِ اخلاقی و سیاسی مطلوب داشته باشد، و اما، خود را با آن پندار یکی دانستن خطرناک است، زیراکه منطق و روش کنشِ دولتی با حقوق‌جهان شمول یکی نیست. تمامی دولت‌های تثبیت شده منافع خویش را دنبال می‌کنند، در صورتی که از قدرتِ لازم برخوردار باشند و هدف به قدر کافی مهم جلوه نماید. فراتر از همه، دولت‌ها هنگامی که عقیده داشته باشند خدا در کنار آنها ایستاده به توجیه وسیله برای رسیدن به هدف می‌پردازند. ( البته این کار را به صورتِ نادر در ملأعام انجام می‌دهند.) درگسترش توحش در عصرما، که سهمی از آن به "جنگ علیه‌ ترور" تعلق دارد،  امپراتوری‌های نیک و بد سهیم بوده اند.
 
اقدامات برای اشاعه‌ی دموکراسی تا زمانی موفق نخواهد بود که شایستگی ارزش‌های جهان شمول را با خطر مواجه کند. قرنِ بیستم نشان داد که دولت‌ها به سادگی نمی توانند جهان را از نو بسازند ویا تغییرات تاریخی را کوتاه کنند. همچنین با صادر کردنِ نهاد‌ها به بیرون از مرزهای خود نمی توانند بر تحولاتِ اجتماعی اثر گذار باشند. حتا در ردیفِ دولت‌های با قلمرو ملی، برای یک رژیم مؤثر دموکراتیک، به ندرت پیش‌شرط‌هایی وجود دارد. دولتِ موجودیِ که از مشروعیت، تأیید و قابلیتیِ برخوردار باشد که نزاع را  بین گروه‌های کشور حل و فصل نماید− بدون یک چنین اجماعیِ "مردمِ" حاکم بر مقدراتِ خویش و همراه با آن مشروعیت برای اکثریت آرا وجود ندارد.
 
جایی که این اجماع، به لحاظ دینی یا قومی یا در ترکیبی از این دو، موجود نیست، دموکراسی از میان برداشته شده است ( همانند نهاد‌های دموکراتیک در ایرلند شمالی،  ویا چون چکسلواکی که دولت در آنجا فروپاشید، ویا چون سریلانکا که جامعه درجنگِ داخلی فروغلتیده است). "اشاعه‌ی دموکراسی" پس از 1918 و همچنین بعد از 1989 در مناطقِ چند ملیتی و چند جماعتی اختلافاتِ قومی را تشدید کرده و سبب فروپاشی دولت‌ها شده است. اینها نشانه‌ای برای یک دورنمای درخشان نیستند.
 
صرف نظر از امکانِ موفقیتِ ناچیزی که اشاعه‌ی دموکراسی دارد، تلاش برای اشاعه‌ی دموکراسی استاندارد شده‌ی نوعِ غربی از یک پارادوکس بنیادین رنج می‌برد. این تلاش برای بسیاری به مثابه‌ی حلالِ مشکلاتِ خطرناکِ فراملی امروز اعتبار دارد. به طورِ روزافزون عرصه‌هایی از زندگی انسانی از سایه‌ی نفوذ انتخاب کنندگان خارج می‌شود و زیر سلطه سازمان‌های فراملی عمومی و خصوصی درمی‌آیند. آنها انتخابات و یا لااقل انتخاباتِ دموکراتیک را نمی شناسند. و دموکراسی‌ای که پایه اش انتخابات باشد، خارج از واحد‌های سیاسی‌ای همانند دولت- ملت‌ها به صورت واقعی کارکرد ندارد. دولت‌های قدرتمند به همین دلیل می‌کوشند سیستمی را اشاعه دهند که حتا خود آنها برای حلِ چالش‌های امروز نا متناسب می‌دانند.
 
بهترین سند برای موضوعِ یادشده اروپا است. سازمانی همانند اتحادیه‌ی اروپا به دلیل اینکه در آن فقط تعداد کمی (هرچند به  تعداد آن افزوده می‌شود) از دولت‌های عضو حق رأی دارند، توانسته است ساختار‌های نیرومند و مؤثری را بپروراند. بدونِ "کمبودِ دموکراسی" اتحادیه‌ی اروپا قادر نبود در جایی بایستد که امروز ایستاده؛ و پارلمان آن آینده‌ا‌ی نداشت، زیرا چیزی به اسم "مردم اروپا" وجود ندارد؛ آنچه وجود داردتنها تجمعی است از "مردمانِ دولت‌های عضو" که در سالِ 2004  کمتر از نصف افراد آنها در انتخابات  پارلمانِ اروپا شرکت کردند. "اروپا" امروزه واحدی است که کارکرد دارد و برخلاف دولت‌های عضو، از مشروعیت مردمی ویا اقتداری که با انتخابات تأیید شده باشد، برخوردار نیست. دموکراسی، هر قدر هم دلپذیر باشد، وسیله‌ای نیست که به نحو مناسبی به کار حلِ مشکلاتِ جهانی (کلوبال) و یا فراملی بیاید.
 
سعی برای اشاعه‌ی دموکراسی همچنین بیشتر از همه به گونه‌ی غیر مستقیم خطرناک است: این سعی همه آنهایی را که از رژیم دموکراتیک محروم اند، دچار توهم می‌کند که پنداری آنانی که یک چنین رژیمی را در اختیار دارند در واقعیت به شکلِ دموکراتیک بر آنان حکمرانی می‌شود. و اما واقعاً چنین است؟ ما امروز می‌دانیم که تصمیماتِ واقعی درباره‌ی جنگ در عراق چگونه گرفته شدند ، دست کم در دو کشور ایالات متحده‌ی امریکا و انگلستان، که به دموکراتیک بودن شهرت دارند. دموکراسی انتخاباتی و پارلمان‌ها با این فرآیند سروکار نداشتند؛ به خاطرِ آنها باید از شیوه‌های پیچیده اغفال و پرده پوشی استفاده می‌گردید. تصمیمات جنگی در یک حلقه‌ی کوچک گرفته شد، باتفاوتِ نه چندان زیاد با روش معمول در کشور‌های غیر دموکراتیک. تصمیم‌ها را افراد در حلقاتِ شخصی گرفتند. خوشبختانه رسانه‌ها را، لااقل در انگلستان، نمی‌توان به سادگی  وابسته کرد. ولی وجود آزادی مؤثرِ مطبوعات، حقوقِ شهروندی و دادگستری مستقل به واسطه‌ی دموکراسی انتخاباتی به شکلِ خودکار تضمین نمی شود.
 
منبع:
Eric Hobsbawm, Globalisierung, Demokratie und Terrorismus, München 2009, S.116-120
 
پانویس:


[1] Levellers، نام یک جنبش سیاسی در انگلستان در نیمه قرن هفدهم. لِوِلِرها، که در جریان جنگ داخلی مطرح شدند، برابری‌خواه بودند. خواست آنان برابری همه شهروندان در برابر قانون، لغو امتیازهای اشرافی و رواداری مذهبی بود. (م.)

 

Share this
Share/Save/Bookmark

ممنون می شم از این دست مطالب بیشتر گذاشته بشه تا مردم ما بفهمن که از درون و با باور کردن ِ خودشون باید آن چه رو می خان به دست بیارن ، نه این که منتظر ِ اقدام ِ کشورهای ِ دیگه بمونن و به گدایی آزادی از بیرون مشغول بشن . ممنون

از نشریه اولترا لیبرال شما بعید بود از اریک هابسباوم مطلبی منتشر کند! از عجایب روزگار!

سپاس بر زمانه وآقای دهقان رهنما که چنین مقاله ی آموزنده و کم مانندی را با برگردان خوب شان به آزاد اندیشان ایرانی رهاورد کردند.استاد هابسبام،با گذشت از بعضی از نظرات ویژه اش،در بیشتر رسانه های غرب به نسیان عمدی سپرده شده است.یکی از سود های مقاله کنونی،شناخت بهتر ایران کنونی سیاسی و آثار دهشتناک جنگ ده ساله ی اخیر خاور میانه توسط اربابان زر و زور می باشد. و بسیاری از نظرات مستدل دیگر.

مقاله، بسیار ضعیف است و متاسفانه از مغالطات فراوانی رنج می برد. مهم تر این که با پی گیری این دست منویات، راهی به رهایی باز نمی شود. این دل دردها، که دردهای ما را بهانه قرار می دهد تا به پای سیاستمدارها و نهادهای خودی بپیچد و با رقبا گرد گیری کند، نیازمند مواجهه ی قلمی جدی است.

نظریه فروید در زمان خود انقلابی بوجود آورد و پایه بسیاری از عملکردهای اجتماعی را تحت تاثیر قرار داد.اما واقعیت این است که روانشناسی ساختاری در مسائل اجتماعی جوابگو نیست و تنها روانشناسی تکوینی می تواند برای انسان عصر حاضر انگیزه لازم برای زندگی را ایجاد کند.تنها روانشناسی تکوینی می تواند مسیر تاریخی تکامل عملکرد روانی انسان را نشان داده جایگاه واقعی فرهنگ ، دین و خدا را مشخص کند و بشر را از سر در گمی قرن بیست و یکم برهاند. مشکل اساسی انسان معاصر از دست دادن انگیزه های زندگی اش می باشد که او را در اجتماع و محیط زندگی اش بدون هویت می کند.توجه کافی به این علم نوین راهگشای مشکلات ماست.دموکراسی بدون شناخت روانشناسی تکوینی بی معناست.
جهت آشنایی با این علم به "روانشناسی تکوینی" در فیس بوک مراجعه کنید.

یادگیری زبانی غیر از زبان مادری فقط موقعی ممکن است که با اولین لغت هایی که یاد میگیریم شروع به حرف زدن کنیم. کسانی که بخواهند تمامی لغتنامه و دستور زبان را از حفظ کرده و بعد شروع به حرف زدن بکنند هیچگاه آن زبان را یاد نمیگیرند. ما باید بدانیم از نظر آگاهی و فلسفه عملی در کجای جهان انسانی قرار داریم. کشوری که در آن زندگی میکنیم زمانی دهها متفکر و فیلسوف را در هر قرن تولید میکرد اما طی قرون اخیر فیلسوف قابل توجهی نداشته است. علوم انسانی بسیار ضعیف شده و از رمق افتاده است. حداقل حوصله مترجمین را نباید سر برد . هر مقاله به یک بار خواندنش میارزد چه، مقالات فلسفی و روانشناسی به یادگیریشان ارزشمندند.

منظور نویسنده و برگرداننده تصریح یک گوشه پر مدعای "صدور دیموکراسی" به همه جاها ست؛ و لی، آرزوی حل مصایب از یک نبشته کوتاه ممکن است گم کردن سوراخ دعا باشد.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما