خانه | گوی‌سياست

"چرا آمدم؟ یا چرا رفتم؟"

جمعه, 1390-12-26 05:06
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
تقی رحمانی پس از ترک ایران

گروه سیاسی زمانه: تقی رحمانی فعال سیاسی ملی- مذهبی، که ۱۴ سال از عمرش را به عنوان زندانی سیاسی در زندان‌های جمهوری اسلامی به‌سر برده، ناچار به ترک وطن شد. او که همسرش نرگس محمدی، مدافع حقوق بشر و دوقلو‌های خردسالش در ایران مانده‌اند، در نامه‌ای دلایل ترک کردن وطن پس از سالها مبارزه را عنوان کرده است. متن این نامه در اختیار "زمانه" قرار گرفت که به‌طور کامل منتشر می‌شود.

 
این پاسخی است برای کسانی که مرا می‌شناسند. خود را موظف می‌دانم که به سوال آنان جواب دهم و شاید این توضیح خودم را نیز آرام کند.
 
کوچ کردن؛ چیزی که در فرهنگ شریعتی، هجرت خوانده می‌شود، در ۵۲ سالگی، چندان جذاب و آسان نیست. مگر اینکه جان به لب رسیده باشد یا وظیفه‌ای در پیش رو که رفتن را توجیه کند. تازه آن هم بدون نرگس و دوقلو‌ها یعنی علی و کیانا که دنیایی از دردسر و لذت هستند.
 
نرگس آمدن را قبول نداشت، در پی راضی کردن او بودم که موفق نشدم. اما با توجه به آزادی هر فرد در تصمیم‌گیری ، او به عنوان فعال حقوق بشری با گرایش مذهبی و ملی که ریشه و تبار ترکی دارد، در ایران ماند.
 
چه سخت است دوری ازمادری که صبوری در پایش تجربه آموخته و زن و فرزند، اما زمانی که تحلیل و وظیفه و اعتقاد عملی ایجاب کند، باید انجام داد.‌‌ همان‌گونه که دشوار بود ۱۴ سال زندان کشیدن، اما تدبیر چنین نبود که جوان دوره انقلاب به تقدیر زندان مبتلا شود که شد.
 
 موافقان و مخالفان کوچ من کم نبودند، با بسیاری سخن گفتم. موافقان رفتن من یا آمدن من دلایل شبیه به من داشتند. عده‌ای با لطف بیشتر به من، "خطر جانی که در داخل تهدید می‌شوی" را بیان داشتند، اما دلایل عمده این‌ها بود:  "زندان رفتن تو حتمی است. در زندان آن‌قدر مفید نیستی که در خارج مفید خواهی بود. [آنها] به دلایل گوناگون این مفید بودن را برمی‌شمردند؛ ۱- تجربه طولانی ۲ – توان ارائه تحلیل ۳- توان کاری."
 
 البته این دلایل را در حد توان من می‌خواستند و اغراق نمی‌کردند. اما جان تحلیل این بود که در خارج مفید‌تر از زندان هستی. چرا که محکومیت ۷ ساله ۱۳۷۹ه. ش آماده اجراست و همچنین پرونده آماده دستگیری بهمن ماه ۱۳۸۹ ه. ش که از دادسرا روانه دادگاه بود.
 
در بند ۳۵۰ زندان اوین یکی از زندانیان دانشجو که جوان پرشروشوری است، به من گفت که نباید به زندان می‌آمدی، باید به خارج می‌رفتی، زندان برای تو تکرار است
 
موافقان [کوچ] از بزرگان تا جوانان و میان‌سالان بودند و طیفی خاص را شامل نمی‌شد.
مخالفان، دلایل عام و خاص داشتند. جمعی مخالف رفتن به خارج بودند، آن را نادرست می‌دانستند، زندان رفتن و مقاومت کردن را صواب‌تر از خارج رفتن می‌دانستند و بر نظر خود دلایلی طرح می‌کردند.
 دلایل «عام» چنین بودند:
 
"۱- داخل اصل است.
 ۲- در خارج اختلافات زیاد است.
۳- خارجی‌ها ذهنی هستند.
 ۴- ناامیدی و افسردگی در کمین مهاجران است. "
 
اما دلایل «خاصی» برای نرفتن‌ام مطرح می‌شد:
۱- کارآیی تو در داخل بیشتر است.
 ۲- تو زندان کشیدن بلدی.
۳- با رفتن تو عده‌ای ناامید می‌شوند.
۴- حتی در داخل بمان و کاملا سکوت کن، اما نرو. چون در شرایط خاص می‌توانی مفید باشی.
 
دلایل مخالفان مهم بود، همچنین دلایل موافقان صحیح. بودند عده‌ای پیشنهاد رفتن به خارج را مطرح می‌کردند. دلیل آنان این بود که زیستن جنینی و حداقلی برای تو کافی نیست و در زندان چیز جدیدی به خود اضافه نمی‌کنی، اما خارج عرصه جدیدی است که باید بیازمایی.
 
در برابر مقاومت، می‌‌گفتند که نباید بترسی و محافظه‌کار شوی. جالب این بود که در بند ۳۵۰ زندان اوین یکی از زندانیان دانشجو که جوان پرشروشوری است، به من گفت که نباید به زندان می‌آمدی، باید به خارج می‌رفتی، زندان برای تو تکرار است. تو برای ما حرف‌ها و عمل نو داشتی. نسل من از تو چیزهای نو و جدید دیده است. در خارج مفید‌تر هستی. سخنان او که در ۲۰/۲/۹۰ در اتاق ۹ بند ۳۵۰  به من گفت را در گوش دارم.

این‌ها شمه‌ای از نظر مخالفان و موافقان خروج من از کشور بود. اما دلایل من برای آمدن:
در سال ۱۳۸۱ در پاریس که بودم پیشنهاد تحصیل به من داده شد. اما هدی صابر، علیجانی و من با یکدیگر همکار بودیم.
 
هدی صابر حتی به مدت ماندن سه ماهه من انتقاد داشت. در نتیجه ماندن در پاریس منتفی شد. با این حال ذهنیت من از خارج منفی نبود.  بلکه معتقد بودم که موقعیت افراد، شرایطِ در داخل یا خارج بودن را تعیین می‌کند.
 
نرگس آمدن را قبول نداشت، در پی راضی کردن او بودم که موفق نشدم. اما با توجه به آزادی هر فرد در تصمیم‌گیری ، او به عنوان فعال حقوق بشری با گرایش مذهبی و ملی که ریشه و تبار ترکی دارد، در ایران ماند
 
مهندس سحابی در آبان ماه ۱۳۸۹ پذیرفت که عده‌ای [از گروه ملی- مذهبی‌ها] به خارج بروند، منتها با حفظ اصول ملی- مذهبی. این تحلیل را پذیرفته بود که امکان کار و فعالیت کردن به ملی - مذهبی‌ها داده نمی‌شود، باید صدای خود را از خارج به گوش داخل رساند.
 
چون لزوم رفتن به خارج را من مطرح کرده بودم، مهندس سحابی به من گفت برو. آذر ماه ۱۳۸۹ او اصرار داشت که من از ایران خارج شوم. در حالی که او برای رفتن اصرار داشت، من دچار تردید بودم. به‌ویژه در مورد رفتن خودم. با مقاومت نرگس برای آمدن انگیزه من کمتر شد. نرگس بعد از آزادی، بیماری‌اش به کندی بهبود می‌یافت.
 
 مهندس سحابی رفتن بعضی افرادی که م. م بودند را تایید کرد تا در صورت تمایل خود به خارج بروند و در چارچوب آرمانهای ملی-مذهبی فعال شوند.
 
در ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ه. ش دستگیر شدم که خودش سرنوشتی بود. پرونده جدیدی به عنوان طراح تظاهرات ۲۵ بهمن و مشاور ارشد کروبی و فعالیت در جنبش سبز برایم تشکیل شد که عنوان آن محاکمه همه فعالیت‌های من از سال ۱۳۸۱ تا زمان دستگیری بود.
 
در سه ماه و چند روزی که در بازداشت بودم از ۹/۲/۹۰ تا ۲۷/۲/۹۰ در بند ۳۵۰ زندان اوین در اتاق ۹ بودم.
با هدی صابر روی بسیاری از کارهایی که می‌شد انجام داد و انجام داده بودیم، صحبت کردیم و به اشتراک نظری برای انتشار تعاملی منشور شش بندی، که در باره آن خواهم نوشت، رسیدیم.
 
کارهایی بود که می‌توانستم انجام دهم. برای زندان رفتن همیشه وقت هست. این جمله را به بسیاری از جوانان که در تب‌وتاب دستگیری می‌سوزند گفته‌ام
 
آزادی من از زندان خود حکایتی دارد. آن بازداشت یک روزه پس از آزادی و آزادی مجدد نه برای من و نه برای هدی قابل پیش‌بینی نبود. البته ما در سرزمین غافلگیری‌ها زندگی می‌کنیم. اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ به ماجرای طوفانی خرداد ختم شد.
 
پدر، خواهر و برادر در پی هم، در ادامه هم و در پیوند با هم رفتند. در ده روز که فاجعه [فوت] مهندس، تراژدی هاله و حماسه هدی رخ داد، آن‌سان سخت و تلخ و عجیب بود که بهت‌آور نمی‌نمود.
 
اما این همه ماجرا نبود. برخورد وزارت اطلاعات یا به قول خودشان تعامل آن‌ها شروع شد که مردم برای آن هشدار می‌دادند؛حکم ۵ ساله داری که باید بکشی، پرونده دوم هم وجود دارد. مواظب رفتار خودت باش، تو زن مریض در پای اجرای حکم و دو فرزند خردسال داری.
 
اما نتیجه این توضیحات این بود که؛ ملی – مذهبی نباید فعالیت کند، تو نباید مصاحبه کنی، مقاله بنویسی و موضع سیاسی روز بگیری. اما ملی – مذهبی نمی‌توانست بیانیه ندهد. برای هر بیانیه یک نفر را ‌زندانی می‌کردند؛ رجایی، پدرام، مدنی، احسان هوشمند و...
 
مصاحبه و مقاله نویسی من می‌توانست انجام نگیرد. منتها من قولی به آن‌ها ندادم. کارهایی مهم‌تر از بیانیه نوشتن و مصاحبه کردن بود که می‌شد انجام داد.
 
احضار یا تعامل به قول اطلاعاتی‌ها هر ۱۵ یا ۲۰ روز تکرار می‌شد. در آبان ماه ۱۳۹۰ فشار بیشتر شد. بعد از بیانیه ۱۴۳ نفر به خاتمی و بعد بیانیه ملی – مذهبی در باره شهادت هاله و هدی، پیام‌های اطلاعات سپاه هم برای زندان کشیدن رسید. آنان با وزارت اطلاعات روی نحوه برخورد با من تفاوت داشتند یا به‌ظاهر چنین بود. اما هدف یکی بود. توقف کامل ملی – مذهبی‌ها و فعالانی مانند من به هر شکل ممکن. منتها وزارت اطلاعات فنی‌تر برخورد می‌کرد.
 
با نزدیک شدن انتخابات اسفند ۹۰ فشار بیشتر شد. با اعلام حکم بدوی ۱۱ ساله نرگس در آذرماه، به ما ابلاغ [گفته] شد که اگر در تهران بمانید، هر دو دستگیر می‌شوید. پیام فرستادند که احتمال دستگیری شما بالاست اما اگر به شهرستان بروید احتمال دستگیری کمتر است.
 
کارهایی بود که می‌توانستم انجام دهم. برای زندان رفتن همیشه وقت هست. این جمله را به بسیاری از جوانان که در تب‌وتاب دستگیری می‌سوزند گفته‌ام.
 
امکان ارتباط دیگران با من به صفر رسیده بود. هر کس با من تماس تلفنی برقرار می‌کرد یا رابطه‌ای منظم با من داشت، تحت نظر قرار می‌گرفت، تلفنی یا حضوری احضار می‌شد و تهدید به اخراج از کار یا دانشگاه یا دستگیری می‌شد. روزی یکی از بچه‌ها گفت رابطه با خارج کشوری‌ها از ارتباط با تو ساده‌تر است.
 
تمام جلسات و دیدار‌ها باید تعطیل  یا مخفیانه برگزار می‌شد. باز با این شرایط و حتی رفتن اجباری از تهران به شهرستان فشار را تحمل کردم. اگر چه در دی ماه با علی و کیانا در زنجان بسیار حال کردم، چون اوقات فراغت اجباری فراهم شده بود. آن‌ها را به پارک می‌بردم و برف بازی می‌کردیم.
 
کیانا بانوی قصر سنگی بود، علی سرباز قصر و من مفتخر به مقام نگهبانی از سوی کیانا شده بودم. علی و کیانا از روز تولد تا امروز همیشه در خانه‌های مختلف فامیل چون کولی‌ها روزگار گذرانده‌اند. نه اتاق مخصوص به خود و نه مهد کودک مشخصی. اگر چه این دو، شلوغ و پرسروصدا هستند، گاهی اعتراضشان این است که چرا ما خانه نداریم؟ البته زود فراموش می‌کنند. اما این هم از خاطرشان محو می‌شود؟
 
زیستن در اضطراب حق هیچ‌کس نیست. زندگی با استرس سزای هیچ‌کس نیست. اما این دو بچه دو بار دستگیری پدر و مادر خود را به چشم دیده‌اند آن هم شبانه و به شکل حمله و هجوم به خانه
 
زیستن در اضطراب حق هیچ‌کس نیست. زندگی با استرس سزای هیچ‌کس نیست. اما این دو بچه دو بار دستگیری پدر و مادر خود را به چشم دیده‌اند آن هم شبانه و به شکل حمله و هجوم به خانه. علی در آخرین تماس تلفنی اطلاعات سپاه که ناظر گفت‌وگو بود گفت: "کیانا باز ماموران امنیتی بابا را اذیت می‌کنند."
 
در اوایل بهمن‌ماه برخی شواهد، دال بر اجرای حکمم بود. روز ۱۷ بهمن اطلاعات سپاه زنگ زد و گفت که دو روز دیگر تهران باش که با تو کار داریم، من مخالفت کردم. گفتم که وزارت اطلاعات با من در تماس است و مدام احضار می‌شوم. گفت: "به ما ربطی ندارد. "
 
گفتم: "دو روز دیگر نمی‌توانم."  گفتند: " باید بیایی." گفتم: "در عمل تبعید به شهرستان شده‌ایم، دیگر چه می‌خواهید؟" گفتند: " یک کلام می‌آیی یا اینکه می‌آییم جلو خانه منتظر باش. "
 
دو روز بعد از شعبه ششم اوین زنگ زدند که پرونده سال ۱۳۸۹ برای دادگاه آماده شده است. آخرین دفاع خود را انجام بده. گفتند که روز ۲۰ بهمن به اوین بیا، برای آخرین دفاع، در واقع اطلاعات سپاه سریع جواب امتناع من را داد.
 
شرح وضعیتم برای خروج از ایران را به قصد توجیه ننوشتم اما خودم را موظف دیدم که برای آنان که مرا می‌شناسند توضیح بدهم که چرا آمدم.  بی‌گمان این شرح حال هزاران هزار نفری است که به اجبار ایران را ترک کردند
 
می‌دانستم که به اوین بروم بازداشت می‌شوم، از وزارت اطلاعات زنگ زدند، اوضاع را شرح دادم. گفتند: " تو کارهایی می‌کنی که آن‌ها (اطلاعات سپاه) حساس شده‌اند، چرا در چشم‌انداز ایران مقاله می‌نویسی.
 
کارهایی می‌کنی که ما می‌دانیم، اما آن‌ها تحمل نمی‌کنند، تو زیرآبی کار می‌کنی. "
گفتم که تبعید غیررسمی از آذر ماه از تهران، نه مصاحبه، نه مقاله. من چه کار می‌کنم؟ در حالی که حق دارم که فعالیت کنم. 
 
فعالیت حق من است و تصمیم آن هم با من است. البته مامور وزارت همیشه می‌گفت که تو نباید هیچ فعالیتی کنی. مامور وزارت تاکید داشت که به شعبه ششم مراجعه کنم. باور من دستگیری بود، مراجعه من به اوین می‌توانست به اجرای حکم ۷ ساله منجر شود. همچنین پرونده جدید هم که سر جایش بود.
 
 با توجه به این‌که تا حد توان سعی کردم که هم زندان نروم و هم این‌که کارهایی را انجام بدهم که باید انجام می‌شد، اما دیگر غیرممکن شده بود. حتی تبعید غیررسمی و ممانعت از هر فعالیتی اطلاعات سپاه را راضی نمی‌کرد.
 
تصمیم قطعی گرفتم که خارج شوم. این تصمیم را روز ۱۹ بهمن گرفتم. بعد از این‌که مجبور شدم شبانه در سرمای زیر بیست درجه زنجان به قزوین بروم.
 
شاید طنز تاریخ بوده برای کسی که بیش از ۱۴ سال زندان کشیده و سرباز جوان انقلاب بوده در فردای سی و سومین سال‌روز انقلاب ۲۲ بهمن باید مخفیانه از طریق کوه‌وکمر از کشورش خارج شود.
 
در نزدیک مرز جایی که خاک ایران بود، آرزویم این بود که انسان بمانم، به کشورم وفادار باشم و برای آزادی تلاش کنم. در حالی که جان وشیره‌های جانم با من نیامدند
 
اولین اعلامیه را در سال ۱۳۵۳ در دبیرستان محمدرضاشاه قزوین که بعد از انقلاب خودم نامش را "میهن دوست" گذاشتم و اکنون نامش پاسداران است، پخش کردم و بعد از خواندن کتاب "آری اینچنین بود برادر"، زندگی من هم چنین شد.
 
حال بعد از ۳۷ سال فعالیت ناچار شدم مخفیانه از ایران خارج شوم. در نزدیک مرز جایی که خاک ایران بود، آرزویم این بود که انسان بمانم، به کشورم وفادار باشم و برای آزادی تلاش کنم. در حالی که جان وشیره‌های جانم با من نیامدند.
 
شرح وضعیت و شرایط من برای خروج از ایران را به قصد توجیه ننوشتم اما خودم را موظف دیدم که برای آنان که مرا می‌شناسند توضیح بدهم که چرا آمدم.  بی‌گمان این شرح حال هزاران هزار نفری است که به اجبار ایران را ترک کردند، اما بیان تجربه هر فرد به اشتراک گذاشتن درک و شرایط خود با دیگران است.
 
خوشحال خواهم شد تمام کسانی که نگران چگونه ماندن من هستند، مرا از نصایح و نقدهای خود بی‌نصیب نگذارند. مطمئن هستم که ایران آبستن حوادث جدیدی است که می‌تواند برای دموکراسی‌خواهی مغتنم باشد، اما مطمئن نیستم که جامعه بتواند از این واقعیت‌های جدید استفاده مفید کند.
 
می‌خواهم برای اطمینان و تقویت امکان استفاده از موقعیت‌های جدید در راه دموکراسی‌خواهی تلاش کنم پس همدیگر را کمک کنیم.
 
خالق رمان "جان شیفته" می‌گوید که روح‌های بزرگ در زمان‌هایی به یاری جان‌های قوی نیازمندند.
الگو‌های زندگی من که جان‌های شیفته بودند و راهنمایی‌های همه آنانی که دغدغه فردایی بهتر دارند، کمک خواهند کرد تا به سوی روزهای بهتر گام برداریم، ایران منتظر دموکراسی است.
 
 اگر دل شوریده پردردی ازشرایط سخت وطن دارم، اما همراه کوشنده این کاروان دموکراسی‌خواهی خواهم بود.
در این باره یک سینه سخن دارم که به تعامل با شما خواهم گذاشت.
 
 
منبع عکس اول 
Share this
Share/Save/Bookmark

بسیارجالب بود اگردلایل عدم همراهی نرگس محمدی رامیدانستیم

اقای رحمانی من کار شما را تایید می کنم .امیدوارم موفق و موید باشید .

آقای تقی رحمانی عزیز سلام. ماندت یا رفتنت را خود در دستور داری و دستور در پارسی یعنی اختیار هم. و اما من مذهبی بودنت را می گویم. تو طرفدار مذهبی هستی که پیامبرش و امامش مثل خوک که علف و گل را زیر پا له می کند انسانهای دربندشان را له کردند و از خونشان این دین سراسر شر و سراسر ضد آزدی و آزادگی را آبیاری کردند. امام علی تو در یک روز بقول همه ی مورخین و خصوصا امام خمینی سرکار بین نهصد تا هزار و صد نفر را سر برید. و پیمبرت نگاهش می کرد. جان عزیزم تو البته حق داری به خدا ایمان داشته باشی ولی ایمان به علی آدمکش داشتن سوال برانگیز است از سوی کسی که ادعای اندیشیدن دارد و ادعای روشنفکری و کتابخوانی. همچنانکه استالینیست بودن و هیتلریست بودن نیز هر قدر هم تلطیف پیدا کند نمی تواند اعمال هیتلر را و استالین را و فاشیستهای دیگر را منکر شود و یا زیر سوال برد ٬ چنانکه تو نیز چنین نمی کنی. شاید اصلا آن سوالی که کوشش کرده ای پاسخش دهی سوالی غیر منطقی و نابجا باشد اما این پرسش اساسی هست که چرا در این ملی مذهبی بودن که نه ملی ست و نه مذهبی این چنین دهه هاست شماها همگیتان دست و پا می زنید. شماها که پل پیروزی یکی از سفاکترین حکومتهای همه ی تاریخ ما شدید. شما روحانیت را از خر قرون وسطا پیاده اش کردید و با هواپیما اوردیدش و بر گرده ی ما ملت سوارش کردید. ایکاش صداقتی که مدعیش هستید را داشتید تا یک بار بصورت مردانه و شجاعانه از خود و این مکتب آدمکشی و جنایت انتقاد می کردید. از بنیان گذار آن و از آن کتابی که غیر از خشونت نطراویده. سرت سلامت و به دیار کفار خوش رفتی٬ ایکاش من هم بتوانم بیایم و از این نفس نحس اسلام ناب محمدی و این بوی خون جوی علوی تشیع از میدان شوش تهران بتوانم بسوی غرب بیایم. غربی که مومن شما مومنینی همچون مهاجرانی و کدیور و نبوی و دیگر جرسی هاست که برش قرنها و دهه هاست که مرگ گفته اند و حالا بجای رفتن به عربستان و سر قبر علی و پیغمبر رفته اند در کشور پادشاهی انگلیس و کشور ولتر در فرانسه و کشور ابراهام لینکلن در آمریکا پناه گرفته اند. آری ایکاش من هم بتوانم بیایم٬ اما تو آنجا بمان و بفهم که چه مکتبی ما را به این روز سیاه نشانده است. تسیغ سرخ علوی شریعتی را در آنجا بشناس و بسنج درجه شارلاتانی او را در آن دیار.

بنظر من از آنجاییکه شما ملی مذهبی ها باید کوچ کنید مذهبی بودنتان است که صدمه ای بزرگ به ایران زده است. البته شما حق دارید مازوخیست باشید و خودتان را فدای این دین یعنی نابود کنید٬ اما متاسفانه شماها به این بسنده نمی کنید و ایرالن را نیز با خودتان به ورطه ی نابودی برده و می برید. شماها و خصوصا بازرگان که از همه تان راستگوتر بود باعث شدید که روحانیت آدمکش به قدرت برسد. شما فکر کردید که این دین واقعا رحمانی ست ولی در وجود هرکدامتان یک علی آدمکش خوابیده بود. شاید تنها فایده ی این ضرر بزرگ و این خسارت هنگفت خروج مردم از این دین باشد. اما ایکاش یکی از شماها شجاعت داشت و از این خشن بیرون می آمد و همچون همتایانتان در سایر دینها مثلا کتابی می نوشت بنام«چرا مسلمان نیستم» یا « چرا دیگر شیعه نیستم» اما متاسفانه این تشیع و این دین تمامی ریشه های ابتکار اندیشه و و آن چیزی که در غرب آنرا «کانسپت» می نامند سوزادنه است. برای همین امید نیست. در هر حال تندرست باشید آقای رحمانی دینتان رحمانی نیست و اصولا و ذاتا و طبیعتا قرنها ست آدم می کشد. در ضمن تمامی نامه ها و نوشته های همگی شماها و حتا سرپیچان از امر رهبری جنایتکار نمی تواند ذره ای از سنتی بودم فاصله بگیرد حتا نوریزاد که غلام علی را الگو می داند.

درود بر شما جناب آقاي تقي رحماني
من شما را از طريق انجمن اسلامي دانشگاه علوم پزشكي شهركرد سالها پيش ديدم و شناختم در آن روزها اميدوآرزو دوباره در ايران شكوفا شده بود از همان اوان هم اين لفظ ملي-مذهبي برايم ثقيل بود و نافهم امروز هم چنين است!آن روزها سخت مشغول خواندن آثار شريعتي بودم همان كه هواخواهان به تشهير دكتر مي نامندش!و ميدانم شما نيز از دوستدارانش هستي امروز اما شريعتي را دوست نميدارم ملي مذهبي را نه تنها نمي فهمم بلكه گناهكار و مسئول اين فجايع امروزه ميدانم همانان كه در تثبيت آخونديسم شيعه نقش فراوان داشتند همانان كه به اصول خود وفادار نبودند و فداي تاكتيك غلط خود شدند با اين حال شما را كه هم ميهن و ايراني هستي دوست ميدارم نه بخاطر اينكه شيعه و مذهبي هستيد فقط و فقط به اين دليل كه ايراني هستيد و درد وطن داريد نگران سرنوشت شما هستم دردمند فرزندان و همسر گراميتان هستم در اين هنگامه دزدان و گرگان و كفتاران ملي بودن و مذهبي بودن!؟خطريست بس عظيم انهم دور از شوي و پدر اين كبوتران پاك شما را چه خواهد شد وقتيكه دژخيمان وزارت اطلاعات و سپاه خانواده هاي كاركنان بي بي سي را به جرم اداي وظيفه كارمندي (بخوانيد مزدوري به گفته سربازان گمنام!)وقيحانه از راه مجاز و اعجاز!آنگونه مي كنند كه همه ميدانند .آقاي رحماني نه به گفته شريعتي كه بنا به اصول مسلم انسانيت و اعلاميه حقوق بشر هر انساني آزاد است محل زندگي خود را انتخاب كند شما هرجا كه باشيد تازمانيكه غم و رنج ايران و ايرانيان را داريد مطمئن باشيد در جان و روان ايرانيان وطن دوست جاي داريد پس "گرچه شب تاريك است دل قوي دار سحر نزديك است.اميد زنده دلان و اميدواران يار و ياورتان باد ايران به تك تك فرزندان برومند و پاك و آزاديخواهش نيازمنداست زنده بمانيد تا زندگان در بند را ياوري باشيد

آقای تقی رحمانی می خواستم چیزی بلند بنویسم و برایت میل کنم! میل! اما به همین بسنده کنم که برادر مذهبی ای که تو و امثال تو بدنبال خود می کشید هم زحمت خودتان است و هم زحمت ما! معلوم نیست برای چه هر قدر هم کوشش کنید مثل همه نیستید٬ چرا که شما از بانیان و باعثان این وضعیتید. و معلوم نیست این ضدیتتان با دیگر باشان و دیگر اندیشان تا کجاها ریشه دارد. شاید باید یک خانه تکانی عظیم در ذهن شما مذهبیان که ملی بودنتان جای بسی پرسش در خود دارد انجام گیرد...

جناب رحمانی امیدوارم همانطور که تن خود را نجات دادی روزی هم موفق به نجات دادن فکر خود شوی

سرکوب غیر انسانی‌ ج.ا. ، بًن‌بست‌ جریانات سیاسی و گره‌های کور راه‌های برون رفت از معضلات جامعه، هر فرد مبارزی را دچار شک و تردید در راهی‌ که پیش گرفته است میکند. اپوزیسیون خارج از کشور در عمل، مکمل کننده سیاست‌های ج.ا. است زیرا با تحلیل و نوشتارهایی که در محیط آزاد خارج از ایران منتشر میکند، مطالب، انگیزه‌ها و سوژه‌هایی‌ به اتاق فکری ج.ا. میدهد که در داخل کشور نمیتوانست حتی گوشه‌ایی از این موضوعات را منتقل کند. از زمانی‌ که طیف اصلاح‌طلبها و روزنامه‌نگاران اخراجی ج.ا. به خارج از کشور آمدند، گرایش نقد و انتقاد از یک سو و تعدیل و مدارا از سوی دیگر در مقابل ج.ا. به وجود آمد، بعبارتی پروژه فرا امنیتی مشروعیت بخشیدن به رژیم و اصلاح آن از درون همراه با انتقاد و پیشنهاد از خارج کشوریها ، مبارزه در راه سرنگونی ج.ا. را به فراموشی سپرده است. این تاکتیک یکی‌ از زیرکانه‌ترین روش کسب اطلاعات، انتقال افراد مسئله‌دار و مشکل‌ساز از داخل به خارج و بهره وری تمام و کمال از مخالفین سیاسی در راستای ثبات و اقتدار ج.ا. بوده است. با نگاهی‌ به رسانه‌های فارسی زبان خارج از ایران، میتوان نمونه‌های بسیاری یافت، از متد اسلام ستیزی آقای مشیری که نتیجه‌ایی بلعکس دارد، تحلیلهای آقایان سروش، گنجی، افشاری و... ، مصاحبه‌های ویدئو‌یی از ایران، بحث‌های تکراری با سبز‌های زردفام و... در این میان حتی سرویس‌های مطالعاتی- تحقیقی غربی‌ها هم قربانی، این کارشناسان ایرانی‌ تبار شده‌اند و دلخوش به ایجاد دیالوگی مابین روشنگران ایرانی و مرتجعین مذهبی‌ ج.ا. هستند.

با سلام

از آنجا که هجرت جزئی از سنت مبارزه است ,این هجرت قابل تایید است و باید حفظ مبارزان را برای آینده در نظر داشت.

ملی_ مذهبیها باید از ظرفیت موجود در کشور استفاده نموده و به صورت گسترده اقدام به عضو گیری از جوانان نماید تا جایگاه خود را آنچنان که باید در حال و آینده ایران حفظ کنند تا باکمک آرمانهای خویش دین و ملت و میهن را نجات دهند.

با تشکر

با سلام

از آنجا که هجرت جزئی از سنت مبارزه است ,این هجرت قابل تایید است و باید حفظ مبارزان را برای آینده در نظر داشت.

ملی_ مذهبیها باید از ظرفیت موجود در کشور استفاده نموده و به صورت گسترده اقدام به عضو گیری از جوانان نماید تا جایگاه خود را آنچنان که باید در حال و آینده ایران حفظ کنند تا باکمک آرمانهای خویش دین و ملت و میهن را نجات دهند.

با تشکر

آقاي رحماني شما هر تصميمي مي‌گرفتيد تصميم درست بود. زندگي در زندان در خود زيستن بود و شما در دنيا زيستن را انتخاب كرديد. هر جا باشيد براي ايران و ايراني افتخار هستيد و معلم.

اقای رحمانی عزیز خوشحالم از رفتن شما و امیدوارم بزودی و با افتخار به ایران بازگردید و باز امید دارم که به زودی خانم محمدی فرزندان عزیزتون به شما بپیوندند تا با خیال راحت و بدون استرس به فعالیت ادامه دهید

گرچه ما مردمی هستیم که از سر خیرخواهی یا هر دلیل دیگه که شما بهتر میدانید سریع به قضاوت میپردازیم و فتوا صادر میکنیم، و صرفنظر از هر پیشنهاد و انتقاد و .... من:

برای مردم سرزمینم آرزوی آزادی و سرافرازی در میکنم. و امیدوارم قدمهایتان استوار و قلمهایتان بران خصم و دلنواز دوست باشد.
امیدوارم سرزمینم مهد اندیشه شود و دوباره شکوفا گردد.

امیدوارم آوای جغدها مایوسمان نکند و روزی آباد شود، و نخواهد شد مگر با اندیشه!

در هر حال جسم حیوانی ما روزی به طبیعت برمیگردد. باشد که نظاره گران خاک ما روزی به جای طعن و لعن به آریوبرزنان این مرز و بوم افتخار کنند.

برای همه آنها که از پاره های تنشان به جبر زمانه جدا گشته اند آرزوی بهروزی سلامتی سربلندی و افتخار میکنم.

مهدی از سوئد

ملی مذهبی ها از با شرف ترین نیروهای سیاسی موجود در ایران هستند که در آینده آزاد ایران از نیروهای تاثیر گذار و مهم هم خواهند بود امیدوارم این دادگاه های تفتیش عقاید در این کامنت ها هم روزی تمام شود و جای خود را به احترام به افکار متفاوت بدهد اگر مذهبی نیستیم لزومی هم به توهین به افکار مذهبی ها نیست وگرنه چه فرقی بین ما مدعیان آزادیخواهی ست با حکومت جمهوری اسلامی که به صاحبان عقاید دیگر توهین و آنها را تحقیر می کند امیدوارم همه به بلوغ فکری برسیم مسئله جالب این است که کسانی هم که راجع به اسلام حرف می زنند اطلاع زیادی هم از ان ندارند چیزی را نقد می کنند که دانش لازم درباره ان ندارند و البته خود فکر می کنند همه چیز را می دانند و با نقد خام خود شرایط به ضرر خودشان سامان می دهند

البته کسانی دیگر برای رحمانی مطلب نوشته اند که همانا مطلب من هم هست. اما با اینحال بگویم که متاسفانه ملی مذهبی ها همانقدر مذهبی هستند که ملی نیستند. اصولا اسلام ملیت را نمی پذیرد. خمینی که عصاره اسلام بود و مطهری که ثمره ی عمرش بود و خاممنه ای و هاشمی رفسنجانی و کل روحانیت اصولا ملیت را کفر می دانند. پاسخ خمینی به خبر نگار ی که احساسش را بعد از تبعید از ایران پرسیده بود و «هیچی» از فلسفه ی ضد ایرانیش شرچشمه می گیرد. اگر شما به نهادها و سازمانها و تشکیلات نظام توجه کنید همگی در خدمت و مصلحت نظام هستند٬ حتا نامها نیز مشخص است!! اصولا نام ایرانی ندارد٬ خوب گوش کنید « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» « مجمع تشخیص مصلحت نظام» « مجلس شورای اسلامی» و بقیه ی نامها. همگی و همگی در واقع اشغالگر ایرانند. یعنی برای ایران نیستند. آنها از ایران به عنوان یک پل برای رسیدن به آرمانهای جنایتکارانه اشان هستند. یعنی اگر شما به این تاریخ هزار و چهار صد ساله اسلام نگاه کنید مگر آنچه را باید بدعت دانست حتا یک کلمه٬ حتا یک روز خوش و مثبت٬ حتا یک واقعه ی دلخوش کنک٬ حتا یک ورق تاریخ بدون خون نداریم. سراسر تاریخ اسلام پر است از شقاوت٬ پر است از خشونت٬ پر است از آدمکشی! و این آدمکشی بصورت عام است٬ یعنی پیوسته باید کسی کشته شود و کسی بکشد٬ یک مسلمان یا باید مجری فتوای قتل فلان مفتی و فلان روحانی باشد و یا باید شهید شود. و این یعنی دین و مرام و مسلکی که هرگز از خون سیراب نخواهد شد. آنها که دم از ملی مذهبی بودن می زنند خود در عمق جانشان می دانند که دروغ محض است و آنها تنها مذهبی هستند٬ آنها که دم از رحمانیت اسلام می زنند بخوبی میدانند که دروغ محض است چرا که در ذهن تک تکشان نه تنها یک آدمکش بلکه به تعداد امامان شیعه و جنگاورانی چون اباذر غفاری و مقداد و بلال حبشی و... آدمکش خوابیده است. بنا بر این شاید کسانی که از شریعتی دروغزن که حتا تز دکترایش نیز تقلبی بود سخن می گویند و از هجرت باید از خود بپرسند که شریعتی نادان و بقول کسی دیگر در همین صفحه شارلاتان چه گلی بسر این ملت زد٬ ایکاش این دوستان ملی مذهبی بجای فرار از ایران اول از این دین قاتل پرور هجرت می کردند. ایکاش از خود می پرسیدند که این بدبختی عظیم ایران از کجاست!!! ایکاش بقول نویسنده ای دیگر یک انتقاد از خود می کردند. شاید بترسند٬ آنوقت است که بر تمامی نوشته ی حقیر و دیگران در این صفحه مهر تایید موأکد و موأکد و موأکد می زند. اسلام دین بکش بکش است ولاغیر.

آقای رحمانی
شما هر مبارزه ای که به زعم خودتان و هم فکرانتان که کرده اید و رنجها و دردها و ظلم ها و شکنجه هایی که کشیذه اید و همچنان محکوم به ادامه همان رنجها هستید قضیه ای است مربوط به خودتان ولی قضاوت در مورد نتیجه مبارزات شما بازرگان شریعتی وسایر ملی مذهبیون قضیه ای است مربوط به ملت و مردم مفلوک ایران و نه شما.
اگر شما خود را قهرمان ملت می انگاریدیا جناب بازرگان یا شریعتی خود را بزرگ مردان تاریخ می انگاشتند این از نظر بسیاری از مردمان چیزی به جز توهمات ذهنی شما نیست.
واقعیت قضیه از نظر مردم چیز دیگری است. خیلی ها شما و امثال شما را خائنینی به فرهنگ و تفکر مردم این سرزمین میدانند. و آرزوی نداشتن چنین قهرمانانی را در تاریخ خود دارند.
بهتر است از الهامات و خلسه های شهودی حاصل از مذهب و خصوصا نوع اسلامی شیعی آن بیرون بیایید.چشمهایتان را باز کنید واقعیت و فلاکتی را که از سر تصدق امثال شما بر سر ملت ایران آمد ببینید.
به امید آن روز وبه امید رسیدن به آگاهی با تفکر و عقل و نه مذهب.

راستش من هیچ دلسوزی برای کسی ندارم که از دینی دفاع میکند که ایران را به یکی از عقب مانده ترین کشورهای دنیا تبدیل کرده است اقای رحمانی امثال شماها بودید که این بلای اخوند و اسلام را بر ایران اوردید حالا که ایران در حال غرق شدن است هم پا به فرارگذاشتید البته من میفهمم که ایران را ترک کردن حق شماست و به هر چیزی باور داشتن هم حق شماست ولی از دیگران انتظار نداشته باشید برای شما و کارهایتان ارزشی قائل باشند تا زمانی که به این اسلام انسان ستیز باور داشته باشید و از کارهای اشتباه خودتان در همراهی برای بقدرت رسیدن اسلامگرایان در گذشته احساس پشیمانی نکنید

جناب رحمانی فکر میکنم آنچه در خارج از ایران بیشتر از ایران بیشتر نصیبتان میشود تهمت و افترای افراطیون جمهوری اسلامی است که به جز روفتن و کوفتن و بمب باران و انداختن فرش قرمز برای آنها که برای وکالت و صدارت به ایران بر گردند رضایت نمیدهند. انهایی که از مخالفت با حمله امریکا و اسراییل به ایران خمشگین هستند و اگر کوچکترین سخنی در خصوص ناروا بودن حمله به ایران بزند او را به نوکری و جاسوسی جمهوری اسلامی و ستون پنجم جمهوری اسلامی متهم میکنند. کسانی که حتی در کامنت گذاری در یک وب سایت هم جرات بیان نامشان را ندارند که مبادا موقع رفتن به ایران برای دیدن مادر بزرگشان مشکلی برایشان پیش بیاید کسی را که در مبارزه با استبداد دینی در ایران 14 سال زندان را تحمل کرده متهم به جاسوسی و ستون پنجمی جمهوری اسلامی میکنند. ایکاش ذره ایی انصاف در گفته هایمان داشتیم.
ارزوی پایداریتان و سلامتی برای شما و خانواده تان را دارم. دارای اعتقاد مذهبی هم نیستم اما به هر کسی با هر باوری احترام میگذارم.

آقای رحمانی عزیز با سلام و آرزوی شادی و تندرستی برایتان. شما نوشته اید: "مهندس سحابی در آبان ماه ۱۳۸۹ پذیرفت که عده‌ای [از گروه ملی- مذهبی‌ها] به خارج بروند، منتها با حفظ اصول ملی- مذهبی. این تحلیل را پذیرفته بود که امکان کار و فعالیت کردن به ملی - مذهبی‌ها داده نمی‌شود، باید صدای خود را از خارج به گوش داخل رساند.
چون لزوم رفتن به خارج را من مطرح کرده بودم، مهندس سحابی به من گفت برو. آذر ماه ۱۳۸۹ او اصرار داشت که من از ایران خارج شوم." اگر لطف کنید به همراه آقایان رضا علیجانی ، مرتضی کاظمیان و حسن یوسفی اشکوری که از اعضای شورای فعالین ملی مذهبی بودید. در یک صفحه بطور خلاصه بگوئید اصول جریان شما چیست بسیار سپاسگزار خواهم بود.فکر می کنم داخل می ماندی و زندان می کشیدی مفیدتربود شما زندان دهه 60 را تحمل کرده ای. در هر صورت به جمع خارج کشوری ها خوش آمدی.

تقی جان،
از یکسو بسیار متأسفم که تو سرانجام مجبور به ترک وطن شدی و آنهم بدون همسر فداکارت و دو فرزند عزیزت و از سوی دیگر، خوشحالم که به اروپا آمدی و دیگر در جهنم رژیم جمهوری اسلامی زندگی نخواهی کرد.. من از صمیصم قلب به تو خوش آمد میگویم.
اما من مایلم، بعنوان یکی از همبندی های تقی رحمانی در دهه ی شصت و بعنوان یک فرد چپ، چند نکته به کاربران »جوان و استاد دانشگاه از تهران« و » از کرج« خاطر نشان کنم : نخست اینکه: خانم ها و آقایان محترم، غیر مذهبی بودن یا سکولار بودن حتمان بمعنی دمکرات بودن نیست. همانطور که داورهای غیر منصفانه، یا بهتر بگویم فحاشی های سیاسی شما به تقی رحمانی نشان میدهد، نه پدیده ی استالینیستی ویژه ی جریانهای چپ روسی یا چینی است و نه پدیده ی خمینیستی ویژه ی اسلام گرایان هوادار ولایت فقیه یا اسلام فقاهتی . بنظر می رسد، به اصطلاح سکولار هایی به مانند شما، هر دو پدیده را کاملان درونی کرده اند. متاسفانه تعداد سکولارهای وطنی به مانند شما کم نیستند و این هم یکی از کاستی ها، یکی از موانع اساسی جنبش آزادی و عدالت خواهانه ی کشور فلک زده ی ما است. دوم اینکه، تقی رحمانی نه هم قد اصلاح طلبان دولتی است و نه هم پرونده ی سازندگان رژیم مخوف اسلامی. در دهه ی شصت، این تنها نیروهای چپ و مجاهدین خلق نبودند که در مقابل رژیم سینه ی خود را سپر کردند، بلکه بخشی از اپوزیسون آن سالهای سیاه را نیروهای هوداران اندیشه ی علی شریعتی تشکیل میداند که به مانند ما، بر علیه استبداد دینی و حاکمیت روحانیت ارتجاعی مبارزه می کردند. یعنی آن زمانیکه اصلاح طلبان حکومتی در دوایر امنیتی سخت مشغول بودند (صد البته که در بخش فرهنگی سازمان اطلاعات، سپاه و کمیته !!!!!!!) .

بيخود نيست که فيلم آقای فرهادی جايزه اسکار گرفت چون آينه نمايش وضعيت دردناک جامعه ايران ميباشد....

آقای رحمانی گرامی
امیدوارم این چند خط صمیمانه ی من یک زن ایرانی را بخوانی. شما بهترین کاری که می توانی بکنی این است که خودت و دوستانت دست از سر ما مردم و بخصوص زن ها برداری. عزیز من، ما اسلام شما را نمی خواهیم. دموکراسی که شما می خواهی بیاوری هم به درد خودت می خورد. برای ما زن ها که خوب نیست. مثل همین رژیمی است که سی وسه سال پیش خودت می گویی تلاش کردی و سر کار آوردی. حالا که به غرب رفتی جان مادرت و همسرت و بچه هایت به دوستهایت هم بگو دست از سر دموکراسی درست کردن بردارید. شما را ما نمی خواهیم. همان جا بمان و برای خودت زندگی ات را کن و از دموکراسی غرب لذت ببر و بفهم که چیست و سعی در صدور دموکراسی مذهبی ات با این گروه بیشرم خشن مثل امثال گنچی و جرس برندار. شماها تشنه ی قدرتید و می خواهید برگردید قدرت را بگیرید. این بار به اسم دموکراسی.
در یک کلام: ول کن بابا دست بردار /لعنت به مردم آزار
نغمه ی وطن

ما به شما اطمينان داريم . در اين شرايط مرگ شما حتمي بود . به اميد ازادي وطن

با درود
نامه مفصل وبیش از حد طولانی تان را خواندم، چون معتقد به درازا اندیشیدن و خلاصه گفتن هستم چندین بار خودم جنگیدم تا به اخر این درددل برسم و اینکه چرا؟ چرا یکی اینهمه محتاج توضیح دادن است؟ و چرایی رودربایستی با خود و خویشتن خویش. ترس حس انسانی است و تن در ندادن به زندان جمهوری اسلامی عملی پسندیده ، ایراد کار کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟

شما که هر روز صبحگاهان نخست رو به کشور بیگانه می ایستید و از اعراب درخواست تندرستی و پیروزی در کارها و شفاعت برای روز جزا وتوبه ازگناه می کنید چگونه ملی هستید؟ شما ابتدا بیگانه ها را میپرستید و برایتان اهمیت دارد تا خودی ها . شما علی اصغر امام حسین را بیشتر از فردوسی و خواهرزاده شمر حضرت عباس را بیشتر از بابک خرمدین و دهخدا ..و..و.. دوست دارید و احترامشان می کنید ! شما را چرا باید ملی گفت؟ شما مذهبی هستید مذهبی های البته قلابی که در خلوت آن کار دیگر میکنید که در حقیت مذهبی هم نیستید و ما را با کارهای اشتباهتان بیچاره کردید.دستکم نوری زاد این شرافت را دارد که میگوید ما آدم کشتیم ما دروغ گفتیم . آنقدر آدم حسابی به تبعید رفتند و مردند که شما در میان آنها بحساب نخواهی آمد. همشهری و کمی هم فامیل شما م.طاهرخانی

با درود
شما مایه افتخار ملی- مذهبی ها هستید ، چه در ایران چه در خارج از ایران. امیدوارم روزی آزادانه به ایران برگردید . با آرزوی سلامتی برای شما و خانواده

بعضی از این کامنت ها جدا چندش آور است. فقط از قلم امسال شریعتمداری بر می اید که دستی در شکنجه انسانها دارند و زبانی دراز برای تحقیر دیگران و عقلی ناقص که خوب و بد را نمیفهمد. چون کسی به نام مذهب به آنان بد کرده است دیگر تحمل مذهب ندارند و کسی که عمری در زندان گذرانده به خاطر آزادی خواهی و مردم دوستی به همان چوب میرانند که کسی که او را به زندان و مرگ کشانده
تقی عزیز ، همیشه مایه افتخار بودی و هستی .و اگر قرار باشد روزی مملکت روی دموکراسی و آزادی را ببیند از طریق تو و دوستان خوشنام توست که خود مسیح وار رنج میبرند تا رنج مردمانشان کاهش یابد.
خوب کردی آمدی . خوش آمدی.شما صاحبان اندیشه اگر آزاد باشید برای گفتن و دیدن و نوشتن راه را بهتر باز میکنید تا اینکه در بند دژخیمان سپاه و اطلاعات
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
بقیه اش را حافظ گفته است من تکرار نمیکنم

توهین نکنید

ملی مذهبیون همیشه صادقانه خدمت کردند، همیشه

نغمه جان من هم به عنوان یک زن ایرانی بهت توصیه می کنم از طرف خودت صحبت کنی ...شما هم دست از سر ما زن های ایرانی بردار و عقاید افراطی خودت رو به ما تعمیم نده خانم جان!

چه جالب! در این صفحه هر کس نظر خودش رو نظر "مردم" فرض کرده!!! به عنوان کسی که در ایران و در شرق تهران زندگی می کنم می خواهم بدانم این مردم کدامند که به شدت ضد مذهبند و بدبختیهایشان را از دین می دانند و علی را نه امامشان که قاتل فلان می دانند ؟!!!!
امیدوارم روزی برسد که این متوهمین تخیلاتشان را رها کنند و همه مردم ایران را ببینند نه مردم ونک به بالای نهران(که آنها هم خیلیهایشان دین خودشان را دارند) و لوس آنجلسیها و اروپا نشینها ... بعد متوجه می شوند عده قلیلی هستند و فقط حق دارند به عنوان اقلیت از عقایدشان آن هم با احترام و مودبانه سخن بگویند نه این که نمایندگی اکثریت مردم ایران ( که تا جایی که من دارم بینشان زندگی می کنم) مذهبی هستند را به عهده بگیرند و یک مشت اباطیل در سایتها منتشر کنند. یک عده کم با هیاهوی بسیار و البته بسیار فاشیست ...

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما