خانه | گوی‌سياست

حاشیه‌نشینی متفکران ایرانی

جمعه, 1390-08-20 17:59
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
بهداد بردبار

 زنگ خطر مدت‌هاست به صدا در آمده. پس از بحران مالی که در آمریکا آغاز و موجب بیکاری هزاران تن از شهروندان عادی شد حالا موج ورشکستگی نهادهای مالی و سپس کارخانه‌ها به اروپا هم سرایت کرده است. ابتدا اقتصادهای کوچکی مانند ایسلند و یونان دچار بحران شدند و امید می‌رفت که سایر کشورهای اروپایی با تزریق پول و پرداخت وام آنها را از ورشکستگی نجات دهند، ولی ظاهراً بحران ادامه دارد و ایتالیا، یکی از کشورهای صنعتی و عضو گروه هشت کشور صنعتی نیز در آستانه ورشکستگی قرار دارد.

 
این کشورها حتی با اجرای پیشنهادهای صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی نتوانسته‌اند از صدمات ناشی از بدهی‌ها و رکود اقتصادی بکاهند. موج شدید بیکاری و کاهش روزافزون بودجه‌های رفاهی، آموزشی و درمانی مردم کم درآمد را به خط فقر نزدیک کرده و گاهی به زیر خط مطلق فقر کشانده است. دولت‌های صنعتی چاره را کاستن از خدمات رفاهی و تزریق پول مالیات‌دهندگان به بانک‌ها و نهادهای مالی می‌دانند. کم شدن خدمات رفاهی و بهداشتی موجب خشم شهروندان شده است؛ بازنشستگان، بیکاران، جوانان و زنان با اجرای این سیاست‌ها خود را بازنده اصلی اصلاحات اقتصادی دولت‌ها می‌دانند.
 
بحران مالی اخیر نه تنها موضوع بحث اقتصاددان‌ها بلکه به پرسشی برای مشارکت فلاسفه و روشنفکران حوزه عمومی تبدیل شده است. همچنین سیاست‌های نئولیبرالی در رابطه با کار و سرمایه که نظریه بی‌رقیب بیست سال گذشته بوده، امروز با نقدهای کوبنده‌ای روبه‌رو شده است. صاحب‌نظران کاهش مقررات نظارتی بر عملکرد نهادهای مالی و سودجویی بانک‌ها را دلیل اصلی بروز بحران در آمریکا می‌دانند. همینطور گسترش شکاف ثروت بین فقیر و غنی یا انتقال مداوم ثروت طبقه متوسط به صاحبان سرمایه موجب گسترش فقر در کشورهای توسعه یافته شده است.
 
جوزف استیگلیتز، برنده نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۱ و استاد اقتصاد در دانشگاه کلمبیا در یکی از مصاحبه‌های اخیرش می‌گوید: "یک درصد از ثروتمندان آمریکا در ده دهه گذشته به طور میانگین چندین برابر بر ثروت خود افزوده‌اند. این در حالی است که دولتمردان مالیات شرکت‌ها و افراد ثروتمند را کاهش داده‌اند و ثروت و درآمد طبقه متوسط نیز در همین راستا کاهش یافته." او می‌افزاید: "نکته مهم این‌جاست که افزایش ثروت صاحبان سرمایه محصول کار زیاد یا خلاقیت آنها نیست بلکه محصول سرمایه‌گذاری آنها در واشنگتن است. ثروتمندان توانسته‌اند با قیمت‌های نازل به منابع طبیعی، معادن و نفت دست یابند و از این راه سودهای کلان به دست آورند. این درست مثل دزدی اموال عمومی است که به شکل قانونی اتفاق می‌افتد."
 
 نکته حائز اهمیت اما این است که نه تنها روشنفکر باسابقه‌ای چون نوام چامسکی یا فیلمسازی همچون مایکل مور در نقد نظام سرمایه‌داری موجود که بر صنعت نظامی‌گری و استثمار کارگران، زنان، رنگین‌پوستان و استعمار نوین قوام یافته سخن می‌گویند بلکه روشنفکران کشورهای دیگر از قبیل هند و پاکستان و مصر هم توانسته‌اند خود را از حاشیه به بطن گفتمان جهانی برسانند و حرفی برای گفتن داشته باشند.
 
واندانا شیوا، دانشمند، فعال حقوق زنان و فعال محیط زیست هندی در یادداشتی در همراهی با جنبش (مقاله‌ای با عنوان نود و نه درصد) اشغال وال استریت در نقد دمکراسی‌های لیبرالی می‌گوید: "آزادی در زمان ما به قیمت آزادی بازار فروخته شده است. بازار آزاد یعنی آزادی برای شرکت‌های چندملیتی تا هرکس و هر‌چیز را هرجا و هر‌طور که می‌خواهند استثمار کنند. این به معنی پایان آزادی مردم و طبیعت است. دمکراسی مبتنی بر بازار آزاد یک مفهوم متناقض است که ما را فریب داده تا تصور کنیم آزادی شرکت‌های چندملیتی، آزادی ما است. درست مانند توهم رشد اقتصادی و داستان تخیلی غیر قابل پیش بینی بودن اقتصاد. در این داستان شرکت‌های چندملیتی همچون یک شخص حقیقی جان یافته و موجب بی‌ثباتی جوامع و صدمه زدن به طبیعت شده‌اند. انسان‌ها به عنوان شهروندان زمین با مسئولیت و حقوق جای خود را به شرکت‌هایی داده‌اند که در برابر زمین یا جامعه هیچ مسئولیتی را نمی‌پذیرند. آنها حق بدون محدودیت استثمار انسان‌ها و زمین را کسب کرده‌اند. جنبش جدید (اشغال وال‌استریت) متوجه مشکل شکاف مالی و فساد سیاستمداران است. به همین دلیل آنها خشمگین هستند و می‌خواهند فضاهای سیاسی و اقتصادی را اشغال کنند تا نظامی مردم سالار خلق کنند که انسان و طبیعت در مرکز باشد و نه سیاستی که طمع‌ورزی شرکت‌های چندملیتی موتور محرک آن باشد."
 
طارق علی، روشنفکر پاکستانی و منتقد صریح‌الهجه سیاست خارجی آمریکا نیز که در چند دهه گذشته در برابر نظام دیکتاتوری مبارزه کرده است در حمایت از جنبش اشغال وال استریت می‌گوید: "ماه عسل دولت اوباما به پایان رسیده است. این دولت سیاست‌های بوش ومعاونش را چنین ادامه می‌دهد. سیاست‌های اوباما اگر در خانه بد بوده در خارج فلاکت‌بار بوده است. در مورد فلسطین، افغانستان و یا ایران هیچ تغییری صورت نگرفته است."
 
همزمان با موج رو به گسترش حرکت رادیکال علیه نظام اقتصادی سیاسی موجود، برخی فعالان سیاسی و "روشنفکران" ایرانی حرکتی هماهنگ به جهت استمداد کمک از دولت آمریکا به جهت مداخله نظام، افزایش تحریم‌های اقتصادی و توجیه مداخله بشردوستانه (مداخله نظامی علیه دولتی که به نقض گسترده حقوق بشر پرداخته) را به راه انداخته‌اند. البته بر همه ما روشن است که سیاستمداران حال حاضر ایران در داخل مرزها دچار نوعی واپس‌ماندگی سیاسی هستند و همچنین در زمینه اقتصادی نیز ایران مدت‌هاست یک کشور حاشیه‌ای به شمار می‌رود، اما قضاوت درباره واپس‌ماندگی فعالان سیاسی اپوزیسیون چندان کار آسانی نیست. هرچند که شواهدی بر این مسئله دلالت دارد و از وضعیت فکری مشابه بین سیاستمداران ایرانی داخل کشور و برخی نیروهای اپوزیسیون در خارج مرزهای ایران حکایت می‌کند. به این معنی که در میان سیاستمداران ایرانی خارج از کشور هم هستند افرادی که همچون دولتمردان جمهوری اسلامی مدافع نظامی‌گری هستند.
 

این روزها بیانیه‌ها و مصاحبه‌هایی در دفاع از نظامی‌گری به بهانه گسترش دمکراسی به گوش می‌رسد. ظاهرا برخی از فعالان سیاسی و مدنی ایران به شکلی معتقدند که "در دنیای کنونی عصر استعمار سپری شده است." سئوال این است که اگر این فعالان سیاسی مجال داشته باشند اظهار نظرهای خود را در جامعه جهانی و به زبان بین‌المللی مطرح کنند به چه نسبت مورد استقبال قرار خواهند گرفت؟

فمینیست‌های جهان در صف اول مبارزه با نظامی‌گری و اشغال هستند. چراکه آنها بر این باورند که زنان، بازنده اصلی جنگ‌ها هستند. زنان پس از جنگ‌ها از فضای عمومی به پستوی خانه‌ها رانده و قربانی خشونت گروه‌های جهادی می‌شوند. چگونه است که یک روشنفکر که خود را فعال حقوق زنان می‌داند از تجربه لیبی به عنوان یک تجربه موفقیت‌آمیز نام می‌برد؟ رهبر شورشیان لیبی پس از اشغال طرابلس از برنامه این دولت برای اجرای شریعت اسلام سخن گفت و وعده داد قانون اسلامی چندهمسری را به اجرا در آورد. در چنین شرایطی چگونه یک فعال حقوق زنان می‌تواند دخالت نظامی ناتو را یک تجربه موفق قلمداد کند؟

 
از سوی دیگر باید به افرادی که از ضرورت مداخله نظامی آمریکا در حمایت از مردم ایران حرف می‌زنند این نکته را یادآوری کرد که نظام سرمایه‌داری در آمریکا حتی از طراحی یک سیستم درمانی عمومی عادلانه (تحت فشار شرکت‌های بیمه) عاجز مانده و به‌رغم سرمایه‌گذاری هنگفت در بهداشت و درمان، در حالی که پیشرفته‌ترین بیمارستان‌ها در این کشور موجود است اما پنجاه میلیون تن از شهروندان این کشور قادر به پرداخت حق بیمه نیستند تا از این امکانات بتوانند استفاده کنند. نظام سرمایه‌داری حتی باعث شده ۴۶.۲ میلیون شهروند در ثروتمندترین کشور دنیا با فقر دست به گریبان باشند. به‌طور کلی نظام سرمایه‌داری امروز بر نظامی‌گری، استثمار طبیعت و انسان بنا شده و بی‌عدالتی ، بخش ذاتی این نظام مبتنی بر سودجویی است. در چنین شرایطی که سرمایه‌داری نتوانسته منافع بیشتر مردم کشورهای ظاهراً دمکراتیک را نیز تامین کند چگونه برخی نیروهای سیاسی ایران چشم امید به کمک این چنین نظامی دارند تا آزادی و دمکراسی را برای ما به ارمغان آورد؟
 
 جالب آن‌که نیروهایی که از جنبش سبز حمایت می‌کردند و موافق شعار اجرای قانون اساسی میرحسین موسوی بودند و از انقلاب مردمی به بهانه خشونت‌بار بودن مبارزه با حاکمیت انتقاد می‌کردند، امروز به دنبال خشن‌ترین شیوه تغییر نظام حاکم هستند. این در حالی است که متفکران هندی، پاکستانی، ترک و برخی کشورهای عرب سال‌هاست از ایده‌های واپس‌گرایانه و اعتقاد به نظامی‌گری فاصله گرفته‌اند.
 
در همین زمینه:
 
 
 

عابد توانچه: نقدی به ساختار عقلیِ دفاع آقای افشاری       

Share this
Share/Save/Bookmark

اگر به مقاله نگاه کوتاه شده ای بیندازیم چندین موضوع مانند عدالت جوئی - سرمایه داری و دفاع از میهن را می توانیم بصورتی نامتجانس در کنار هم بیابیم و متاسفانه نویسنده فکر می کند که از موضعی علمی به موضوع پرداخته است من بارها گفته ام مسیر تاریخ در نهایت به سوی برابری و عدالت با رشد صنایع و حذف نیروی کار در تولید و جایگزین شدن صنعت و تکنولوژی تنها راه رسیدن به فراوانی تولید و همچنین عدالت احتماعی و برابری واقعی خواهد بود . زمانی که تکنولوژی رشد می کند و نیروی کار حذف می شود ضرورتا مالکیت و استثمار نیز محو می شود . اما رسیدن ما به این موقعیت در زمانی خواهد بود که حرص و آز سرمایه با تشدید رقابت رشد صنایع را زمینه سازی کند اینکه سرمایه مسبب فقر اکثریت و غنای اقلیت جامعه است این تنها توضیح این پدیده است نه نقد علمی آن . سرمایه شهرها را یک روزه آفریده و یک روزه هم ویران خواهد کرد . مازاد تولید از سوئی و فقر اکثریت جامعه دائما گریبانش را گرفته و بحرانهای عظیمی را می آفریند . جنایتهای جنگی دو جنگ جهانی ناشی از همین بحران مازاد تولید است . در کشورهایی مانند ایران که سرمایه داری رشد کافی نکرده و حجم سرمایه ی در گردش در این حوزه با توجه به نیروی کار موجود بسیار ناچیز است هنوز سرمایه داری ست که رسالت تاریخی برای افزایش تولید دارد تنها رقابتهای آزاد اقتصادی ست که این جامعه را به رشد و ترقی و پیشرفت با جذب سرمایه های خارج از حوزه می رساند و از سوی دیگر مهد سرمایه ی جهانی یعنی کشورهای معظم سرمایه داری که در بحران مازاد تولید در حال ویرانی جوامع خود هستند دیگر سرمایه نه تنها راه پیشرفت و ترقی نیست که مسبب ویرانی و تشدید فقر این جوامع با مازاد تولید اندوخته شده توسط سرمایه در سوئی و بیکاری و فقر و کاهش قدرت خرید تولید کنندگان از سوی دیگر خواهد شد . در اینجا تنها مصادره ی آن اندوخته ی مازاد تولید و به تملک در آمده توسط سرمایه با بدست گرفتن سازمان تولید توسط اکثریت جامعه باید تعویض شود . از اینرو حوزه هائی مانند وال استریت است که باید با عبور از سرمایه عدالت جوئی را اهدا کند .
پس ما نمی توانیم با نقد سرمایه ای که مسبب مازاد تولید است و زسالتش در آن حوزه ها به پایان رسیده را با کشورهائی مانند ایران مقایسه کرده و عدالت و برابری را همسان بدانیم .در کشورهائی مانند ایران عدالت یعنی رشد سرمایه جذب سرمایه و تشدید رقابت بازار آزاد . و عدالت در آلمان انگلستان و آمریکا یعنی نقد سرمایه و بدست گرفتن و همپنین کنترل سازمان تولید بدست مردم .
اما موضوع دیگری که نویسنده بدان پرداخته دفاع طلبی از میهن است که با اشکال احساسی بدان پرداخته شده است می باشد . از بدو تولید که بهتر است کفته شود تجدید تولید انسان اولیه دفاع از محدوده تولید اجتماعی کمون خانواده قبیله و .... همگی که جامعه و تقسیم کار اجتماعی بطور کلی را ایجاد کرده تنها برای تجدید جیات بشر و رشد و پیشرفت جامعه ی حودی بوده است و جنگ همیشه آخرین راه حل برای حفظ جامعه ی حودی بوده است از اینرو کسانی که محو و مجذوب دموکراسی غربی شده اند و فکر می کنند تنها با این نسخه ی سحر آمیز است که جامعه ی خودی را نجات می بخشند قادر به درک پویایی و ضرورتهای اجتماعی ایران نیستند . همانطور که روسیه و آمریکا نتوانستند افغانستان را به راه دموکراسی و پیشرفت از راه اشغال آن ایجاد کنند در ایران هم تا رشد زمینه های اجتماعی یعنی درک ضرورت افزایش حجم سرمایه های در گردش با جنگ و اشغال نمی توان در آن تغییری ایجاد کرد . و تا زمانی که مردم اپوزسیون درگیر منافع حقیر سکتاریستی خودشان هستند منافع ملی و یا دفاع از جامعه ی خودی خیالی بیش نحواهد بود 35 سال گذشته یعنی از سال 1355 ش چامعه ی ایرانی رو به اضمحلال فرو رفته و هر روز به جای ورود به جامعه ی جهانی و جذب سرمایه و افزایش حجم سرمایه ی در گردش به سوی ایزوله شدن و دوری از سرمایه ی خارجی و فرار از تکنولوژی و صنعت پیشرفته و هر روز فقیر و فقیرتر شده است سازمان تولید هم در صنایع و هم در کشاورزی بطور کلی ویران شده و هر روز شتاب بیشتری هم بخود گرفته است . سیاست فرهنگ اخلاق و .... جامعه روز بروز فروریخته ..وحدت اجتماعی نابود شده تا حدی که ما شاهد نغمه های جدائی طلبی ملیتهای مختلف که از زمان شاه عباس ایجاد شده بود شنیده می شود . از اینرو اگر بخواهیم واقع بینانه به موضوعات مطروحه بپردازیم در چندین و. چند کتاب را می طلبد . ...

نوشته های شما غیر از کلی گویی چیز دیگری ندارد. بهتر بود یکی از پاراگرافها را گسترش می دادید تا اینکه نوشته ای بی عمق منتشر کنید. مدیریت هم که وود ندارد نظارت کند. حیف از رادیو زمانه.

به نظر میرسه حرفهای درستی هست اگر ایده ( به مفهوم مارکسی نه هگلی) رجحانی بر واقعیت (اگر بپذیریم چنین چیزی وجود داره) داشته باشه. نمی دونم چرا دلم می گیره دیگه وقتی نوشته های اینچنینی رو می خونم ( رفقا شاید رمانتیست تر از شلینگ شده باشین)

سلام،

مرسي آقاي بردبار.خيلي مقاله خوب و پر معني بود.ميخوان يه سيستمي كه ناكار آمديش جلو چشمشون بيارن به اسم دمكراسي به ما غالب كنن.ما نفهميديم بين كاسبي و دموكراسي چه ارتباطي وجود داره!

قسمت آخر مطلب شما را متوجه نشدم به كدام نيروها اشاره مي كنيد تا انجا كه بنده اخبار را پيگيري مي كنم هيچ يك از گروه هاي با سابقه حامي جناب ميرحسين از اين مسئله حمايت نكرده اند

منظور شما از قسمت آخر چيست كدام گروه هاي حامي اجراي قانون اساسي از حمله نظامي حمايت كرده اند

در مورد قسمت آخر می توانید به یادداشت ابراهیم نبوی در وب سایت روز آنلاین در مورد استمداد کمک از وزیر خارجه آمریکا کلینتون مراجعه کنید و یا مصاحبه نیما راشدان در رادیو زمانه. نیروهای اصلاح طلبی که به دنبال کمک آمریکا هستند.
http://www.radiozamaneh.com/politics/2011/11/11/8261

مشکل نظام مالی‌ غرب و تاثیرات آن بر اقتصاد جهانی ناشی‌ از چرخش سریع سرمایه و بدون نظارت دولتی ، شکل کازینویی سرمایه‌گذاری در صنایع و تولیدات مهم برای سودآوری لحظه‌ایی و غیر مسئولانه، قدرت مالی‌ مافیا چین و روسیه در جابجایی پول و کالا‌های قانونی و غیر قانونی و همکاری تنگاتنگ با دولت‌های متبوع که باعث هرج و مرج در اقتصاد جهانی‌ میشود و هزینه‌های جنگ در عراق و افغانستان است. روشنفکر ایرانی‌ در مباحث دولت دینی یا غیر دینی، تاریخ اسلام یا ایران، تحلیل رویدادهای سیاسی روز و...لنگ است، آیا روزی وسعت دیدگاه روشنگر ایرانی‌ از یک مقاله وال استریت ژورنال فراتر خواهد رفت ؟!

با درود.بحثی نیست که چیزی به نام دوستی در سیاست معنی ندارد بلکه منافع مطرح خواهد بود ولی گاهی در روند تاریخ منافع میتواند هم سو شود.مطمئن باشید اگر تکنولوژی جدید وفشارهای غرب نبود حکومت در سال 88 جنایاتی بسیار بیش از 67 انجام میداد بنا بر این ملت باید با استفاده از این هم سوئی به مبارزه ادامه دهد.ایرانیان در کل تاریخ چند هزار ساله خود یاد گرفته اند کی مبارزه منفی و نرم انجام دهند و کی سر دشمن به سنگ بکوبند باید منتظر بود!!!!!

مثل انشای بچه های دوم دبیرستان بود، سردبیر داری این رادیو؟؟؟

فکر کردم از حاشیه نشینی متفکر ایرانی در حالی که یک مشت رمال و دجال کشورمان را به نابودی کشانده اند گلایه کرده اید. مقاله را باز کردم دیدم نخیر، فکرتان جایی دیگر است. در مبارزه با امپریالیسم آمریکا موفق باشید.

از کی اقای علی افشاری و خانم نوشین احمدی خراسانی متفکر شده اند.؟ وای بر ما اگر همه متفکرین مان مانند این دو تن باشند.

چه نتيجه ای که تسليم شويم و از خليفه انتظار معجزه و بخشايش کنيم
الان دنيا دهکده اي کوچک شده که شعار ضدامپرياليست و ضد سرمايه داري سر از حمايت از طالبان و القاعده و حزب الله در مياورد...
اينها را ژنرال آمريکايي در هتل پاريس بسر کار آوردند و الان بخاطر از خط خارج شدن ودنبال بمب اتمي تاريخ مصرفشان منقضي شده و بعد ازاسد نوبت اينهاست ..
حالا توده اي هاي عزيز مردم را گيج کنند باز نمي توانند جلوي سقوط اين قوم دجال تا استخوان فاسد متعلق بقرون وسطي را بگيرند.......

نوشته شما را نوشته ای بسیار نزدیک بواقعیت جهان معاصر یافتم. متاسفانه به نظر می رسد که از آنجا که انواع و اقسام گفتمانهای قدرت، اندیشه راهنمای بعضی ( و یا بسیاری) از فعالان سیاسی ایران را در داخل و خارج، تشکیل می دهد، سبب شده است که هم توجیه گر سیاستهای حشن و نظامی باشند و هم از دیدن واقعیتی که در برابر چشمانشان ورق می خورد عاجز باشند، تا حدی که حتی روابط جهانی سلطه را، از بین رفته! ببینند. امری تراژیک و بس شگفت انگیز در واقعیت این گونه افراد ساری و جاری می باشد.
در این رابطه پیشنهاد می کنم که تحلیل بسیار دقیق نئو لیبرالیسم و اینکه چگونه اقتصاد و سود را بر تمامی روابط و فضاهای انسانی حاکم کرده و در نتیجه، روز بروز بیشتر آزادیها را تحدید و تهدید می کند، به قلم وندی براون ( Wendy Brown ) مراجعه شود.
Neo Liberalism and the end of Liberal Democracy
مراجعه شود و امید که هموطنی که از امکان و وقت کافی بر خوردار است هر چه زودتر این مقاله را به فارسی بر گرداند.

یک نوشته مزخرف و تو خالی . متاسفم برای رادیو زمانه با این نویسندگان بی سواد

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما