خانه | گوی‌سياست

در رد اعتصاب غذای نا‌محدود

شنبه, 1390-04-04 13:56
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
بهداد بردبار

 اعتصاب غذای نامحدود ۱۲ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به جان ‌باختن هدی صابر و هاله سحابی، وارد هشتمین روز خود شد. این افراد اعتصاب غذای خود را «مطالبه محور» نمی‌دانند. معنای «اعتصاب غذای نامحدود»، بدون درخواست مطالبات مشخص چیست؟

یکم: خودکشی سیامک پورزند، درگیر شدن هاله سحابی در مراسم تدفین پدرش که منجر به مرگ او شد و اعتصاب غذای هدی صابر که در نهایت به مرگ او انجامید، نشان از «تغییر گفتمانی» در معنای «سیاست‌ورزی» مرسوم دارد.

جنبش سبز که با درخواست مجوز تظاهرات راه خود را آغاز کرده بود، اینک کارش به «اعتصاب غذای نامحدود» رسیده است. ملی- مذهبی‌ها که نماد سیاست‌ورزی قانون‌مدارانه و تن دادن به قوانین حکومت بودند، هم‌اکنون خودشان در زمره شهدای جنبش آزادی‌خواهی ایران جای می‌گیرند.

از نظر من، ماهیت سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه مسالمت‌جو، با احترام گذاشتن به خط قرمزهای حاکمیت معنی پیدا می‌کرد. برای نمونه از دستور خارج کردن لایحه اصلاح قانون مطبوعات با حکم رهبری و یا تن دادن به سانسور برای بقای نشریه می‌تواند در زمره رفتارهای «اصلاح‌طلبانه» باشد.

پس از مرگ هاله سحابی و اعتصاب غذای هدی صابر که منجر به مرگ او شد، جنبش وارد فضای جدیدی شده است. هدی صابر نماد پیروزی حق بر باطل‌‌ یا همان آموزه دینی «پیروزی خون بر شمشیر» است؛ نماد سیاست تنانه‌ای که حاکم را شکست خواهد داد.

سیامک پورزند (روزنامه‌نگاری که سا‌ل‌ها در حبس ماند و به رغم کهولت سن هرگز اجازه خروج از کشور و پیوستن به همسر و فرزندانش را نیافت)، تن نحیف خود را از سلطه حاکم‌‌ رها می‌کند و با مرگ خود، اراده حاکم در حبس خانگی و دق‌مرگ کردن خود را شکست می‌دهد.

 

جنبش سبز که با درخواست مجوز تظاهرات راه خود را آغاز کرده بود، اینک کارش به «اعتصاب غذای نامحدود» رسیده است. ملی- مذهبی‌ها که نماد سیاست‌ورزی قانون‌مدارانه و تن دادن به قوانین حکومت بودند،هم‌اکنون خودشان در زمره شهدای جنبش آزادی‌خواهی ایران جای می‌گیرند.

این «سیاست تنانه»، شکست‌ناپذیر است. یا کشته و در راه آزادی شهید می‌شویم و یا به پیروزی می‌رسیم. این اندیشه، هزینه و فایده عمل سیاسی را کنار می‌گذارد. پیروزی خود در برابر حاکم را محاسبه نمی‌کند. در هر دو حال ما پیروزیم!

اعتصاب غذا، بدون درخواست مجوز از حاکمیت یک عمل انقلابی است و نشانگر چرخش در شیوه مبارزه است. اما در این بین نقش روشنفکر حوزه عمومی چیست؟ سوار شدن بر موج و ترغیب و تشویق و یا رد و نقد آن؟

 

دوم: اعتصاب غذای نامحدود دوازه زندانی عقیدتی عمل شجاعانه‌‌ای است. فریاد تظلمی است که تک‌تک ما را خطاب می‌کند، اما در برابر حاکمیت بدون مشروعیتی که کمترین احترام را برای جان شهروندان قایل نیست چه پیامدی خواهد داشت؟

آن‌هم حاکمیتی که در روز روشن قلب ندا آقاسلطان را نشانه می‌رود و بعد دستگاه تبلیغاتی خود را فعال می‌کند تا پزشک و مترجم سر‌شناس را به عنوان قاتل معرفی کند.

این دست از جان شستن، من را به یاد واقعه سیاهکل می‌اندازد. در شامگاه سرد نوزدهم بهمن سال ۱۳۴۹ خورشیدی، هشت تن مرد مسلح مجهز به تفنگ، مسلسل و نارنجک به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل، در جنگل‌های حاشیه خزر حمله بردند. آن‌ها با این حمله که بعد‌ها به «حماسه سیاهکل» معروف شد، هفت سال فعالیت چریکی را آغاز کردند و الهامبخش مبارزه مسلحانه بیشتر گروه‌های تندرو اسلامی و مارکسیست با رژیم شاه شدند.

اقدام این هشت نفر به اقدامی انقلابی در نشان دادن نوری در تونل بی‌انتهای استبداد محمد‌رضاشاه تعبیر شد. می‌گویند این هشت نفر با تقدیم خون خود به خلق‌ها ضعف و شکست‌پذیری حاکمیت را نشان دادند.
امروز پس از گذشت بیش از چهل سال از این واقعه، آیا هنوز زمان اسطوره‌زدایی از آن فرا نرسیده است؟
گمان می‌کنم تشخیص اشتباه‌های چریک‌های فدایی در شناخت جامعه روستایی ایران امروز دشوار نباشد. چریک‌ها که برای انقلاب کردن به روستا رفته بودند توسط خود روستایی‌ها به ماموران دولتی تحویل داده می‌شدند.

سوم: اقدام به اعتصاب غذای نامحدود، یک «چریک‌بازی» است. اقدامی است به شدت «غیر اجتماعی» که امکان «مشارکت عمومی» را فراهم نمی‌آورد. هر چند که در اعتصاب غذای نامحدود، خشونتی بر طرف مقابل وارد نمی‌شود، اما این خشونت بر تن خود زندانی، به اراده او وارد می‌شود و در نهایت منجر به مرگ او می‌شود.

من ترجیح می‌دهم خطر شنا کردن بر خلاف جریان را بپذیرم و به جای تایید و تشویق اعتصاب غذای نامحدود، از آن به عنوان یک «خطای استراتژیک بدون شناخت ماهیت استبدادی حاکمیت» نام ببرم.
من معتقدم راه حل ما اقدام انتحاری و تک روانه نیست، بلکه افزایش مشارکت عمومی است. اگر امروز حمایت از جنبش سبز فروکش کرده، باید ابتدا بپرسیم چگونه می‌شود «مشارکت عمومی» را بالا برد تا به نوعی هزینه «عمل سیاسی» را کاهش داد؟

 

اقدام به اعتصاب غذای نامحدود یک «چریک‌بازی» است. اقدامی است به شدت «غیر اجتماعی» که امکان «مشارکت عمومی» را فراهم نمی‌کند.

«سرکوب» تنها عامل فروکش کردن جنبش سبز نبود؛ بلکه جنبش از طرح شعار‌ها و تاکتیک‌های ‌موثر ناتوان بوده است. خواسته‌های گنگ جنبش که در «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» بوده، عامل فروکش حمایت بخش وسیعی از جامعه شده است.

 

به باور من تاکید وسواس‌آمیز بر دوری جنبش سبز از خشونت، منجر به اقدام انتحاری امروز شده است. تقبیح انتفاضه روز عاشورا، زندانیان سیاسی را به جایی رسانده که دست به اعتصاب غذای نامحدود بزنند. آن روز که سه میلیون شهروند معترض در خیابان‌ها بودند، رهبری جنبش توان مدیریت اعتراض‌ها را نداشت و معترضان را به خانه فرستاد و امروز که همه به خانه بازگشته‌اند دوازده زندانی سیاسی، اعتصاب غذای نامحدود را آغاز کرده‌اند.

من ضمن احترام گذاشتن به تصمیم و تحلیل اعتصاب کنندگان، معتقدم باید جنبش را به سمت «مشارکت حداکثری» برد. تک‌روی راه به جایی نمی‌برد. همسر آقای عرب‌سرخی یکی از زندانیان زندان اوین خطاب به همسرش نوشته: «بگذار دنیا بداند اگر در آن سوی زمین یک "بابی ساندز" دارند که به او افتخار می‌کنند. دیار ما پر است از بابی ساندزهای افتخار آفرینی که مرگ با عزت را به نادیده گرفته شدن حقوق شهروندان‌شان ترجیح می‌دهند.»

ما بیش از خلق شهدای جدید و اضافه کردن به نام کشته‌های پیشین، باید در مدح زندگی بگوییم. این مردان شجاع، باید در بین ما باشند تا از ثمره تلاش خود بهره‌مند شوند.

ما دیگر خسرو گلسرخی نمی‌خواهیم تا خود را قربانی خلق‌ها کند. ما خلقی می‌خواهیم که خودش برای آزادی و کرامت خود هزینه دهد. با ادای احترام به تمام کنشگرانی که در این زمینه اطلاع رسانی کرده‌اند، باید یادآوری کنم که جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران با «شور حسینی» به منزل مقصود نخواهد رسید.
 

 

 

Share this
Share/Save/Bookmark

مخالفم.... درست نبود از نظر من.. این اعتصاب غذا باید به بیرون از زندان هم کشیده بشه

آقا بهداد بردبار مقاله شما را بسیار وزین و صریح یافتم که از طریق استفاده از عقل نقاد و آمیختگی آن با عقل سرخ از طریق، خطهای قرمزی که گفتمان قدرت اصلاح طلبان رسم کرده را به هیچ گرفته و واقعیت را آنگونه وجود دارد طرح کرده اید.

این را هم بگویم که زندانیان ما متاسفانه تنها در بند زندانبانان این رژیم تبهکار نیستند، بلکه شاید بیشتر در بند گفتمانی هستند که آنها را از کوشش برای رسیدن به حقوق انسانی خود باز می دارد. گفتمان اصلاح طلبی بر مجموعه زبانی و باوری و تفسیری بنا شده است که ترس و حقارت جوان ایرانی یکی از پایه های اصلی آنرا تشکیل می دهد، خصوص ترس از انقلاب.

تا تبار شناسی عناصر تشکیل دهنده گفتمان فلج کننده اصلاح طلبی انجام نگیرد جنبش سبز کار ی جز پژمردن امیدها و افزودن بر نا آمیدیها انجام نخواهد داد. این تنها در همگانی کردن جنبش انقلاب است که جنیش همگانی خواهد شد و در این رابطه راهی وجود ندارد جز به حال خود گذاشتن تمامی رهبران و روشنفکران و سیاست بازان اصلاح طلب که جنبش را به چنین وضعیتی غم انگیزی کشانده اند و اینکه از طریق ترویج گفتمان انقلاب جامعه خود رهبری خود را از طریق فعال کردن وجدان تاریخی ایرانیان و سازماندهی خود جوش بر عهده بگیرد. وقتی به چنین موفقیتی نائل شود جنبش سخنگویان حال و اهداف خودرا خواهد یافت.

البته هیچ شک ندارم که در چنین شرایطی تمامی اصلاح طلبان به دنبال جنبش در حرکت در خواهند آمد و سعی خواهند کرد که جنبش را از آن خود کنند، در حالیکه صاحبان اصلی چنین جنبش همگانی و انقلابی تنها و تنها مردم ایران خواهند بود و بقیه هیچ نقشی نخواهند داشت جز خدمتکار مردم شدن. وقتی مصدق می گفت که من نوکر مردم هستم، بر خلاف آقای خمینی، نه زبان فریب که زبان حقیقت را بکار میبرد و اظهار باور خود. او فرزند انقلاب مشروطه بود که از طریق وفادارای به اهداف انقلاب مشروطه مشروعیت خود را حاصل کرده بود. بنا بر این لازم می آید که از قبل لوازم کار فراهم آید تا فرصت طلبان و موج سواران که حال به انقلابیون دو آتشه تبدیل شده اند در موقعیتی قرار نگیرند که انقلاب را از تپش و رسیدن به اهداف واقعی اش که همان استقرار حاکمیت و ولایت جمهور مردم از طریق نهادینه کردن حقوق انسان می باشد، باز دارند.

به نام خدا
در عمل سیاسی اجتماعی اعتصاب غذا برای دستیابی به اهداف زندانی سنتی هست که اگر رعایت نشود اقدام کنندگان را دچار مشکل می کند و آنهم اینکه برای دستیابی به هدف محدود ( نظیر آنچه سرکار خانم قدیانی گفته اند : بهبود وضع غذا و یا ملاقات زندانی و …. ) می توان اعتصاب نامحدود کرد و نتیجه بخش هم هست . اما برای دستیابی به هدف نامحدود ( نظیر دستیابی به تغییرات سیاسی در نظام و یا دستیابی به حقوقی که تعریف مشخصی هنوز ندارد و یا دستیابی به هدفی که مشروعیت قانونی یک نظام و یا قوای اصلی آنرا از بین می برد و …. ) می توان دست به اعتصاب محدود زد . اعتصاب محدود مثل اعتصاب یک یا دو هفته ای . در این حالت نیرو های همراه در داخل و خاج از زندان توانایی حمایت و همراهی با اعتصاب کنندگان را دارند و اعتصاب با موفقیت همراه می شود . اگر در پایان حرکت محدود اول تغییرات حاصل نشد و یا به آن سو نرفت می توان حرکت را پس ار تجدید قوا به شکل دیگری تکرار کرد . به نظرم دوستان زندانی باید به این سنت که به دست آمده از اعتصاب های غذا در زندان های نظام طاغوت است توجه کنند
خدا به همراهشان

با قداست زدایی و عدم قهرمان سازی موافقم .. اعتصاب غذای نا محدود بدون مطالبات مشخص و کوتاه مدت نه تنها خواست زندانی را براورده نمی کند بلکه روحیه او را هم تضعیف خواهد کرد چون نهایتا جسمی بیمار و رنجور و روحی شکسته برایش باقی میماند..

لیبرالیسم چگونه می تواند موافق اعتصاب غذای نامحدود باشد؟ لیبرالیسم و آرمانهای بورژوایی مخالفین جمهوری اسلامی اصلاً فلسفه ای برای مبارزه و مقاومت ندارند.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما