خانه | فرهنگ،‌ هنر و ادبيات | روایت زمانه

مهستى، تجاوز دایى

دوشنبه, 1391-05-09 10:57
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
گزارش زندگى ما- شماره ٧٩
شهرنوش پارسی‌پور

شهرنوش پارسی‌پور - مهستى را نخستین بار در لوس آنجلس دیدم. گفته بودند که به آئین بودا بسیار علاقه دارد. او هفته‌اى چندین بار در کلاس‌هاى یوگا حاضر مى‌شد و با دقت و کوشش فوق‌العاده‌اى یوگا مى‌کرد. علاوه بر آن کوشش داشت سانسکریت بخواند، چون علاقه او به آئین بودا کم‌کم او را متوجه آئین‌هاى دیگر هندى نیز کرده بود، و لازمه دانستن این آئین‌ها دانستن زبان سانسکریت است.

در آن زمانى که او را دیدم از طریق یک خودآموز سانسکریت مى‌آموخت. چندین سال بعد در شمال کالیفرنیا دوباره او را دیدم. این‌بار به طور رسمى مشغول آموختن این زبان بود. مهستى تنها زندگى مى‌کرد و به دلیل علاقه به هند حداقل هر چند سال یک‌بار به این کشور سفر مى‌کرد. بى توجهى او به مردان و عدم علاقه او به داشتن بچه از نکاتى بود که روزى باعث بحث و گفت‌وگوى مفصلى میان ما شد.

 

 

او براى من تعریف کرد که بر طبق آنچه که در آئین بودا آموزش مى‌دهند براى دور شدن از رنج باید بر امیال خود غلبه کرد، و رفتار جنسى یکى از جنبه‌هایى‌ست که انسان را به زندگى مادى متصل نگه مى‌دارد. او حتى با تشکیل خانواده نیز مخالف بود. اندکى بعد بود که متوجه شدم ریاضت‌هاى سختى نیز مى‌کشد. او اغلب روزه مى‌گرفت. گیاهخوار بود و لباس‌هاى ساده‌اى مى پوشید. زمانى به من کتابى داد به نام: « The Courage to Heal» که مى‌توانیم آن را به «شهامت شفا یافتن» ترجمه کنیم.

 

خواندن این کتاب دریچه‌هاى زیادى را به روى من باز کرد. کتاب درباره اذیت و آزار جنسى کودکان است و نشان مى‌دهد که از هر سه دختر یکى و از هر هفت پسر یکى در کودکى مورد لمس جنسى پدر یا پدربزرگ قرار مى‌گیرند. این بسیار وحشتناک بود و همین باعث شد تا من و مهستى وارد بحث درازدامنی در این‌باره بشویم.

 

خود من در دوران کودکى دچار گرفتارى‌هاى جنسى شده بودم، البته نه خوشبختانه به وسیله پدرم که مرد بسیار شریفى بود. اما مهستى نیز اعتراف کرد که در کودکى بار‌ها مورد تجاوز دایى‌اش قرار گرفته. او پنج ساله بوده که دایى براى نخستین بار به او نزدیک مى‌شود. آن‌ها در آن موقع در تهران زندگى مى‌کردند. دایى او دانشجوى دانشگاه بوده. به دلیل آنکه در خانه آن‌ها زندگى مى‌کرده، و از آنجایى که پدر و مادر مهستى هردو کار مى‌کرده‌اند، اغلب فرصت آن را داشته که با او خلوت کند.

 

دایى رفتار تند و خشنى نداشته. مرد شوخى بوده و نوازش‌هاى جنسى‌اش را با دادن هدایاى کوچک و بزرگ به بچه توأم مى‌کرده. در عین حال به او تفهیم کرده بوده که این نوع رابطه بسیار طبیعى و معقول است، منتها نباید درباره آن با کسى حرف زد. مهستى تا برسد به سن ده‌سالگى به اندازه یک زن شوهردار از مسائل جنسى اطلاع داشته است.

 

مهستی با دقت و کوشش فوق‌العاده‌اى یوگا مى‌کرد.

در ده‌سالگى اوست که مهستى ناگهان متوجه مى‌شود بلاى بزرگى به سرش آمده است. در این سال است که دایى براى همیشه به آمریکا مهاجرت مى‌کند. مهستى مى‌ماند و خاطره یک رابطه درازمدت با او. او به عنوان یک بچه در مدرسه همیشه ساکت بوده است. دایى با دقت به او آموخته بوده که هرگز و هرگز نباید در این‌باره با کسى حرف بزند. چنین به‌نظر مى‌رسد که مهستى ذاتاً دختر ساکتى بوده، بنابر این هرگز کسى متوجه نمى‌شود چه بر سر او رفته است.

 

او مى‌گفت مشکل‌ترین بخش این خاطرات این بوده که در تمام آن سال‌ها فکر مى‌کرده که این رابطه درستى‌ست. کم‌کم بحث و گفت‌وگو با بچه‌هاى دیگر او را متوجه مى‌کند که زندگى او نه «طبیعى»، بلکه کاملاً غیر طبیعى بوده است. اما همچنان سکوت خود را حفظ مى‌کند. اکنون دوستان او در سنین نوجوانى از بکارت حرف مى‌زده‌اند، پدیده‌اى که مهستى فاقد آن بوده. کم کم دوستان مهستى یک به یک ازدواج مى‌کنند، اما او هرگز به خودش اجازه نمى‌دهد که به خواستگارى بله بگوید.

 

مهستى مى‌گفت براى سال‌ها نسبت به دایى‌اش حالت یک همسر را داشته. حتى پس از رفتن دایى، او در ذهن خود همواره این شوهر پنهانى را حس مى‌کرده است. اکنون در سن نوزده‌سالگى مهستى مانده است و خاطرات یک رابطه نامشروع با مردى که هرگز نمى‌توانسته شوهر او باشد. از سوى دیگر به دلیل تجربیات جنسى اغلب دچار این احساس بوده که به یک مرد نیاز دارد. این حالت در او بسیار پیش از وقت بیدار شده بوده. اما در اینجا نیز او به خودش اجازه ایجاد هیچ نوع رابطه‌اى را نمى‌داده. همیشه دچار حالت پنهان‌کارى بوده و اندک اندک به این عادت مى‌کند که با خودش خلوت کند.

 

احساس دیگرى که او را عذاب مى‌داده نفرت شدید از دایى بوده است. تا هنگامى که دایى در ایران بوده مهستى از او نفرت نداشته، اما همراه با بزرگ شدن و تنها ماندن، این نفرت نیز روان او را زیر سیطره خود گرفته بوده.

 

بعد‌ها دایى با همسر آمریکایى‌اش به تهران باز مى‌گردد. اکنون دیگر به او توجهى نداشته و حتى به روى خود نمى‌آورده که کودکى و جوانى او را نابود کرده است. مهستى بار‌ها تا مرز خودکشى پیش مى‌رود. مشکل او این بوده که نسبت به محیط اطرافش بسیار احساس بیگانگى مى‌کرده. رازهاى دوران دایى همانند کوهى روى دوش او سنگینى مى‌کرده. مهستى دائماً رنج مى‌برده.

 

توصیه آموزگار خوبى که بچه‌ها را به درس خواندن تشویق کرده بوده باعث مى‌شود که او حتى در بد‌ترین حالات زندگى درس بخواند و براى ادامه تحصیل به آمریکا برود.

 

او در بیست‌سالگى از کشور خارج مى‌شود. یک چمدان به همراه دارد و یک جلد کتاب درباره بودا. نظام تربیتى اسلامى این فرصت را که برود راهبه شود از او گرفته بوده است. او بار‌ها وسوسه مى‌شود که مسیحى شده و راهبه شود، تنها با این رؤیا که در مقابل یک پدر روحانى درباره گرفتارى‌هاى جنسى دوران کودکى‌اش اعتراف کند. اما در‌‌ همان ایام به طور اتفاقى درباره آزار جنسى کودکان از طریق پدرهاى روحانى مطلبى مى‌خواند و همین باعث مى‌شود که با تمام قوا از مسیحیت فاصله بگیرد.

 

با رشد زبان انگلیسى راهى کتاب‌فروشى‌ها مى‌شود و چون کتابى که درباره بودا خوانده است بر او تأثیر زیادى داشته، کتاب‌هاى زیادى در این مورد مى‌خرد و مى‌خواند. راه هند را پیدا مى‌کند و در آنجا متوجه مى‌شود که آئین بودا نفوذ چندانى در هند ندارد، اما البته متون بودایى به زبان سانسکریت نوشته شده‌اند. پس مرتب کتاب مى‌خواند و به‌طور پراکنده سانسکریت مى‌آموزد.

 

مهستى مى‌گفت هنوز هم جرئت نکرده است درباره مشکلش با یک شخصیت روحانى حرف بزند، اما خودش کم کم مى‌آموزد تا با دختران و زنانى که خاطرات ناراحت‌کننده جنسى از دوران کودکىشان دارند طرح دوستى بریزد. کم‌کم به طور غیر رسمى یک آموزشگاه روانى درست مى‌کند. یعنى هفته اى دو بار با انسان‌هایی که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند، جلسه برگزار مى‌کند.

 

آداب این انجمن همه ابتکارى‌ست و از هیچ سمت و سوى علمى جهت نمى‌گیرد. وقت افراد صرف آموختن آئین بودا مى‌شود. و هدف آن‌ها دور شدن از رنج مدام است. مهستى مى کوشد به نیروانا برسد. او باور دارد که زندگى‌اش سوخته است. بچه‌ها را دوست مى‌دارد، اما هرگز جرئت نکرده است بچه‌اى به دنیا بیاورد. به نظر او همه بچه‌ها در معرض اذیت و آزار جنسى هستند و او حاضر نیست با به دنیا آوردن بچه‌اى او را در سراشیب گرفتارى بیندازد.

 

مهستى در ایجاد کلاس هاى آموزشى‌اش موفقیت چندانى ندارد، علتش شاید این باشد که همه را به دور شدن از لذت‌هاى جسمانى تشویق مى‌کند. مى توان باور داشت که او موجود بسیار تنهایى‌ست.
 

در همین زمینه:

::برنامه رادیویی «با خانم نویسنده» در کتاب زمانه::

::برنامه‌های رادیویی شهرنوش پارسی‌پور در رادیو زمانه::
::وب‌سایت شهرنوش پارسی‌پور:: 

Share this
Share/Save/Bookmark

بخش تاسفبار قضیه اینه که مهستی داره در عمل به اون هیولای مردنما اجازه می ده که هنوز هم به نابود کردن زندگیش ادامه بده... موضوع تجاوز خصوصا در کودکی بسیار مهیب و دهشتناکه، ولی در دنیای امروز و در آمریکا که بهترین خدمات روانشناسی و روانپزشکی وجود داره تا به چنین قربانیانی کمک کنه که زندگیشون رو به اونها بازگردونه، چه توجیهی برای چسبیدن به آیین بودا و آموزه هایی وجود داره که هزاران سال پیش ارایه شدند؟ اینکار مثل این می مونه که کسی که تازه متوجه ابتلا به بیماری سرطان شده بره کتاب شفای (و نه حتی قانون!) بوعلی سینا رو دست بگیره و اونجا دنبال درمانش بگرده (که البته من از این دست آدمها هم کم ندیدم. همین استیو جابز خودمون بعد از اینکه تومور پانکراسش تشخیص داده شد، به جای گوش کردن به توصیه پزشکهاش و جراحی، مدتها فرصت طلایی علاج بیماریش رو به دنبال درمانها طبیعی و آلترناتیو تلف کرد تا دیگه کار از کار گذشت) ) من نه با آیین بودا مشکلی دارم و نه با شفای بوعلی، ولی آدم باید اول دنبال راههای علمی مبتنی بر شواهد تجربی آزمون شده و معتبر بره و این کارهای فرعی پر ادعا و غالبا کم مدرک رو دقیقا به عنوان کارهای فرعی و تکمیلی انجام بده، نه اینکه اونها رو جایگزین درمان اصولی و علمی کنه...

از لطف جدایی جنسیتی ما اینک ملیونها مهستی در ایران داریم. اسلام ناب زنای با محارم را تبدیل بروز مرگی کرده است.

فقط میتونم بگم متاسفم وبا مهستی احساس همدردی میکنم چون خودم هم درد مهستی هستم.

خاطره تاسف باری بود ....فقط می تونم بگم من مهستی را خیلی دوست داشتم.. و همیشه با خاطره هایش زندگی می کنیم و به یادش هستیم روحش شاد...

دو مسئله البته شاید هم خانم محترم پارسی پور اجازه ی انتشار اراجیف بنده را ندهند اما چه با ک بنویسم. اولا چرا بعد از مرگ مهستی و خصوصا سالها بعد اسرار مهستی را فاش می کنید! آیا به شما ایشان این اجازه را داده و یا شما برای درمان جامعه ی بیمار ایران و جهان خودتان به خودتان این اجازه را می دهید! و اما دیگر اینکه ما وقتی که بدنیا می آییم بدبختانه یا ختنه بخوانید اخته می شویم و یا زن باشیم مثل من نیمه انسان میشویم چادر بسر. و گویا باید در این تهی٬ در خالی٬ البته اگر از کثافت اولیه خالیش کنیم حتما یک ایمان دیگر حالا یا بهایی یا مسیحی و یا بودایی و چه توش بریزیم. اما در هر حال من به عنوان پستار به شما بگویم که زنای با محارم و تجاوز به دختر و پسر خواهر و برادر و حتا بدختر و پسر و دختر و پسر خویشان در ایران امروز و بخاطر جدایی زن و مرد در ایران سکه ای رایج است.

ایشون میتونن از طریق هیپنوتراپی مشکل خودشون رو بطور کامل برطرف کنن.

فکر نکنم این مهستی اون مهستی باشه ها؟

از نوشته خوبتان ممنونم. ممنون که تمیز مینویسید.

خطاب به دوستی که در مورد استیو جابز نوشته بودند، عرض کنم که برخلاف علوم پزشکی اصیل که به راستی بر پایه آزمون های دقیق و علمی ، به کندی ولی با دقت به جلو میرود و بنابر این قابل اتکا است و از این نظر قابل مقایسه با دانش های کاذبی که نام بردید نیست، و بنابر این با فرمایش شما موافقم که استیو جابز میبایستی به دانش مدرن برای درمانش اتکا میکرد، باید عرض کنم که برخلاف علوم پزشکی اصیل ، رشته های روان شناسی و روان پزشکی ، از دید علم شناسی ، هنوز جزو سودو ساینس ها هستند و علم محسوب نمیشوند. چه ، روانپزشکان بس زبده ای مثل یونگ که پس از سالها تحقیق و دانش اندوزی ، سرانجام آرامش را در دنبال کردن طریقت هندویسم یافته اند . اسناد و شواهد و مدارک علمی بسیاری به دست خود روانپزشکان یا روانشناسان جمع آوری شده و میشود ، که دقت و اعتبار روانپزشکی را شدیدا به زیر سؤال میبرد. در بهترین حالت آن ، روانپزشکی به خاطر اتکایی که بر دانشی ۳۰ ساله از دارو های اعصاب دارد ، شکلی ناقص از پزشکی را ارائه میکند و کمی اعتبار مییابد . حال ، روانپزشکی سری نیز در ابر های دانش دارد چون یک سابقه بسیار کوتاه علمی دارد (یک سابقه سی ساله!). روانشناسی که از بیخ و بن کاذب (سودو ساینس) است. دوستان روانشناس که اهل دانش هستند و صرفا به مدرکی بسنده نکرده اند ، اعتراف میکنند که رشته ما ، همان دین است ، منتها به شکل نوین آن. بنابر این ، به شما و خانم مهستی اطمینان میدهم که اگر روشی که در پیش گرفته اند ، سبب آرامش واقعی ایشان میشود ، خود این روش از بهترین روش هاست و از نظر روانشناسی ، نیازی به جایگزینی با سودو ساینس های مدرن تر (که به نام "علم" روانشناسی به مردم خورانده میشود) ندارد و بلکه حتی از آنها به مراتب نیز بهتر است. اگرچه دنبال کردن چند روش به طور همزمان میتواند در بازیابی سلامت روان کار آمد تر باشد ، ولی نیازی به حذف این یکی (آن هم به خاطر قدیمی بودنش) نیست.

باز تکرار میکنم که این صرفا در مورد روانشناسی مصداق دارد. در مورد سایر علوم پزشکی ، علوم تکمیلی (مثل هومیوپاتی) به هیچ نمیارزند.

راستی! در کدام قسمت این مقاله خانم پارسی پور نوشته که این مهستی همان "مهستی" خواننده ، همشیره ی
هایده است؟
سید خندان دربست سه نفر.

الاهه عزیز

مهستی زنده است و نمی دانم چرا شما فکر کرده اید که او از دنیا رفته است.

شهرنوش

من هنوز نمی فهمم چرا نباید با محارم سکس داشت؟چرا لذت جویی از یک کودک باید ایراد داشته باشد؟مگر اینها قانون فیزیک است که با اطمینان بگویم رد می گردد
قتل عمل بدی است..ولی می توان در پوشش حفظ امنیت انسان را کشت و یا در راه حفظ سرزمین...
ولی اگر فردی برای حفظ ثروتش کسی را بکشد می شود انسان بد..
.....

شما که به راحتی روانشناسی و روانپزشکی رو "سودوساینس" قلمداد می کنید، لطفا یک سری به پایگاه مقالات علمی pubmed بزنید و سرچی بکنید و بگین تکلیف بیش از یک میلیون و دویست هزار مقاله مرتبط با روانشناسی/روانپزشکی ایندکس شده که از سال 1857 به اینور منتشر شدند و شامل بیش از چهل هزار کارآزمایی بالینی تصادفی شده - یعنی معتبرترین نوع پژوهش بالینی - هستند این وسط چی می شه؟ تازه پایگاههای مقالات علمی تخصصی تری برای مقالات روانشناسی هست که اگه اونها رو هم سرچ کنید این نتایج چند برابر می شند. نکنه تن شما به تن دوستان ساینتولوژیست خورده که این علوم رو شبه علم می دونند؟ البته عقیدهء هر کسی کاملا محترمه ولی خب به ما هم حق بدید اگه از شنیدن بعضی حرفها یهو شاخ درآوریم!

در جواب کاربر مهمان در تاریخ سه شنبه, 05/10/1391 - 06:08
ارتباط رضایت دو طرفه را می طلبد. کودک اصلا درکی از موضوع ندارد و اینجا سواستفاده مطرح است. این یعنی تجاوز به حقوق فرد. سواستفاده در روابط بشری جرم و ناپسند است. روابط اجتماعی قوانین فیزیک نیستند.
در مورد روابط با محارم معمولا و خصوصا در جوامع بسته یک طرف ناخواسته در گیر می شود و عموما مسئله تجاوز به حقوق مطرح میشود که در این صورت باز شکل جرم به خود می گیرد. در غیر این صورت جرم نیست اگر چه عموما و بسته به فرهنگ جوامع خوشایند نیست. مثلا ما دوست نداریم عقرب را به سیخ کشیده و کباب کرده و بخوریم اما چینی ها می خورند مریض هم نمی شوند جرمی نیز مطرح نیست اما خوشایند نیست!
موضوع قتل و نگاه دو گانه به آن بحثی جداگانه است و ارتباطی با "سواستفاده " جنسی ندارد.

با خانمی دوست بودم که مشکل مشابهی داشت و داغون شده بود. شهوت بد نیست. بی مسئولیت بودن بده. آسیب تجاوز بیشتر از چیزیه که بنظر میاد.
با یوگا هم موافقم. خودم گاهی تمرین میکنم. مهستی جان چه واقعی و چه شخصیت خیالی امیدوارم هرجا هستی سالمتر بشی. برای این هموطن در حال تقلا برای آدم شدن هم دعا کن.

نگران نباشید ، بنده اینها را میدانم و پس از مباحثه فراوان با اساتید برجسته روانشناسی و متقاعد کردن بعضی از ایشان با ارایه ادله کافی ، به این اطمینان رسیده ام که این علوم ، علم نیستند بلکه فعلا فقط سودوساینس هستند ... آن یک میلیون و خورده ای مقاله پابمد هم دردی را دوا نمیکند . شما میتوانید در پابمد ، در مورد تب گیاهی هم مقاله پیدا کنید ، چیزی که اخیرا صدای محققین را در آورده... در ضمن اگرچه همانطور که گفتم ، روانپزشکی سری در ابر های دانش دارد (به علت پیشرفت های فارماکولوژی پس از دهه ۸۰)، روانشناسی ، هرگز علم نبوده و هنوز هم نیست.

در ضمن تن من مثل شما به تن این و آن نمیخورد! بنده خودم تحقیق میکنم و نتیجه میگیرم. شاخ شما هم چندان اهمیتی ندارد، به شما حق میدهم که متوجه نشوید. اساتید شما هم ابتدا شاخ در آوردند که بعد شکست!

انسان داراي گوشه هاي بسياري است كه يك گوشه آن نياز جنسي است و اين نياز غريزي وطبيعي است و براي براوره شدن آن گاهي به همان شكل طبيعت سركش خود عمل مي شود.پس اگر روزي به شكل طبيعي خود براورده شد حتي اگر برخلاف آيين وعقيده ومذهب بود و رنگي از رضايت هم آميخته با ناآگاهي داشت بدان تاقبل از آگاهي اين رابطه پاك است وبعد از آگاهي فقط نياز به عهدبدون بازگشت دارد كه پس ازاين درمسير درستش اين نياز را براورده كند.مطمئن باش گناه دايي هوسران گردن اورا خواهد گرفت چون نظام طبيعت دقيق وگريز ناپذير است . بنشين وببين.
چون گرداننده راستگو و درستكردار است.

مهستی عزیزکم، فکر می کنم نباید خودت رو مجازات کنی، خودت درمانگر خودت باش، درمانگر بقیه هم باش.
با همین جسم و وجودت می تونی بهترین باشی.
می خوام اینو بگم که فکر نکنم لازم باشه که مثل کاهن معبد بشی برای رستگار شدن، خودت رو از لذت ازدواج، مادر شدن، مادریزرگ شدن و خیلی لذت های دیگه، و با شریک شدن این لذت ها با مخلوقات دیگه، محروم نکن.
من همدردت بودم و هستم. از درد فرار نکن به زجر. از درد فرار کن به مسیح آدمی.

خانم پارسی خواهش می کنم اینها رو به رویت مهستی برسونید.
ممنونم.

كدام مهستي انكه سايت دارد يا شادروان مهستي خواننده او دو همسر داشت يك دختر بنام سحر نوشته خلنم شهرنوش كار خوبينيست

خانم محترم

ایا اگر ان مرحومه در قید حیات بود به شما اجازه این اسرار که روزی با اعتماد به حضرت عالی...گفته بود...اجازه را به شما میداد؟
و شما چطور و با چه معیار اخلاقی و انسانی چنین رازهای نهانی یک انسان رفته را فاش میکنید؟
ایا این بدور از انسانیت و اخلاق نیست؟

این است فرهنگ ایرانیان...3000 سال تمدن..

گویا اشتباهی رخ داده است من تصور کردم منظور این خانم مهستی خواننده مرحومه میباشد.اما گویا نه اینطور نیست و مهستی دیگری ست.جا داشت شما خانم توظیح میدادید که کدام مهستی .همه مهستی را به عنوان خواننده مشهور ایران میشناسند.اشتباه شده است

این سر گذشت خانم مهستی خواننده نیست.

شهرنوش

اگر مهستی اهل مطالعه است، که ظاهرا هست، حتما کتابهای محمد جعفر مصفا را بخواند: ترکیبی جالب توجه از عرفان هندی وایرانی با رویکردی روانشناسانه و خود-درمانگرانه و با زبانی ساده و قابل فهم. فکر میکنم برای ایشان راه گشا باشد. لیست تالیفات او را می توانید اینجا ببینید. http://www.mossaffa.com/2010/08/books.html. برای مهستی آرزوی سلامتی و شادابی دارم.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما