خانه | فرهنگ،‌ هنر و ادبيات | روایت زمانه

سرگذشت دردناک علی

شنبه, 1390-03-14 14:06
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
برنامه «گزارش زندگی ما»– شماره ٢١
شهرنوش پارسی‌پور

شهرنوش پارسی‌پور - علی از جنوب ایران برای من نامه‌ای نوشته که شرح دردناک یک زندگی‌ست. او که اغلب از طریق رادیو زمانه با من تماس می‌گیرد این‌بار اما به زندگی خودش پرداخته است. البته این را می‌دانستم که در جنوب ایران همجنس‌گرایی آداب ویژه‌ای دارد و به کرات دیده می‌شود مردی به عقد مرد دیگر درمی‌آید.

 

اگر این رابطه بر اساس خواست هر دو نفر باشد اشکالی ندارد، اما اغلب دیده می‌شود که مردان، به‌ویژه پسربچه‌ها به‌زور مورد تجاوز قرار می‌گیرند. این نکته‌ای‌ست که جامعه‌ی ما به آن بی‌اعتنایی می‌کند، و ابن بی‌اعتنایی دو دلیل دارد. دلیل نخست آن‌که گفت‌وگو از مسائل جنسی یک تابوی بزرگ در جامعه ماست. مردم موظف‌اند درد‌ها و رنج‌های جنسی خودشان را در اعماق وجود خود مخفی کنند. این مخفی‌کاری نتیجه‌ی ترسناکی به بار می‌آورد: بسیاری از مردم در این حالت دچار یک غوز روحی می‌شوند؛ در خودشان فرومی‌ریزند و شخصیتشان می‌شکند. در این حالت این آمادگی را پیدا می‌کنند که به هر زورگویی باج بدهند. راز بردگان بدون زنجیر در ایران در همین نکته نهفته است. ظاهراً صاحبان مقامات به این نتیجه رسیده‌اند که برای آنکه مردم از خود شخصیت نشان ندهند به آنها تجاوز کن.

 

شهرنوش پارسی‌پور: به‌راستی چند درصد مردان جامعه ما در کودکی مورد تجاوز قرار می‌گیرند؟ تا آنجایی که ذهن من کار می‌کند هیچ کتابی در این زمینه در ایران منتشر نشده است. شاید هم شده و من خبر ندارم. در آمریکا اطلاع دارم که کتاب‌های زیادی نوشته می‌شود. اغلب جلوگیری از این تجاوزات غیر ممکن است. پسربچه‌ای که مجبور است به شاگردی برود اغلب مورد تجاوز قرار می‌گیرد.‌‌

تجاوز در مورد زنان با خرد کردن روحیه‌ی آن‌ها و تبدیل کردنشان به اندام جنسی ممکن می‌شود. به آن‌ها می‌گویند «عورت»، و بعد از تمام صفت‌های انسانی تخلیه‌شان می‌کنند. در مورد مردان اما وضع اسفناک‌تر است. آن‌ها در کودکی اغلب مورد تجاوز قرار می‌گیرند. این تجاوز اغلب به‌زور انجام می‌گیرد.
علی می‌نویسد در هنگامی که پنج ساله بوده در خیابان‌های اطراف زیارتگاه شاه‌چراغ در شیراز گم می‌شود. وحشت این گم‌شدگی چنان شدید بوده که علی بر این پندار است که دلیل لکنت‌زبانش باید همین حادثه باشد. زنی او را که به شدت گریه می‌کرده پیدا می‌کند و تحویل نگهبان زیارتگاه می‌دهد. کمی بعد اقوام او وی را پیدا می‌کنند، اما علی برای همیشه خاطره‌ی این گم شدن را در ذهن خود نگه می‌دارد. هنگامی که او به هفت سالگی می‌رسد، بچه‌های بزرگ‌تر اقوام و دوستان از سادگی او استفاده می‌کنند و عملاً او را مورد تجاوز قرار می‌دهند. این کار بار‌ها انجام می‌شود و او خود به نوبه‌ی خود دست به همین عمل می‌زند، بی‌آنکه بداند بعد‌ها همین خاطرات در بزرگسالی باعث عذاب روحی او خواهد شد. در پانزده‌سالگی، هنگامی که مشروب خورده بوده، دوباره درگیر این رفتار می‌شود و از پدرش کتک می‌خورد. کمی بعد که این حادثه تکرار شده برادرش وحشیانه او را کتک می‌زند. رفتار افراد خانواده با او همانند یک مجرم بوده است. علی به این ترتیب دچار انزوا می‌شود و در همین انزواست که بار‌ها مورد حمله قرار می‌گیرد و متجاوزان چند بار موفق می‌شوند از او بهره کشی جنسی کنند.
علی از مسیری در جریان خواندن کتاب‌های ممنوعه قرار می‌گیرد و از فضای تنگ رفتارهای جنسی با ضرب و زور خارج می‌شود. اندیشه‌اش به‌کار می‌افتد و موفق می‌شود به رغم لکنت زبان، خود را به دانشگاه برساند.
 

در دانشگاه است که علی با دختری آشنا می‌شود که کمی از او بزرگ‌تر است. این رابطه به شکل ناقص باقی می‌ماند. ظاهراً علی نمی‌داند چگونه باید با یک دختر کنار آمد. البته می‌دانیم این کار مشکلی‌ست. سنت چنان مردان و زنان را از یکدیگر ترسانده است که رابطه‌هایی از این دست همیشه با وحشت و ندانم‌کاری توأم می‌شود. در مورد علی و این دختر نیز وضع برهمین منوال است. آن‌ها قادر نیستند رابطه‌ی خود را ادامه دهند و از یکدیگر جدا می‌شوند. امروز علی در حالی که نیازهای شدید عاطفی دارد نمی‌داند چکار باید بکند. او که بیست و سه ساله است و به اندازه‌ی کافی خوش قیافه، تنها مانده است. من البته روان‌شناس نیستم، اما براین پندارم که شخصیت علی به دلیل تجاوزات دوران کودکی و کتک‌های شدیدی که از افراد خانواده‌اش و دیگران خورده است چند تکه شده. نکته مهم این است که علی به این حالت خود اشراف کامل دارد. او با دقت تمام موارد تجاوز را در ذهن خود ثبت کرده است. روشن است که از این بابت به شدت صدمه خورده است.
 

به‌راستی چند درصد مردان جامعه ما در کودکی مورد تجاوز قرار می‌گیرند؟ تا آنجایی که ذهن من کار می‌کند هیچ کتابی در این زمینه در ایران منتشر نشده است. شاید هم شده و من خبر ندارم. در آمریکا اطلاع دارم که کتاب‌های زیادی نوشته می‌شود. اغلب جلوگیری از این تجاوزات غیر ممکن است. پسربچه‌ای که مجبور است به شاگردی برود اغلب مورد تجاوز قرار می‌گیرد.‌‌ همان‌طور که گفتم به‌نظر می‌رسد این مسئله به صورت رسمی زشت در جامعه جا افتاده است. سابقه تاریخی و ماقبل تاریخی آن به هزاران سال پیش بازگشت می‌کند. بسا که رسم بردگی در ارتباط تنگاتنگ باشد با همین مسئله‌‌ی تجاوز. لزومی ندارد که به پای برده زنجیر ببندیم. به او تجاوز می‌کنیم و او از آن پس پشتش خم است.
 

آنچه که در اینجا من به علی و دیگرانی که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند می‌توام بگویم این است که دوستان! گرچه رفتار جنسی یکی از مهم‌ترین رویدادهای زندگی ماست، اما تنها رفتار نیست. میدان بسیار گسترده‌ای فراوری ماست برای حرکت علمی، فنی و هنری. خود علی نمونه‌ی بارز این رفتار است. او که از نظر روانی خرد و خراب و خسته بوده است و از لکنت زبان رنج می‌برده موفق شده خود را به دانشگاه برساند. زندان رفتن پدر او به دلیل مشکلات خانوادگی نیز با اینکه باعث وحشت شدید او شده، چرا که همه او را متهم کرده‌اند که سهل‌انگاری او موجب دستگیری پدر شده، اما باعث نشده که علی از پای بیفتد. امروز اما این مسئله مطرح است که او چگونه بتواند بر تنهایی خود غلبه کند و دوستی برای خود بجوید. روشن است که علی به رغم تمام سوابق زندگی‌اش تمایلی به همجنس نداشته و بیشتر در جست‌وجوی جنس مخالف است. باور دارم بسیاری از کسانی که ادعای همجنس‌گرایی دارند، اغلب محصول تجاوزات دوران کودکی هستند، که چون نمی‌توانند راهی پیدا کنند برای غلبه بر این گرفتاری و چون راه نزدیک شدن به دختران و زنان را نمی‌دانند به همجنس خود روی می‌آورند.

 

در اینجا پیشنهاد یک بحث باز را دارم. این مسئله باید از حالت راز بودن خارج شود. شخصی که مورد تجاوز قرار گرفته باید بتواند حرف خود را بزند. «اپرا وینفری»، بانوی برگزیده و بیلیاردر آمریکایی یکی از کسانی‌ست که در کودکی وحشیانه مورد تجاوز قرار گرفته است. او نیز هنانند علی موفق به بازسازی شخصیت خود شده. منتهی تفاوت مطلب در این است که جامعه باز امریکا به او اجازه داده است تا حرف بزند و مشکلات خود را بگوید. البته کار مشکلی ست اما من به علی پیشنهاد می‌کنم زندگی خود را بنویسد. البته نه آن طور که خام برای من نوشته بود. بلکه بنشیند و در این خلوت ناخواسته به این بیندیشد که چه عواملی باعث شده تا افراد به خود اجازه دهند به او تجاوز کنند. علی ممکن است راه حل‌هایی برای این مسئله داشته باشد؛ می‌توان انجمنی درست کرد از افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. باید جلوی بهره‌کشی جنسی گرفته شود. باید کاری کرد تا انسانی که مورد تجاوز قرار گرفته با سربلندی در جامعه زندگی کند. به علی تبریک می‌گویم که شهامت اعتراف کردن داشته است. به او تبریک می‌گویم که به این نکته نیز اعتراف می‌کند که خودش نیز چند باری با دیگران ارتباط برقرار کرده است. روشن است که او مظلوم‌نمایی نمی‌کند. آماده است که بار هر مسئولیتی را به گردن بگیرد. علی باید بداند که این حق اوست که همسری برای خود انتخاب کند، و صمیمانه آرزو دارم دختری در سر راه او قرار گیرد که موقعیت او را درک کند. از حالا می‌دانم علی پیری شادی خواهد داشت چون از دروغ متنفر است.
 

در همین زمینه:
::گزارشی از سوءاستفاده‌ی جنسی از یکی از نویسندگان مهم آلمانی زبان در کودکی  توسط کشیش‌ها در اشپیگل آن‌لاین::
:: کتاب‌هایی برای خوددرمانی لکنت‌زبان::

::داستان تکراری تجاوز جنسی با نگاهی به «شب هول» به مناسبت روز جهانی کودکان قربانی تجاوز، رادیو زمانه، برنامه رادیویی خاک::

Share this
Share/Save/Bookmark

خانم پارسی پور عزیز . با همه ی احترامی که به شما می گذارم اما این طرز برخورد شما با انواع مقوله هایی که با توجه به گسترده گی و تنوع شان محال است که همه گی در تخصص شما باشند دیگر قابل تحمل نیست . شما به معادلی برون مرزی از کسی مثل حجت الا اسلام قرائتی تبدیل شده اید چرا که ایشان هم در خود این توان غریب را یافته که در هر حوزه ای به قطع اظهار عقیده ، و حتا راه کار پیشنهاد کند . قبول دارم که در حوزه های متنوع هم امکان سرک کشیدن و تا حدودی نسبی اعلام موضع کردن هست و این کاملن طبیعی ست اما به شرط آنکه اگر قرار است این مواضع از رسانه ای مثل رادیو زمانه اعلام شوند لااقل مطالعات دقیق تری انجام شود چرا که شما بهتر از من می دانید که مخاطب ناآگاه در هر حوزه ای به راحتی می تواند این موارد را باور و بر اساس آنها موضع گیری کند بنا بر این روا نیست که اطلاعات غیر کارشناسی این طور سخاوتمندانه ارائه شوند . در مورد شما این مسئله بسیار اتفاق می افتد از جمله اظهارات شگفت انگیز شما در بحثی پیرامون شبکه ی فارسی وان و دلایل گسترده گی مخاطبانش که در آخر به شکل حیرت آوری از بیانات شما دستگیرمان شد که این هالیوود است که در پی شکست خود این بار در هیات شبکه ی مبتذل فارسی وان خود را عرضه می کند !!! این بار هم که در همین بحث اشاره می کنید به همجنسگرایانی که محصول تجاوز هستند و این در یک برداشت کلی به معنای این است که به نوعی همجنس خواهی نتیجه ی تجاوز در دوران کودکی ست . این ها مطلقن صحیح نیست و می توانید به راحتی با مراجعه به منابع کارشناسی صحت ادعای مرا متوجه شوید .

بچه بازی پدیده ای گسترده در افغانستان و دیگر کشور های فقیر و حتی ثروتمند در آمریکا و اروپاست. اگر از موارد بیمار گونه این پدیده بگذریم این گسترده گی بیشتر بعلت فقدان یک محیط مناسب برای سکس با زنان است. و مواردی مانند فقر و اعتیاد و بی سوادی آن را تقویت می کنند. این پدیده تنها اختصاص به جوامع مسلمان ندارد بلکه در میان دیگر ادیان بویژه کشیشان محروم از ازدواج و حتی کشورهای غنی و ثروتمند هم شایع است.
بچه بازی کثیف ترین نوع سکس است بویژه اگربا پسر باشد. یک طرف یک فرد بالغ و زمخت و طرف دیگر پسر بچه ای معصوم و بیگناه که نه تنها هیچ تصوری از عمل جنسی ندارد بلکه اصولا ساختار بدنی و ذهنی اش برای مفعول شدن آفریده نشده است. اگر چه سکس با دختر بچه ها هم یک نوع بچه بازی کثیف محسوب می شود ولی چون قربانی این ماجرا یک دختر است. ساختار اصلی وجودش بدلیل مونث بودن با سکس سازگار است اگر چه بعلت کمی سن هنوز به مرحله داشتن میل جنسی و سکس نرسیده است. بدین لحاظ سکس با پسر بچه دارای عواقبی بسیار دهشتناکتر از نظر روانی برای اوست و با دختر بچه بازی تفاوت بسیار دارد. او وقتی بزرگ بشود یک جانی تمام عیار خواهد بود.....دخترانی را تصور کنید که خود بیصبرانه مشتاق عمل جنسی هستند ولی آلت تناسلی آنها از فرط بیکاری خاک می خورد! و در همان هنگام برادران آنها مورد تجاوزجنسی قرار می گیرند.این جامعه خوشحال است که حجاب زنانش را حفظ کرده است! در حقیقت جور دختران خانه نشین را پسران جامعه می کشند!

طبق نظریات ارزشمند فروید یک میل (اعم از جنسی و غیر جنسی) در صورت سرکوب از بین نمی رود و خود را تبدیل به صورت های دیگری می کند تا بلکه بتواند رنج عدم کامیابی خود را تا حدی جبران سازد.میل جنسی نیز در صورت سرکوب بصورت ناقص به انواع دیگری تبدیل می شود.فرضا اگر کسی را از جنس مخالف منع کنن او به سمت همجنس خواهد رفت و اگر او را ازهم جنس هم منع کنند بسوی بچه ها خواهد رفت! اگر او را از بچه ها منع کنند بسوی آمیزش با حیوانات سوق پیدا خواهد کرد! اگر او را از حیوانات هم منع کنند غریزه جنسی او بصور بسیار متفاوت تری خود را نشان خواهد داد برای مثال ممکن است رفتار خشونت آمیز پیشه کند و دچار جنون دگر آزاری و یا خود آزاری گردد و یا اینکه بحریصانه بدنبال جمع آوری مال و ثروت بیافتد و یا فوق العاده خسیس شود.و یا خود را بصورت افسردگی های بسیار آزار دهنده نشان دهد.
به هر جهت این میل از بین نخواهد رفت پس بهترین راه برای حفظ سلامت غریزه جنسی دادن آزادی انتخاب به اوست.(این موضوع در حیوانت هم دیده شده است. برای مثال دو مار نر را از جفت هایشان جدا کردند و در یک قفس انداختند پس از مدتی مار قویتر مزاحم ناموس دیگری شد! و پس از مدتی کلنجار چون قویتر بود از او کام گرفت و مار دیگر چون ضعیف تر بود تسلیم شد و خود را به او سپارد!)
این موضوع حتی برای زاهدان و تارکان دنیا نیز صدق می کند. زاهدان تارک دنیا معمولا بسیار شکمو هستند و بنظر می آید که غریزه جنسی آنها به شکمشان منتقل شده است. می گویند از یک زاهد پرسیدند وقتی شما جوان بودید چگونه ارضائ می شدید؟! فرمود گاه گاهی برایم فسنجان برایم می آوردند که در آن یک مرغ کامل بود وقتی می خواستم دو ران آن را از هم جدا کنم دو انگشتم را در سوراخ بین دو رانش می کردم و چون هم گرم بود و هم نرم , ناگهان ارضا می شدم!
جلوی رودخانه را نمی توان گرفت بلکه باید رودخانه را در جهت مناسب هدایت کرد......

 

داستان جالبی است که می گویند در زمان یکی از شاهان قاجار , شاه دستور داد برای حفظ عفت عمومی در نجیب خانه ها را ببندند! صدراعظم با این کار مخالف بود. او برای نشان دادن مخالفتش دستور داد که در توالت و دستشویی های دربار را ببندند! مدتی گذشت و مردمی که به دربار رفت و آمد داشتند, برای قضای حاجت به پشت درختان باغ می رفتند! کم کم بوی کثافت و مدفوع باغ را پر کرد! یک روز شاه در حال عبور از باغ کاخ متوجه بوی بد مدفوع شد. با عصبانیت علت را پرسید گفتند دستور صدر اعظم است! و مردم ناچارند بعلت بسته بودن دستشویی ها هر جا که توانستند ادرار و مدفوع کنند! شاه فورا صدر اعظم را احضار کرد و با غیظ علت این دستور را پرسید. صدر اعظم جواب داد قربان می خواستم به جنابعالی نشان دهم که وقتی در نجیب خانه ها را می بندید چه اتفاقی می افتد!مردم برای خالی کردن خودشان مزاحم نوامیس مردم خواهند شد!

و به صغیر و کبیر و پسر و دختر رحم نخواهند کرد و بقول معروف از خر نر هم نخواهند گذشت!(هم امر در جریان انقلاب ایران روی داد.پس بستن شهر نو و جمع آوری روسپیان, این امر به سطح شهر ها منتقل شد و دیگر تمیز خودی و غیر خودی ممکن نیست و از این رو چه بسیار زنان عفیف در معرض مزاحمت های سخیف قرار گرفتند) از این روی زنان روسپی فرشتگانی برای شفای جامعه بشمار می آیند!(فرشتگان بیکینی پوش!)و بشریت باید از آنان عذرخواهی کرده و از آنان تقدیر بعمل بیاورد!

 

گر می نخوری طعنه مزن مستان را
صد کار کنی که می غلام است آن را!

 

سکس دریاست و هر گونه رفتار محدود کننده با آن باید بسیار محتاطانه صورت بگیرد. اصل بر آزادی عمل جنسی است مگر آنکه خلافش ثابت شود. تنها خط قرمز غریزه جنسی عشق است. یعنی تا جایی که با عشق و دوستی ومحبت تضاد نداشته باشد آزاد است. امروزه به برکت تکنولوژی و تولید وسایل پیشرفته جلوگیری می توان محدوده آزادی عمل سکس را بسیار بیشترتصور کرد و این راهی است که مطمئنا بشریت از آن سود خواهد برد.دلیلی ندارد که بخواهیم بی جهت خود را با نیروی عظیم سکس که بقول فروید 99 درصد ناخودآگاه ما را اشغال کرده است در گیر کنیم. سکس هم چون غذا خوردن است و تا زنده هستیم محکوم هستیم که آن را بخوریم.

خانم پارسی پور عزیز ! من هم نظر پوریا را تایید می کنم. البته من و شما و همه خوانندگان و نویسندگان و اصلا تمام مردم دنیا از جمله جناب قرائتی می توانیم در هر موردی اظهار نظر کنیم، اما وقتی که امکان استفاده از نظرات و نوشته های کارشناسان هست، واقعا چه لزومی دارد با چنین موضوعات حساسی اینقدر ساده برخورد کنیم. تلاش شما برای گشودن باب این بحث قابل ستایش است، اما امروزه حتی یک کودک هم می داند که چنین موضوعی را باید با یک روانشناس و جامعه شناس در میان گذاشت. جسارتا" فکر می کنم از صفحه ای که توسط زمانه در اختیار شما قرار گرفته است به درستی استفاده نمی کنید و همچنین متاسفم که می بینم شما و رادیو زمانه به انتقاد های زیادی که در این مورد شده پاسخگو نیستید.

با وجود احترام زیادی که برای خانم پارسی پور قاعل هستم. با نظر پوریا خیلی موافقم.

وقتی مطالب نظر دهندگان وزنه بیشتری نسبت به مطالب نویسنده پیدا میکند،باید اشکالی در اقدام و یا تفکر نویسنده باشد.شاید بهتر بود که شما نامه هموطنمان را بدون اظهار نظر انتقال می دادید و یا قبل از اینک خود نظری در رابطه با این مشکل جوامع میدادید،ابتدا کمی مطالعه می فرمودید که کارشناسان جنسی و جامعه چه گفته اند.ضمنا این اتفاق فقط در بین مردان و پسر بچه ها صور نمیگیرد،بلکه دختران و زنان هم چنین رفتاری را دارند ولی نسبت ان بسیار، بسیار کمتر از رفتار جنسی مردان است.

با تشکر از خانم شهرنوش برای طرح همچون مباحثی و شکستن تابوهای عرفی در فرهنگ ایرانی‌، علی‌ باید بداند که با همهٔ مشکلات و اجحاف‌هایی‌ که در زندگی‌ داشته، فردی باهوش و توانایی است که به مدارج تحصیلی‌ رسیده و میتواند زندگی‌ را از نو آغاز کند، خود را قربانی نداند،معیارهای انسانی‌ را در نظر بگیرد و از گذشته درسی‌ برای آینده بگیرد، از لحظات زندگی‌ خود لذت ببرد و در گذشته زندگی‌ نکند و آن‌چیز‌هایی‌ را که خوب میداند، به آن عمل کند، در حال زندگی‌ کرده و به آینده روشن امیدوار باشد. موفق باشد.

در جواب دوستانی همچون پوریا که ادعا دارند صحبتهای خانم پارسی پور غیر کارشناسانه و بی اساس است میخواهم بپرسم که منبع و مرجع شما برای این نوشتهای تند و تیزتان چیست؟ "این ها مطلقن صحیح نیست و می توانید به راحتی با مراجعه به منابع کارشناسی صحت ادعای مرا متوجه شوید " آیا شما کارشناس این بحث هستید!! آقایی که با اطمینان خاطر میگویند "این "اتفاق" فقط در بین مردان و پسر بچه ها صورت نمیگیرد،بلکه دختران و زنان هم چنین رفتاری را دارند ولی نسبت ان "بسیار، بسیار" کمتر از رفتار جنسی مردان است"

میخواهم بپرسم منبع شما برای اینکه این مساله در بین زنان"بسیار بسیار " کمتر است از کجاست؟ آیا شما هم بر پایه خاطرات خود صحبت میکنید یا اینکه فقط چون این نوشته تابوی ذهن شما را هم شکسته فقط میخواهید با ان مخالفت کنید ؟

به هرحال با تشکر از خانم پارسی پور که اگر قصد شما فقط تابو شکنی هم بوده باشد،آنرا به بهترین وجه انجام داده اید

خانم پارسی پور شاید شما فکر می کند که این همه یادداشت را یک نفر می نویسد ولی به صورت مختلف تا روحیه شما را تضعیف کند. ولی به خدا من پوریا نیستم. من خودمم هستم. من با نظر پوریا بسیار موافقم. و از مثالی زد که من خیلی خوشم امد. اقای قرائتی به همت جمهوری اسلامی این امکان را پیدا کرده است که هر چه می خواهد در تلویزیون بگوید و شما هم به همت رادیو زمانه. راستش را بخواهید مدت ها است که نوشته های شما را نمی خوانم از هیچ رقم. چون حتی ارزش باز کردن ان لینک را در ان ها نمی بینیم. این دفعه از روی اشتباه بدون ان که بدانم نویسنده شمائید وارد شدم و بعد گفتم حالا که امده ام، خوب دیگه کاری است شده و اشی پخته.

بعد دیدم که پوریا حرف دلم را می زند. یادم افتاد که شما چند وقت قبل هم سعی کردید مرده اقای سروش را یک جوری با شعر مولوی تطحیر کنید که نفهمیدم بالاخره چی شد. می دانم که ایشان همچنان دارد نامه به سبک خواجه عبدالله انصاری می نویسد و در ضم خامنه ای و در مدح خمنیی. و یک مدتی هم شما در مورد شازده خانمی خودتان نوشتید. حالا هم یک چیزهایی در مورد هوخشتره می نویسید و از این مقوله ها که البته من دنبال نمی کنم. راستش را بخواهید حالا اگر یک داستان تازه هم بنویسید که بهترین باشد گمان نکنم که دیگر دلی داشته باشم که ان داستان شما را بخوانم. شما حق دارید که هر جوری می خواهید فکر کنید و هر چه هم می خواهید بنویسید ولی من هم حق دارم که بنویسم که اقا پوریا دست مریزاد. مثل پوریای ولی بشی.

دوستان گرامی آقای پوریا و کاربران
من خودم می خواهم به مقامات زمانه نامه بنویسم و جدی خواستار این شوم که بلندگو را از خانم پارسی پور بگیرند. دیگر قابل تحمل نیست چنانچه ایشان همجنس گرا ستیزی و هراسی را اعمال می کند و در مورد هر چیز نظر می دهد. ایشان بین بچه آزاری و تجاوز به کودکان و همجنش گرایی تفاوت قائل نیست. کار ایشان سوء استفاده از فرصتی است که زمانه در اختیارش گذاشته است. خواهشمندم شما هم به مسئولان زمانه بنویسید و مستقیم به کار خانم پارسی پور اعتراض کنید و از زمانه بخواهید بلند گو را از ایشان بگیرد و تنها بگذارد داستانهایش را بخواند. در ضمن به اینکه می گذارند مطالبی مانند کامنت های کاربر مهمان در تاریخ شنبه, 03/14/1390 - 16:37 منعکس شود اعتراض جدی کنید. این نظرها خطرناک و توهین مستقیم به تمام زنان و تشویق به تجاوز به زنان است. سکوت نکنید
با احترام
نیلوفر شیدمهر

قابل توجه پوریا و دوستان دیگری که با ایشان موافق هستند.

اخیرا به نظر می رسد که من به هر مساله ای می پردازم مورد اعتراض قرار می گیرم. اینک ببینیم من تا به حال به چه موضوع هایی پرداخته ام. یکی از این موضوعات نقد کتاب ها و اشعار ارسالی بوده است. من نویسنده هستم و خیلی طبیعی ست که بتوانم به این موضوع دست بزنم. کار دیگری که می کنم به اساطیر می پردازم که موضوع مورد علاقه و مورد مطالعه من است و از مقوله داستان نویسی ست. سومین کاری که می کنم بررسی و ترجمه یی جینگ است که چهل سال است با آن سر ، کله می زنم. تحصیلات من در رشته جامعه شناسی ست و فکرمی کنم اجازه داشته باشم اندکی در این میدان حرکت کنم. به طور کلی کار من در رابطه با علوم انسانی ست. علی برای من نامه نوشته. نامه او به دلایلی قابل چاپ نبوده ، بنابر این به این صورت عرضه شده. به راستی شما چه اشکالی در این مساله می بینید؟
کسی راچع به فارسی وان نوشته است. بخش قابل ملاحظه ای از فیلم های فارسی وان در لوس آنجلسُ‌یعنی هولیوود اتفاق می افتد منتهی به نام هنرپشگان امریکای لاتین که به طرزعچیبی شبیه هنرپیشگان هولیوود هستند. حالا که من یک سال است به فارسی وان نگاه می کنم به نظر شما چه اشکالی دارد که درباره آن حرف بزنم؟
از شما صمیمانه خواهش دارم اگر اشکالی به معنای واقعی در مطلبی که من می نویسم می بینید با ذکر دقیق آن اشکال انتقاد کنید، اما این کلی گویی به راستی هیچ دردی را دوا نمی کند.
ضمنا هرگاه دیدید که من به علوم ریاضی، فیزیک، شیمی، پزشکی، نجوم، کامپیوتر و یا فلسفه اشاره کردم شما حق کامل دارید که از من انتقاد کنید. اما خانم ها و آقایان عزیز، ادبیات و علوم انسانی حوزه های کار من هستندُ ، من اجازه دارم در این حوزه ها بچرخم. از این ببعد به سوالات و انتقاداتی پاسخ خواهم داد که دقیقا به اشکالی که من به آن توجه نکرده ام اشاره داشته باشند.

موفق باشید، شهرنوش

حسب عادت معمول سری به رادیو زمانه زدم. دیدن عکس مقاله "سرنوشت دردناک علی" کافی بود که متوجه شوم افسردگی بخشی از زمینه مقاله را تشکیل می دهد. به عنوان شخصی که بیشترعمرش را با افسردگی دست و پنجه نرم کرده است بلادرنگ اقدام به خواندن مقاله نمودم.
داستان زندگی من با علی تفاوتهای بسیار دارد, اما اشتراکاتی هم دارد. بنده نه از لکنت زبان رنج برده ام و نه مورد تجاوز جنسی قرار گرفته ام , ولی ازطرف نزدیکانم همواره مقصر بوده ام و مورد سرزنش قرارگرفته ام. شاید بتوان گفت بزرگترین وجه اشتراک من و علی این است که هیچکدام از ما با حالت روانی فعلیمان بدنیا نیامده ایم، بلکه این حالت روانی محصول کنشهای جامعه (که از خانواده شروع می شود) بوده وپس از آن همان جامعه برای توجیه اعمال خود ما را مقصر کرده است و خود را تبرئه!
چندین سال قبل موقعی که هنوز در زادگاهم بسر می بردم به دنبال یافتن راه حل درجامعه اطراف خود بودم . اما سرنوشت چنین بود که چند سالی در خارج از ایران به سر برم ( شاید در آن زمان هنوز انگیزه و رمقی باقی بود) و طبیعتا به دنبال یافتن پاسخی به مشکلات روحی روانی خودم بودم. غرض اینکه با نحوه برخورد با اختلالات روحی وروانی در فرهنگهای دیگر از نزدیک آشنا هستم.
در این جا قصدندارم که شرح زندگی خود را بدهم , فقط می خواهم به ذکر چند نکته زیر که بنظرم ضروری می باشد بسنده می کنم:
- افسردگی و انزوا بلایی خانمانسوز است که آهسته آهسته انسان را از درون می خورد. خدا می داند چقدر آرزو داشتم که ایکاش بجای افسردگی با چیز دیگری ,مثلا سرطان, دست و پنجه نرم می کردم. لااقل در این حالت بیشتر مورد توجه جامعه واطرافیانم قرار می گرفتم.
- خانم پارسی پور به هیچ عنوان ادعای روانشناسی و یا روانکاوی ندارد. برداشت اینجانب این است که ایشان به عنوان یک عضو از جامعه ایرانی چالشهایی را که بر سر راه این جامعه قراردارد دیده ،و از تریبون رسانه ای که هم اکنون در اختیارش می باشد اقدام به مطرح کردن این چالشها در سطح عمومی کرده است تا شاید توجه جامعه را به این چالش و راه حلهای احتمالی جلب نماید.
- برای من عجیب است که چرا جامعه روانپزشکی/روانکای ایران توجه کافی به مسئله افسردگی نمی کند. تجربه شخصی من ,که اکنون در میان راه زندگی می باشم, این است که در ایران بیشتر به دارو درمانی اکتفا می کنند و به حالات و نیازهای روحی مراجعه کننده اهمیت زیادی نمی دهند. حداکثر یکی دو کتاب معرفی می کنند و اگر این مجموعه موثر نیافتاد مراجع را مقصرمی کنند!
- به برداشت اینجانب یکی از بزرگترین چالشهایی که در این زمینه برسر راه ما قراردارد این است که : جامعه ما جامعه مقصر کردن و مقصر بودن است. آثار این طرزتفکر شوم را حتی در انسانهایی که در ظاهر می بایست تجربه و تخصص چیرگی بر این طرز تفکر را داشته باشند دیده می شود. به عنوان مثال یادم می آید زمانی که تازه به ایران مراجعت کرده بودم بعد از دیدن یکی دو روان پزشک و روانکاو به کلینیکی معرفی شدم که توسط یک زوج اداره می شد جهت گروه درمانی، با این عنوان که یکی از بهترینهای ایران هستند. بعد ازمدتها انتظار به گروه وارد شدم. متاسفانه طرز تفکر مذکور چنان برتمامی اعضا مسلت بود که امکان هیچ اظهار نظری را نمی گذاشت. در نهایت وقتی دکترها لب به سخن گشودند متوجه شدم من اقلیت کوچکی درمقابل جمع هستم و محکوم به سکوت! برای اعضا گروه مقصر بودن و برای خانم و آقای دکتر مقصر کردن تبدیل به عادت شده بود!

جان کلام اینکه: در بسیاری از کشورها رسم براین است که کسانی که خود از یک ضایعه روحی رنج برده اند تبدیل به مربیانی می شوند که سعی در کمک به کسان دیگری که آنهاهم از همین ناراحتیهای روحی در عذابند بکنند و چه بسا که این مربیان بهترینها در کار خود باشند.
بنده بر این باورم که خانم پارسی پور سعی به دعوت به چنین گفت و شنودی دارد. اما سوال این است که آیا جامعه ما آمادگی چنین محاوه ای را دارد؟

با آرزوی سلامتی همگان

خانم پارسی پور عزیز همین که می گویید علوم انسانی حوزه ی کار من است یعنی خواسته یا نا خواسته گستره ای را زیر بال خود کشیده اید که حتا تایین مرزهای ذهنی آن هم از توان آدمی خارج است . طوری این را مطرح می کنید و می گویید که علوم انسانی حوزه ی کار شماست که انگار این حوزه محدوده ای راجع به مثلن خوراک دام است یا مجموعه ی کوچکی ست از اطلاعات تخصصی راجع به نوعی گیاه نادر که احتمالن از دو یا سه جلد کتاب هم تجاوز نمی کند . اما هم شما و هم دوستانی در این صفحه خواسته بودند که انتقادات به صورت دقیق طرح شوند و از کلی گویی پرهیز شود . اول اینکه نمی شود از شما سپاس گذار نبود به دلیل طرح مباحث ممنوعه ای چون مسئله ی علی . نا گفته پیداست که طرح این موضوع ــ هر چند ناقص و غیرکارشناسی ــ چقدر می تواند به جامعه ی وحشت زده ی ما که از عنوان کردن کمترین مسائل خود می ترسد کمک کند . اما از این ها گذشته اگر بخواهیم مثلن با همین طرح دلیل تان راجع به بسیاری که به قول شما "ادعای" همجنسگرایی دارند ، از منظر کارشناسی برخورد کنیم به نتایجی کاملن متفاوت از نظر شما می رسیم . من کارشناس این مورد نیستم اما بیش از یک سال از عمر خودم را یکسر وقف تحقیق درباره ی همجنسگرایی کردم و می خواستم راجع به آن بدانم . در مسیر این تحقیقات از سازمان بهداشت جهانی گرفته تا فعالان شناخته شده ی همجنسگرایان و تا منابع روانشناختی و جامعه شناختی و حتی تا مصاحبه ی چهره به چهره با همجنس گرایان پیش رفتم و با کمال حیرت در تمام طول این مسیر و برخوردهای متنوع با آراء گونه گون هرگز به چیزی شبیه به گفته ی شما بر نخوردم اگر هم گه گاه مشابه آن را شنیدم از مخالفان متعصب این مقوله شنیدم . و این را هم می دانم که هنوز هیچ یک از حوزه های علمی از روانشناختی گرفته تا علوم محض بیولوژیک نتوانسته اند دلیل مشخصی برای درک چگونگی همجنس خواهی در انسان مطرح کنند و هر چه تا به حال عنوان شده همچنان و هنوز در حد فرضیه باقی مانده . من در جریان تحقیقاتِ بسیاری از دانشمندان و روان شناسان در باب همجنسگرایی قرار گرفته ام ؛ (از فرضیه ی برادر بزرگتر ... تا نقش پدران خشن... تا اندازه گیری جمجمه ... تا شرایط محیطی ... و تا عوامل ژنتیک .) صاحبان هیچ یک از این فرضیه ها که عمر حرفه ای خود را وقف این مقوله کرده اند به قطعیتی که شما در کلام تان دارید نرسیده اند و این طور قاطع حرف نزدند . اصلن شما حوزه ی اصلی تان ادبیات است و خود من شهرنوش نویسنده را بسیار هم دوست می دارم پس بگذارید از زبان ادبیات هم نقد خودم را به این مقوله عنوان کنم . خانم پارسی پور عزیز شما خیلی بهتر از من بار کلمات را می شناسید و با چگونه گی برخورد با آنها و چگونه گی برخورد آنها با مسائل آشنایید . شما وقتی در همین متن اخیر که مورد نقد من است می گویید : ــ کسانی که ادعای همجنسگرایی دارند ... یعنی اینکه به هیچ عنوان درک مستقیم و واضحی از همجنسگرایی ندارید چرا که می گویید " ادعای همجنسگرایی " . خانم شهرنوش عزیز هیچ همجنسگرایی "ادعای" همجنسگرایی ندارد . همجنسگرایی چیزی نیست که بشود آن را ادعا کرد . مگر خود شما مثلا ادعای دگر جنس گرایی دارید ؟ آیا واقعن تا به حال پیش آمده که در جمعی یا پیش دوستی ادعا کنید که دگرجنس گرا هستید؟ می بینید که این حالت بعید به نظر می رسد و وقتی شما با چنین ادبیات غیر تجربی و نا مانوسی با این حوزه برخورد می کنید معلوم می شود همانطور که گفتم درک طبیعی و سالمی از این حوزه ندارید و همه حرف من هم این است که در غیاب چنین درکی نباید نظریه صادر کنید و آن بخش مفید از کارتان که شکستن تابوهاست را ضایع کنید . شما هیچ وقت گرایش جنسی تان را به این معنا احساس نمی کنید و در مورد آن ادعایی هم ندارید و این طبیعت انسان است چرا که گرایش جنسی چیزی ست که با آن به وجود آمده اید / زندگی کرده اید و با آن به خاک سپرده می شوید . و در پایان باز هم تاکید می کنم که هنوز هیچ یک از علوم انسانی مدعی نشده که در مورد همجنس خواهی به نتایج قطعی دست پیدا کرده فقط در این مورد همچنان آن دو نظریه ی ثابت هستند که بیش از باقی نظریه ها اذهان را به خود مشغول کرده اند ؛ یکی از منظز بیولوژیک و دیگری از منظر اجتماعی و شرایط محیط مشغول حدس و گمانه زنی هایی هستند که هنوز هیچ یک نتوانسته دست آورد های خود را به عنوان نتیجه ی نهایی روی میز بگذارد . اگر چنین شده و من خبر ندارم لطفن شما مرا مطلع کنید .

با سلام به خانم پارسی پور عزیز و همه ی دوستانی که کامنت گذاشته اند.خانم شیدمهر و پوریا من برایم سئوال پیش آمده که چرا شما که همیشه در حال مخالفت با خانم پارسی پور هستید اما همیشه هم شنونده برنامه های ایشان هستید.خانم شیدمهر کمی با خودتان روراست باشید و ببینید به راستی چه مشکلی برای این همه مخالفت و در عین حال شنونده برنامه خانم پارسی پور دارید؟باور کنید این رفتار نادرست است.باید یاد بگیریم به همه نظرات احترام بگذاریم و اگر خوشمان نیامد آنرا گوش ندهیم و یا نشنیده بگیریم.به راستی علت این همه مخالفت غرض ورزانه چیست؟یعنی فردی مانند من که از علاقمندان برنامه های خانم پارسی پور هستم باید به خاطر مخالفت شما با این برنامه آن را از دست بدهم؟متاسفم.ایکاش ما دیکتاتورهای کوچک درونمان یاد میدادیم به همه نظرها و سلیقه ها احترام بگذارند.با تشکر از رادیو زمانه و خانم پارسی پور عزیز.

واقعا این توضیح خانم پارسی پور من را یاد یک گفته اقای قرائتی انداخت که یک بار من به گوش خودم شنیدم که گفت «ما علما همه علوم را خوانده ایم ولی این دانشگاهی فقط یک چیز هایی در یک موردهایی می دانند.» خواستم که اصلا شما و قرائتی یک گروه دو نفره معروف به دوئت تشکیل بدهد و بگوید که بقیه دکان هایشان را تخته کنند. در آن دوئت ایشان از علما بگوید و شما از علوم اجتماعی. البته مورد های کوچکی مثل تکنولوژی و پزشکی می ماند برای بقیه که با ان دلشان را خوش کنند.// مشکل شما این است که شده اید مثل خانم گلی در مجله زن روز عصر بوق پهلوی که هر کس می توانست هر سوالی بکند و گلی خانم هم جوابش را می داد. از مشکل حساسیت صورت بعد از بند انداختن با مشکل های ادواری موسوم به پریودیک و البته مشکل های اجتماعی و اقتصادی. گلی خانم در مورد هر چیزی می نوشت، البته به جز موضوعی های سیاسی (از ترس ساواک)، حالا خانم پارسی پور این محدودیت را هم ندارد، چون ساواک هلند زپرتی است. برای این که هر کس که به سن من و خانم پارسی پور رسیده باشد و یک مقداری هم خوش خوشک مطالعه کرده باشد در مورد های بسیار یک چیزهایی می داند. راستی یادم رفت برایتان بنویسم که بعد از انقلاب مشخص شد که ان گلی خانم به واقع یک عضو سبیلوی هیات تحریره مجله زن روز بوده که عادت داشته که از گلی چمنی چیز بخواند و البته یک عدد خودکار بیک بسیار پایدار خریده بوده و عضویت درهیات تحریریه زن روز را به دست اورده بوده. حالا اگر شما به رویه گلی خانمی ادامه بدهید و اگر سردبیر محترم رادیو زمانه اجازه بدهد که این جا ان را تبدیل به رادیو زنانه کند دیگر باید رفت از دولت هلند پرسید که هزینه های ان را می دهد. در ضمن من در بالا یک یادداشت در حمایت پوریا گذاشتم. این را نوشتم که بگویم مقدم هستم ولی پوریا نیستم.

کسی را میشناسم که در شهرستان کوچکی زندگی میکند ایشان انصافا هم شاعر است وهم صدای خوبی دارد اما وقتی میبینمش به تمام خواننده ها وشعرا بی احترامی کرده وکار آنها را سخیف میشمارد روزی بهش گفتم تقصیر دیگران چیست که تو توانایی انتشار آثارت را نداری از قضا جدیدا قراره کاست بیرون بده وساکت هم شده. الان به دوست منتقد همین حرفو میزنم که:آقا شما واقعا اطلاعات خوبت را در یک رسانه منعکس کن وحق دیگران را هم محفوظ بدار

خانم پارسی پور عزیز
بنده نه سواد دانشگاهی دارم و نه اطلاعات کافی در امور اجتماعی،اما جائی خوانده ام که پسر بچه ها از سن ٩ الی ١٤ سالگی ماهیت جنسی مردانه شان شکل میگیرد و اگر این کودکان مفعول شوند،به احتمال زیاد،توان مرد شدن را نخواهند داشت.لذا بیشتر این افراد قادر به روابط جنسی با زنان هم نخواهند بود.برخی نیز شخصیت دوگانه پیدا می کنند و گاه فاعلند و گاه مفعول.
ضمنا افرادی که به علت ژنتیکی بیشتر حالت و رفتار زنانه دارند، با افراد فوق الذکر متفاوتند و این افراد تمایلی به روابط جنسی با دختران را ندارند.
قصدم توهین به شما نیست.بلکه حمایت از شماست.مشروط بر اینکه شما هم بپذیرید که ولی فقیه نیستید.اکثر دوستان خواننده قصد کسب اطلاعات دارند و منع کردن انان از خواندن مطالب در زمانه غیر منطقی است.
اگر شما دوست ندارید که دیگران مطالب شما را بخوانند،لطف کنید و مثل دیگران سایت خصوصی برای خودتان باز کنید.....مطمعنا انگاه کسانی مطالب شما را خواهند خواند که با شما هم عقیده هستند و کسی هم بهشما بیاحترای نمیکند.سپسگذارم

در پاسخ به علی
علی جان نظردهندگان نباید حتما نظرات علمی بدهند و منبع خود را که ممکن است خود منبع هم خطا کرده باشد را به عنوان اثبات درستی نظرشان فاش کنند.بلکه این نویسندگان مقالات و محقن اند که باید علمی و مستدل قلم برانند.دوما مگر خانمها تمایلات همجنسگرایانه ندارند که من باید حتما برای شما منبع معرفی کنم.درهمن رادیو زمانه بخش زنان مطالعه بفرمائید.
سوما همین سوال شما را پوریا و دیگر نظر دهندگان از خانم پارسی پور فرموده اند.اما به شمابرخورده است.

در ادامه پیشنهاد خانم شید مهر می شود برای سردبیر رادیو زمانه ....نامه نوشت و نظر خود را به اطلاغ سر دبیر رسانید.. سرپرست سردبیر رادیو زمانه (فعلا بدون تغییر اسم) هست اقای فرید و این هم ادرس او.
در ضمن می توانید ار طریق خود وب سایت رادیو در قسمت تماس با ما هم اقدام کنید. حق نگهدار پوریا باشد که سر داستان را باز کرد. خیلی از داستان قرائتی که گفتی خوشم امد. اگر ان داستان را ننوشته بودی حتی یک خط هم نمی نوشتم. مدت ها بود که نوشته های خانم پارسی پور را کنار گذاشته بودم، از هر مدلش.

خانم شيدمهر امر كرده اند به مسؤولين راديو زمانه ايميل بنويسيم كه تريبون را از خانم پارسي پور بگيرند و در مورد آقاي زماني هم در مطلب ديگري همين درخواست را فرموده اند
من از راديو زمانه مي خواهم كه تمامي نويسندگان سايت را اخراج كرده و تريبون را به خانم شيدمهر و آقاي پوريا كه كارشناس ارشد هست تحويل دهند با تشكر

خانم پارسی پور دقيقا کاری را کرده و می کند که از يک نويسنده و فعال اجتماعی اتتظار ميرود. پرداختن به موضوعاتی که آن را مناسب تشخيص می دهد تا در جامعه به نقد کشيده شود. اگر شما دانش و معلومات بيشتری داريد بفرماييد جلو و بيان کنيد تا ما هم مستفييض شويم و يا حداقل بجای زير سوال بردن بی دليل نويسنده دليل و برهان و منابع جديدی ارائه کنيد.

خانم شید مهر سلام
در خواست شما از خوانندگان زمانه منطقی نیست.چون زمانه رسانه گروهی و حزبی نیست که اگر عضوی فعال و یا نماینده ای اشتباه کرد و اهداف حزبی و یا اساسنامه سازمانی را مراعات ننمود،او را از حزب بیرون کنند.ضمنا زمانه مدعی است که وابسته نیست.لذا دخالت در امور مطبوعاتی زمانه اشتباه است و قرار نیست که در خارج هم یک شعبه از وزارت ارشاد دایر شود.
ازادی بیان یعنی همین.به عبارت دیگر خانم پارسی پور حق دارند همچون اخوندها این پدیده را تا نفی هم بنمایند و یا نظراتی بدهند که نادرستی ان نظرات اثبات شده باشد و ....اما زمانه و برخی رسانه های دیگر برای افزایش دانش مردم عادی این امکان را فراهم نموده است که محققین و صاحب نظران اشتباهات مقاله نویسان را با استدلال زیر سؤال برده و انرا نفی نمایند.اینجا خوانندگان خود تصمیم میگیرند که مطالب چه کسی با ارزش است.

با سلام
متاسفانه با توجه به اینکه در این زمینه آمار موثقی وجود ندارد بسیار سیاه نمایی شده و بیشتر جنبه احساسی دارد. شما به موضوع به عقد هم در آوردن مردها در جنوب اشاره کرده اید چیزی که ما که در ایران زندگی می کنیم هرگز نشنیده ایم. می توانید بگویید با استناد به چه منبعی چنین صحبتی را در اینجا مطرح کرده اید؟

با سلام

با تشکر از خانم ارسی پور به خاطز گوشزد کردن این "اسمشو نبر که خیلی داغه" یا به قول امریکیی ها سیب زمینی داغ همه جوابها را هم سطحی بررسی کردم. از لابلای انها یک چیزی پیداست که اگر خوب بنگریم آنرا میبینیم. این مخالفت یا انزجاری که برخی از مخاطبین مقاله از خود نشان داده اند میتواند زنگ بیداری برای عده ای باشد. این دوستان بایستی در اعماق ذهن خود به دنبال جواب بگردند و مطمین هستم اگر نیک بجویند آنرا پیدا خواهند کرد.

قدر مسلم اینست که اولین تجربه جنسی انسان به هر شکل که بوده باشد بنیانگزار گرایش جنسی فرد میشود و تمام کسانی که گرایش های غیرمعمول دارند اگر نیکوتر نگاه کنند وبا خود روراست تر عمل کنند خواهند دید که بلی چنی هم بوده است. این که ساختار ژنتیکی را عامل یا علت بدانیم شاید کمی بیراهه رفتن باشد گرچه همه میدانیم که همه رفتارها ریشه در ژن ها دارند.

دوستان عزیز این را قبول بفرمایید که در ایران به علت ممنوع الملاقات بودن دخترها و پسرها متاسفانه بار جنسی جامعه به سوی پسربجه های بیگناه سوق داده شده و شاید کمتر مردی را بتوان یافت که از طغم و بوی این بار گران یا نچشیده باشد یا نشنیده باشد. ....

....در رفتار ها و گفتارهای روزمره مان این خاطرات نهفته به گونه ای بروز میکنند و خومان هم بی عبریم چون به جای رویارویی با مشکل کتمان را بر گزیده ایم. متاسفانه کتمان کردن مسایل گرچه یک راه خل نسبتا خوب و مناسب است اما در عمل هیچ قدمی در جهت بازبینی و حل مساله برداشته میشود. در سوی مقابل کتمان وقتی فرد به مشکلی آگاهی پیدا میکند ممکن است بلافاصله به و یا با فاصله به قبول مشکل برسد و در چنین صورتی حرکت در جهت رفع مشکل میسر میشود.

در جامعه نرسالار ایران یکی از دعدغه های دوران رشد پسرها این است که مورد هجوم و تجاوز قرار نگیریند. دوستی را میشناسم که یکی از پسرهایش دو تا شلوار میپوشید و به مدرسه میرفت! این دوتا شلوار پوشیدن برای پدرش هیچگونه دکمه ای را روشن نمیکرد اما برای بنده کاملا واضح بود که آن نوجوان با پوشیدن دو شلوار فکر میکرد از دست هم کلاسان متجاوزش مصون خواهد ماند.

دوستان من همیشه از نوشته های خانم پارسی پور خوشم نم آید ولی در مورد این مطلب بایستی عرض کنم که این مطلب میتواند خیلی راه گشا باشد.

البته وقت بنده کوتاه است و بایسی کوتاه کنم اما بار دیگر بابت شچاعت علی یا هر کسی که توانسته از خود بیرون آید و موضوع را بیان کند وی را تحسین میکنم. چون تنها را بیرون امدن از تارکی عبور کردن از آن است.

به جناب پوریا و دیگر دوستانی که با وی موافق اند. آیا هرگز فکر کرده اید که چرا به این نوشته واکنش شدید می کنید؟

خطاب من به کاربر مهمان است که می گوید بچه بازی نوع کثیفی از سکس است بویژه اگر با پسر باشد.واقعا برایتان متاسفم.حتی در قضیه تجاوز جنسی هم دختران مورد تبعیض هستند. شما تا به حال چند تحقیق کر ده اید یا خوانده اید که به این نتیجه رسیده اید.

آقای کاربر،

بله درست است، در چنوب ایران که دریانوردی از مشاغل اصلی آنهاست پیش می آید و یا می‌امده که پسرها را طی مراسم دردناکی به اصطلاح به زن تبدیل می کنند و بعد با آنها ازدواج می کنند. آقای ابراهیم گلستان داستان بسیار جالبی دارد به نام خروس که به همین مساله می پردازد.
شخص من عکسی در یکی از نشریات دیدم. مردی مسن با ریش سفید بچه ای را در آغوش گرفه بود. در پاسخ به خبرنگار که پرسیده بود این بچه کیست، پاسخ داده بود بچه شوهرم است.
در نظامات دریانورد وهمچنین در جاده ابریشم، چون امکان همراه بردن زن نبوده است ، زنان اگر مورد تجاوزقرار بگیرند باردار می شدند مردان و پسران را به همراه می بردند...

شهرنوش

من البته اخیرا ندرتا به رادیو زمانه سر میزنم (کلا کیفیت مطالب خیلی پایین اومده و مطلب خوب ندرتا توش پیدا میشه)...بنابراین فرصت خوندن نوشته های پیشین خانم پارسی پور رو نصیبم نشده بوده ؛
اما در مورد این نوشته قضاوت من اینه ؛ کلیت نوشته هیچ ایرادی نداره و بنظرم هم کار و نیت نویسنده برای مطرح کردن چنین تابو ولی در عین حال پدیده ی گسترده ای است، قابل تقدیره (استفاده از لفظ گسترده اینجا نسبی است؛ در قیاس با سایر جوامعی که دراونها حقوق کودکان مدون و شدیدا تاپیک حساسیت برانگیزی است و نه در ایران که مرگ یک کودک در اثر کتک - خبر مربوط به چند روز اخیر- واکنش درخوری بین مردم نمیابد) - منتها باید اذعان کنم وقتی به سطوری که در اون نویسنده (حسب گمان شخصی) ریشه بسیاری همجنسگرایی ها رو تجاوز در دوران کودکی دانسته چشمانم چهارتا شد. چون انتظار در رفتن این اشتباه از نام "پارسی پور" برام شگفت انگیز بود. (ولی خانم پارسی پور، با اطمینان خاطر بهتون میگم اگر این "اشتباه" آنهم در یک مصاحبه "گفتاری" و نه "نوشتاری" که نگارنده با احتساب و فکر کلمات را کنار هم میچیند، اگر این اتفاق برای یک نویسنده غربی پیش می‌آمد، چنان در عرض دو روز مطبوعات و رسانه ها به زیرش میکشیدند که در تصورتان هم نخواهد گنجید که چطور دستاورد سی ساله یا یک جمله میتواند خراب شود.
(فکر میکنم ضمن آموزش رشته جامعه شناسی غلطهای آماتورانه پژوهشی این حوزه- تعمیم دادن ذهنی یک تجربه شخصی به کلیتی آزموده نشده-چندان هم مسئله غامضی نباشد) - خانم پارسی پور عزیزم، معنای ضمنی این کلام شما مبنی بر تحت تجاوز قرار گرفتن عموم همجنسخواهان در کودکی اینست که گرایش همجنسخواهانه، نه مسئله ای فیزیولوژیک بلکه واکنشی (صدمه ای) روانی به تحت تعرض قرارگرفتنهای جنسی کودک است. به کلام دیگر، عموم همجنسخواهان بیمارانی هستند که باید تحت مداوا قرار بگیرند. رابطه ی تحت تعرض قرارگرفتن و گرایش همجنسخواهانه علّی فرض شده. وای بحال ما...! از کجا این حکم کلی را در آوردید خانم پارسی‌پور؟ از گمان شخصیتان؟(من دقیقا میدانم منظور شما صدور چنین حکم کلی در مورد همجنسگرایان نبوده...اگر بوده که واویلا ! خواهش میکنم برای نامتان هم که شده بروید آگاهی تان را بیش کنید و یا مطالعه کمی درین زمینه کنید، تا پسوند همجنسگراستیز برای همیشه به نامتان پیوند نخورده).
------------------------------------------
اما در مورد علی و مسئله مورد تعرض قرارگرفتن در کودکی! من هم چون نویسنده از علی میخوام که این عنصر منفی روانی رو با آشکار کردنش...با کمک به آگاهی سازی دیگران (این فعالیت میتونه مجازی باشه) اون رو تبدیل به یه عنصر مثبت در زندگیش بکنه...و اینکه همه مثل علی خوشبخت نیستن که بتونن مسلط باشند و بدونند که چه اتفاقی براشون افتاده...بنابراین علی جان، من اگر جای تو بودم اول از همه ازونجایی که طی دوره ای خودم در نقش متعرض، ناخودآگاه به بازتولید این رفتار کمک کردم (باید "بدونی" و "معتقد"باشی که تو "هیچ تقصیری نداشتی و نداری" برای بازتولید اون رفتار) ولی ازینجا به بعد چون "آگاهی" که این موضوع میتونه چه تاثیر ویران کننده ای رو شخصیت انسان بذاره...بنظرم انسانیه که تو با کسانی که این کار رو در حق اونها انجام دادی، رو در رو و در خلوت هم بمنظور علت بروز این رفتار در خودت براشون توضیح بدی و هم اونا رو هم مثل خودت "آگاه" به بدن و روانشون کنی.
علی جان، توصیه بعدی من به تو اینه که "بخون"، "بخون"، "بنویس" فقط با خوندن و نوشتنه که میتونی از بند جبر محیطی رها بشی.
-------------------------------------------------------------------
یه نکته دیگه که یادم اومد اینه که اوپرا وینفری نه تنها داستان تجاوز در کودکی خودش رو علنی کرد، بلکه بارها و بارها و بارها موضوع تجاوز به کودکان رو در برنامه اش مطرح کرده. علاوه بر این کار بسیار جالبی که کرده اینه که از خواننده ها و بازیگراهای مشهور خواسته که اونایی که در کودکی مورد تجاوز قرار گرفتن بیان در برنامه اش و در مورد این موضوع صحبت کنن، تا قبح صحبت در مورد این موضوع بین مردم بریزه.
یک اپیزودش رو که اتفاقا چند روز پیش MBC4 ماهواره عرب (ایرانیان داخل فقط به این واسطه میتونن اوپرا رو ببینن) داشت تکرار میکرد، بصورت اختصاصی راجع به تجاوز به کودکان پسری بوده که حالا همگی بزرگ شده اند و طی یه حرکت جمعی داستانشون رو به اشتراک میذاشتن.
اینم لینکش :
http://www.oprah.com/oprahshow/Full-Episode-200-Adult-Men-Who-Were-Moles...

@کاربر مهمان در تاریخ دوشنبه, 03/16/1390 - 17:24

«به جناب پوریا و دیگر دوستانی که با وی موافق اند. آیا هرگز فکر کرده اید که چرا به این نوشته واکنش شدید می کنید؟»

**** همه را به کیش خود پندارد!‌ :))

خانم پارسی پور عزیز
گلایه مند بودید که در انتقاد از شما کلی بافی می شود و دیگر اینکه تصمیم دارید تنها به نقد های مشخص پاسخ بدهید . بعد از این کامنت شما من خیلی مشخص تر از قبل( هر چند کامنت قبلی من هم کاملا واضح بود) ایراد هایم را به مطلب شما طرح کردم و حالا می بینم که پاسخی برای آنها ندارید در حالی که مدعی بودید به انتقادات به قول خودتان مشخص پاسخ میدهید . ما باز هم منتظر می مانیم و صبر می کنیم تا بعدن متحم نشویم که در مورد شما زود قضاوت کردیم اگر بگوییم شما وقتی مرتکب اشتباهی می شوید آن هم از نوع مکتوب ، حاضر به قبول آن نمی شوید و فقط مدعی نقد پذیری هستید .

پاسخ به آقای اصخر
اولن جناب آقای اصخر اینطور که شما به غلط نوشته اید واکنش را " نمی کنند" بلکه معمولن آن را "نشان میدهند" . بعد هم به نظر من اگر خانم پارسی پور یک طرفدار مثل شما داشته باشد به هزار منتقد مغرض نیازی ندارد دیگر . هم به شما و هم به دوستان دیگر پیشنهاد می کنم از برخوردهای این چنینی! با کامنت ها دست بردارند و به موضوع اصلی بپردازند . اگر موافقید عنوان کنید به چه استنادی و اگر نه متن اصلی را مورد نقد قرار دهید نه ابعاد روانکاوی!!! شخصیت کاربران را . به خصوص در این بحث موضوع اصلی من نیستم و من فقط ایرادهایی را به متن خانم پارسی پور وارد کردم و امیدوام که پاسخ گو باشند . شما هم خون خودتان را کثیف نکنید .

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما