خانه | تاریخ

پرویز ثابتی در سایه‌روشن تاریخ معاصر

سه شنبه, 1389-10-28 18:22
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
احسان مرادی

احسان مرادی - بعد از ماجرای ۲۸ مرداد ۱۳۲۰ خورشیدی محمدرضاشاه، یک دوره‌ی جدید ۲۵ ساله را با حمایت آمریکا بر تمامی امور کشور آغاز کرد و با وجود همکاری ارتش و شهربانی برای ایجاد امنیت و حفظ ثبات، هنوز رابطه‌ای منسجم و سازمان‌یافته بین تمام ارگان‌ها به وجود نیامده بود. از این‌رو وجود تشکیلاتی منسجم، ضروری به‌نظر می‌رسید که این امر در ۲۳ اسفند سال ۱۳۳۵ با تصویب قانون تشکیل ساواک، تحقق یافت.[۱]

ساواک یا همان سازمان اطلاعات و امنیت کشور، مهم‌ترین نهاد امنیتی و اطلاعاتی بود که آمریکا آن را در سال ۱۳۳۵ تأسیس کرد[۲] و پس از تصویب قانون آن در مجلس سنا و مجلس شورای ملی، کار خود را به‌طور رسمی از سال ۱۳۳۶ آغاز کرد. علاوه بر ساواک، واحدهایِ پلیسی شهربانی، گارد شاهنشاهی، ژاندارمری و نیز واحدهای اطلاعاتی و سری رکن دوم ارتش، بازرسی شاهنشاهی و دفتر ویژه‌ی اطلاعات، وظیفه‌ی حفظ امنیت در قلمرو حکومت شاهنشاهی ایرانی را عهده‌دار شدند.[۳]

ساواک - سازمان امنیت و اطلاعات کشور - از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷، سازمان اصلی پلیس امنیتی و اطلاعاتی ایران در زمان سلطنت محمدرضاشاه پهلوی بود که افرادی مانند تیمور بختیار، حسن پاکروان، نعمت‌الله نصیری و ناصر مقدم به ترتیب ریاست آن را بر عهده داشتند و یکی از مهم‌ترین اداره‌های این سازمان امنیتی، اداره‌ی سوم یا امنیت داخلی بود که شاید با پرحادثه‌ترین دوران تاریخ معاصر ایران، همگام بوده است.[۴]

در سال‌های آغاز دهه‌ی ۱۳۵۰، نام پرویز ثابتی در رسانه‌های کشور، تحت نام مقام امنیتی مطرح شد و او را فرد مقتدر ساواک می‌دانستند و شاید به علت معروفیت او بود که هر شایعه‌ای را می‌ساختند و حتی در اوایل انقلاب ۱۳۵۷ نوشتند: پرویز ثابتی از کشور گریخت. پرویز ثابتی مرد نیرومند ساواک، با یک هواپیمای مسافری به مقصد رم،‌ ژنو، لندن در روز اول آبان ۱۳۵۷ با نام مستعار عالیخانی از کشور گریخته است.[۵]

پرویز ثابتی اما کیست؟ شاید هنوز نوشته‌ی معتبری درباره او انتشار نیافته است. ثابتی درباره‌ی خود می‌گوید: «از بدو تولد تا تاریخ مهرماه ۱۳۲۸ در سنگسر از بخش‌های سمنان در محله‌ای به نام تپه‌سر در خانواده‌ای بهایی به دنیا آمدم. دوران ابتدایی را از ۱۳۳۲ الی ۱۳۲۸ در سنگسر و دوران دبیرستان را از ۱۳۲۸ الی ۱۳۳۴ در تهران گذراندم. سال ۱۳۳۴ در دانشکده‌ی حقوق دانشگاه تهران به ادامه‌ی تحصیل مشغول شدم و در خرداد سال ۱۳۳۷ موفق به اخذ لیسانس در رشته‌ی قضایی گردیدم و از تاریخ مهر ۱۳۲۸ برای گذراندن تحصیلات متوسطه به تهران آمدم و مدت سه سال در منزل شوهر خواهرم آقای محمدحسین رحمانیان سکونت داشته‌ام و از مهر ۱۳۳۱ خانواده‌ام نیز به تهران آمدند و در همان منزل سکونت گزیدند تا اسفندماه ۱۳۳۴ که منزل تهیه نمودیم و به آنجا عزیمت نمودیم. از ۱۳۳۶ در تهران به شغل آموزگاری اشتغال داشته‌ام.»[۶]

ثابتی در بهمن‌ماه ۱۳۳۷ با معرفی ضرابی، مدیر کل نهم ساواک به استخدام ساواک در آمد. او به زبان انگلیسی مسلط بود و تحصیلاتی نیز در امور اقتصادی و سیاسی داشت.

وی خیلی زود در تشکیلات ساواک ترقی کرد. ابتدا با حمایت فردوست، قائم مقام ساواک و ناصر مقدم، مدیرکل اداره‌ی سوم در سال ۱۳۴۵ رئیس اداره‌ی یکم اداره‌ی کل سوم شد. در همین سال ناگهان به اعتبار یک برنامه‌ی تلویزیونی به شخصیتی سرشناس بدل شد و به تدریج ابعاد قدرتش فزونی گرفت.

ماجرا اما فقط به این جا ختم نشد. درباره‌ی او سخنان شایعه، دروغ و اغراق‌آمیزی، در کتاب‌های تاریخ معاصر نوشته‌اند: «به راحتی می‌توان ادعا کرد تا سال ۱۳۴۹ که وی معاون اداره کل سوم ساواک شد، سایه اقتدارش بر همه عرصه‌های زندگی ایرانیان سنگینی می‌کرد. مخالفان رژیم او را خصم اصلی خود می‌دانستند. در عین حال، احراز همه مشاغل مهم از پست وزارت گرفته تا استادی دانشگاه و معلمی و حتی کارمندی دولت، در گرو دریافت اجازه اداره‌ای بود که ریاستش را او برعهده داشت... او که در اوایل دهه ۱۳۵۰ به عنوان "سخنگوی ساواک" و "مقام امنیتی" شهرت یافت، گرداننده‌ اصلی سازمان ساواک به شمار می‌آمد و با ارتباطاتی که با "موساد" و عوامل این سازمان در ایران داشت حتی در امور مربوط به نمایندگی‌های ساواک در خارج از کشور نیز، که خارج از حدود اختیارات او بود مداخله می‌کرد. اطلاعات وی به ویژه در مورد فعالیت گروه‌های مبارز خارج از کشور، ساواک را در مبارزه با کنفدراسیون و سایر گروه‌های مخالف رژیم یاری داد... وی که دوره جنگ‌ها و عملیات ضد پارتیزانی و ضد چریکی دیده بود، با تجهیزات و امکانات گسترده، گروهی را که در اسرائیل و دیکتاتوری‌های نظامی آمریکای لاتین دوره دیده بودند برای مبارزه با سیاهکل به محاصره جنگل فرستاد... ثابتی، رئیس امنیت داخلی ساواک، بنا به خصوصیات شغلی‌اش صاحب چندین پاسپورت به اسامی مختلف بود. در اواخر حکومت ازهاری، ده روز قبل از انقلاب اسلامی به ژنو گریخت و از آنجا به اتفاق همسرش به اسرائیل رفت. او که به "شکنجه‌گر مخوف ساواک" شهرت داشت در شهر سانفرانسیسکو در خانه‌ای مجلل مسکن گزید و تنها وابسته رژیم سابق بود که یک‌ماه پیش از فرار خود، خانه‌اش را به سفیر یکی از کشورهای عربی فروخت».[۷]
 

به تورق چند نمونه‌ی دیگر می‌پردازیم:
۱. مسعود بهنود درباره‌ی او چنین می‌نویسد: «ثابتی یکی از ناسیونالیست‌های طرفدار نهضت ملی‌کردن نفت بود و برای پیشبرد اهداف رژیم به ویژه در ساواک نقش زیادی داشت. او سال‌ها مدارج ترقی را در ساواک پیمود. کمیته ضد خرابکاری به پیشنهاد ثابتی و به ریاست خود او و با اختیارات کامل به منصه ظهور رسید. وی بعدها به ریاست ساواک رسید. پرویز ثابتی که دوره جنگ‌های چریکی و پارتیزانی دیده بود، در سرکوب رسته‌های چریکی جنگل‌های شمال، نقش مؤثری داشت. قدرت پرویز ثابتی پس از برقراری نظمی‌های همانند نظمیه رضا شاه، باعث شده بود که همه از او بترسند؛ حتی نخست‌وزیرِ شاه. شاه به هر مناسبت، به ثابتی مراجعه می‌کرد و امور مهم را به او محول می‌کرد. وی با سرویس‌های خارجی به ویژه آمریکا و اسرائیل، ارتباط داشت و باعث استحکام این روابط و پیوند هر چه بیشتر این روابط با خارج از کشور بود.»[۸]

۲. روزنامه‌ی کیهان چنین می‌نویسد : «او بهایی است و پس از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ شمسی از کشور گریخت و همراه با همسرش به اسرائیل پناهنده شد. و مامور موساد است. ثابتی از جمله کسانی بود که در رأس یک گروه از مأموران ساواک به اسرائیل اعزام شد و به احتمال قوی در همان مأموریت به استخدام موساد درآمد.»

۳. ارتشبد حسین فردوست می‌‌گوید: «ثابتی از بدو جوانی وارد ساواک شد و در این سازمان ترقی کرد و در حالی که کمتر از ۳۰ سال داشت رییس بخش مربوط به احزاب پنهانی بود. او فردی بسیار پرکار و مقام‌پرست بود. همیشه سعی می‌کرد خود را بیش از آن چیزی که هست نشان دهد. دروغ و راست را به هم می‌بافت تا میزان فعالیت و موفقیت خود را دو سه برابر جلوه دهد. پس از چندی رئیس اداره یکم کل سوم شد. در سال ۱۳۵۰ مدیر کل سوم شد ولی درحقیقت همه‌کاره ساواک او بود. قتل بختیار با برنامه‌ریزی او انجام شد. پس از آن با جلب موافقت نصیری و محمدرضا یک سری مصاحبه‌های تلویزیونی تحت عنوان "مقام امنیتی" انجام داد. در این نمایش‌های تلویزیونی او بسیار خوب و محکم صحبت می‌کرد و همه را تحت تأثیر قرار می‌داد. عنوان مقام امنیتی تا پیروزی انقلاب اسلامی روی او بود و همه‌جا به پذیرایی از او افتخار می‌کردند.»[۹]

۴. سایت خبری پیک نت درباره‌ی او نوشت: «سایه سازمان اطلاعات پرویزثابتی- مقام امنیتی شاه که سعید امامی از او تقلید می‌کرد - بر رسانه‌های تبلیغاتی برون مرزی: به پیک خبر رسیده است که پرویز ثابتی علاوه بر فعالیت‌های اطلاعاتی- امنیتی ماه‌های اخیر خود، ستادی برای تمرکز امور تبلیغاتی بوجود آورده است. این ستاد منطبق با سیاست‌های کاخ سفید در ارتباط با ایران عمل می‌کند و عمده‌ترین فعالیت کنونی آن فشار به تمام رسانه‌های فارسی زبان تصویری و صوتی برای دوری گزیدن از هرگونه تائید افرادی است که در حاکمیت جمهوری اسلامی تحت عنوان اصلاح‌طلب مطرح هستند... پرویز ثابتی معاون سیاسی ساواک شاهنشاهی و از مبتکران ترور مخالفان در خارج از کشور در زمان شاه بود. او با ترور تیمور بختیار (فرماندار نظامی تهران در کودتای ۲۸ مرداد و سپس بنیانگذار ساواک) در بغداد مورد توجه شاه قرار گرفت و برای تصدی پست‌های مهم امنیتی به اسرائیل اعزام شد. ثابتی پس از بازگشت از اسرائیل، آنچه را در آنجا آموخته بود در ساواک و در جریان مقابله با تیم‌های چریک شهری (مجاهدین خلق و سازمان چریک‌های فدائی خلق و دیگر گروه‌های کوچک‌تر مسلح) به‌کار گرفت. اعدام دسته‌جمعی و شبانه‌ ۱۰ چهره سرشناس زندان‌های سیاسی شاه در تپه‌های اوین (از جمله بیژن جزنی، ضیاء ظریفی و...) و قتل "پرویز حکمت‌جو" از اعضای زندانی کمیته مرکزی حزب توده ایران در زندان از طرح‌های او بود... ثابتی مبتکر شکنجه و اعتراف‌گیری در زندان و سپس برپائی شوهای تلویزیونی در دوران شاه بود و خود وی در نقش اداره‌کننده این مصاحبه‌های تلویزیونی ظاهر می‌شد. اسدالله لاجوردی طرح‌های ثابتی را در جمهوری اسلامی پیگیری کرد و بعدها سعید امامی که خود را مقلد پرویز ثابتی می‌دانست و مانند وی معاون سیاسی وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی نیز شده بود این طرح‌ها را گسترش داد. پرویز ثابتی پیش از انقلاب و به توصیه رابطین اسرائیلی خود از کشور خارج شد و تا ۸ ماه پیش در اسرائیل زندگی می‌کرد. در ماه‌های گذشته وی برای جمع آوری اطلاعات ماموران فراری وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی، گفت‌وگو با آنها و تمرکز آنها در یک تشکیلات واحد و برقراری ارتباط با منابع امنیتی- اطلاعاتی در جمهوری اسلامی ابتدا به یک دوره سفرهای امنیتی در شیخ‌نشین‌های خلیج فارس اقدام کرد و سپس در امریکا مستقر شد.»[۱۰]
 

۵. عبدالله شهبازی- مورخ - نوشت: «فراتر از آن، ترور سرتیپ زندی‌پور بهانه‌ای شد تا پرویز ثابتی، بدون مجوز قانونی و حکم قضایی، به اقدامی خودسرانه دست زند و برجسته‌ترین زندانیان سیاسی ایران را، که دوران محکومیت خود را می‌گذرانیدند، قتل عام کند. در روز پنجشنبه ۲۸ فروردین۱۳۵۴/ ۱۷ آوریل ۱۹۷۵ گروهی به ریاست رضا عطارپور (دکتر حسین‌زاده)، و با شرکت پرویز فرنژاد (دکتر جوان)، محمدحسن ناصری (دکتر عضدی)، ناصر نوذری (رسولی)، حسین شعبانی (حسینی)، بهمن نادری‌پور (تهرانی)، سرگرد سعدی جلیل اصفهانی (بابک) و سرهنگ وزیری، رئیس زندان اوین، به دستور پرویز ثابتی، ۹ تن از زندانیان سیاسی را به تپه‌های داخل محوطه زندان اوین بردند.»[۱۱]
 

***
ناصر مقدم، پرویز ثابتی را در سوم آبان ۱۳۵۷ از ساواک کنار نهاد و ثابتی، نهم آبان ۱۳۵۷ از ایران خارج شد و از راه فرانسه، به‌طور مستقیم به آمریکا رفت و چه بسیار افرادی که- به کذا- نوشتند او به اسرائیل رفت و با موساد همکاری کرد. در کتاب‌هایی که نهادهای رسمی جمهوری اسلامی علیه حکومت خاندان پهلوی منتشر کرده‌اند، پرویز ثابتی، بهایی و مامور اسرائیل و همکار موساد معرفی شده است. ثابتی ، پس از برکناری‌اش از ساواک، از ایران خارج شد و در آمریکا گوشه‌گیر و ساکت ماند و با محققی – غیر از عباس میلانی و عرفان قانعی‌فرد - یا رسانه‌ای گفت‌وگو نکرد و خود نیز یادداشت‌هایش را منتشر نکرد.

حسن علوی‌کیا، معاون اسبق حسن پاکروان ، درباره‌ی پرویز ثابتی می‌گوید: «آقای ثابتی جزو جوانانی بود که وقتی استخدام شد من می‌دیدمشان، ایشان یک کارمند عادی و معمولی بود، بعد رئیس بخش شد و بعد رئیس اداره و زمان مقدم هم به عنوان معاون معرفی شد. مقدم یکی از روسای اداره سوم بود. اولین رئیس اداره سوم، ماهوتیان بود و بعد صمدیان‌پور و بعد امجدی و بعد مقدم و آخر سر ثابتی به این ترتیب شد مدیرکل. سویل [غیرنظامی] بود، لیسانسیه حقوق. یک بار خانه پاکروان، ثابتی را دیدم، میهمان بودیم، به ثابتی گفتم که آقا همینطور گرفتید و نشسته‌اید – هنوز ثابتی را کنار نگذاشته بودند، این چندماه قبلش بود – همین‌طور نشستید، آخر این آخوندها را یک فکری بکنید، گفتی که اعلی‌حضرت اجازه نمی‌دهند و اگر اجازه بدهند ما ظرف دو روز، کلک همه‌شان را می‌کنیم، گفتم با کلک کنده شدن آخوند که نمی‌شود، باید به ترتیب دیگری عمل کرد، کلک آخوند را نمی‌شود کند، بایستی طرحی و برنامه‌ای داشت، گفت: نه اعلی‌حضرت به هیچ وجه اجازه نداده، اگر اجازه می‌داد من ظرف ۴۸ ساعت به تمام این غائله، خاتمه می‌دادم. این مثلا توی حکومت شریف امامی بود که بعد پاکروان آمد و گفت: راست می‌گوید، درست می‌گوید.»[۱۲]

داریوش همایون می‌گوید: «پرویز ثابتی فهمیده‌ترین مقام ساواکی بود که می‌شناختم و رفت و آمد داشتم اما ناصر مقدم از ثابتی خوشش نمی‌آمد و به محض اینکه در حکومت شریف امامی، دست گشاده‌ای یافت، او را با جمع دیگری از مقامات ساواک که لابد میانه‌شان با آنها خوب نبود، بازنشسته کرد و نام‌های آنان را در روزنامه انتشار داد. انتشار آن خبر در حکم دادن چراغ سبز به چریک‌های گوناگونی بود که سخت‌ترین ضربات را از ثابتی – به عنوان رئیس موفق کمیته‌ی مشترک – خورده بودند و معنایش آن بود که چریک‌ها می‌توانند حساب‌شان را با کسانی که دیگر نگهبانی نداشتند، پاک کنند و ثابتی البته باهوش سرشارش، زود این معنی را دریافت و از ایران خارج شد.»[۱۳]

به هر حال، تحقیق درباره‌ی عملکرد و شخصیت ثابتی، هنوز در پرده‌هایی از ابهام قرار دارد، اما آیا مناظره و یا نوشته‌ای از او، منتشر می‌شود؟ به هر حال در ایران پس ازانقلاب اسلامی افراد زیادی به نوشتن کتاب‌های تاریخ معاصر پرداختند که یا وابسته به حزبی مشخص- مانند توده، جبهه ملی، نهضت آزادی و ...- بودند و یا قبلاً با ساواک و شخصیت‌هایی مانند مقدم و سرهنگ اعصار و ... همکاری و رابطه داشته‌اند و خود را مورخ شهر نامیده‌اند و چه بسیار کتاب‌ها درباره‌ی تاریخ پهلوی نوشته‌اند؛ و چه بسا نوشتن و روایت وقایع تاریخ معاصر ایران، توسط چهره‌های مستقل و بدون سوء سابقه‌ی سیاسی، حزبی و تشکیلاتی و به شیوه‌ی آکادمیک جزو ضروریات باشد نه آن که روزنامه‌ها و مجلات دوران پهلوی را چسب و قیچی کرد و یا مانند روزنامه‌ی کیهان، برای هرکسی داستان‌سرایی کرد.

پایان دوران پهلوی و آغاز دوره‌ی انقلاب در ایران، اگرچه سرنوشتی دیگرگونه برای خاطره‌نویسی پس از انقلاب رقم زد. به یکباره بازار خاطرات رونق گرفت و این‌بار دو گروه بازمانده از دوران پهلوی و مبارزان انقلابی، نگارش خاطرات خود را از دو دوره‌ی متفاوت ابتدا در فضایی ناآرام و بعدها در محیطی امن آغاز کردند، اما آن‌گونه که فریدون آدمیت در مقاله‌ی «تفکر تاریخی و روش تحقیق» به آن اشاره می‌کند، «تاریخ جریانی از توالی حوادث است که نه در خلاء وقوع می‌یابند و نه اسرارآمیزند بلکه قانون منطقی ترتب معلول؛ حاکم بر سلسه حوادث است.»[ ۱۴]

یکی از مورخان تاریخ سیاسی ایران درباره‌ی ثابتی می‌گوید: «او یکی از انسان‌های باهوش و فهمیم و وطن‌پرست است. برنامه‌های خاص او موجب کنترل جبهه ملی و نهضت آزادی شد و نیز عدم اجازه به توسعه عملیات سازمان انقلابی حزب توده، مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق و عوامل تجزیه‌طلب کُرد و نیز در اهواز... ثابتی توانست که عملیات مخرب و ویرانگرانه بسیاری از گروه‌ها و سازمان‌ها را کنترل و از بین ببرد... اما افسوس که شاه فقید ایران، او را به ریاست ساواک برنگزید و نعمت‌الله نصیری باهوش و معلومات بسیار پایین سکاندار ساواک بود... و در سال ۱۳۵۷ هم مقدم که با مخالفان شاه، ساخت و پاخت کرده بود و به همین دلیل ثابتی را از ساواک بیرون راند...ثابتی بعدها در آمریکا می‌خواست به آزادسازی ایران کمک کند اما متاسفانه گرد و خاک افرادی مانند اویسی و آریانا و بختیار، موجب شد تا او کنج خلوت برود... ولی به هر حال دین بزرگی بر امنیت ایران زمین دارد که مهار کنترل امنیت داخلی را خوب در دستش داشت اما شاه چون مذهبی بود نخواست که او مذهبیون را هم کنترل کند... به هر حال در سال ۱۳۵۰ در تلویزیون گفت که سازمان مجاهدین خلق از شکم نهضت آزادی ایران، بیرون آمده و این برخلاف فضای امنیت ایرانی است.»
 

شاید اگر کسی حرف‌های او را پس از ۴۰ سال دوباره بشنود، دریابد که به راستی فهم درستی از اوضاع ایران داشت.

منابع:

۱. افراسیابی، بهرام؛ ایران و تاریخ، تهران، انتشارات زرین، ۱۳۶۴ش، ص۴۵.
۲. گازیوروسکی، ج مارک؛ دیپلماسی آمریکا و ایران، جمشید زنگنه، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران، ۱۳۷۱ش، ص۲۰۰.
۳. نجاریراد، تقی؛ ساواک و نقش آن در تحولات داخلی رژیم شاه، چاپ اول، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۸ش، ص۲۷.
۴. پژمان، عیسی، اثر انگشت ساواک، فرانسه ، پاریس ، ۱۹۸۱
۵. موضوع: مسافرت آقای ثابتی به خارج از کشوردر ساعت ۱۳:۴۰ روز فوق در هیئت تحریریه روزنامه کیهان گفته شد.
۶. سایت موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
۷. حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ۲، ص ۴۵۰-۴۵۱ ؛ بهرام افراسیابی، وقتی پرده ها بالا می روند، ص ۳۴۱-۳۴۲ ؛ عباس میلانی، معمای هویدا، ص۲۰۸ . ص۳۹۰ ؛ مسعود بهنود، از سید ضیاء تا بختیار، ص ۵۵۵ . ؛ محمود طلوعی، بازیگران عصر پهلوی: از فروغی تا فردوست، ج ۲، ص۹۹۲- ۹۹۷ ، ۱۰۰۱ . ؛ چپ در ایران به روایت اسناد ساواک: چریکهای فدایی خلق، ج ۸، ص ۳۰۹ .
۸. بهنورد، مسعود؛ از سیدضیا تا بختیار چاپ هفتم، تهران، انتشارات جاویدان، ۱۳۷۷ش، ص۵۲۱‌ ـ ‌۸۲۵.
۹. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد دوم، جستاری از تاریخ معاصر ایران»، صص ۴۵۱ – ۴۵۰
۱۰. اینجا
۱۱. پاورقی و اختصاصی در خبرآنلاین - داستان تقی شهرام، کودتای سرخ و تیرباران در سحرگاه
۱۲. در گفتگویش با تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد
۱۳. در کتاب مناظره اش، تحت عنوان من و روزگارم
۱۴. اینجا

Share this
Share/Save/Bookmark

مطلبی خواندنی بود

عالی و از زمانه تشکر

مقاله نتونسته در مورد این شخص یک اطلاعات درست را بده و بیشتر به منابع و کسانی اشاره شده که قابل اعتماد نیستند.
در پایان این نوشته که خواننده انتظار دارد با شخصیت ثابتی آشنا شود اما بر عکس بر سوالاتش افزوده میشود.

منابعی مثل پیک نت، عبدالله شهبازی، کیهان ووو به اعتقاد من قابل اعتماد نیستند.
البته در مجموع خوب بود و کسی که هیج آشنایی با این شخص ندارد یکی سری اطلاعات اولیه را دریافت میکند.

لطفا به آن مورخ تاریخ سیاسی ایران که نامش را هم نمیاورید و ایشان میقرمایند "او یکی از انسان‌های باهوش و فهمیم و وطن‌پرست است. و ...." بفرماید که ایشان چگونه میهن پرستی بودند که بسیاری از روشنفکران و هم میهن نانشان که نه چپ بودند و نه راست و فقط دلشان برای مملکت می تپید با دیدن ایشان بر صفحه تلویزیون رنگ رخسارشان می پرید؟ البته ایشان میهنی را میپرستیند که بر ویرانه های حکومت ملی و قانونی و ستونهای کودتای 28 مرداد بنا شده بود و در آن امثال دکتر مصدق ها و فاطمی ها و صدیقی ها وطن فروش بودند و نصیری ها و زاهدی ها و شعبان بی مخ ها ناجی کشور. عملکرد این مهین پرستان با هوش هم به حزب رستاخیز ختم شد و سپس به غلط کردن و چاره جویی از همان وطن فروشانی مثل دکتر صدیقی و نهایتا فرار. یک دستگاه عریض و طویل که موفقیتش را در انهدام خانه های تیمی تعریف میکرد و کنترل هر کس که بله قربان گو نبود. پیدا کردن کاندوم در خانه های تیمی و اعدام زندانیان هم کار ساز نبود و حضرات ملاحظه فرمودند که تشریف نبرده اگر نگوئیم میلیون ها حداقل صدها هزار نفر به طرفداری از همان گروه ها به خیابان ها آمدند. راستی چه گروه هائی تجزیه طلب بودند؟ حداقل نام و قدرتشان را ذکر میکردید. راستی بحرین را این گروه ها از ایران جدا کردند یا اعلیحضرت به یاری و کمک همین تیزهوشان میهن پرست؟ و اگر کسی اعتراض میکرد سر و کارش با همین آقایان نبود؟ آنها که میگفتند با داغ و درفش حکومت نکنید میهن پرست بودند نه آنان که قدرتشان را در نمایش بدنهای سوراخ شده با گلوله و شکنجه و وادار نمودن به قول خودشان خرابکاران به مصاحبه های تلویزیونی برای کسب مشروعیت از آنان. هوش و میهن پرستی این آقایان در راستای منافع ملی ایران نبود و این را تاریخ نشان داد. اینان میهنی دیگر داشتند و زیرکیشان به زیرکی میهن دوستان نمیماند. در ضمن بر خلاف نظر نویسنده مقاله آقای دکتر عباس میلانی در باره ی آقای ثابتی در کتابشان مقاله ای نوشته اند.

این کمال بی انصافی است که پرویز ثابتی
انطور معرفی می کند او یک بهایی متدین
است. در دیانت بهایت جایی برای خشونت نیست

می بینم که بساط تطهیر شکنجه گرهای سابق رونق گرفته.
واقعا جای شرمساری نداره که یک روزنامه نگار در یک رسانه آزاد در مورد مسئول یک سازمان سرکوبگر مخوف بنویسه:
«شاید اگر کسی حرف‌های او را پس از ۴۰ سال دوباره بشنود، دریابد که به راستی فهم درستی از اوضاع ایران داشت.»
متاسفانه جمهوری اسلامی بلایی به سر ما آورده که فکر می کنیم چنین جنایتکارانی آدم حسابی بودند... افسوس...

در مقاله دیگر به خدمات آقایان رضا عطارپور (دکتر حسین‌زاده)، و پرویز فرنژاد (دکتر جوان)، محمدحسن ناصری (دکتر عضدی)، ناصر نوذری (رسولی)، حسین شعبانی (حسینی)، بهمن نادری‌پور (تهرانی)، سرگرد سعدی جلیل اصفهانی (بابک) و سرهنگ وزیری بپردازید شاید این افراد هنرمند بوده اند و ما فکر میکرده ایم شکنجه گربوده اند

امنیتی که با شکنجه و اقرار گیری تعریف شود کاردانش هم میشود ثابتی! این آقایان هنوز پس از سی و چند سال جرات یک سخنرانی در امریکا و اروپا ندارند یعنی دسته گلی بباد داده اند که من بعید میدانم نواده گان میهن دوست و با هوششان هم احساس امنیت کنند. امنیت ایران را آنانی تامین کرده اند که عشق به فرهنگ و انساندوستی را در دل مردم کاشتند و آبیاری کردند نه چکمه پوشان وطن در جیب!

مقاله ای بسیار ضعیف با نتیجه گیری شرم آور

تقریبا سرو ته نداشت

شما که سانسور میکنید ا ین مطالب را ، ولی بدون تعصب اگر بنویسید باید از فدایی و مجاهد سوال کنید شما ها که هنوز قدرت نداشتید با همکاران و هم رزمان خودتان به دلیل امنیتی چه کردید ؟ مگر رفیق مبارزتان را چون به اشتباه به او شک کردید ترور نکردید ؟ مگر رفیق دگر اندیش تان را ترور نکردید و جنازه اش را نسوزاندید؟ مگر مجاهدین اعضای بریده را شکنجه نمیکنند ؟
ثابتی و لاجوردی جنایتکار هیچ وقت رفقای خودشان را شکنجه نکردند و نکشتند و جسد آنها را نسوزاندند .
آنها به اختناق خدمت کردند و سانسور .
خوب الان چرا شما به ملیحه محمدی و فرخ نگهدار چماق دارانه حمله میبرید و آنها را تکفیر میکنید چون فقط با شما زاویه فکری دارند ؟ این اقدام شما با اقدام خامنه ای چه تفاوتی دارد ؟ خوب خامنه ای هم فکر میکند خاتمی و موسوی و کروبی در نزدیکی به دشمن او یعنی امریکا اشتباه مهلک مرتکب شده اند . شما فکر میکنید فرخ نگه دار و ملیحه محمدی در نزدیک شدن به دشمن زیادی جلو رفته اند . غیراز اینکه شما مثل خامنه ای و شاه فکر میکنید فقط شما بر حق هستید و همه خائن آیا استدلال دیگری وجود دارد که ثابت کند کار شما درست است و کار فرخ و ملیحه یا دگر اندیشان دیگر یک سر خطا ؟

"شاید هنوز نوشته‌ی معتبری درباره او انتشار نیافته است" لازم است کسانیکه با وی گفتگو کرده اند، اجازه دهند که دیگران را شریک گفته ها و شنیده هایشان کنند و این مردم هستند که تصمیم میگیرند آیا ثابتی وطن پرست بوده یا خیر

در سرتاسر مقاله منابعتان مشخص بود. فقط این کسی که در پاراگراف آخر نوشته بودید "یکی از مورخان تاریخ سیاسی ایران" که بود که چنین شکری خورده بود؟

این مقاله منابعی دارد که اصلا وابدا معتبر نیستند حزب توده این خاینترین ارگان سیاسی به میهن ما سرلشکر مقربی را بیاد بیاوریم با 30 سال خیانت وجنایتش در رابطه با کا گ ب خوشبختانه او به سزای اعمالش رسید کیهان نیز جای حرف ندارد نامعتبر ترین وانگ زن ترین روزنامه ای که روزگاری کعبه آمال طیف چپ وروشنفکر نمایان بود مسعود بهنود مردی که در جوانی موهایش را سپید میکند تا جامع را بفریبد که او آدم عاقل وبالغی است اگر قلم میزند وهم اوست که بلافاصله بعد از انقلاب بسیاری از بیگناهان را به پای میز محاکمه میخواهد چرا که نتوانسته است چون داریوش همایون به جایگاهی برسد که در واقع مایه اش را نداشته است اکنون که آن نظام رفته است تصفیه حسابهای شخصی جای منافع مردم را در رابطه با رسانه ها میگیرد وهم اوست که برنامه ساز رادیو است وتلویزیون پس هم میخورد هم میبرد وهم آزاد است تا بسازد وبنماید واما اکنون که در زیر سایه پیر استعمار جاخوش کرده است بدلیل اینکه اکتریت جامعه ایران را جوانان شکل میدهند باز رنگ مو برای فریب وجوان شدن جادوگری میکند کا هین نام جادوگر را نیز بنده از همینان به عاریت گرفته ام زیرا هرروز به شکلی بت عیار درآید عبداله شهبازی توده ای که هم فرزند خان وریس قبیله است هم خواهان شورایی شدن ویکی از جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی است که چون به دام برادران سربازان گمنام میافتد وبقول یکی از زندانیان بعد از 22 خرداد به انفرادی که خرس را ببرند میاید ومیگوید آبا واجدادم خرگوش بوده اند من نیز خرگوشم او نیز توبه میکند ونامه ای را منتسب به پدر اعدامی اش که از هواداران خمینی بوده است وبرای همین اعدامش کرده اند اما این حیله وطرفندی با ساز وکارهای خاص توده ایها است که نهایتا او را به سازمان اسناد انقلاب ورژیم پیشین میرساند دشمنی که پدرش را کشته اند وتخم کین در دلش اکنون جوانه زده است چه میکند جز آنکه باید بکند که کرده ست او درست مانند بعضی گروههای سیاسی برای هر کسی سند میسازد مهر میزند منتشر میکند تا رسوا نماید وپایه حکومت توبه ای اسلامی اش را به رهبری روحانیت بر پای نگه دارد در عمق وجود اما هنوز توده ای است باور به ویران کردن اسلام توسط روحانیون را دارد باید این نظام بماند تا میوه بی دینی چنان برسد که دیگر اسلامی در کار نباشد این سی وچند سال نیز نشان داده شده است که ملایان خود دین ستیز ترین ایرانیان هستند حسن فردوست نمکخواری که به عقیده من نمکدان شکنترین ایرانی است ویکی از مزدوران انگلیس که نقشی بس روشن در همگامی با اربابش برای به قدرت رساندن ملایان داشته است واز همین روست که نمیگریزد زیرا خارش جمع است که کاری با اوندارند اما اشتباه میکند وملایان را هنوز خوب نشناخته است بناچار به هرچیزی میخواهند اعتراف میکند وزمین وزمان را بهم گره میزند تا خاندان خدمتگزا ومیهن پرست پهلوی را رسوا وزمینه بازگشت احتمالی آنان را ضعیف کند وقتی مصرفش تمام میشود سکته زده میشود وبه آرامش روحی میرسد قطا در آن روزگار بارها فکر اینرا میکرده است که خاین است واحتمالا راهی وسیله ای برای خودکشی نداشته است گرچه در بی غیرتان این قدرت ضعیف است اما میشود گمان کرد.بنابراین این مقاله فاقد هرگونه وجاهت منطقی است اینکه پرویز تابتی وطن پرست بوده است شکی در آن نیست احتمالا با تاریخه کهن ایران آشنایی کافی داشته است در واقع او در آنزمان کاری میکرده است که امروز اکتر جوانان آرزویش ر ا دارند مبارزه با واپسگرایانی که امروز جنتی سمبل آن است مبارزه با وطن فروشانی که یا اسلحه میکشدند یا 30 سال برای روسیه جاسوسی میکردند یا خاین هایی که دیروز وامروز سر در آخور اعراب داشتند وتعلیمات چریکی میدیدند ومنابع مالی را میگرفتند ودر میهن به کشتن ژاندارمهای بینوای سیاهکل یا پاسبانهای نگهبان بانکها وعابرین خیابانها میپرداختند

بخش دوم
آنانی که از همین قوم باقیمانده اند امروز اغلب به اشتباه وگناه خود اقرار میکنند واکترا در رسانه های امپریالیست های دشمن دیروز به چیره خواری به نام مفسر وروزنامه نگار مشغولند اگر همینان نیز میرفتند امروز روند مبارزه مردم به نتیجه بهتری دست میافت زیرا با آنکه در صد کوچکی از مردم را شامل میشوند اما بزرگترین سهم را میخواهند چرا که به خیال خود تافته جدا بافته اند واینان انقلاب کرده اند وملایان دزدیده اند اما حقیقت آن است که ملایان اگر انقلاب نکرده اند واز صد ملا شاید یکی نقشی داشته است اینرا بخاطر اینکه خود در طیف مذهبی ساسی های پیش از انقلاب بودم میگویم اما بجهت حمایت کارتر وانگلیس وفرانسه قرعه بخت بنامشان افتاد ودر سازماندهی وحرکت های بعدی انقلابی در واقع حرف اول را میزدند زیرا گروههای سیاسی به آن معنا که امروز متشکلند وجود خارجی نداشتند اما امروز همین باقیمانده ها اگر مدرک وسوادی دارند به استادی در دانشگاهای امپریالیستی بقول دیروزشان مشغولند که در حقیقت جایشان یا باید لیبی باشد یا کوبا نه کشورهای غربی وآنانی که مدرک پایینتری دارند در رابطه با سنگسار وحقوق بشر نعره میزنند که خوب نقشی است اینان دیگر نه جربزه دیروز نه توانایی دیروز ونه خاصیت دیروز را دارند واگرنه رژیم پیشین اصلا قابل غیاس با نظام کنونی نیست تا جایی که باید آنرا دموکرات نامید و علت یا همان استبداد باقی است ورشدی تصاعدی وهندسی کرده است اما اینان گویا هوش وذکاوت دیروز را ندارند آنچه را امپریالسیت ها نشخوار میکنند اینان نیز همان را میگویند اما اگر اتحاد جماهیر روسیه بود قطعا اینان هنوز مرگ بر امپریالستشان گوشمان را کر میکرد اما ما ملت با ریاکاری ملایان تنها بوبرو نیستیم زیرا این طیف چپ ومذهبیان به اصطلاح مترق وضد امپریالیست نیز همانند دو رو ودورنگ وفاقد احساس میهن پرستی پرویز تابتی ها که گناهی جز به زندان انداختن واحیانا اعدام کسانیکه اسلحه بدست یا بانک زدند یا پاسبان وژانداارم کشتند این کارها در همان کعبه آمالشان لیبی ویا روسیه دیروز وکوبا وکره شمالی جزایی کمتر از این نداشت بنابراین جای هیچگونه اعتراضی منطقی نیست چه خاصه که آن نظام فرصت میداد ومیگفت بیایید جای خراب کردن بسازید ودر کشورهای دموکراتیک غرب نیز سزای همان است که در نظام پیشین کردند نمونه بسیار است به انگلیس وایرلندی ها به اسپانیا نگاهی بیندازید بنابر این ساواک اگر چه ترس بر اندام میانداخت که خود نیز روزگاری به جرم توهین به مقامات نظام پیشین ترسش را چشیده ام اما منافع ملی ایران را تامین میکرد وهرکس در هر حد حتا علی پهلوی وپسر تیکمسار حجت ودکتر شاه نیز تافته جدا بافته نبودند که خاین به میهن را شاه بر نمیتافت اما کسانیکه به او شلیلیک میکردند میبخشید تعداد کل پرسنل ساواک سه هزار واندی بود ودر شهرستانها حداکتر تا چند خبر چین اما امروز شهرستانهای کوچک اداره اطلاعات با پرسنل زیاد دارد وآزادی های داخل خانه ملت نیز همه محدود رختخواب زن وشوهران نیز ممکن است با دوربین برای تواب تحت نظر باشد همه آزادی های زمان تابتی که سعی میکرد پایدارش کند بر باد رفته است وآن گروههای سیاسی که همه چیز یا هیچ را میخواهند هنوز نمیپذیرند که خود این مصیبت رابر سر ملت آورده اند اما ملت اینرا میداند تنها عده معدودی به گذشته سراسر ننگین خود وحرکت اشتباه خویش اقرار کرده اند من نیز بنام یک نفر که حداقل نقشی در این ویراین داشته ام شرمسارم مصیبت امروز ملتم وبه تابتی ها میگویم شما گناهی ندارید این ما بودیم که راه درست وغلط را نشناختیم وبازی خوردیم

اصول اولیه مقاله نویسی، چه مطبوعاتی یا علمی، در اینجا دیده نمیشود. منابع بسیار غیر قابل اعتماد هستند و جمعبندی و نتیجه‏گیریهای نویسنده نیز نامعین است. لازم است رادیو زمانه در انتخاب و انتشار مطالب دقت کند. به گمان من، اعتبار یک یک روزنامه یا وبسایت خبری به میزان توجه و کاردانی سردبیر و ویراستار آن است.

یک مقاله هم در مدح سعید امامی بنویس!! او هم کنترل! خوب میکرد,کم باهوش هم نبود!!!

"دین بزرگی بر امنیت ایران زمین دارد که مهار کنترل امنیت داخلی را خوب در دستش داشت!!"

"اگر اجازه بدهند ما ظرف دو روز، کلک همه‌شان را می‌کنیم!!!"

"شاید اگر کسی حرف‌های او را پس از ۴۰ سال دوباره بشنود، دریابد که به راستی فهم درستی از اوضاع ایران داشت."!!

حداقل از "زمانه" انتظار نمیرفت!

با سلام
این مورخ تاریخ نویش شرمنده چه کسی است که از نام برده شدنش هم ، واهمه دارد .
وی یکی از جنایتکاران و ناقضان حقوق بشر در ایران بود و زمینه سقوط شاه را با خشونت بیش ا زحد ساواک فراهم کرد.
روزنامه نگار - تورنتو کانادا

شاید اگر کسی حرف‌های او را پس از ۴۰ سال دوباره بشنود، دریابد که به راستی فهم درستی از اوضاع ایران داشت واقعا نهایت بی شرمی است و تهوع آور است که یک قاتل و شکنجه گر را اینطور به عنوان تئوریسین به مردم معرفی کنند. شرم کنید.

باید به نویسنده برای بافتن آسمان و ریسمانی که به معرفت تاریخی هیچ نمی افزاید، هیچ اطلاع تازه تاریخی ارائه نمی دهد و درعین حال به زبانی امروزی و بی طرف-نما به تطهیر کسی که به اعتراف دوست و دشمن، تمامی زندگی اش را وقف لگدمال کردنِ اصولِ بدیهیِ حقوقِ بشر ، سرکوب روشنفکران و دگراندیشان و شکنجه و کشتار آزادی خواهان کرده است، تبریک فراوان گفت!

متاسفانه هیچگونه اظلاع موثق و ناگفته ای در مقاله دیده نمیشود .صرفنظر از پریشانی در مقاله ، اطلاعات ارائه شده بسیار سطحی و غیر علمی بنظر میرسد. بهرحال نفس تلاش انجام شده قابل تقدیر است ولی ایکاش به مسئله مهم تری پرداخته میشد. مهره ها در بازی نقشی ندارند باید بازی را شناخت.

قابل توجه آقای پرویز ثابتی
فردا یا پس فردا همه می‌افتیم و خاک می‌شویم...

***
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت...
بیش از سه دهه است که ساواک شاه کلّه پا شده و آقایان پرویز ثابتی، رضا عطّارپور (حسین‌زاده)، پرویز فرنژاد (دکتر جوان)، محمد حسن ناصری (عضدی)، ناصر نوذری (رسولی) و فریدون توانگری (سرهنگ وزیری) و... شاهدند که برف روزگار بر سر و صورت آنان نیز می‌نشیند...

افسوس که جز کتاب «سال ۵۷ مصیبتی بزرگ بر ملتی بزرگ» ـــ خاطرات آقای هوشنگ ازغندی (منوچهری) که البته به کار پژوهشگران نمی‌آید (چون بیشتر بد و بیراه به امثال مجاهدین است، نه شرح آن ظلمت شبانه) ــ شلاق به دستان (یا به قول خودشان خدمتگزاران) دیروز دست شان به قلم نرفته و رازهای آن دوران سیاه (یا به نظر خودشان سپید)، همچنان سر به مهر مانده‌است
.
آیا یک اتحاد نانوشته، بین سران ساواک مانع از انتشار یادمان ها می‌شود؟
آیا واقعاً گذشت سی سال کافی نیست تا بیان شّمه ای از آن روزهای سراسر وحشت (یا به قول خودشان خدمت) مجاز باشد؟

***
امیدوارم برای ثبت در سینه تاریخ اسرار مگو ها را اندکی هم که شده، باز کنند تا من نوعی که نمی‌خواهم واقعیّت را جز آن که بوده، تصویر کنم ــ اشتباه ننویسم.

لااقل برای فرزندان و نوه های خودشان بنویسند. فردا یا پس فردا همه می‌افتیم و خاک می‌شویم...
اسرار بسیاری در سینه آن‌ها است و بویژه از پرونده بسیاری از آدمکشان کنونی، و زبونی توبه فرمایان در زیر فشارهای زندان، داستان‌ها دارند.

با کمال احترام: همنشین بهار

هنوز از اسم بردن ثابتی وحشت دارید !!!! شما ها
می ترسید پته همه شما ها را بگوید

اما نسل جوان ایران مغلوبب فحاشی شما ها را نمی خورد
باید از دکتر مرادی هم تشکر کرد که با ان شخص - ناشناخته برای ما - گفتگو کرده و او هم صراحتا نظرش را درباره ثابتی گفته

برنامه‌های خاص او موجب کنترل جبهه ملی و نهضت آزادی شد و نیز عدم اجازه به توسعه عملیات سازمان انقلابی حزب توده، مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق و عوامل تجزیه‌طلب کُرد و نیز در اهواز... ثابتی توانست که عملیات مخرب و ویرانگرانه بسیاری از گروه‌ها و سازمان‌ها را کنترل و از بین ببرد...

من هم هم عقیده ام و ثابتی انسان بزرگی است

 

قابل توجه مخالفان و معترضان

که همه شده اید روزنامه نگار و این ها

1. آقای صارمی در عین باهوشی انگشت گذاشت روی چند منبع که همگی گفته اید بی سر و ته است :

حسین فردوست، ؛ بهرام افراسیابی؛ مسعود بهنود ؛ محمود طلوعی،عبداله شهبازی، روزنامه کیهان

2. منبع نهایی که جدای از داریوش همایون و علوی کیا حرف زده، کیست ؟

3. از رادیو زمانه خواهش می کنیم که بخش 2 این نوشته را بیاورد

فکر کنم همه ناراحت هستند که بگویند همه ما بر حق بودیم و ساواک ناحق بود

آخه کجای ثابتی شکنجه گر بوده ؟ ؟ ؟ که گفتی »:

شکنجه گرهای سابق رونق گرفته.

خوب به تروریست ها اجازه دادند که شد 1357

فرض را بر این بگذاریم همه ی گروه ها و افراد اشتباه و حتی خیانت میکردند و کودتائی هم نشده بوده. آقای ثابتی و همکارانشان و دیگران بفرمایند چه گذشته و چه اتفاقاتی روی داده! نمیشود که مطلقا سکوت کنید و خود را مقدس بدانید و همه را در اشتباه! اگر دلتان برای میهنتان میسوزد یا با هر انگیزه ی دیگری پاسخ و توضیح دهید.

راست ها را نگفتن، نوعی دروغگویی است.

شایعه هایی چون آقای پرویز ثابتی مشاور خانواده پهلوی هستند...، واقعی نیست.
آقای ثابتی (Mr Peter Sabeti) ، در «اورلاندو»، شرکت معاملاتی بزرگی را اداره می‌کنند.

( president of Paris Enterprises in Orlando, which develops residential properties in central Florida.)

***
آیا در این واقعیت تردیدی هست که آقای ثابتی از «شاه ـ مُهره» های ساواک بودند؟
آیا در کمیته مشترک به اصطلاح ضد خرابکاری که امثال او هدایت می کردند، پاک ترین جوانان ایران زمین قربانی شکنجه های هولناک ساواک نشدند؟
آیا آن شکنجه های هولناک از جمله عوامل فروپاشی رژیم پیشین نبود؟

آنچه را گفتم شاید داماد ایشان آقای Ted Zaga یا دختران ایشان (پریسا و پردیس) ندانند اما بر مردم ایران پوشیده نیست و بیداد حکومت شیخ ، ستم ساواک را توجیه و کمرنگ نمی کند.
امیدوارم دختر دانشمند آقای ثابتی (خانم دکتر پردیس ثابتی استاد بزرگ ژنتیک و خواننده ترانه Thousand Days ) پدرشان را به نوشتن خاطرات آن شبهای ظلمانی دعوت نمایند و خواهش کنند راست ها را هم بنویسند.
راست ها را نگفتن، نوعی دروغگویی است.

آن ۲۰۰۰ صفحه ای که گفته می شود آقای پرویز ثابتی نوشته اند، چنانچه به حقیقت وفادار باشد از جمله اسناد ارزشمند تاریخ معاصر خواهد بود و در غیر اینصورت باد فنا است.

هیچکس نمیداند کی و کجا خواهد افتاد.
بعد از ۷۵ سال، آفتاب عمر آقای ثابتی بر لب بام رسیده است و برترین صالحات و باقیات، بیان حلقات مفقوده تاریخ معاصر ایران است.

***
در مقاله ای که در مورد دکتر علی جوان نوشتم:
لیزر گازی، می‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد
http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=21966

از خانم دکتر پردیس ثابتی یاد کرده ام.
«در لیست صد نابغه برتر جهان، دو ایرانی هم هستند. نفر دوازدهم دکتر علی جوان و نفر چهل و نهم خانم پردیس ثابتی که با اعمال تغییراتی در ژنوم انسانی به دنبال ارایه شیوه ای کاربردی برای مصون ساختن افراد در برابر انواع بیماریهای کشنده‌است.»

با کمال احترام: همنشین بهار

ظاهرا با قدرت گیری احزاب دست راستی در هلند جامعه هلند روز به روز بیشتر به عقب بر می گردد. فکر کنم چند وقت دیگر رادیو زمانه به انتشار مقالات در مدح آشوویتس و آیشمن هم شروع کند.
کیهان هم از این مطالب در مدح سعید امامی منتشر نمی کند. آن تاریخ دان به نام و نشانی هم که در آخر مقاله اظهار نظرش بدون ذکر مطلب ذکر شده احتمالا شخض شخیص نویسنده است که در نهایت نتوانسته خود شیفتگی اش نسبت به شکنجه گر و کسی که باید تحت عنوان "جنایت علیه بشریت" تحت محاکمه قرار بگیرد پنهان کند.
تنها می توانم بگویم متاسفم!!!

هم نشین بهار از ثابتی درخواست کرده است تا خاطرات خود را برای ثبت درتاریخ بنویسد. عدۀ دیگری نیز براین عقیده اند که حال که ایشان بازنشسته و پیرشده، آستینها رابالا بزند وبه خاطره نویسی بپردازد. ولی واقعیت قضیه چیست؟ اولاً- ثابتی هنوز بازنشسته نشده است. ثانیاً- اینها ازوجود یک سازمان سری بنام "ت.ک.ج" خبر ندارند. آقای ثابتی هم اکنون درهمین سازمان مشغول فعالیت است وبهمین دلیل هم نمیتواند برای هم نشین بهاری ها خاطره نویسی کند.

ممنون . بازهم به تاريخ معاصر ايران بپردازيد، بخصوص دورۀ انقلاب و وقايع و افراد و اقداماتي که زمينه ساز انقلاب شدند.

سلام بر شما. در مورد آقای پرویز ثابتی نگاه کنید به مقاله زیر

پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی

http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=24153

***
در مقاله مزبور علاوه بر عکسهایی از آقای پرویز ثابتی و دخترشان (دکتر پردیس ثابتی) که از استادان بزرگ ژنتیک در جهان است، تصویر شکنجه گران و بازجویان «کمیته مشترک ضدخرابکاری»، که عملاً جناب ثابتی همه کاره اش بود، دیده می‌شود.
همچنین سندی از «عباس وثوق» پسر وثوق ادوله که نام خودش را عباس ساسانفر گذاشته است.

عباس وثوق که هرمویش یک ساز می‌زند و جز به پول و پله، به هیچ پرنسیبی وفادار نیست، از شرکای آقای ثابتی است.

با کمال احترام: همنشین بهار

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما